200 ensimmäistä riviä.
آنچه گذشت در سریال "اونجوری نیست"
فکر کنم بدون تو نمیتونستم
این تابستون رو از سر بگذرونم. منم همینطور
دیگه از اینهمه دلسوزی بابت بیوه شدنم اشباع شدم
مرگ همیشه از طلاق سنگینتره
بعدش جنی فوت کرد. فهمیدم که باید یه تغییری ایجاد کنم
به نظرت حال بچهها چطوره؟
طوری نیست. مهم نیست کی این کارو کرده، من ولکن نیستم
منو توی سایتهای همسریابی ثبتنام کردی؟
میدونستی داره با کسی قرار میذاره. راستش نه، نمیدانستم
بابا؟ مریت
سلام
ما انجمن "فیض" هستیم
و امروز، اوه، لازم دارم که به همهتون تکیه کنم. امیدوارم اشکالی نداشته باشه
نمیخوام تنها باشم
تنها نیستی
بانوی من
اوه، عجب شراب نابی
ای بابا، هفته دیگه نوبت خونهی منه
آره، لطفاً. تمیز کردن اینجا یه هفتهای زمان میبره
خب، اه، پس اینم از همهی بچهها
واقعاً همینه؟
تو داری...؟
وای خدای من، چقدر هیجانانگیزه! میدونم، میدونم، میدونم
اوه! اوه
هنوز نمیخوایم به بقیه بگیم. باشه، خیلهخب
ولی من که "بقیه" نیستم. تو که "بقیه" نیستی
این دوتا دارن چه نقشهای میکشن؟
لابد اینکه همهمون با هم زندگی کنیم
فکر کنم فعلاً همون شام یکشنبهها کافی باشه، نه؟
فکر کنم حق با توئه. آره
دخترا! وقت شامه، یالا
بجنبین خانما. یالا، پیتزا گرفتم
بفرمایید، بفرمایید، بفرمایید! سبزیجاتم داریم
پیتزا! بقیهشو من میارم
بفرمایید. آره
اوه، این همه چیزای خوب رو ببین. مامان، این مال توئه
کیس... مال تو هم اینجاست
و تو. سیب و هویجم داریم
باشه؟
شما دوتا دستمال میخواین؟
خب. همگی، دستا، دستا. پنلوپه
تا دعا نخونیم شروع نمیکنیم به خوردن. باشه
همگی، لطفاً دستای همدیگه رو بگیریم
همگی، باریکلا
پدر آسمانی، بابت این غذا شکرگزاریم
بابت فرصتی که فراهم شده تا این برکت رو در کنار هم تقسیم کنیم، شکرگزاریم
بابت همراهی دوستان و خانواده شکرگزاریم
و به این غذای خوشمزه که دستپخت مامان و مالکوم هست، برکت بده
و جاستین
تا وقتی که هر یکشنبه همهتون میاین خونهی من، دور هم بخوریم و لذت ببریم
و به بابا هم، هر جا که هست و هر چی که میخوره، برکت بده
به نام عیسی مسیح دعا میکنیم. آمین
فلفل قرمز تندش واقعاً چسبید
این یه هجویه از یه ویدئوی آموزشیه
میدونی، انگار تو آکادمی "خان" هستم ولی هیچی از معلم یاد نمیگیرم
اه، بابا؟ اوهوم
فردا شب قراره با داکوتا بریم "هالیدوم" چای حبابدار بخوریم
اوه، جدی؟ واقعاً؟
باشه
شاید کیسی هم بخواد باهات بیاد
ام... نه موردی نیست، من
منظورم اینه که اگه بخوای میتونی بیای
من مشکلی ندارم
ام، شاید، آره
به نظر خوش میگذره. سلام به همگی
سلام! بفرمایید تو، بفرمایید تو لطفاً
گرسنهای؟ آره، همبرگر هنوز هست
نه، نه، خوبم. ممنون
سلام بچهها. سلام
اه، لوری، میتونیم...؟ اوه آره، حتماً
اوه، مواظب باش
اه، چه خبر؟
فقط میخوام درباره برنامهی هفته صحبت کنم
آره، میخوام وقت بیشتری رو دو نفره با مریت و کیسی بگذرونم
باشه
صبر کن، منظورم این نیست که مثلاً بحث حضانت و اینا باشه، خب؟
باشه
فقط میخوام بیشتر تو کارای رسوندن و بردنشون و اینجور چیزا کمک کنم
رسوندن و اینجور چیزا؟
یا هر چی. من... ببین، فقط میخوام ببینم میتونیم برنامه رو تغییر بدیم یا نه
تا بتونم وقت بیشتری باهاشون بگذرونم، خب؟ که روابط رو بهتر کنم
باشه
ممنون. عالیه. بله
ام... ولی میتونم باهات صادق باشم؟ اوم
اونا از موندن تو اون هتل آپارتمان متنفرن
برای اینکه پول پسانداز کنم اونجام، خب. میدونی که با هتل قرارداد بستم
باشه، ام، دیوید، من نمیخوام باهات دعوا راه بندازم
خب؟ مسئله اینه که واقعیت اینه که هر چی بیشتر توی یه جای موقتی بمونی
میدونی، داری بهشون امید واهی میدی
که انگار این وضعیت دائمی نیست
در حالی که، میدونی، هست
دائمیه
این همون چیزیه که خودت میخواستی
پس باید یه آپارتمان واقعی پیدا کنی
یه جایی برای خودت
آره، درسته، یه جایی برای خودم
آره
یه خونه مجردی. پاتوق رفقا
هوم، یه خونهی دوم برای بچههات
آره، اونم هست
شوخی میکنم. ها-ها-ها
باشه. من برنامهی کلاسهاشون رو برات پیامک میکنم
باشه. باشه
چرا به ما ملحق نمیشی؟
نه، ممنون
باشه
اه... شاید بتونیم درباره اتفاقی که افتاد حرف بزنیم
کاپکیکهای من
پنج دقیقه دیگه
هی بچهها، کسی کاپکیک میخواد؟
برو پی کارت جاستین
ولی من اضافه درست کردم
مرد، برای صبحانه؟ هیشکی اینقدر قند نمیخواد
لحظهشماری میکنم برم دبیرستان
اونجا چی داری؟
میخوای چیکار کنی، هان؟ میخوای غلطی بکنی؟
برات دعا میکنم
چی؟
اسمت رو میارم تو دعاهام
فکر کردی از من سرتری؟
بهتره دعا کنی، "بچه کشیش"، چون یه روزی
پیدات میکنم و حسابی حالت رو جا میارم
رفیق، اگه جای تو بودم این هفته رو مرخصی میگرفتم
اوه. اوه. چرا؟ چرا؟
باشه
مونیکا قطعاً داره میره تگزاس
پس باید دنبال یه کشیش جوانان بگردیم
ناهار با رهبران مذهبی هم برای پنجشنبه هماهنگ شده
مالکوم؟
درسته. پنجشنبه. ام، مونیکا، تگزاس. ببخشید، ببخشید
آره، ام
پس باید درباره بعضی از نظراتی که روی این کارتها نوشته شده حرف بزنیم
ظاهراً بعضیها احساس کردن یه کم متزلزل بودی
این رو روی کارت دعا نوشتن؟
فقط چند تاشون
متزلزل. لرزان. خام
ولی نه از نظر بد. فقط نگرانت بودن
دارن برات دعا میکنن
اوم. نه این یکی
کشیش هریس رو برگردونید
متأسفم رفیق. نباش
نه، تو، اه، تو اون ویژگی خاص رو داری
ببین، تو سبک موسیقی کانتری هستی، من جاز
فیلیس فقط گاهی وقتا دلش جاز میخواد
اوه، فیلیس به همه چی گیر میده
۱۱ میتونه بره مراسم ساعت
واسه همینه که هر دو تا رو داریم. بفرما
فکر کنم این هفته باید واقعاً سنگ تموم بذارم، نه؟
اوه، تو هر هفته سنگ تموم میذاری، همیشه همینطور بودی
توی شبکههای اجتماعیمونم جز محبت چیزی دریافت نمیکنی
همینو قبول دارم
شاید بهتر باشه این هفته کارتهای دعای کمتری بذاریم
بسیار خب، پس کلید فن "تک خم" چیه؟
یه زانو همیشه باید چطوری باشه؟
از زمین فاصله داشته باشه
درسته. پس بیا یه بار دیگه امتحانش کنیم
بسیار خب، دستا جلو
شونهها صاف، روی زانوها تکیه نکن
میدونی تنها دلیل اینکه داره این کارو میکنه چیه؟
چون میخواد با من رفیق بشه
ترور
گیل، ام، نظرت درباره پوشه اطلاعات رسانهای چیه؟
این زیادی خشنه؟
یا کافی نیست؟
اوه
هی. هنوز به "فنجون قهوه" جواب ندادی؟
ترسو
لوریِ جدید توی سایت "آیآرال مچ" عضوه
اون میره سر قرار. با آدمای جدید آشنا میشه
"فنجون قهوه" شاغله
مثل خودت
تحصیلکردهست، مثل خودت
مطلقه است، مثل خودت
و جذاب
مثل من؟ دقیقاً
باشه
فقط اینکه، این لوریِ جدید... من نمیشناسمش کیه؟
من لوریِ جدید نخواستم. همون لوریِ قدیمی رو دوست داشتم
منم همینطور. ولی الان شرایط اینه
و دلم میخواد بببینم که یه کم خوش میگذرونی، مثل دیوید
یا مثل این رفیق کچل هیکلیمون اینجا
چی؟
چی رو داری از من مخفی میکنی؟
من مالکوم رو بوسیدم
کشیشت، مالکوم؟ دوستم، مالکوم
باشه، دوستِ کشیشت، مالکوم
نه، دوستم مالکوم که از قضا کشیشم هم هست
داری سرخ و سفید میشی
خب، من... قصدم این نبود
یعنی، منظورم اینه که چرا، میخواستم. میخواستم ببوسمش
و در واقع، ام
در واقع فوقالعاده بود
یا یه اشتباه وحشتناک
و راستشو بخوای نمیدونم کدومشونه
چطور اینطوری شد؟
من... خیلی یهویی شد
همینجوری اتفاق افتاد
من
خب، قراره جدی بشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.