Bad Blood

Bad Blood

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 2

Julkaisutiedot

Bad Blood 2017 S02E08 Declans Choice 1080p SKST WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
Kommentaari warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 8 Bad Blood 2018 زیرنویس فارسی سریال

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2025-12-21
Lataukset: 12
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

آنچه در قسمت قبل «خون بد» گذشت

از این به بعد همه‌تون باید مواد رو از من بخرید

بیشتر از یه دهه‌ست که دارم جنس قاچاق رد می‌کنم

پایه‌ای چیزی غیر از سیگار جابه‌جا کنی؟

اونا کی‌ان؟ رؤسای «اندرانگتا»

نفوذیم بهم خبر اون جلسه رو داد

از این تازه‌واردا بگو. پسرعمو و دخترعموهای اهل کالابریا هستن

ترسا و کریستین لانگانا

می‌خوایم شریک ما توی مونترآل باشی

من واسه هیچ‌کسی کار نمی‌کنم. هیچ‌وقت

بخوابید روی زمین! باید دکلان رو پیدا کنیم

باید این غائله رو تموم کنیم

اون دوقلوها برادرزاده‌م رو دزدیدن. من رجی رو زنده می‌خوام

باید کمکم کنی

پسرم رو دزدیدن. چی؟

فکر کردی این یادم می‌ره؟

باید بره! من و تو داشتیم گندی که اونا زدن رو جمع می‌کردیم

دارن به جرم قتل درجه دو متهمش می‌کنن

یه گلوله فنتانیل به این اندازه، ۲۰ میلیون دلار می‌ارزه

می‌خوایم درباره کاسبی فنتانیل باهات حرف بزنیم

می‌خوام سیستم توزیع رو راه بندازی

وس

می‌خوام اون حرومزاده‌ها رو نابود کنم

تک‌تک‌شون رو

گفت اگه بهش چیزی نگم، میاد به تو می‌گه

من این آدم‌ها و عشقشون به خانواده رو می‌شناسم

تنها راه برنده شدنمون اینه که بندازیمشون به جون هم

وال! چیکار... چیکار کردی؟

چاره‌ای نداشتم. باید انجام می‌شد، انزو

خلوصش چطوره؟ ۹۰ درصد، مثل همیشه

واسه جفتِ بیزنس‌های ما

می‌خوایم کلکِ دکلان رو بکنی

قبوله. چه خبر بابی؟

قرارداد محافظت از «نتس» الان دست منه

می‌ری تو اداره پلیس فدرال

و علیه ترسا و کریستین شهادت می‌دی

برادرم داره آدم‌فروشی می‌کنه

نمی‌تونم جلوش رو بگیرم

ترسا لانگانا

با شهادت انزو، مدرک کافی داریم که جلبش کنیم

دکلان رو پیدا کردم. دوست‌دخترش هم همراهشه

می‌خوای چیکار کنم؟ منتظرم بمون

شما دوتا، اونجا

شما دوتا، برید اونجا

اسلحه رو بذار زمین

اگه می‌خوای دوستات رو ببینی، بذارش زمین

از وقتی آزاد شدی، دلم می‌خواست بیارمت اینجا

چطوری آبجی کوچیکه؟

پسرت رو آوردم

وقتی مامانت مرد

یه قرون ته جیبم نبود که واسه هم بمالم

یه ماشین دزدیدم تا بتونم پول قبر و سنگ قبرش رو بدم

طرفی که ماشینش رو دزدیده بودم می‌شناختم، واسه همین آخرش پولش رو پس دادم

نمی‌خواستم اون دِین به گردنش بمونه

زیاد میای اینجا؟ آره

می‌دونی، هر وقت بتونم

هیچ‌وقت اونقدری که دلم می‌خواد نیست

رجی، قبرِ بغل مامانت رو خریدم

واسه وقتیه که نوبت خودم بشه

پولش هم کامل پرداخت شده

تو فقط باید هماهنگی‌ها رو انجام بدی، باشه؟

باشه

اشکالی نداره یه مدت اینجا بمونیم؟

نه. هر چقدر دلت می‌خواد

من که قبلاً صبحونه خوردم، یادت رفت؟

نیومدیم اینجا غذا بخوریم

اینجا رو واسه تو خریدم

این غذاخوری رو

دیگه مال توئه

قبلاً دست یه سری آدم‌های ناجور بود

ولی به زودی می‌رن پی کارشون

از صفر شروع کن، هر کی رو هم می‌خوای استخدام کن

واسه من رستوران خریدی؟ آره

می‌تونی شب و روز، هفت روزِ هفته صبحونه درست کنی

من... من که چیزی از مدیریت یه بیزنس نمی‌دونم

مثلاً باید مالیات بدی و حساب‌کتاب کنی و این حرفا

یاد می‌گیری. یه نفر رو دارم که توی این کارها کمکت می‌کنه

واسه هر کاری آدم دارم

رجی، این دیگه مال توئه

باشه! خب

اون ۱۵ هزار تایی که بهم دادی رو هنوز دارم

همه‌ش رو؟ آره، دارمش

پس اون رو بهت پس می‌دم

و بقیه‌ش رو هم هر وقت تونستم، با سودش بهت برمی‌گردونم

من که از برادرزاده‌ی خودم نزول نمی‌گیرم

رجی، این کادوئه! نه، ولی آخه خودم می‌خوام بدم

می‌خوام پولش رو بدم که واقعاً مال خودم باشه

می‌خوام... می‌خوام همه‌چیز رو قانونی امضا کنیم

و تا وقتی همه‌چیز درست پیش نره، قبولش نمی‌کنم

من اسمم رو پای هیچ کاغذی نمی‌ذارم. ولی می‌فهمم چی می‌گی

بیخیال بابا! آره

باورم نمی‌شه

دمت گرم

وای خدای من! وای خدای من

می‌خوای با هم اینجا رو بچرخونیم؟

من... نه، این کارا به من نمی‌خوره. ولی ممنون

بیخیال پسر! یه شروع دوباره

من و تو. یه زندگی جدید، مگه نه؟

می‌خوام تا مدت‌ها همین دور و برا باشی

ای بابا، بیخیال! نگران نباش، من جایی نمی‌رم

خیلی خب، پس می‌خوام برات صبحونه بخرم، قبوله؟

آره؟ جدی؟

برام صبحونه بخری؟ حتماً

یه چیز دیگه

تنها کاری که می‌کنم، املت‌های سفارشیه

تنوعِ زیاد مردم رو گیج می‌کنه رجی، نه؟

باید چند تا غذای مخصوص داشته باشی

منوی جمع و جور. آره، نمی‌خوام مردم رو گیج کنم

سلام

سلام! دکلان واسم یه غذاخوری خریده

شنیدم. مبارکت باشه

می‌خوام اسم یکی از املت‌ها رو به نام تو بذارم

چه عالی! املت «رُز»

باعث افتخارمه. خوبه دیگه، نه؟

خیلی خوبه! برو بابا

صبح بخیر! صبح بخیر

حالت چطوره؟

بهتر از اونی که باید باشم

محموله امروز می‌رسه

آره. «تُویکس» و بچه‌ها پیگیرش هستن

مطمئنی می‌خوای تو روزِ روشن این کار رو بکنی؟

نه، همین‌طوری گفتم یه شیر یا خط بندازم

و ۲۰ کیلو کوکائین جابه‌جا کنم

نه، پلیس‌های ساحلی برنامه‌شون رو بهم دادن

و این هفته فقط شب‌ها گشت می‌زنن، واسه همین

می‌دونم دارم چیکار می‌کنم. می‌دونم که می‌دونی

و این آخرین جابه‌جاییِ منه

می‌دونم جنگ تموم شده

ولی بالاخره یکی دیگه از راه می‌رسه

و همه‌چیز دوباره از اول شروع می‌شه

من واسه این وارد این کار شدم که هوای خونواده‌م رو داشته باشم

و اگه بمیرم یا بیفتم زندان، دیگه نمی‌تونم این کار رو بکنم

همین الانش هم یه نفر رو از دست دادم

فکر می‌کردم از پسش برمیام، ولی نمی‌تونم

این مسئله‌ساز می‌شه؟

خب، تو... تو خودت رو خوب می‌شناسی

من بیشتر از هر چیزی واسه این موضوع احترام قائلم

بیشتر از هر چیزی

این ترسا لانگاناست

اون ملکه است

برادرش کریستین دیگه مرده

عکسش به تمام فرودگاه‌ها

و مرزهای کل کشور فرستاده شده

این همون کسیه که دنبالشیم

با تمام نفوذی‌ها و رابط‌هاتون تماس بگیرید

حتی اگه مادرتون هم می‌تونه کمک کنه، خبرش کنید

ممنون

انتقال «نتس» به کجا رسید؟

فقط منتظر کارهای اداری هستیم

ولی هر لحظه ممکنه سوار ون بشه

توافق با وکیل انزو تنظیم شده؟

آره. همه‌چیز آماده‌ست. چرا اینقدر عصبی هستی؟ گرفتیمشون

دکلان هر چی داشتیم رو دو دستی تقدیممون کرد

بُرد بُرده دیگه، مگه نه؟

خودت این رو بهم گفتی

تنها چیزی که واسه بقیه مهمه، نتیجه‌ی نهاییه

آره، خب

شاید اشتباه می‌کردم

همه‌چیز ردیفه؟

ما آماده‌ی رفتنیم. چند ساعت دیگه برمی‌گردیم

راننده‌م طبق برنامه می‌رسه. چشمات رو باز کن

حله داداش! رو من حساب کن

باشه. همین‌جا می‌بینمت

«داداش»؟

برادرم تو رو واسه خودش بت کرده

باشه. یه لحظه صبر کن

بله؟

محموله رو گرفتی؟ گفتم که می‌گیرم

داره می‌رسه. خوبه

باید یه جای دیگه همدیگه رو ببینیم

پلیس‌ها دور و بر پاتوق‌های ما می‌پلکیدن

مختصات رو برات می‌فرستم

همه‌چیز ردیفه

دکلان امروز بعدازظهر یه محموله‌ی جدید رو بهمون تحویل می‌ده

آدم‌های من منتظرن تا سرش رو زیر آب بکنن

وقتی دکلان رسید، تردید نکنید

می‌خوام جنازه‌ش رو ببینم

می‌دونم باید چیکار کنم

پس تکلیف «نتس» و «انزو» چی می‌شه؟ هوم؟

گفتی خودت ترتیبشون رو می‌دی

همه‌چیز هماهنگ شده

تا آخر امروز، کار هر دوتاشون تمومه

خوبه

چطور این اتفاق افتاد؟

باورم نمی‌شه

چی شده؟

«نتس» مرده

درست همون موقعی که می‌خواستن منتقلش کنن، با چاقو زدنش

چی؟ کی این کار رو کرد؟ نمی‌دونن

نلی، اگه به انزو بگیم، ول می‌کنه می‌ره

می‌دونم

خیلی خب، کلاً ۵ دقیقه دیگه مونده بود

و اونا زنگ می‌زدن و می‌گفتن که تو راهه

همین کافی بود تا انزو برگه‌ها رو امضا کنه

آره، ولی تو راه نیست. مرده

همه‌ش بحثِ چند دقیقه‌ست. می‌خوای واسه چند دقیقه بذاری قسر در بره؟

می‌خوای کل این پرونده رو به خاطر ۵ دقیقه به باد بدی؟

خب، پسرم جاش امنه؟

پسرم جاش امنه؟

پسرت همین الان تو راهِ اون کلوپِ تفریحیه‌

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left