The O.C.

The O.C.

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 4

Julkaisutiedot

The O C S04E03 The Cold Turkey 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
Kommentaari warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 3 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2026-02-09
Lataukset: 19
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

آنچه در "او.سی" گذشت. جولی: کارآگاه

شش ماه طول کشید تا ولچوک رو پیدا کنه

رایان، ممکنه این تنها شانسی باشه که گیرمون می‌آد

اون قسر در نمی‌ره

ست: خب، کُشتیش؟

منظورم اینه که، نقشه همین بود دیگه، نه؟

نقشه اصلی

تیلور، تو ازدواج کردی

من الان دیگه مادام تیلور تاونسند دِ مامورون هستم

نمی‌تونم بذارم مثل "دوشیزه پرتقال کوکی"

این‌طرف و اون‌طرف ول بچرخی. واقعاً فکر می‌کنی

که دکتر رابرتز

تنهایی تو اون کنفرانسه؟

جولی، نمی‌خواستم این‌طوری بشه

فقط احتیاج داشتم با یکی حرف بزنم

با ست حرف بزن

باید بهش بگی

که داری چه رنجی می‌کشی

تو با یه راز بزرگ اومدی اینجا

ولی تمام مدت داشتی به من می‌گفتی

که کجای زندگی من ایراد داره

در حالی که خودت داری از همه‌چی در می‌ری، ای فراری

هنوز داری به ماریسا فکر می‌کنی، مگه نه؟

منظورم اینه که، تو بهش خیانت کردی

و حالا فکر می‌کنی که می‌تونی

راضیش کنی که بره مکزیک؟

باید بذاری بابام بهت کمک کنه

تو که قصد نداشتی بکشیش

نمی‌تونم تا ابد از این موضوع فرار کنی

ست برام تله گذاشت، نه؟

زنگ زد. نگران بود

بعد از اون همه سختی که خانواده‌هامون کشیدن

بچه‌هامون رو می‌ندازی تو خطر؟

حداقل تو هنوز همه بچه‌هات رو داری

کار درستی کردی، ست

منظورت خیانت به بهترین دوستم با آمار دادن

لو دادنش به پدر و مادرمه؟

چند روزه باهامون حرف نزده

خب، ما رو می‌تونه نادیده بگیره

وقتی رایان با ست حرف نمی‌زنه، اون موقع‌ست که من نگران می‌شم

انگار داره تبدیل به یه جزیره می‌شه

آره، دقیقاً تو مسیر طوفانِ جولی

از وقتی از مکزیک برگشتیم

اوضاع مثل قبل نشده

نگو که دلم خونه

من از ورود به خونه‌تون منع شدم

پدر و مادرت قبلاً هم از دستم عصبانی شده بودن

ولی هیچ‌وقت به این بدی نبوده

ما داریم اون رو از مراسم شکرگزاری کنار می‌ذاریم

خب، وقتی بچه‌هامون رو می‌فرستی به ماموریت قتل

از لیست مهمونا خط می‌خوری

قانون خونه‌ست

هی سامر، فقط زنگ زدم بگم روز شکرگزاری مبارک

البته، کلمه "مبارک" رو با ارفاق می‌گم

در واقع داره تبدیل به یه شکرگزاری ضایع و معذب‌کننده می‌شه

پر از سکوت‌های طولانی و نبودِ تماس چشمی

رایان ارتباط غیرکلامی رو به یه سطح کاملاً جدیدی برده

زمان‌هایی بوده، مثلاً بعد از اینکه بهم گفته

چیزی رو به کسی نگم و من گفتم

یا وقتی یه نقشه احمقانه کشیدم و مچمون رو گرفتن

و یا مجبور شدیم توسط پدر و مادرم نجات پیدا کنیم

مسئله اینه که من و رایان تا حالا هیچ‌وقت با هم دعوا نکرده بودیم

ولی حس می‌کنم امروز همه چی به خیر و خوشی تموم می‌شه

چون... مجبوره که بشه

روز شکرگزاریه

روز شکرگزاریه

حالا ببین

این خانواده برای تعطیلات دور هم جمع می‌شن

ما کوهن‌ها این‌طوری هستیم

هی

سلام

سلام

قهوه؟

حتماً

الان دیگه باید حاضر بشه

اوه، بدم می‌آد این بحثِ داغ رو از دست بدم

ولی باید این رو جواب بدم

الو

اوهوم

کجایی؟

خب، دیگه بسّه

دیگه دست‌به‌عصا راه رفتن تمومه

دیگه سکوت بی‌سکوت

امروز شکرگزاریه و این خانواده قراره

اتفاقات گذشته رو فراموش کنه و به زندگیش ادامه بده

نمی‌دونم به همین راحتی هست یا نه

کسی نگفت قراره راحت باشه

ولی این خانواده قراره با هم همکاری کنن

و شام شکرگزاری رو درست کنن

شما دو تا، با هم می‌رید خواربارفروشی

من باید برم دنبال سامر

می‌تونی قبلش بری

اینم لیست

و وقتی برگشتید، با هم این بوقلمون رو می‌پزیم

تو هم همین‌طور؛ نه موج‌سواری، نه گلف

حله. البته باید یه سری به دفتر بزنم

سندی

ولی فقط چند ساعت طول می‌کشه

و وقتی برگردم، کاملاً در اختیار شمام

عالیه. حالا همگی برید لباس عوض کنید و دست و روتون رو بشورید

ولی تا یک ساعت دیگه برای خدمت حاضر می‌شید

رایان، حالت خوب می‌شه؟

چون اگه نتونی عصبانیتت رو

نسبت به ولچوک، حتی برای امروز کنار بذاری

اونوقت هیچ‌کدوم از این کارا فایده‌ای نداره

نه، من عصبانی نیستم، من

فقط آرزو می‌کنم مرده بود، همین

منم

هنوز اونجایی؟

آره، هستم

* کالیفرنیا، ما داریم می‌آییم *

* دقیقاً همون‌جایی که ازش شروع کردیم *

* کالیفرنیا... کالیفرنیا... *

ممنون که اومدی

راستشو بخوای، نمی‌دونستم جای دیگه کجا برم

با یه ماشین گذری اومدم شهر

دیشب رو تو ساحل خوابیدم

من دوستت نیستم

من وکیلتم

و کمکت می‌کنم که از پس این ماجرا بربیای

ولی هر چی کمتر حرف بزنی بهتره، باشه؟

برات نون بیگل آوردم

نون بیگل؟

من املت سفیده تخم‌مرغ با طالبی خواسته بودم

تیلور، من گفتم می‌تونی تو اتاقم قایم بشی

برای چند روز

نگفتم که اینجا خدماتِ هتل هم داریم

ست، یه روزی وقتی دیگه

زیر تختت نمی‌خوابم، دلت برام تنگ می‌شه

و اون روز کِی هست؟ چون یه جوری گفتی

که انگار این یه چیز موقتیه

می‌دونم، می‌دونم

فکر می‌کنی برام بهتره که با ترسم روبرو بشم

و با مامانم مواجه بشم

بیشتر به خاطر اینه که سامر داره می‌آد خونه

و امیدوار بودم بتونیم اینجا با هم خلوت کنیم

خودت که می‌فهمی

درسته، البته

شما دو تا به زمان تنهایی با هم احتیاج دارید

منظورم اینه که، همون‌طور که خودت گفتی

رابطه‌تون به مو بنده

من همچین چیزی نگفتم

واقعاً؟

نگفتی؟

اوه، حتماً خوابش رو دیدم

می‌دونی، از وقتی فراری شدم

خواب‌هام خیلی واقعی شدن

مثل دیشب که خواب دیدم با "ژرار دوپاردیو"

تو مسابقه "The Amazing Race" هم‌تیمی بودیم

صبر کن، یه لحظه برگرد عقب

این مربوط به سفر هفته پیشت به "براون" هست؟

اتفاقی با سامر افتاده؟

نه، البته که نه

نه، اون هنوز همون سامر قدیمیه

ممکنه بوی سامر قدیمی رو نده

ولی از درون... هنوز همون دختره

من که نمی‌دونم

حس می‌کنم هفته‌هاست که به زور با هم حرف زدیم

ست، اوضاع شما دو تا خوب می‌شه

فقط فکرش رو بکن، همین الان تو راهه که بیاد اینجا

فکر نکنم بیام

گوش کن، مشتاق دیدنت بودم

تازه از سیاتل برگشتم و کلی حرف دارم که بهت بزنم

خب، همین الان بگو

نه، می‌خوام اینجا باشی

روز شکرگزاریه

دقیقاً. میلیون‌ها بوقلمون

بی‌دلیل سلاخی می‌شن

تا ما آمریکایی‌ها حتی چاق‌تر بشیم؟

من بوقلمون دوست دارم

می‌دونم دوست داری

فقط، فکر نکنم بتونم از این تعطیلات حمایت کنم، می‌دونی؟

فکر کنم این دفعه رو بیخیال بشم

خیلی خب، نمی‌خوای بگی واقعاً قضیه چیه؟

اوه، نمی‌دونم

فقط حوصله‌اش رو ندارم

اون صدای سگه؟

یه لحظه گوشی دستت

کیتلین، اون... اون موجود تو خونه من چیکار می‌کنه؟

خب، الان که هیچ‌کار

هرچند چند دقیقه پیش یه جورایی

تو اتاقِ کارِت جیش کرد

می‌خوام اون موجود رو از اینجا ببری بیرون

برِش گردون همون‌جایی که ازش گرفتی

بابا، من اون رو تو اسکله پیدا کردم و برِش نمی‌گردونم

قشنگ تو کیفم جا می‌شه

دختر، مامانت خبر داره که تو این رو داری؟

خب، دیروز نزدیک بود با جاروبرقی بکشدش بالا

حدس می‌زنم برای اون، این سگ نامرئیه، مثل من

اوه، راستی، فکر کنم کفش‌های "روبرتو"ت داغون شدن

متاسفی؟

این یه جفت کفش ۷۰۰ دلاری بود

اوه، یادم رفت ازت بپرسم

کنفرانست چطور بود؟

حدس می‌زدم

بابت اون متاسفم عزیزم

اشکالی نداره

بابا، صدات جوری می‌آد انگار تو دیوونه‌خونه‌ای

بعضی وقتا فکر می‌کنم واقعاً هستم

احتیاج داری اونجا باشم، نه؟

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left