200 ensimmäistä riviä.
عزیزم، اینو ببین
کارواش خانگی؟
از اینا لازم داریم
آره
واسه حیاط خلوتِ پشت خونه
آره
بریم اون پردهها و کرکرهها رو هم ببینیم؟
نه
از این هاتداگها میخوای؟
خیلی خوشمزهان
عزیزم، تو واقعاً یه خانهدارِ معرکهای
خودت اینو میدونی؟
ولی میتونستیم فقط بریم شام بیرون
خب، میدونی که
اگه خودت درستش نکنی
بهت نمیچسبه بخوریش
میدونی چیه؟ فکر خیلی خوبیه
چطوره من برات شام بپزم؟
میرم اون منقل رو بگیرم. همون بزرگه که برق میزنه
یه کم میگو هم میگیری؟ از اون شاهمیگوهای گنده
چهار تا پایین، سه تا اونورتر
بیا همینجا دنبالم بگرد. بخش ابزارآلات
تو اینجا چه غلطی میکنی؟
پیامهامو نادیده گرفتی
من خوشبختم
درموندهای
میتونم درستش کنم
فرانک، داری خالهبازی میکنی
ببین، من بازنشسته شدم، خب؟ حالم خوبه. ما خوشبختیم
فرانک... فرانک
چند ماهه کسی رو نکشتی
این چیز بدی نیست، باشه؟
واسه خیلیا این یه نکته مثبته
رفیق، بهت نیاز دارم. دارن میان. حسش میکنم
داری دیوونهم میکنی، ماروین
گوش کن، اگه اینطوری خیالت راحتتره، اون دختره رو هم با خودت بیار
قرار نیست اون دختر رو جایی ببرم، فهمیدی؟
دختره رو کجا نبری؟
داشتیم حال و احوال میکردیم
ماروین اینجاست. اتفاقی بهش خوردم
کجا داریم میریم؟
نه، زود باش. الانه که تعطیل کنن
از دیدنت خوشحالم، ماروین
منم همینطور
فرانک
میدونی که خودت هم دلت میخواد
نه، بیخیال
آخرین فرصتته، فرانک
دارم سارا رو میبرم خونه
مواظب خودت باش
خب، واقعاً دلم میخواست
البته که همینطوره، عزیزم
دیگه هیچوقت قرار نیست تو خطر بیفتی
ما حتی نمیدونیم چه اتفاقی افتاده
نمیدونیم کی اون توئه
چطوری باید ازت محافظت کنم؟
هی، اون بهترین دوستت بود
باشه؟
زود باش دیگه
واو
هنوزم خیلی طبیعی به نظر میرسه
اون نمرده
عزیزم، این کارو نکن. بذار احساساتت تخلیه بشه. نکن
نه، جدی میگم
زیاد از این کارها میکنه
جدی؟
نه، زود باش. سنجاق رو بده به من. سنجاق رو بده
بیا عزیزم. بریم بشینیم. بیا
بیخیال. باید ببوسمش
آره، بفرما. دلت میخواد؟
بریم بشینیم. بیا دیگه. بیا عزیزم
حالا نوبت رو میدیم به هر کسی که
مایله چند کلمهای درباره مرحوم صحبت کنه
عزیزم
شاید بخواید خاطرهای بگید؟
شاید یه شعر، یا یه تیکه از یه آهنگ
کسی نیست؟
تو میتونی
قربان؟
ماروین
متفاوت بود
اون
تیرانداز خیلی خوبی بود
بعضیها میگفتن که
اون توهم توطئه داشت
ولی باید انتظار یه ذرهش رو داشته باشی
وقتی سیا بیشتر از ده سال بهت
الاسدی میخورونده
بمب رو طوری سیمکشی میکرد
که سریعتر از هر کسی بود که تا حالا دیدم
مردم خوب مولداوی همیشه
مدیون ماروین خواهند بود
اون واقعاً دوست خوبی بود
واقعاً خوب
دلم براش تنگ میشه
دلم براش تنگ میشه
باید جابجا شیم. کانادا؟
ارتفاعات بالا. منطقه کشتار مناسب. یه مزرعه کوچیکه
مزرعه؟ یعنی توش کشاورزی کنیم؟
آره، آره
یعنی با محصولات کشاورزی و اینا؟
آره. میتونه سرگرمکننده باشه
گوش کن عزیزم
میدونی که میگن خیلی مهمه آدم درست بعد از دست دادنِ کسی
تصمیمات بزرگ و سرنوشتساز نگیره
اگه اونا تونستن دستشون به ماروین برسه
پس دستشون به تو و من هم میرسه
اونا کیان؟
برو به مخفیگاه
نگام کن. برو به مخفیگاه
من میام دنبالت، باشه؟
من تنهات نمیذارم. گوش کن
همهچیز درست میشه
چیه؟ چی شده؟
آقای موزس
میخوان توی یه مرکز یانکی وایت ازت بازجویی کنن
اون تکتیرانداز شماست؟
برچسبِ «بازنشسته بهشدت خطرناک» خوردی
سلام
موکل من، فرانک موزس، اینجاست
اون یه شهروند آمریکاییه که غیرقانونی بازداشت شده
بدون طی شدن مراحل قانونی. میدونی چیه؟
کت خیلی قشنگی تنته. ممنون
خواهش میکنم
متاسفم، اصلاً خبر ندارم
ولی بذارید برم آقای اسنایدر رو براتون بیارم
ممنون
چطوری میتونم کمکتون کنم؟
سلام. ببخشید، اسم شما چیه؟
جان اسنایدر
جان. میدونی چیه؟ اسم شما رو نفهمیدم
کلی هستم. سلام کلی
جان
جان... جان
اگه نمیخوای سرنوشتت مثل کلی بشه
پیشنهاد میکنم همین الان بهم بگی فرانک موزس کجاست
همین الان
توی اتاق بازجویی
من همینجا مدرکی دارم که میگه
تو علاقه خاصی به دوران جنگ سرد داری
ما میدونیم که اون قدیما
وقت خیلی زیادی رو در روسیه گذروندی
فقط باید بدونم از پروژه نایتشید چی میدونی
من واقعاً هیچی دربارهش نمیدونم
اون صدای کوفتی چیه؟
شلیک سلاح سبک، ۲۰۰ یاردی
مراقبش باش
یاردی ۱۰۰
دارن میان ما رو بکشن
منو از این دستبندها خلاص کن
نمیتونم این کارو بکنم قربان
کلید دست خودته، درسته؟
دستها بالا
فوتی ۵۰
اگه منو از این دستبند باز نکنی، جفتمون رو میکشن
زود باش
فرانک موزس
میدونی، وقتی داشتم پلههای ترقی رو طی میکردم، تو قهرمان من بودی
حدس میزنم اگه به اندازه کافی زمان بگذره، هر کسی میشکنه
مگه نه، فرانک؟
تو کی هستی؟ من؟
من همونیم که دولت استخدامش میکنه تا اطلاعات بیرون بکشه
و اجازه دارم از هر نوع شکنجهای که صلاح میدونم استفاده کنم
و اونقدر سارا رو شکنجه میدم تا حرف بزنی
حالا که حرف سارا شد
عاشق اینم که تماشا کنم چطوری
توی وان پاهاش رو اصلاح میکنه
یه جورایی منو یاد اون مزدورهای بلژیکی میندازه که توی کنگو دیدم
اونا آدمها رو زنده زنده پوست میککند تا حرف بکشن
و میدونی از کجا شروع میکردن؟
حدس بزن
از مچ پا. دقیقاً مثل سارای تو
خب
یا اطلاعاتی که لازم دارم رو بهم میدی
یا اینکه بدون هیچ رحمی، از سر تا پای دخترت رو فیله میکنم
معرکهست
واو
واسه یه آدم بازنشسته بد نیست. ولی آیا تو
۱-۲-۳-۴-۵-۶
در مقابل ۷ نفر، اون هم دستبسته و بدون اسلحه، اونقدری خوب هستی؟
کرهخرِ
برو. برو، برو، برو
بهش شلیک کنید، ولی نکشیدش
خیلی خب، بکشیدش. به رگبار ببندیدش
فرانک، این آخرین فرصتته
شلیک کنید
برین اون تو! برین
لعنتی
ماروین
داری دیوونهم میکنی
کلید رو آوردم
مرگ خودتو جعل کردی
باید بریم. راه بیفت
باید بریم
اصلاً نمیدونی چه بلایی سرم آوردی
خداروشکر که حالت خوبه
نه
تو اینجا چیکار میکنی؟
ماروین منو آورد. از خونه
همه عقلشون رو از دست دادن؟
No comments yet. Be the first to leave one.