Death in Paradise

Death in Paradise

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 7

Julkaisutiedot

Death In Paradise S07E03 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-NTb en
Kommentaari warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 7 قسمت 3 Death in Paradise زیرنویس فارسی سریال

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2025-12-21
Lataukset: 16
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

فرانک: «فصل سوم

«جیم هاروی

«خسته شده بود از بس همه می‌خواستن بکشنش.»

هوم

بهش شلیک کنن. نه، نه، نه، این زیادی تابلوئه

دخلشو بیارن

نفله‌ش کنن

ببخشید که حرفتو قطع می‌کنم عزیزم

اومده

عالیه. - ممنون

اوه. - اوه. (خنده کوتاه)

نگران نباش. - نه، نه، نه

یکی دیگه پرینت می‌گیرم

سلام، من لری هستم

لری ساوث

ایجنتِ این پیرمردِ کله‌شق هستم

و شما هم لابد... بله

جیلیان پی. وایت

آره. ام

فرانک خیلی از شما برام تعریف کرده

مطمئنم همه‌ش دروغ بوده

(خنده کوتاه) - (خنده)

اوه، حلال‌زاده

خودش اومد

فرانک: لری. - (خنده)

فرانک: بله

(تشویق) - (خنده جمعیت)

چهل سال

اصلاً نمی‌فهمم این همه سال چطوری گذشت

اما این رو خوب می‌دونم که چقدر خوش‌شانس بودم که حمایت بی‌دریغ شما رو داشتم

ایجنتِ وفادارم

(خنده) - و همسر عزیزم

بدون تو، خیلی وقت پیش کم می‌آوردم و کنار می‌کشیدم

پس به سلامتی هر دوتون

و به امید چهل سال دیگه

چهل سال دیگه. - چهل سالِ بیشتر. (خنده کوتاه)

ام

فرانک، فقط می‌خواستم بگم

من خیلی چیزها ازت یاد گرفتم

و همین‌طور از والری

خیلی ازتون ممنونم که گذاشتید اینجا بمونم

(صدای قیژقیژ صندلی) - اوه

قهوه دم کنم؟

نه

کی قهوه می‌خواد؟ شامپاینِ بیشتر! (خنده کوتاه)

هورا

فرانک: اوه، لری

اوه

هی

فرانکو ندیدی؟

مگه تو اتاق کارش نیست؟

اگه بود که نمی‌پرسیدم، مگه نه؟

یه یادداشت گذاشته که رفته شنا تا یه هوایی بخوره

تا الان دیگه باید برمی‌گشت

من میرم پایین ببینم هنوز اونجاست یا نه

والری: چی شده؟

فرانک؟

ببین، حالا

جک: دواین! بیدار شو

چی؟

برات چای درست کردم

زن: (از رادیو) بله شنوندگان عزیز، گرمتونه؟

آماده‌ی هیجان هستید؟

چون دوباره همون موقع از سال رسیده

وقتی که سنت ماری تبدیل به جزیره عشق می‌شه

زمانِ «ارزولی»

خوبیِ اینکه فقط ما مَردا با همیم اینه که

هر روزِ هفته می‌تونی یه صبحانه مفصل و چرب‌وچیل بخوری

و کسی هم نیست که جلوتو بگیره

چند تا سوسیس می‌خوری؟

فکر نکنم بتونم این وقت صبح چیزی بخورم، رئیس

معلومه که می‌تونی

با شکم خالی که نمی‌شه رفت سر کار

راستی، این قضیه ارزولی که می‌گن چیه؟

یه جور جشنواره‌ست

برای بزرگداشت الهه عشقِ «وودو» برگزار می‌شه

کل جزیره براش سرودست می‌شکنن

یادم انداخت، فردا شبه

رئیس، باید یه فکری برای همراه بکنیم

مطمئن نیستم که هنوز آمادگیِ وارد شدن به این جور مسائل رو داشته باشم

اوه، بله. البته... البته قربان

آره، ولی شما برو جلو

نه، نه

چیزی گم کردی دواین؟

آره، شلوار یونیفرمم

باید اتوشون کنم

من هیچ‌وقت فایده‌ی اتو زدن رو نفهمیدم

یه تکونِ محکم هم همون کارو می‌کنه

فلورنس، در خدمتم؟

۱۲ فلورنس: یه قتل اتفاق افتاده. کُد

فهمیدم

باشه، الان میام اونجا

دواین، بهتره اون شلوارو بپوشی. یه قتل اتفاق افتاده

فرانک اوتول، این ملکِ اونه. خونه هم اون بالاست

فرانک اوتولِ نویسنده نباشه یه وقت؟

درسته قربان

ساله که تو این جزیره زندگی می‌کنه ۲۰

امروز صبح زود رفته بوده شنا

و چند ساعت بعد، یه سری ماهیگیر جسدشو در حالی که روی آب شناور بود پیدا کردن

بسیار خب. حدود چه ساعتی؟

۷ حدود ساعت

داشتن با صید صبحگاهی‌شون برمی‌گشتن

عجب صیدی بوده

تا ماهی سرخو و یه نویسنده مرده ۳۵

راستی، بابت این واقعاً معذرت می‌خوام

مجبور شدم با عجله بیام، دلم نیومد حروم بشه

«شیوان» این‌ها رو مخصوص فرستاده

اوه، انگار خیلی جدیه

این الهه‌ی وودو، «ارزولی دانتور»ـه

جشنواره هم به خاطر اونه

یا خدا

دوست ندارم تو یه شب تاریک باهاش روبرو بشم

خب بچه‌ها، تا اینجا چی داریم؟

خب، من همین الان با ماهیگیرها صحبت کردم و گفتن که فرانک رو دیدن

که حدود ساعت ۵ صبح، وقتی اونا داشتن می‌رفتن، داشت می‌رفت توی آب

ساعت ۵؟ عجب وقتِ بی‌وقت و مزخرفی برای شنا کردن

هوا تازه داشت روشن می‌شد

همم. کسی رو ندیدن که دنبالش بره توی آب؟

نه، چیزی نگفتن. - فرانک حوله و کفش‌هاشو گذاشته

اونجا، روی تخته سنگ‌ها

و یه وقتی توی اون دو ساعتِ بعدش

فلورنس: یکی وسط دریا با چاقو زده توی قلبش

این چاقوی غواصیه؟ - دواین: بله قربان

اینجا خیلی زیاده، ردزنی‌ش خیلی سخته

هزار راه برای کشتن یه آدم هست

بهش شلیک کنی، خفه‌ش کنی، با ماشین زیرش بگیری، تو چایش سم بریزی

همه‌شون جواب می‌دن. پس اصلاً برای چی

آخه چه فکری با خودش کرده که یه نفر رو وسط اقیانوس با چاقو بزنه؟

امروز صبح ساعت ۵، فرانک رفته بوده شنا

این کارش غیرعادی نبود؟

نه، شنا کردنش نه. ولی زمانش، خب

من معمولاً زودتر از اون بیدار می‌شدم

و این شنا کردنش از قبل برنامه‌ریزی نشده بود؟

کسی نمی‌دونست قراره بره؟ - نه، ما همه خواب بودیم

این یادداشت رو برای من گذاشت

«از گرما خوابم نمی‌برد، رفتم یه تنی به آب بزنم. ف.»

نمی‌تونست فقط کولر رو روشن کنه؟

کولر ریق رحمت رو سر کشیده

دیشب همه‌تون چه ساعتی خوابیدید؟

خب، من اول رفتم، حدود ساعت ۱۱:۴۵

وقتی اون اومد بخوابه، من خواب بودم

منم ده دقیقه‌ای بعد از شما رفتم

من و فرانک بیدار موندیم و یه مدتی کنیاک خوردیم

نمی‌دونم کی بساط رو جمع کردیم. دیر بود

پس شما آخرین کسی بودید که فرانکو زنده دیده؟

لابد همین‌طوره. بله

البته به جز قاتل

فلورنس: و فرانک، روز قبل از مرگش چطور بود؟

رفتار غیرعادی‌ای نداشت؟ - نه

حدود ظهر کارش تموم شد، همون موقعی که لری اومد و بعدش

ذخیره‌ی شامپاین‌مون داره به ته می‌رسه. فکر کنم یه سری برم شهر و

تازه کنم. - منم باهات میام

نه، نه، تو مهمان مایی لری. تو راحت باش و استراحت کن

اجازه هست؟

این دست‌پخت کیه؟ - مال منه. چطور؟

واقعاً حرف نداره. - اوه

توی اون خامه، بوی نارگیل حس می‌کنم؟

یه ذره

اوه. - ببخشید، ولی مجبوریم بپرسیم

کسی دلیلی سراغ داره که چرا یه نفر ممکنه بخواد فرانک بمیره؟

نه! خدای من، ابداً

درسته یه پیرمردِ لجباز و بدعنق بود، ولی هیچ‌کس دلیلی نداشت

که بخواد سرشو زیر آب کنه

اوه، اینو ببین! اینجا که هیچ‌وقت تشنه نمی‌مونید، مگه نه؟

یه کارتن و نیم شامپاین اینجاست و از خاک روش معلومه

که یه مدتیه اینجاست

ولی فرانک فکر می‌کرده این برای چهار نفرتون کافی نیست؟

خب، لابد یادش رفته بوده که اونا اونجان

خب، به جز لجباز بودن، شما فرانک رو چطور توصیف می‌کنید؟

خب، اگه می‌خواید بدونید شوهرم چه جور آدمی بود

بهتره اول کتاب‌هاشو بخونید

«با چشم‌های کوچکم. جیم هاروی، رمزگشای کارکشته...»

«...یه آدمکش خطرناک رو تا اکوادور تعقیب می‌کنه.» ممنون، حتماً می‌خونمش

به نظر از اون کتاب‌هاییه که نمی‌شه زمین گذاشت

بسیار خب، اگه هر کدوم‌تون چیزی یادتون اومد که ممکنه ربطی داشته باشه

حتماً بهم خبر بدید

کارآگاه جک مانی

جک: آه، نه، این غلط املاییه

همین دیروز دادم اینا رو چاپ کردن

شانسو می‌بینی، اسمم رو غلط نوشتن

ممنون. - باید نوشته می‌شد «مونی»

آه

باز هم نزدیکه، نه؟ لزومی نداره یه درخت دیگه رو هدر بدیم

می‌دونی چی داره رو مخم راه میره؟

آخه قاتل از کجا می‌دونسته که فرانک می‌خواد بره شنا؟

شاید داشتن کشیک می‌دادن

آره، ولی چرا باید ساعت ۵ صبح به امید یه شانسِ الکی خونه رو بپایند؟

همین باعث می‌شه فکر کنم احتمالاً کارِ یکی از داخل خونه‌ست

کسی که به طور اتفاقی صدای رفتن فرانکو شنیده یا اونو دیده و از فرصت استفاده کرده

می‌دونیم زنش کنارش خوابیده بوده. اگه قرار بود کسی متوجه بشه

که رفته شنا... - درسته، ولی همه اتاق‌خواب‌ها

رو به اون سمت هستن

پس قاتل می‌تونه هر کدوم از اون سه نفر باشه؟

به نظرت؟ همم

بسیار خب، بیاید با فهمیدن اینکه این مرد واقعاً کی بوده شروع کنیم

دواین، جی‌پی، ازتون می‌خوام همه جا رو زیر و رو کنید. هر چیزی که ممکنه

حتی یه ذره جالب به نظر برسه. - بله قربان

بیا! بذار کمکت کنم. - نه، لازم... لازم نیست

نه، اصرار می‌کنم. "گیلی" هستی دیگه، درسته؟ تو خدمتکاری؟

نه، من، ام

More Farsi Persian subtitles for Death in Paradise

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left