200 ensimmäistä riviä.
کيه؟
!اِه، سلام - .سلام، اومدهم دکتر رو ببينم -
.من دکتر گوز هستم .بفرما تو بشين
،سرت رو بذار پايين .داري دکتريم رو خراب ميکني
.دکتر گوز، من خيلي مريضم به نظرت ميتوني کمکم کني؟
.بله، ميتونم با گوزهام کمکت کنم
با گوزهات؟ چطوري؟
...ام
.باعث ميشه زنده بموني
.اوه، با عقل جور درمياد
.گوزها کمکي نکردن .هنوز حالم بده
به نظرت سرطانه؟ - .شايد... آره -
خب، بايد چيکار کنم؟ - ،پيپيِ منو بخور -
.حالت بهتر ميشه
پيپيت؟ - .آره -
ميخواي پيپيت رو بخورم؟
!آره. پيپي بخور
!بخورش
.پيپيه
.تمومش کن. همهش رو بخور - .باشه -
.تُرده
.واي! فکر کنم خوب شدم
.هميشه پيپي بخور
.تموم شد
.عجب. عجب
نظرت چيه؟ - .آره -
.به نظرم خيلي مشمئزکننده بود
.فکرِ آدام بود
جداً؟ - .آره -
اوه، واقعاً؟
باور نميکني؟ - .نه -
تمرين قسمت 5: آپوکاليپتو
ترجمه: حسين غريبي HGSub :کانال تلگرام
خيليخب، آدام کجاست؟
.زير اين صندليه؟ نه
زير اين صندليه؟
!ايناهاشش! ايناهاشش - !نه، نه -
از وقتي آدام را ،دوباره شش ساله کردم
عزمم را جزم کردم که .وظايفم را به عنوان پدر جدي بگيرم
متوجه شدم که ...اگر من و اَنجلا خودمان را
...کاملاً وقف اين تمرين نکنيم
.هيچ نفعي از آن نميبريم
.خوبه، خوبه
بنابراين تصميم گرفتم که جز .اين تمرين، تمرين ديگري نباشد
!من برنده شدم - !چي؟ اوه -
تو بردي؟ - !آره -
.خود را کاملاً وقف خانوادهام کردم
روحالقدس به شکل يک کبوتر» «...از عرش به زمين آمد
«.و بر عيسي نازل شد »
«.سپس خداوند گفت: تو پسرم هستي»
.هوم
آن موقع که براي اولين بار ،به خانواده پيوستم
اَنجلا عقيدهي سفتوسختش را .در خصوص تحصيل آدام ابراز کرده بود
به نظرم بايد يه برنامهي آموزشي .مذهبي توي خونه براش بذاريم
نظر تو چيه؟ - ...آره، به نظرم خوبه. من -
يعني اگه ...دوشنبه تا جمعه
،من در خانوادهاي يهودي بزرگ شدهام
و هنوز اعياد و مناسبتهاي .يهودي را جشن ميگيرم
،ولي چون اَنجلا مسيحيِ دوآتشهاي بود
ميخواستم قبول کنم که .طبق نظر او پيش برويم
.و صد ميليون نفر در حضورش ايستاده بودند»
.جامهاش به سفيديِ برف بود
«.موهايش مثل سفيدترين پشمها بود
.عجب - .آره -
،ولي وقتي آدام سه ساله بود
پدر و مادرم از ونکوورِ کانادا .يک سر به آمريکا آمدند
.بنابراين آنها را به پيکنيک دعوت کردم
...ميخوايم باهمديگه بزرگش کنيم و
.اوه
.تا حالا تمام تلاشمون رو کرديم - .خيليخب -
.آره - .سختيهاش رو تجربه ميکنيم -
.خب - .آره -
البته مطمئناً خيلي چيزها هست ...که من نميدونم و حس ميکنم
...اَنجلا خيلي بلندنظره و .معلومات زيادي داره
آره. حس ميکنم ...روشنيِ فکر و دورانديشيم
...فقط بهخاطر رابطهم با خدا
و شناخت خدا .و کلمات خداست
اون سِفري که گفتي چي بود؟
.يوحنا آيهي 1:1
...بعضي چيزها - .يوحنا آيهي 1:1 -
.روميان آيهي 8 - ...بعضي چيزها -
جان؟ - .روميان آيهي 8 -
.روميان آيهي 8
،و بعد از غذا .من را گوشهاي کشيدند
نميدونستم بچه رو .داري با اون بزرگ ميکني
.آره، با اون بزرگش ميکنم - .خيليخب -
يعني بعد از اَنجلا .وارد اين خونواده شدم
.آره - ...براي همين -
...خب، به نظرم
...هيچ اشکالي نداره که
...از چيزهايي که خودت باهاشون بزرگ شدي
...از سنتهايي که باهاشون بزرگ شدي
و اصولي که ياد گرفتي .در کنارش حرف بزني
،در آن لحظه ...درست متوجه نشدم
که چرا براي پدر و مادرم مهم است ...که يک بچهي بدلي را
.با يک همسر بدلي چطور بزرگ ميکنم
.آخه اين تمرين براي اونه ...اون خيلي
،به اين چيزها علاقه داره ...و نميخوام پام رو از گليمم درازتر کنم يا
پس، بعضي وقتها ...حس ميکني راحتتري که
...مخالفتي با اوضاع نکني
.تا اينکه کار به بگومگو بکشه
.آره - .آره -
...ولي از لحن مادرم فهميدم
.که قبلاً هم اين رفتار را ديدهاند
رابطهي من با اَنجلا ...کمکم داشت شبيه
رابطههاي واقعيام .در گذشته ميشد
...ميشه بري پايين
کلوچهها رو از فر بيرون بياري؟
.باشه - .ممنون -
همين الان؟ - .آره -
.باشه
.دستکشِ فر يادت نره
...من معمولاً اجازه ميدهم شريک زندگيام
اختيار را بهدست بگيرد ...و تصميمگيري کند
تا به اين طريق .از بگومگو اجتناب کنم
...هوم .دو دقيقهي ديگه
.دو... باشه
و وقتي از اَنجلا نخواستم که ...آدام را با آموزش يهوديت هم بزرگ کنيم
.داشتم عادت قديميام را تکرار ميکردم
.دوستت داريم .به نام عيسي
.آمين - .آمين -
.آمين
اما اين ميتوانست فرصتي باشد ،تا اين عادتها را عوض کنم
تا تمرين کنم که ...بدون اينکه کار به دعوا بکشد
.به خواستهام برسم
،بنابراين تصميم گرفتم تا زمستان صبر کنم
چون به نظرم رسيد ...که صحبت در مورد برنامهي عيد سال نو
راه ملايمي براي .شروع اين گفتگو بود
ولي معلوم شد که .نگهداشتن زمستان خيلي هزينهبر است
بنابراين بيش از اين .نميتوانستم اين کار عقب بيندازم
...به گمونم چون الان
،زمستونه
چطوره راجعبه برنامهي عيد سال نو حرف بزنيم؟
،آره. کريسمس براي من خيلي مهمه
،و خيلي کارها ميخوام بکنم
پس بهتره هر چه زودتر .برنامهريزي رو شروع کنيم
...آره، و... ام
...خواستم بدونم چطوره که
...يا نظرت چيه که يهوديت رو هم
به زندگيِ آدام وارد کنيم؟
.ام... خيليخب
يکي از فارغالتحصيلان ...روش فيلدرم را آوردم
تا کمکم کند اين زن را که ...با او زندگي ميکردم بهتر بشناسم
.و راه اين مکالمهي حساس را پيدا کنم
خيليخب، حس ميکنم ...کل اين تمرين
،قرار بود براي من باشه ...ولي حالا يهدفعه
.حس ميکنم ديگه براي توئه
،ولي توي رابطهي واقعي ...شريک زندگيت ممکنه
باهات اختلاف داشته باشه، درسته؟
.آره، ولي ميدونم که اون مسيحيه
ولي آدمها هميشه ممکنه نظرشون عوض بشه، درسته؟
خودت هميشه مسيحي بودي؟
.دقيقاً
نميخواستم هيچ عيبي .در رويکردم باشد
...بنابراين بدل دقيقي از
کل خانهمان را ساختم .تا تمام جزئيات لحاظ شود
.سلام - .بفرما تو -
.ايشون اَنجلاست - .سلام -
.اينم آدامه - .سلام -
.حالتون چطوره؟ سلام، آدام
اين بازيگر را بهجاي ...پرستار جديد بچه جا زدم
تا مخفيانه بتواند ...اَنجلا را تحت نظر بگيرد
.و از نزديک او را کاملاً بشناسد
...من و نيتان زوج نيستيم
...يعني هيچوقت - .خيليخب -
.از اين چاييها ميخوره
.اين دستخطشه
.اوهوم - ميبيني؟ -
به نظرت اينجا موندن براي سلامتيت خوب بوده؟
...ام
و تمرينم تا حد ممکن .مثل زندگي واقعي باشد
حالا حس ميکنم ...فقط ميخواي توي بحث برنده بشي
.نه اينکه واقعاً با من گفتگو کني
.نه، نه. اصلاً. نه، نه - ...پس -
.ممکنه خوش بگذره ...خيلي از زوجها هستن که
توي رابطهشون .مذهبهاي متفاوتي رو وارد ميکنن
.خيلي رايجه
بعضي وقتها که ،ذهنت رو روي چيزي متمرکز ميکني
.انگار که ديدِ محدودي داري
و بعدش حس ميکنم .حق اعتراض ندارم
...الان داريم... داريم .داريم همين کار رو... داريم حرف ميزنيم
،آره، ميگي که داريم حرف ميزنيم
.ولي اين پروژهي توئه
.من که کارهاي نيستم
...آخه تو
...«ميدونستي کلمهي «عطر
ميتونه شامل بيش از هزار مادهي شيميايي مصنوعي باشه؟
اوه، واقعاً؟ - .بله، واقعاً -
.مواد شيمياييِ پايدار
ولي آره، گاهي وقتها من ...يه ظرف ميخک رو ميجوشونم
.تا خونه بوي خوبي بگيره
ميخک؟ - .اوهوم -
.فکر کردم ميگي لباس
.بوي لباسِ تازه
...ام
خب، ميدوني که زمستونه ...و عيد سال نو
...داره نزديک ميشه و - .اوهوم -
...ايام کريسمسه و
...و چون يهودي هستم، خواستم بگم
...به نظرت امکانش هست که
No comments yet. Be the first to leave one.