200 ensimmäistä riviä.
اوه
مرسی، مادام برنارد
وقتی رم بودم نونت رو، دلم برام تنگ میشد
«وقتی رم بودم، دلم برای نونت تنگ شده بود.»
وقتی رم بودم
دلم برای نونت تنگ شده بود
باریکلا
نون ایتالیایی حالبههمزنه
نمیفهمم چی میگی
خداحافظ
خوش برگشتی
مرسی کلودت
این گلها... فوقالعادهان
اون هست خیلی
جلو پاتو نگاه کن
نزدیک بود منو به کشتن بدی
فرانسویها خیلی بیادبن
وای خدای من، فکر کردی فرانسویام؟ مرسی
وای خدای من
تو دیگه چه خری هستی؟
تو دیگه کدوم گوری هستی؟
صاحب اون لباس خواب
سیلوی
مگه قرار نبود تا فردا شب رم باشی؟
خب، سورپرایز، الان برگشتم
میرم لباس بپوشم
تو که همین الان با یکی تو رم بودی
که چی؟
قانون جدید:
معشوقههات لباسهای منو نمیپوشن. و شب رو هم تو تخت من نمیمونن
میرم یه قهوه بخورم. وقتی برگشتم، دلم میخواد این دختره رفته باشه
یه لباس خواب جدید هم برام میخری
دقیقاً مثل همین
آه
ببینت! باز تو «کریزی هورس» ستاره شدی
اوه، آره
خیلی بهت افتخار میکنم
مرسی دوست عزیزم
خب، از اینکه برگشتی پاریس چه حسی داری؟ روبراهی؟
آره
منظورم اینه که میدونم چقدر واسه همه چی تو رم ذوق داشتی
آره، دارم... دارم رم رو میذارم پشت سرم
همهشو
صبر کن، هنوز با مارچلو حرف نزدی؟
نه
ولی راستشو بخوای، فکر کنم اینطوری بهتره
دارم میرم جلو
بدون تعهد، بدون دردسر
میدونی آخرین بار کی بود
که من و تو با هم تو پاریس مجرد بودیم؟
آره
آره، خیلی وقت گذشته
خیلی زیاد
بیا... بیا یه کار بد بکنیم! اوهوو
اوم، خب، باید برای سر کار آماده شم، ولی
از خودت با نون و پنیر پذیرایی کن
اومم، خوشمزهست
هی! از رم خوش برگشتی
این چه وضعیه؟ چطور گذاشتی انقدر اوضاع از دست در بره؟
ببخشید
حقیقتش وقتی شما نبودین، سر من خیلی شلوغ بود
خب، حالا که برگشتیم
و از این مسئولیتهای سنگینت راحت شدی
میشه لطفاً اینا رو جمعوجور کنی؟
خب
شنیدم امیلی باعث شده آژانس اخراج بشه و بعدشم دوستپسرش باهاش بهم زده
لازم نیست انقدر خوشحال به نظر بیای
نیستم. فقط
امیلی
سلام، خوش برگشتی
یا بهتره بگم
بنژور، سلیطه؟
ببخشید؟
تیکهکلام جدیدمه. وقتی رم بودی، باید یه کاری میکردم دیگه
آه، جالبه
و بنژور به خودت، سلیطه
آه
یه بار اینو به معلم کلاس ششمم، مادمازل دوپونت گفتم
فکر میکردم خندهداره
اونم با خطکش زد پشت دستم
خب، اوم
خب، امیدوارم آژانس گراتو برای بازاریابیشون بهم کمک کنه
میشه پیش سیلوی واسطهگری کنی؟
هه، دیوونه شدی؟ همین الانشم داری کارای خودتو درست انجام نمیدی
از روحیهی کارآفرینیت خوشم میآد ژنویو
ولی بعد از اون اتفاقاتی که با موراتوری و کلاً تو رم افتاد
فکر کنم باید با احتیاط پیش بریم
آره، سیلوی
بنژور، سلیطه
زوم واسه جلسهمون با توماس هیترتون آمادهست؟
اوم
درسته، زوم. البته
الان ردیفش میکنم
همونطور که همهتون در جریانید
ما تو ماجراجوییِ رممون چندتا مشتری رو از دست دادیم
هر چی بگم چقدر مهمه، کم گفتم
که توماس هیترتون از مراسمِ این آخر هفته راضی باشه
هتل هیترتونِ پاریس، اولین شعبهش تو فرانسهست
و با اینکه یه افتتاحیهی مقدماتی واسه رسانههای سفریه
باید بینقص برگزار بشه
پس همهمون مصمم هستیم که این یکی رو گند نزنیم
این حرفت واقعاً بهم اعتمادبهنفس میده
نه، پیش خودت بمونه
خب، میدونم که راهش انداختم
یکی کمک کنه
آه، سلام به همگی
آقای هیترتون
توماس، توماس
همهمون واسه افتتاحیهی این هفته خیلی هیجانزدهایم
چون هتل هیترتون قراره پاریس رو بیاره به خودِ پاریس
ما یه تجربهی نمادین از پاریس خلق کردیم
مهمونها از طریق یه ماکتِ برج ایفل وارد لابی میشن
تو سالن رقص هم طاق پیروزی، مونمارتر و نوتردام رو داریم
لابد میخواید سوار اتوبوسهای گردشگری هم بکنیدشون؟
اگه شما بخواید، حتماً
ببینید، میدونم تیمم اینو تایید کرده ولی من الان دارم میشنومش
و... ازش متنفرم
اوه
خب، اوم، افتتاحیه سه روز دیگهست ولی میتونیم
تغییر استراتژی بدیم
آره... خب
اوم... خب
خب، اوم، چطوره یه تجربهی واقعی از پاریس رو پیاده کنیم؟
چیز موردعلاقهی من تو این شهر، به جز جاهای معروفش
محلهی خودمه
و همهی اون مغازهدارهایی که هر روز باهاشون سر و کار دارم
پس برای مراسم
چطوره ویترین مغازههاشون رو شبیهسازی کنیم
و از مهمونها با محصولات اونا پذیرایی کنیم؟
ببخشید، تصویر قطع شد؟ اوه
ژنویو! آه
اوه گندش بزنن، تصویرش ثابت شده. - نه، دارم فکر میکنم
اوه
بیاین... بیاین همین کارو بکنیم
و من یه طراح مدِ محلیِ خیلی دوستداشتنی میشناسم
که میتونه چندتا کلاهِ لبهدار شیک با لوگو برامون بزنه
آره، فقط تیمم رو در جریان بذارید. همهچی داره خوب پیش میره
عالیه، روش کار میکنیم. فعلاً خداحافظ
خوب جمعش کردی، امیلی
واقعاً؟ مرسی
ژنویو الان فکر کرده طراح مده؟
خب، قطعاً که دستیارِ لایقی نیست
شاید خیلی زود مسئولیتهای زیادی بهش دادیم
اون با پارتی اومده بالا. مدلشون همینطوریه
شاید باید مسئولیت کمتری بهش بدیم، مثلاً هیچی
حتی اگه میخواستم اخراجش کنم هم پیچیده بود، خب؟
به خاطر همون دلایلِ ضایعِ پارتیبازی
خب، شما دوتا، برید بیرون
اوم، شاید من بتونم باهاش حرف بزنم؟
منم وقتی شروع کردم یه مربی داشتم. میتونم همون خوبی رو در حق این بکنم
آره، باشه. ولی اول باید با گابریل حرف بزنی
گابریل؟ چرا؟
اون و آنتوان سر تغییراتِ منوی رستوران با هم بحثشون شده
و منم به آنتوان گفتم «نجواگرِ سرآشپز» رو میفرستم تا میونهشون رو بگیره
اوه، اون منم؟
نمیدونم ایدهی خوبی هست یا نه
یه مدته با گابریل حرف نزدم. نمیدونم الانم منو دوست خودش میدونه یا نه
خب، ما هنوز بهش میگیم مشتری
پس لطفاً برو کارت رو انجام بده
همم
برو امیلی
برو دیگه
باشه
مردم کره میخوان
پنیر میخوان
گوشت میخوان
نه قارچی که ادای گوشت رو دربیاره
تقتق، اجازه هست؟
امیلی. سلام
غافلگیر شدم
آره، سیلوی منو فرستاد
اوم، متوجهم که سر مسائل خلاقانه با هم اختلاف نظر دارین
اوه، آره. اصلاً نمیشه باهاش کنار اومد
من میخوام منو رو عوض کنم، اون حتی حاضر نیست امتحانش کنه
اون منو ستارهی میشلن گرفت و این آقا کلاً کوبیده از نو ساخته
آشپزیِ گیاهی آیندهست. پایدارتره و بهصرفهتر
مردم به خاطر این چیزا به رستوران من نمیآن
مردم میآن به رستورانِ «ما» تا غذای «منو» بخورن
باشه، حتماً یه راهی برای توافق هست
خب؟ بله، منوی فعلی معرکهست
و جایزه هم برده. میبینی؟
ولی اون سرآشپزی که اون جایزه رو برده
باید اجازه داشته باشه یه کم ریسک کنه و چیزای جدید رو امتحان کنه
ولی اگه واقعاً میخواید منو رو عوض کنید
باید به ما زمان بدید تا درست براش تبلیغ کنیم
یا اون همون منویی رو میپزه که همه عاشقشن
یا من یکی دیگه رو پیدا میکنم که این کارو بکنه
فکر کرده با تهدید به اخراج من میترسم. من همیشه پیشنهاد کاری دارم
باشه، فقط تا وقتی همهی راهها رو امتحان نکردیم، استعفا نده
باشه، نمیدم
خب... پس برگشتی
خب، کاملاً مطمئنم منو دیدی و بعدش با عجله از پلهها رفتی پایین
مطمئن نبودم دلت بخواد منو ببینی
خب، دیگه برای همیشه برگشتم
پس... یه جورایی با من گیر افتادی
برنمیگردی رم؟
نه، نمیرم
رم دیگه
تموم شد
پس آره، دفعهی بعد که همدیگه رو دیدیم، میشه فقط بگیم «بنژور»، لطفاً؟
No comments yet. Be the first to leave one.