200 ensimmäistä riviä.
[ارکستر فیلارمونیک سلطنتی، "والس
در دانوب آبیِ زیبا، اپوس ۳۱۴]
در دانوب آبیِ زیبا، اپوس ۳۱۴]
در دانوب آبیِ زیبا، اپوس ۳۱۴]
اوه، ممنون
یا ممنون
اوه، الان اینو پیامک میکنم
خب، درست شد
باشه
آمادهای؟
فقط ۵۰ سال طول کشید تا به اینجا برسیم
حالا، وقتشه یه کم «اشپتزل» بخوری
اوه، اشپتزل چیه؟
یه جور ماکارونی و پنیر آلمانیه
داشتم فیلمها رو میدیدم
و یه بچهای هست به اسم جیلن کروز
پنجمین کوارتربک برتر دالاسه
اوه، خدای من
باید این بچه رو ببینی
منظورم اینه که تسلطِ «بردی» رو توی زمین داره
پرتابهاش هم مثل «لومار» عالیه
تازه سال دومیه
منظورم اینه که قشنگ خوراکِ سیستم تهاجمیته
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
اون نگاهت رو میشناسم
میخوام انجامش بدم رفیق
میخوام به لورن بگم که دوسش دارم
مطمئنی خیلی دیر نشده؟
باید امتحان کنم
یا الان یا هیچوقت
توی مهمونی خداحافظیش؟ اونم جلوی دوستپسرش؟
چه چارهای دارم؟
فردا داره میره اون سرِ کشور، ایالت مین
میتونستی زودتر بهش بگی
آره، شاید یادت رفته
یه کم درگیرِ زندگیِ مشترکی بودم که داشتم سعی میکردم نجاتش بدم
نه، منظورم قبل از اون بود
همه میدونستن که لورن روت کراش داشته
از زمان دانشگاه
آره، ولی من نمیدونستم
خب، شاید اگه اون موقع اینو
میفهمیدی، کارت به طلاق نمیکشید
خیلی ممنون از نمکپاشیت
ببین، باید هر چه سریعتر این قضیه رو حل کنم
بعدش چی؟
فردا صبح داری با خانواده میری اروپا
واسه این برنامه دورهمیِ خانوادگی
سفر دریایی کریسمس روی رودخونه دانوب
اگه اونم بگه دوسِت داره چی؟
اونوقت میخوای چیکار کنی؟
همینطوری ول میکنی میری اروپا؟
نه، اونم میتونه بیاد. پس دوستپسرش چی؟
اوه، اون دعوت نیست
آهان
رومانتیکه، نه؟
مگر اینکه واقعاً عاشقِ اون یارو باشه
که در اون صورت خیلی ضایع و شاید هم ترسناک بشه
و ممکنه یه دوست صمیمی قدیمی رو هم از دست بدی
ولی خب، میدونی که من طرفدارتم
ممنون که بهم اعتماد به نفس میدی رفیق
اون فیلم رو ببین
این آیندهی برنامهی ماست
آره
هی
مهمونی کریسمس داره شروع میشه
مارج یه چیزی درست کرده به اسم «شربت کریسمسی»
من یه لیوان خوردم
خیلی سوال برام پیش اومده
هیچ ایدهای به ذهنم نمیرسه
تو بهترین توسعهدهندهی این حرفهای
و به همین خاطره که ایدههام ته کشیده
اگه بخوام همین کارهای تکراری رو بکنم، دیگه پیشرفت نمیکنم
شاید این سفر خارج از کشور بهت ایده بده
بیخیال، مامان و بابام ما رو
تا خرخره غرقِ فعالیتهای خانوادگی کریسمس میکنن
اصلاً وقتی برای ایده گرفتن نمیمونه
امروز حسابی سرِ حالی، نه؟
ببخشید
فکر کنم فقط نگرانِ امشبم
اوه، نگران نباش
همه چیز رو خودم ردیف کردم
خواهش میکنم
بله، ولی ویلیام
ولی ویلیام چی؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
اصلاً و ابداً
بهتره همین الان حرفت رو تموم کنی آقا
وگرنه مجبورم همین پشت بایستم و فالگوش وایستم
ولی احتمالاً جراحیِ ویلیام طول میکشه و دیر میاد
آره، احتمالاً
واسه چی دیر میاد؟
صدای تلفن رو میشنوم
با اجازه، آقایان
واسه چی دیر میاد؟
شامِ امشب
اوهوم
من و تو، برای جشن گرفتنِ پنج سالگیِ
اولین برخوردِ جذابمون
سالگردمون شبِ کریسمسه عزیزم
یه هفته دیگه مونده
اون موقع داریم روی دانوب کشتیسواری میکنیم
و میخوایم توی دورکن توقف کنیم
دگندورف
اسم همه شهرهای آلمان شبیه همه
معلومه
اوم، شب کریسمس قراره اتریش باشیم
در واقع وین؛ که خاصترین شهر
برای گذروندنِ کریسمسه
و کلِ خانواده دورمون رو میگیرن و اصلاً
وقتِ تنهایی نداریم
هوم
چیه؟
اوه، نه
اون دیگه چه نگاهیه؟
نکنه پشیمون شدی که بیای سفر؟
ببین، میدونم که از این «دورهمیهای خانوادگیِ اجباری» پیشت غر میزنم
ولی اونقدرا هم که میگم بد نیستن
بیشترِ اوقات
منظورم اینه که کال خیلی رقابتطلبه و اموری هم خودش رو مظلوم جلوه میده
مامان و بابام هم یه کم کنترلگرن
موضوع این نیست
پس چیه؟ هیچی
اوم، میدونی چیه؟
باید برگردم بیمارستان
واسه... واسه یه مشاوره. فقط فکر کردم اینا رو برات بیارم
تا بتونی یه رئیسِ باحال باشی
کوکیهای کریسمسِ معروفت
اوه، ممنون
تو فوقالعادهای
هستم دیگه
شامِ امشب؟
اوهوم
۸ ساعت
فکر میکنی شک کرده؟
بیخیال بابا
ویلیام مثل منه، وقتی توی یکی از این
یارکشیهای فوتبال فانتزیِ برادرم هستم
یعنی چی؟
روحشم خبر نداره
اوه
صاف، رو به لنز
بسیار خب
اوه، خودشه
خیلی ممنون که این کار رو برام میکنی
نه، من ازت ممنونم
پولِ زیادی بابت این دوربین دادم
حتماً باید بیشتر ازش استفاده کنم
اگه این تبلیغ رو بگیرم، قول میدم
هزینهاش رو بهت بدم، چون عکسهای پرتره
این روزا خیلی گرون شدن
فکر کردم اینا واسه پروفایلِ دوستیابیتِ
میدونی که میخوام با یه تیر دو نشون بزنم
مجبوری دیگه
آره
حالا که بحث دوستیابیه، تئو رو از مهمونی زک یادت هست؟
تئو؟
نه؟
از اون پسرایِ پاستوریزه و بامزه، همون برنامهنویسه
یه کم رو مخ بود ولی چیزی نبود که
نگرانت کنه
البته، واقعاً همه رو مخن
کاملاً طبیعیه
یادت اومد؟
چیزی به یادم نمیاره
خب، اون تو رو یادشه و شمارهات رو خواسته
اجازه دارم بهش بدم؟
تئو
آره، یادمه کیه
اصلاً حرفشم نزن
چی؟
تمامِ حرفش درباره جدیدترین ابزارِ ورود داده بود
ولی تو تحلیلگرِ دادهای
فقط روی کاغذ و توی فیش حقوقیم
ولی توی قلبم، فقط منم و این «بتسیِ» پیر
علاوه بر این، دلم میخواد با کسی باشم که واقعاً باعث بشه
احساس خاص بودن کنم، مثل مامان و بابام
یا مثل برادرم و ویلیام
اینقدر با هم خوبن که آدم حالش بد میشه
باید بیشتر از دو هفته
با یه نفر باشی تا این اتفاق بیفته
تئوریاش که اینه، آره
خب، اوم، منم تئوری شمارهات رو بهش دادم
خودشه؟
خب، چون بهش گفتم صبر کنه تا اول با تو حرف بزنم
چراغهای خیابون میدرخشن
درختهای طلایی و دودِ شومینه
آسمون یخ زده
توی شهر، همه مغازهها دارن میبندن
اوه
وقتی فقط یه بچه بودم
همهی فکرم پیشِ اسباببازیها بود
حالا، اوه
فقط میخوام پیش کسایی باشم که دوسشون دارم
نمیخوام به آینده فکر کنم
نمیخوام نگرانِ گذشته باشم
تنها چیزی که داریم همین حالاست
و تو بهترین چیزی هستی که تا حالا داشتم
پولهات رو جمع کن
منم پولهام رو جمع میکنم
تنها چیزی که میخوام، وقتِ بیشتر با توئه
No comments yet. Be the first to leave one.