200 ensimmäistä riviä.
چطور متوجه نمیشی؟
اونا شهرهامونو بمبارون میکنن تا با خاک یکسان شن.
چطور متوجه نمیشی؟
یک حمله اتمی شروع شده،
همه ساکنین در شعاع 400 مایلی
باید به پناهگاه اتمی بروند.
این یک آزمایش نیست.
تو بیگانه خیلی خوبی نیستی.
هیجان زده ای؟
البته که هیجان زدم.
کل زندگیم منتظر بودم که اینقدر هیجان زده باشم.
فقط امیدوارم که نمیری.
شنیدم که خلاء در فضا
جای بدی برای مردنه.
رگ ها و سرای مردم منفجر میشه،
و کلی چیزای دیگه منفجر میشه.
خب سعی میکنم منفجر نشم.
خوب میشه.
بعد از سالهای نوری سفر کردن
برای فرار از یک جنگ بین ستاره ای.
بعد از ترور وحشیانه رئیس جمهور زمین،
معاون رئیس جمهور فرماندهی کل قوا را در دست گرفت
و دستور داد که پایتخت را بمباران کنند،
شکه توسط بیگانه ها اشغال شده.
این حرکت شجاعانه برای نجات جان انسانها
و پایان دادن به هولوکاست هسته 2 انجام شده.
انسانهایی که طرفدار بیگانه ها هستند
صورت خود را آبی رنگ میکنند،
و تا امروز به اعمال تروریستی وحشتناک
علیه دولت....
وقت شامه.
این اشخاص با ذهن های مریض
توسط...
چکار میکنی؟
کالبد شکافی.
پول تو جیبیت رو خرج این چیزا میکنی؟
این علمه بابا.
میخواستم یه گربه رو کالبد شکافی کنم، اما خیلی گرون بود.
تقریبا تمومه.
بیا، بعدا میتونی تمومش کنی.
وقت شامه.
دوباره تکرار نمیکنم.
واضحه که اهمیت کاری که دارم سعی میکنم
اینجا انجام بدم رو نمیفهمی.
معلومه که میفهمم.
جمعش کن.
میخوام فردا قبل این که بری
به مادرت سر بزنم.
اون مادرته، و باید با اون
خداحافظی کنی قبل این که به فضا بری.
باشه.
سعی کن بخاطرش خوش اخلاق باشی.
اون دوستت داره.
من میخواستم گوشت دنده خوک درست کنم، اما آقای جانسون
گوشتای بدی به من فروخته.
من استیکم رو تموم کردم.
میتونم مرخص شم؟
البته جیمبرلی.
بشقابت رو بشور.
چرا استعفا دادی؟
چی؟
فضا.
من استعفا ندادم.
پس چرا دیگه نمیری؟
میخواستم با تو و مادرت باشم.
نزدیک ترین فاصله ممکن.
دلت براش تنگ شده؟
دلم برا تو تنگ میشه.
دوباره که نمیخوای گریه کنی نه؟
نه.
فقط 3 روزه، چیز مهمی نیست.
من خیلی بهت افتخار میکنم.
منم به تو افتخار میکنم.
سلام مامان.
تو کی هستی؟
من دخترتم سارا.
نه نیستی.
من سارا رو میشناسم.
باید ببینیش، اون خیلی شبیه توئه.
من اونم.
نه.
نیستی.
تو کی هستی؟
چی میخوای؟
به مرکز فضایی هافمن خوش اومدید.
از مقصد مشخص شده خودتون منحرف نشید.
مهمان های آلوده شده به محفظه منتقل میشن.
اگر چیزی دیدید وظیفه شما اطلاع دادنشه.
اشیا گمشده سوزانده میشن.
هیچ وقت، توی تاریخ برنامه فضایی،
بچه ای به فضا فرستاده نشده.
این احمقانست.
برای بچه ها، شما فرشته های طلائی،
با امیدی که کمتر نظیرش رو دیدم.
این بچه ها به ایستگاه فضایی
ریاست جمهوری سفر می کنند که به تازگی ساخته شده
و در مدار یک سیاره کاوش نشده بیگانه حرکت میکنه،
که ممکنه روزی خونه ما بشه.
اونا آینده هستن.
بدون اونا، آینده ای نیست.
بچه ها سفیران صلح هستند.
سلام همگی.
سلام.
اسم من سارا هست.
من تامم.
من بروک هستم.
تو چطور؟
من چارلی هستم.
از دیدنت خوشحالم چارلی.
من خیلی راجب این ماموریت هیجان زده هستم.
منم همینطور.
یه جورایی باحاله.
البته به نظرم چیزی خیلی مهمی نیست.
ما قراره تاریخ ساز بشیم.
از لحاظ فنی آره. اما والدین من میگن
این یه تبلیغ نمایشی بزرگ برای نشون دادن به مردمه.
ما بچه ها فقط اینجاییم که تو تلوزیون باشیم
و اینا رو خوب جلوه بدیم.
از کجا میدونی؟
بابام با وزیر امنیت دوسته.
والدینم آدمای مهمی هستن.
گفتن برای رزومه کاریم خوبه.
به نظر منصفانه میاد.
من درخواست دادم و با تمام وجود تلاش کردم تا وارد شم.
من کل عمرم رو تلاش کردم که به این جا برسم
و بهترین چیزی که میتونم باشم.
من تنها فردی اینجا هستم که براش مهمه قبول شده،
یا این یه شوخی گنده مسخرست؟
برای من خیلی مهمه.
بیش از هر چیزی.
بیخیال.
ما بچه ایم نه فضانورد.
ما قراره توی فضا چکار کنیم؟
خیلی کارای شگفت انگیز.
من واقعا دلم میخواد که از
ایستگاه فضایی ریاست جمهوری بازدید کنم.
چیز عادی نیست که بتونی به یه سفینه
بین سیاره ای محرمانه دسترسی داشته باشی.
این میز خیلی ضد حاله.
به من مسئولیت داده شده
که تو فضا چوپان شما بچه ها باشم.
من به مافوق هام گفتم که این ایده خیلی بدیه،
و من نمیخوام نقشی توی فرستادن
بچه های بی تجربه به فضا داشته باشم!
اما به من گفته شد که انتخابی توی این موضوع ندارم.
شما میمیرید.
شما میمیرید.
فضا آخرین چاره برای جان های مستاصله.
چرا شما بچه ها فکر میکنید باید به فضا برید؟
چیزی برای گفتن داری عزیزم؟
حرف بزن!
از وقتی که یه بچه کوچولو بودم این رویا رو داشتم که
به فضا برم و ماجراجویی فضایی داشته باشم.
میخوام واقعا کمک کنم دنیا جای بهتری بشه.
و میخوام به نیازمندا کمک کنم.
فضا یک جهنم ظالمه.
مردان بزرگی توی فضا مردن.
من مرد نیستم.
وقتی که وارد اون سفینه انتقالی بشی
داری غزل خداحافظیت رو میخونی.
اگه با این قضیه مشکلی نداشته باشی، میتونیم ادامه بدیم.
آفرین.
بالا نیوردی.
بله.
فرمانده.
کاپیتان.
پارسال دوست امسال آشنا.
هنوز تو بخش انتقالاتی.
چشم بسته غیب گفتی جک.
فرمانده منو کاپیتان خطاب کن.
فهمیدم قضیه چیه.
فکر میکنی حالا آدم خاصی هستی.
من خاصم.
من الان کاپیتانم.
یادته وقتی که یه سرباز بی ارزش بودی؟
یادته اون موقع رو جک؟
در طی زمان جنگ؟
ببین اون سرباز چقدر پیشرفت کرده.
اجازه میخوام راحت حرفم رو بزنم قربان.
اجازه داری.
چرا منو توی این ماموریت گذاشتی جک؟
تو کارت با بچه ها خیلی خوبه.
حداقل قبلا این طور بوده.
همه ما باید با انتخابایی که اون روز انجام دادیم کنار بیایم.
هممون نمیتونیم مثل تو این کارو بکنیم.
بزدل.
لطفا دیگه برو، برایان.
چشم کاپیتان.
شما بچه ها آماده اید که رئیس جمهور رو ببینید؟
آره!
لطفا هیجان خودتون رو کنترل کنید
در حضور رئیس جمهور.
خیلی خب.
سلام بچه ها.
شما سارا، چارلی، تام و بروک هستید.
جدیدترین و بزرگترین سفیران صلح ما.
خوش اومدید.
من عاشقتم.
من عاشقتم!
No comments yet. Be the first to leave one.