200 ensimmäistä riviä.
« واگذارش کن به خدا »
تقدیم به پارسی زبانان سراسر جهان
« کارگردان : جان ام. اشتال »
« دریاچه آهو، منطقه ماین »
.از دیدنت خوشحالم دیک
.خوشحالم که برگشتم
.ترتیب همه چیز داده شده .تو خونه منتظرته
.ممنونم
.مرد بیچاره
.من...من فکر کنم بهتره برم
.موفق باشی دیک
تو جهنّم بوده، نه؟
...برای مردی مثل اون
.دوسال حبس از جهنّم بدتره
...اون دیک هارلند نیست
همون جوونکی که تو منطقه پشت ماه" زندگی میکرد؟"
.چرا، به نظرم خودشه
خُب از بین 7 گناه کبیره .حسادت از همه بدتره
میشه خواهش کنم برامون قهوه بیاری؟
شما وکیلش بودی، درسته؟ - .بله، من ازش دفاع کردم -
ممکنه بعضیها بگن موقعیتم رو .بخاطر اون از دست دادم
...روزنامهها رو خوندم ولی .به نوعی بی سر و ته نوشته بودن
...خُب
یه مسائلی بود که .تو دادگاه نمیشد به زبون آورد
...هرچند هنوز مردم دنبالشن
ولی فکر میکنم تنها کسی هستم .که سیر تا پیاز ماجرا رو میدونستم
خودت میدونی که اولین بار .من باعث شدم که همدیگه رو ببینن
برای کتاب جدیدش .خیلی زحمت میکشید
ازش دعوت کردم برای استراحت .بیاد نیومکزیکو خونهی من
.توی قطار بود که همدیگه رو دیدن
.ممنونم - .خواهش میکنم -
.آه شرمندهم
به شما خیره شدم، درسته؟
.در واقع منظوری نداشتم ...فقط به این خاطر بود که
...به این خاطر بود که .شما خیلی شبیه پدرم هستید
...اون زمان که جوونتر بود البته .تقریباً به سنّ شما
.شباهت فوقالعادهای با هم دارید
...برای یه لحظه فکر کردم
.منو ببخشید
خُب، راستشو بخوایید منم .یه خورده به شما خیره شدم
...البته به شما...اطمینان میدم که .به خاطر شباهت شما به مادرم نبود
حقیقتاً نمیشه گفت که شما به کسایی که .من تا حالا دیدم شباهت دارین
پس چرا به من خیره شدین؟ - واقعاً میخوایید بدونید؟ -
.اگه زیاد تملّق نباشه
شما خودت خوب ...میدونی که نمیتونم
...چیزی بهتون بگم ...منظورم طرز نگاهتون
.میتونه هرچی باشه جز تملّق
...البته، اگه شما تملّق رو دوست ندارین - .آه، چرا دوست دارم -
اگه دوباره فکرکنی .دیگه تملّق نیست
بلکه حقیقته و .جز حقیقت نیست
...هر نوع...شباهت به تملّق .تصادف....محضه
میتونم ادامه بدم؟ - .ادامه بدین -
...وقتی به شما نگاه میکردم کلمات عجیب و غریبی از .آیینه ذهنم میگذشت
مثل...ابرهای تابستونی - .که از آسمون میگذرن .ممممم -
نمیتونستی یه کم خاص تر باشی؟ - .سعی میکنم -
،ضمن تماشای شما ...یاد قصه هزار و یکشب افتادم
...یاد مرمکی و کندر هندی و
نعناع هندی؟ - .نعناع هندی درسته -
.یه دقیقه صبر کن
.خونده بودم. ایناهاش
...گفتم: "همونطور که نگاهش میکرد
کلمات عجیب و غریب ".از آیینه ذهنش میگذشت
«...او به قصّه « هزار و یکشب "...فکر میکرد
" .به کندر و نعناع هندی "
.جمله تمام
.پس از همونجا اومده - .آه، گمون کنم -
،ولی در واقع من...بهت قول میدم .چندین هفتهس که خوندهم
.حتماً خیلی روت تاثیر گذاشته
.کتابه؟ نه خیلی
فکر میکنم به نسبت از این .شاخه به اون شاخه پریده شده
.باهات موافقم - جدّی؟ -
.ایستگاه بعدی یاسینتو
.ایستگاه بعدی یاسینتو
.آه، باید پیاده بشم
!یاسینتو .باید پیاده بشم
!آه! رسیدین! سلام
.از دیدنت خوشحالم
.سلام خانوم برنت - .سلام -
.سلام - سلام کوچولو، حالت چطوره؟ -
سلام گلن. حالت چطوره؟ - لوئیز چطوره؟ -
.آه خوبه - بچهها چطورن؟ -
.خوبن، عالین چارلی، میشه این ساکها رو ببری؟
.اومدیم مزرعه رو ببینیم - زیاد میمونید؟ -
!بیا! ما اینجاییم
.سلام
سلام گلن حالت چطوره؟ - .از دیدنت خوشحالم .از دیدنت خوشحالم دیک -
.ظاهراً که خوبی
برادرت چطوره؟ - .آه دنی هنوز مریضه -
...خیلی دلش میخواست بیاد ولی
دکتر گفت مسافرت .براش خوب نیست
.آه متأسفم
خانومها، اجازه میدین آقای هارلند رو معرفی کنم؟ .خانوم برنت
حالتون چطوره؟ - حالتون چطوره خانوم برنت؟ -
.روث برنت - حالتون چطوره؟ -
.سلام - .اِلن برنت -
حالتون چطوره؟ - حالتون چطوره؟ -
،تو قطار با هم آشنا شدیم .نسبتاً مختصر
.خیلی مختصر
.ماشین رو آوردم اینجا بچهها آمادهاید؟
.بجنبید
گفتید "هارلند"؟ - .ریچارد هارلند -
،آه، آقای هارلند .خیلی شرمندهم
.شک دارم ببخشمت یا نه
.روث وایسا تا یه نگاهی به کرّه اسبها بندازیم - .آه، شرط میبندم ناز نازیَن -
اِلن، امسال یه عالمه - .بوقلمون وحشی گرفتیم .فوقالعادهس -
...دو برابر حد معمول .اندازه شترمرغ
امیدوارم همگی حالتون - .خوب و گرسنه باشید
.ما اومدیم - .مامان، اومدن، اومدن -
.به رانچو جاسینتو خوش آمدید - .ممنونم گلن -
مادر، به نظرت فوقالعاده نیست؟ - .آه قشنگه -
.روث! روث! آه عزیزم
.مارگارت
آه، میخواستم بیام ...ایستگاه قطار ببینمت
ولی فکر میکردم بهترین کار اینه که... .بمونم اینجا و به تهیه شام نظارت کنم
سلام بچهها؟ حالتون چطوره؟ - اِلن؟ -
.دیک، خیلی خوب شد دیدمت دنی کجاست؟
.واقعاً این موقع نمیتونست بیاد لوئیز - .آه، خیلی بد شد -
هنوزم چشمه آبگرمه؟ - .بله، بهش خوش میگذره -
.آه خوبه .برید لباساتونو عوض کنید
.بیا اتاقتو نشون بدم
اون قزلآلاها تا چند .ساعت پیش تو آب بودن
.چیزی که تو بوستون گیرتون نمیاد - .شاید -
...ولی از طرفی، ماهی کاد ما - .من خودم تو بوستون به دنیا اومدم و بزرگ شدم -
من علاقه خودم در مورد ماهی - .کاد رو به کسی تحمیل نمیکنم .از ماهی کاد متنفّرم -
.منم همینطور - .بچهها، این حرف کفران نعمته -
.به این میگن خیانت - آقای هارلند، شما چی فکر میکنید؟ -
خب خانوم روبی، من همونی هستم .که شما بهش میگین ماهی آزاد
حقیقتش اینه که مادر .نیومکزیکو رو دست نداره
این اولین باره که میام نیومکزیکو .نمیدونم چطور همچین حرفی میزنی
.راستشو گفتم
من و پدرم عادت داشتیم .هر سال بهار میومدیم اینجا
گاهی اوقات هم روث .با ما میومد ولی مادر هرگز
.خیلی بد شد آقای برنت این بار نیومد .میگن من شبیه ایشونم
کی به شما گفت آقای هارلند؟ - .من گفتم -
لوئیز درست نمیگم؟
.خُب، حالا که گفتی، چرا - گلن؟ -
.خُب، از یه نظر - .از همه نظر -
از همون لحظه که تو ماشین .کلوب دیدمش متوجه شدم
.چهرهش، صداش، رفتارش
.اسرارآمیزه
خُب، باید اعتراف کنم که حس .کنجکاوی منو تحریک کردین
اگه فرصتی پیش بیاد که ...پدرتون رو ببینم
.باورش سخته آقای هارلند
...شوهرم - .برای خاکسپاری پدرم اومدیم اینجا -
خدای من! یه شباهتی .بین شما هست
.واای...شباهتتون واضحه
بگید ببینم...منظورشون چی بود گفتن برای مراسم خاکسپاری اومدیم؟
.آه، به چیز دیگهای اشاره میکردن
راستشو بخوایید پروفسور برنت ...چند وقت پیش تو شرق از دنیا رفت و
.جسدش رو سوزوندن...
.خاکسترش رو آوردن اینجا .فردا صبح مراسم میگیرن
کجا؟ - ،تو ارتفاعات کوهستان - ...یه جای مسطح
.تو یه نقطهای که خیلی بهش علاقه داشت .با اِلن خیلی اونجا میرفت
خب حالا اگه اجازه بدین برم ببینم .بچه ها رفتن تو رختخواب یا نه
.سلام - .سلام -
.اِلن رفته بیرون قدم بزنه - ...خُب، از کجا میدونی که من -
.اوه...من خودم یه پا روانشناسم -
آه...خواهر شما هم روانشناسه؟
.آه بله، خیلی بیشتر از من
.فقط بگم که خواهرش نیستم - خواهرش نیستی؟ -
.نه، دخترعموشم
.از زمانی که بچه بودم با این خانواده بزرگ شدم .خانوم برنت منو به فرزندخوندگی قبول کرد
.شب به خیر آقای هارلند
.آه، شب به خیر
،در کمال صداقت ...باید اعتراف کنم که
شبهای اینجا خیلی قشنگتر از .بیکِن هیل به نظر میان
بینهایت. فکر میکنم اینجا .همه چیزش قشنگتره
.اِلن رفته قدم بزنه
.ممنونم
.سلام
.سلام
مزاحم شدم؟ - .نه به هیچوجه -
من...خُب، فکر کنم یه .عذرخواهی به شما بدهکارم
...کار زشتی کردم سر میز شام .راجع به پدرتون صحبت کردم
.ایرادی نداره
.شما که خبر نداشتید
شما خیلی به پدرت نزدیک بودی، درسته؟
.بله، از هم جدا نمیشدیم
...از اون زمان که تونستم راه برم هر وقت که با هم بودیم .خوشبختترین آدمها بودیم
حلقهی نامزدیه؟
.بله
.فکر کنم بهتره دیگه برم تو
ساعت 05:00 صبح .بیدار میشیم
.شب به خیر - .شب به خیر -
به نظرتون نباید - کسی بره دنبال اِلن؟ برای چی؟ -
.آخه...اونجا منطقه مسکونی نیست - .شاید گم شده -
.اِلن راه خونه رو بلده
.میدونم، ولی الآن 2 ساعته که رفته .شاید اتفاقی براش افتاده باشه
.هیچ اتفاقی براش نیفتاده
خُب من...فکر میکنم بد نیست .قبل از خواب یه کم سواری کنم
حالتون خوبه؟ - .آه، بله کاملاً -
.میخواستم یه کم تنها باشم
ممنونم امروز صبح .مراسم خاکسپاری اومدین
میدونستی من اونجام؟ - .بله، سوار اسب که بودم شما رو دیدم -
امیدورام فکر نکنید که .فقط از روی کنجکاوی اومدم
.نه متوجهم
.خوشحالم که اونجا بودین
.منم همینطور .هیچوقت فراموش نمیکنم
پدر همیشه میگفت مثل .اسب سواری تو چمنزار بهشته
قرار گذاشتیم وقتی مردیم .خاکسترمون رو بیارن اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.