200 ensimmäistä riviä.
از اونجایی که کیتی از "چور کتس" اخراج شده بود
باید یه کاری برای جمع کردن پول برای لندن پیدا می کرد.
خوشبختانه، من همه ی اطلاعات شخصی "کیتی" رو می دونم.
در نتیجه دو تاییمون می تونیم دو برابر فرم درخواست رو تو نصف زمان پر کنیم.
با جابجا کردن فلزات داغ مشکلی نداری، مگه نه؟
یباری یه قاشق رو وسط کار ماشین ظرفشویی از توش درآوردم.
پس، آره.
خیلی خب. خب؛ بیا انجامش بدیم.
قراره کار پیدا کردنت رو تجسم کنیم.
من اینو تو گروه حمایتی ام یاد گرفتم. چشماتو ببند.
شغل عالی رو تصور کن.
خودت رو در حال استخدام شدن تصور کن.
خودت رو در حال کار کردن اونجا تصور کن
چشمات رو باز کن.
چطوری این کار رو کردی؟
نمی دونم.
چه قدر عالی میشه آخه؟
خیلی عالی.
اوه؛ اوم؛ «بری ...»
آقای "بری".
دارم رسماً درخواست شغل میدم.
خیلی خب. اسم و شمارت رو اینجا بنویس.
عالی شد.
حالا؛ باهاتون...تماس گرفته نمیشه.
نه، جدی دارم میگم.
لطفاً.
تو رو قرآن.
آره، یه فرصت بهش بده!
آره، تو رو قرآن! من خیلی عالیم.
عاشقش میشی. همه دوستش دارن اون بهترینه.
اگه بگم آره، دیگه حرف نمی زنین؟
جمعه. ساعت 5. برای مصاحبه بیا.
داری چی کار می کنی؟
دارم در حالی که داری کلوچه ات رو بهم میدی تصورت می کنم.
جواب داد!
تو رو دارم
وقتی دیگه صبرم لبریز شده
تو حس قوی تر بودن رو بهم میدی
تو رو دارم
وقتی دیگه تحملم تموم شده تو اوضاع رو خیلی بهتر می کنی
ما با هم انجامش می دیم
اوه اوه اوه اوه ما با هم انجامش می دیدم
من تو رو دارم
اوه اوه اوه
ما با همدیگه انجامش می دیم
- سلام! - سلام!
- صبر کن... - نه.
این عکسیه که دیروز گرفتی؟
چند وقت یبار این ها رو عوض می کنی؟
نمی دونم.
نه خیلی زود به زود.
احتمالاً، انگاری، هر...
روز...
خدا.
خب، این خیلی احمقانه و خیلی با نمکه.
توت فرنگی! پیرهن جدیدم!
اوق! یه "مندوزا" ی دیگه.
من چه گناهی کردم که باید گیر داداشت
به عنوان هم گروهیم تو کلاس آشپزی بیفتم؟
خب خیلی چیز های بد بد. برای آدما اسم می ذاری.
- غیبت می کنی. - چسان فسانی -
یبار دیدم سر توله سگ داد می زدی...
هر روز، لوکاس وانمود می کنه شستش رو قطع کرده،
بعدش یه چیزی رو از این ور اتاق تا اونورش اسپری میکنه.
نه بعضی روز ها، نه هر چند وقت یبار. هر... روز.
آشغالا! خنده داره!
باورم نمیشه " لوکاس" داره "گوئنی" رو شکنجه می کنه
خوبه که خانواده ها می تونن با هم دیگه کار کنن.
اوق! بچه گوریل غول تشن ژله اسپری کنِ رو اعصاب!
نه، اینطور هم نیست.
"لوکاس" با نمک و شیرینه
دست و دلباز و با نمکه،
وفادار و بانمکه، و محشره.
" لوکاس مندوزا"؟
- جداً؟ - بله.
بله؛ پس دیگه اسم براش نذار و یه فرصت بهش بده.
هی، "گوئنی" دفترت رو یادت رفت.
اوه نه، نمی دونستم تو محدوده ی اسپری بودی. شرمنده.
اوه، آره. اوه، آره اون... مهربون هم هست.
این چیزیه که دارم میگم. بزن قدش بینم!
نمی دونم جریان از چه قراره، اما باحاله.
ببین " گوئنی"؟ اون فوق العاده است.
اوه، خدایا...
گمونم... جان کلام رو رسوندم.
- سلام عزیزم. - سلام مامان؛ یه خبر داغ.
یادته چطور می گفتی من برای اینکه
همه وقت آزادم رو جلو کامپیوتر می گذرونم زیادی باهوشم؟
خیلی از بخش هاش رو بله
خب، من یه چیزی پیدا کردم که از کامپیوتر استفاده نمیکنه،
براتون خرجی بر نمیداره،
و تمرین هم می کنم.
من همه این جمله رو دوست دارم.
قراره " رقص پا" یاد بگیرم!
"کال" کفش های قدیمی اش رو بهم داد.
جک، این عالیه! باحال میشه.
همین الآن این یه چشمه رو آنلاین یاد گرفتم. ببین.
- باریکلا! - صبر کن، هنوز تموم نشده.
- این عال... - همچنان تموم نشده.
وای.
ببین پاهای کوچیکت چقدر صدا می تونن تولید کنن.
برای جمع بندی، خانوم " کوپر" ،
بزرگترین نقطه ضعف شما چیه؟
گاهی اوقات قهوه رو زیادی سریع و زیادی خوشطعم درست می کنم.
کیتی...
جواب عالی همینه.
- من خودم یه ماکیاتو بهت سفارش می دم. - اوه اون چیه؟
کارت عالی میشه.
داشتم فکر می کردم دلم کاپ کیک می خواد!
دارم این اتفاقات رو رقم می زنم؟
جادوگر شدم؟
سلام، بچه ها!
- "دیلن" مرد من! چه خبرا؟ - سلام.
فکر نکنم باید این کار رو بکنیم.
یه صحبتی دارم.
مامان، این کاپ کیک ها بهترین چیزین که تا حالا درست کردی.
من درستشون نکردم.
آشپزی برای دانش آموزان.
"لوکاس مندوزا" و...
نه! اینا رو...
هشتگ " گوئنی"! بازی تموم شد.
حالا می خواین ادا اطوار در بیارین، مگه نه؟
بله.
- من میرم. - فکر خوبیه.
اون تو خونه منه.
سلام "الکسا"!
چه خونه شومبوسگومبولی ای.
همیشه فرضم بر این بود که تو یه جای کوچیکتر،
تاریکتر، و پوشیده از خفاش زندگی می کنی.
خیلی خوش گذشت.
پرتاب پرشت عالی بود، یا بهتره بگم...
پوگو!
نگرفتم.
چی این خنده داره؟
خنده دار نیست.
شوخی درون سازمانیه.
فکر می کردم نمی تونی تحملش کنی.
منم همینطور اما تصمیم گرفتم یه فرصت بهش بدم.
اومدیم اینجا تا تکلیف آشپزیمون رو انجام بدیم، یه سری سلفی فوق بامزه گرفتیم
کاشف به عمل اومد جفتمون از فیلتر های یکسان خوشمون میاد.
ممنون که چشم بصیرتمو به زیبایی هاش باز کردی.
چه گهی خوردم؟
کسی کشوی ادویه جاتمو بازچینی کرده؟.
من یکم غریزی ترش کردم
خودش خوب بود ها فقط یه فوت کوزه گری بهش دادم.
- بهتره دیگه برم. - اوه، لعنتی.
خوبه. فردا می بینمت.
لوکاس، داری چی کار می کنی؟ نمی تونی با "گوئنی تامپسون" بگردی.
من با هر کسی که بخوام می گردم.
هرکسی درسته... .وایسا، درست گفتی.
گوئنی همینطور غلط هامو درست کرد. اون چیزه، خیلی بارشه.
- چه باحال. - باحال نیست!
شرمنده! "استیویا" ام رو یادم رفت.
شیرینی پزی بدون اون همه شکر فرآوری شده عالیه. خداحافظ!
صبر کن، " گوئنی".
دلت میخواد که، چیزه، فردا بعد مدرسه بریم بیرون؟
چیزه، نه برای کلاس، برای، چیزه
بیرون رفتن؟
حتماً. و انقدر هم نگو " چیزه".
درسته.
من با نکتار آگاو شیرینی می پزم.
ذلت استفاده از شکر رو به جون نخواهم خرید.
همه چی درست میشه، عزیزم.
" گوئنی" چطوری 6 تا عکس از خونه من پست کرده؟
هشتگ مندوزا هنگ، هشتگ مندوزای باحال هشتگ الکسا نیستم.
همه اش تقصیر منه.
خودتو سرزنش نکن.
من بودم که به "گوئنی" گفتم " لوکاس" چقدر خوبه.
همه اش تقصیر منه! چرا باید این کار رو بکنی؟
اون بدجنسی می کرد و اسم روش می ذاشت!
و من انتظار نداشتم که این کار رو بکنه!
باشه، باشه.
می تونم درستش کنم.
می دونی، اگه یه کار باشه که بلد باشم، اون کفری کردن " گوئنی" ئه.
آره، بعد از فردا، اون دیگه هرگز دلش نمی خواد دوباره هشتگ مندوزاهنگ بزنه!
ده دقیقه هم دووم نمیاره.
نه، بیا 5 تاش کنیم.
اوه.
جک!من فردا یه امتحان دارم.
جای دیگه ای نیست که بتونی این کار رو انجام بدی؟
من هر کجا رقص ببردم باید بروم.
باشه.
خب، می خوام رقص ببردت بیرون.
شرمنده، داشتم بند کفشمو می بستم.
" گوئنی" هر لحظه ممکنه برسه.
مثل تماشای یه سگ در حال پیانو زدنه.
به نظرم "گوئنی" تاثیر خوبی روش داره. به علاوه این کاپ کیک ها.
حرف در مورد این کاپ کیک ها بسه. مگه شاخ غول شکسته؟.
وای، فوق العاده ان.
شما این پایین چی کار می کنین؟ "گوئنی" داره میاد.
با اینکه خیلی هیجان انگیز به نظر میرسه، آخرین چیزی که برامون مهمه
اینه که تو و " گوئنی تامپسون" چی کار می کنید.
- سلام " گوئنی". - سلام " لوکاس".
" گوئنی" گوش کن، من باید بدونم چی تو این کاپ کیک ها ریختی.
یه ذره جوز آسیا شده و آرد همیشه بهار.
وای، شوخی میکنی. همونطور که انتظار داشتم.
میفهمم که ممکنه دیروز در مورد کشوی ادویه جاتتون دخالت کرده باشم.
معذرت می خوام. وقتی پای نظم میاد وسط از خود بی خود میشم.
اوه. آره. باید خیلی سخت باشه.
میگم، کشوی کاغذ کلوچه تون بی نقص بود.
اوه، خب من اصلاً کار بی نقص بلد نیستم جداً؟
No comments yet. Be the first to leave one.