200 ensimmäistä riviä.
گوش کنید
روز بزرگ نزدیکه
پس لازم دارم تکتکتون تمرکز کنید
هیچ شانسی ندارید، بیعرضهها
آره، میبینیم آخرش کی میخنده
وقتی این گل رو زدم، دکتر
سه، دو
لعنتی، بلو
فقط تمرینه
خیلی متاسفم. کنترلم رو از دست دادم
خوبی؟
بلو
بلو، این عالیه. تو همون مهرهی گمشدهای
من؟ آره
این دو سال اخیر حسابی از پلیسا شکست خوردیم
دیگه وقتش رسیده که
اون گوشمالیای که واقعاً حقشونه رو بهشون بدیم
مگه این مسابقه خیریه نیست؟
منظورم اینه که برای یه هدف خیرخواهانه است
ولی دلیل نمیشه نخوایم حالشون رو بگیریم
حالا هم که یه مهرهی قلدر داریم، همین کارو میکنیم
مهمه که اصلاً بلد نیستم پاتیناژ بازی کنم؟
چی داری میگی رفیق؟
تو واسه خودت یه پا "لمیو" هستی
میتونیم رو این قضیه کار کنیم
خب، خبر خوب اینه که تا سال دیگه وقت داری
که یاد بگیری
چی؟ چرا؟
رئیس همین الان زنگ زد
چون مسابقه فردا قراره
توی منطقهی خودمون برگزار بشه
میخواد که ایستگاه ۱۱۳ موقع مسابقه در حال خدمت بمونه
یعنی چون مسابقه تو حیاط خودمون برگزار میشه داریم تنبیه میشیم؟
تبانی شده! قشنگ بوی توطئه میاد
خب، نگرانش نباش
سال دیگه حالشون رو میگیریم
اوه! هان؟
نامردیه. من حاضر نبودم
تو جزو ۱۱۳ هستی. باید همیشه آماده باشی
رایان، برادرت رو بلند کن
میخوام تا موقع ناهار
توی محوطهی پارکینگ دورِ هشت بزنه
فکر کردم گفتی تا یه سال دیگه مسابقه نداریم
خب، اینم گفتم که باید آماده باشی
یالا. شنیدی چی گفت
فقط منو بچسب، "بی"
میرسونیمت همونجایی که باید بری
این خودش یه پروژهایه واسه خودش
خب، این ضدحاله
آره. میدونی چی از اینم بدتره؟
گزارشهای فصلی اداره که تا آخر هفته مهلت داره
نه. به این زودی؟
تا خرخره زیر کارم. آخ، یادم افتاد
لیست تجهیزات و هزینههات رو لازم دارم
باشه. فقط بهم بگو
اگه کاری از دستم برمیاد که از بارِت کم کنم
لطف داری
ولی همش باید از زیر دست خودم رد بشه
اینم از دردسرهای رئیس بودنه
الو؟ این یک تماس با هزینهی گیرنده است
از طرف یک زندانی در بازداشتگاه برنزفورد
برای پذیرش
کَپ، حالت خوبه؟
آره، اون، اوم
اه، فقط یه بازاریاب تلفنی بود، اوم
هووو
یالا، داری شوخی میکنی دیگه
اوه خدای من
از خیابون برو کنار
بالابر رو از جاده ببر بیرون
دور بزن
برو کنار جاده
سرعتش تهش همینه
جناب
لطفاً از روی بالابر بیا پایین
عمراً همچین کاری نمیکنم
منم به اندازهی بقیه آدمای تو جاده حق دارم
با این وسیله رانندگی کنم
در واقع نداری، چون این ماشین مال تو نیست
کارفرمات همین الان گزارش دزدیده شدنش رو داده
و میخوام ازت تست الکل بگیرم
چون به نظر میاد مست باشی
خب، ظاهر میتونه فریب-نده باشه
کارفرمای منم همین الان یه ربات رو جایگزین من کرد
پس میتونه بیاد منو ببوسه (بره به جهنم)
اگه نمیخوای اتهام جدیدی به پروندهت اضافه بشه
پیشنهاد میکنم موتور رو خاموش کنی
و همین الان بیای پایین
وگرنه چی؟
مجبور میشم بیارمت پایین
دلم میخواد ببینم چطور میخوای امتحان کنی
هر جور راحتی
اوه اوه. خیلی کندی
جناب، واقعاً میخوای این کار رو اینجا انجام بدی
جلوی چشم اینهمه آدم؟
بچهها دارن نگاه میکنن
راست میگی، نمیخوام
شرمنده جناب سروان
اوه! اوه اوه
شوخی کردم
میدونی چیه؟
شما هم، سرکار خانم، میتونی
بیای منو ببوسی (بری به جهنم)
آره، به آتشنشانی نیاز دارم
آسانسور میاد پایین
آسانسور میره بالا
بالا، بالا و بالاتر
سلام
خب، انگار دلقکِ "تایتانز وِی" رو پیدا کردیم
حداقل ۹ متر رفته بالا
هی، کی میخواد ببینه چطور یه نفس سر میکشم؟
چرا نردبان رو نمیبرید اون بالا؟
راکس، کنترل جمعیت با تو
بلو، تیلور، اون تشک رو باد کنید
بیاید اینجا، به منطقهی بیکاران
خیلی خب مردم
ازتون میخوام برید عقب
برید عقب
کاپیتان هارت. از دیدنت خوشحالم. جناب سروان
نوکِ نشویل هستیم، مامان
اوه
مذاکرهکنندهی پلیس تو راهه تا راضیش کنه بیاد پایین
اما مطمئن نبودم که میخواید برید بالا
و قبل از اینکه بیفته بگیریدش یا نه
نه
میخوای چیکار کنی؟ هان؟
نیازی به این کار نیست
آره، نمیتونی بیای منو بگیری
اگه جرئتش رو داری بیا بالا
بیا بالا. یالا
اوه. صبر کن
اوه! نامردیه
شیرِ تخلیهی ترمز
بیانصافیه پسر
نه
دیگه با خودتونه
همگی بیاید اینجا
قراره "مرغ و دامپلینگ" مخصوص خانوادهی بنینگ رو امتحان کنید
مامان صداش رو به من ارث نداد
ولی بهترین چیز بعدی رو بهم داد
این دستور پخت رو. من در موردش قضاوت میکنم
تو؟ اوهوم
خیلی خب
امم! مامانت قشنگ یادت داده
آره. باید کَپ رو هم بیاریم ناخنک بزنه
آره، فکر نکنم تو حس و حال تست کردن باشه
آره، داره رو اون گزارشهای فصلی کار میکنه
خدا میدونه چقدر از کاغذبازی متنفره. حقیقته
پاییز سال پیش یه میگرنِ متحرک شده بود
با این حال، یادم نمیاد هیچوقت با درِ بسته کار کرده باشه
تِی، یه ذره رو صورتته
پاک شد؟
تکون نخور
ممنون، "بی"
خیلی خوشمزه بود
تا ناهار صبر کن
یه سورپرایزِ کوچولو برات دارم
اوم. من برم یه دستی به سر و روم بکشم
حتماً همین کارو بکن
میکنم
نه
نه؟ نه چی؟
فقط... نه
واقعاً میخواد مجبورمون کنه به زبون بیاریمش
نمیدونم دارید دربارهی چی حرف میزنید
داری تو محیط کار دنبال شکار میگردی، رفیق
داری واسه تیلور چشم و ابرو میای
شماها دیدید؟ آره
یه آدم کور که وارونه سوار اسب شده هم میتونست ببینه، بلو
باشه. درسته
ولی از همون لحظهای که دیدمش
میدونستم یه چیز خاصی در موردش هست، بچهها
اوه خدای من
مگه علاقه داشتن به همکار غیرقانونیه؟
نه، غیرقانونی نیست، فقط ایدهی بدیه
فقط یه سوءتفاهم با فاجعهی بخش منابع انسانی فاصله داری
خیلی سخت تلاش کردی تا به اینجا برسی
میخوای ریسک کنی؟
ببین، من اینو هم به عنوان مافوقت بهت میگم
هم به عنوان برادر بزرگترت، پسر
باید قبل از اینکه کسی صدمه ببینه تمومش کنی، باشه؟
بارها دیدم که این اتفاق افتاده
حق با توئه
تمومش میکنم
همسرم خیلی کمالگرا و وقتشناس بود
اشلی عاشق لیستِ کاراش بود
واقعاً همه چیز رو توش مینوشت
مثلاً: مسواک زدن
نوشتن گزارش، یوگا انجام دادن
و یه ذره... از همون کارایی که میدونی
نه، جدی؟ هی، از اونایی بوده که من خوشم میاد
باور کن
اون لیست رو همون اول صبح تموم میکرد
قشنگ میدونستم شبم قراره چقدر عالی باشه
البته باید حتماً توی لیست میبود
باید توی لیست میبود
وای پسر. همیشه سر این موضوع اذیتش میکردم
و اونم فقط میگفت هیچ راهی بهتر از این نیست که
روزت رو با این حس شروع کنی که یه کاری انجام دادی
خب... بعد از اون تصادف
No comments yet. Be the first to leave one.