200 ensimmäistä riviä.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
مترجمان: «محیا مبینمقدم و کیارش نعمت گرگانی»
.بایست ای فریبکار
.خودت بایست .از وسط نصفت میکنم
.تیکه تیکهت میکنم
.هی
.وقتت دارم تموم میشه، پیتر پن
زمان برای پیتر پن .اهمیتی نداره
.مراقب تمساح باش
«پیترپن و وندی»
.خودت مراقب تمساح باش
وندی، لطفا دقیقه آخر یادت نیاد .چمدونت رو ببندی
.چشم، مادر
.قطار فردا راس 8 راه میفته - .مادر، شنیدم چی گفتی -
.آماده میشم
.سر راه واینستا، مادر بگو گنج کجاست؟
کجاست؟
!نه، پسش بده
.جان، پسش بده
!پیداش کردم
.گنج رو پیدا کردم
.گنج رو پیدا کردم
.گنج رو پیدا کردم
.گیرت انداختم
کجاست؟
،ناخدا هوک .دارم یکم خسته میشم
شاید بد نباشه یه استراحتی بکنیم؟
داری کنار میکشی؟ داری تسلیم میشی؟
.من یه گوشه گیرت انداختم، پیتر پن .از "پسرهای گمشده"ت هم خبری نیست
!حالا دیگه هیچکس نجاتت نمیده
منو که یادت نرفته؟ .مایکل، گنجت رو بده من
.حالا هوک رو بسپر به من
،برو کنار ناخدا !وگرنه از وسط نصفت میکنم
!آفرین، وندی
.بجنب، وندی
.یالا، وندی
!بهش آسیب نزن
تسلیم میشی، ناخدا؟ - .نه -
...نه، تو فقط
این دیگه چی بود؟
.دوباره نه
کی مسئولِ این اتفاقه؟
وندی؟ - !جان، ای خبرچین -
.من که چیزی نگفتم - !پدر، تقصیر من نبود -
!تقصیرِ بازی مسخره اونا بود - .آروم باش -
!اونا شروع کردن، من نبودم - !کافیه -
.شمشیرها رو بدین
.شمشیر، کلاهها
.نانا
پدر، نمیشه اون یکم دیگه هم بمونه؟
.نه، نمیشه
وندی، واقعا میخوای شب آخری که خونه هستی رو اینطوری سپری کنی؟
.فقط یه ذره تفریح کردیم - .دقیقا -
تو برای اینجور تفریحات .دیگه بزرگ شدی
.نانا .بریم
وندی، چرا این حرف رو زدی؟
چرا گفتی تقصیر ماست؟
تو مگه دزد دریایی نیستی؟ .هرکس باید هوای خودش رو داشته باشه
.بهت میاد، وندی
.باید اینا رو با خودت ببری
.ترجیح میدم نبرم
،یالا پسرها .برید بخوابید
.تقصیر من نبود - .میدونم، جان -
مادر، چرا ناخدا هادوک از پیتر پن متنفره؟
،سوال خیلی خوبیه ...سوالی که باید فردا
.درموردش فکر کنیم
.وندی
میشه بیام تو؟
تو واقعا باید الگوی بهتری .برای برادرهات باشی
.اونا خیلی از تو الگو میگیرن
.دراصل تو باید الگوشون باشی
...اونا به من نیاز دارن که مادرشون باشم
.و به پدرشون نیاز دارن که پدر باشه
ولی به تو نیاز دارن .تا خواهر بزرگشون باشی
تو چیزی بهشون میدی .که من و پدرت نمیتونیم
،اونا حرفای تو رو دنبال میکنن .پس باید رهبر خوبی باشی
،اگه برم مدرسه شبانهروزی چطوری میخوام این کار رو بکنم؟
،برای شروع ...سرت رو با افتخار بالا بگیر
.و برو مدرسه
،اگه یه خانم جوان خوششانس باشه .در یک سن بهخصوص، میره مدرسه
،تا برای زندگی که در پیش رو داره .آماده بشه
اگه اون زندگی رو نخوام، چی؟
،من وقتی همسن تو بودم .این کار رو کردم
اگه من نخوام مثل تو زندگی کنم، چی؟
از چی میترسی، عزیزم؟
.میخوام اوضاع همینطوری که هست، بمونه
همینطوری که هست؟
.وندی، نگاه کن، به زور توی تختت جا شدی
.تو داری بزرگ میشی
.شاید دلم نخواد بزرگ بشم
.نمیتونی زمان رو نگهداری، وندی
،خوشت بیاد یا نه .زمان به حرکت ادامه میده
فقط تصور کن اگه ...نبینی زمان تو رو به کجا میبره
.چه چیزهایی رو از دست میدی
...و دنیا چه چیزهایی رو از دست میده
اگه تو نباشی .که اون کارها رو بکنی
.وقتشه آروم آروم بخوابید، عزیزانم
.و خوابِ صدای کبوترها رو ببینید
چرا که وقتی میرم ...چراغ رو خاموش کنم
.میدونم همتون در طول شب، بزرگ میشید
.پرواز کنید در دل آسمانهای صاف
،جایی که نور ستارههای چشمکزن .چشمانتون رو پُر میکنه
،خیلی دلم براتون تنگ میشه .کوچولوهای شجاع من
،که حالا همتون با طلوع خورشید .بزرگ شدید
!گرفتمت
...من نمی چه اتفاقی افتاده بود؟
داشتم خواب میدیدم؟
.داشتی پرواز میکردی
چطوری؟
.کارِ یه حشره کوچولو بود
.فکر نکنم حشره باشه
...خب، این یه... یه
.اون یه پریه
...و اگه فقط یک چیز درمورد پریها بدونم
اینه که خوششون نمیاد .حشره صداشون کنن
...تو - پیتر پن؟ -
منتظر کس دیگهای بودین؟
.ما اصلا منتظر کسی نبودیم
.همیشه خیلی غافلگیر میشن
...همیشه تصور میکردم تو
بلندتر باشم؟ - .نه راستش، کوتاهتر -
،نه، ببخشید .منظورم این نبود
...من... خب... من تو واقعی هستی؟
فکر میکردم تو فقط یه قصهای .که قبل از خواب تعریف میکنن
چرا نمیتونم هردوش باشم؟
دوست دارم درمورد خودم .داستان بشنوم
و مادر شما هم خیلی خوب .داستان تعریف میکنه
.حالا، بذار ببینم چی داریم
ببخشیدها، نمیشه که .همینطوری توی وسایلمون فضولی کنی
کجا قایم شدی؟
.لطفا مراقب باش
.این خیلی حساسه
اصلا تو اینجا چی کار میکنی؟
.اولا که باید تو رو از اینجا بیاریم بیرون
...و دوما
.سایهی من
سایهی تو؟
،داره سعی میکنه فرار کنه .و منم یه سایه بیشتر ندارم
.دیگه زیادی داری سختش میکنی
.اوه
.ایناهاش
.اوه
.گیرش انداختم
.وقت خاموشیه، سایه
.بگیرش، پیتر، بگیرش
!نزدیک بود بگیرمش
.اوناهاش
!کلاهت !کلاهت دست منه
!برو، برو، برو
!گرفتمت
کی میخوای یاد بگیری که .نمیتونی بدون من جایی بری، دوست قدیمی
.نه، اون دفعه حساب نیست
.تکون نخور - .شاید من بتونم کمکت کنم -
.بیا. بذار ببینم
.مسالهای نیست، تینک .وندی به من صدمه نمیزنه
اون نمیتونه حرف بزنه؟ - .معلومه که میتونه -
تو فقط هنوز یاد نگرفتی .درست صداش رو بشنوی
.خب، تو خیلی کوچیکی، تینکربل
چی میگه؟ - .میگه "همه پریها کوچیکن -
".برای همین پری هستن - .اوه -
اسمم رو از کجا میدونی، پیتر پن؟
.شنیدم مامانت صدات میکنه
".میگه "وندی، وقتشه بیدار بشی - .وقتشه بیدار بشی -
".وندی، وقت مدرسه رفتنه" - .وندی، وقت مدرسه رفتنه -
".وندی، وقت خوابه" - .وندی، وقت خوابه -
.ولی تو هیچوقت دلت نمیخواد بری
منو زیر نظر داشتی؟
.گاهی اوقات - چرا؟ -
.چون منتظر بودم بگی
چی بگم؟ - .حرفی که من خیلی وقت پیش زدم -
!دلم نمیخواد بزرگ... آخ
!آخ! آخ - ...من فقط -
.بهم چاقو زدی .زدی تو قلبم
مگه قلبت کف پاته؟
مال تو نیست؟
،وقتی آقا خرسه زخمی میشه .مامان یه بوس بهش میده تا خوب بشه
بوس چیه دیگه؟
تو نمیدونی بوس چیه؟
.نه، ولی فکر کنم یکی لازم دارم
...خب، من
.نه
...عه
.بوس، اینه
.ازش خوشم میاد .خیلی خوشم میاد
حالا حالت بهتر شد؟
.آره .مثل روز اولم شدم
چی میگه؟
.میگه وقتشه بریم - کجا؟ -
تنها نقطه جهان که .میتونی واقعا خودت باشی
،بدون قانون، بدون مدرسه ...بدون وقتِ خواب، بدون پدر ومادر
...و مهمتر از همه - .بدون آدم بزرگها -
.این از همش مهمتره
داری درمورد ناکجاآباد حرف میزنی؟
ولی ما که نمیتونیم بریم اونجا؟
.معلومه که میتونین - ولی از چه راهی؟ -
.این قسمتش باحاله
.یه دفعه حس میکنم ایده خیلی بدیه
.من همیشه رویای پرواز کردن داشتم
.پروازکردن آسونترین کار دنیاست
.فقط کافیه به چیزهای خوب فکر کنی
No comments yet. Be the first to leave one.