Mickey Blue Eyes

Mickey Blue Eyes

Lataa Farsi/persian -tekstitys

Julkaisutiedot

Mickey Blue Eyes 1999 720p WEB H264
Kommentaari shahrefilm

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2026-08-17
Lataukset: 0
Kuulovammaisille: No

Farsi/persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

۲۰۰۰ دلار. آقایی که کراوات راه‌راه زده اونجا.

۳۰۰۰ دلار، ایوان با تلفن.

۴۰۰۰، ۵۰۰۰، ۶۰۰۰

۷۰۰۰، ۸۰۰۰.

رقیب تلفنی با ۸۰۰۰ دلار.

رقابت در سالن

روی ۸۰۰۰ دلار. کسی دیگه هست؟

ممنون. ۹۰۰۰، ۱۰ هزار

۱۱ هزار، ۱۲ هزار.

پیشنهاد دیگه‌ای ندارین؟

هنوز داره حرف می‌زنه،

اما حالا مامانش هم پای خطه.

پس به قیمت ۱۲ هزار دلار به شما فروخته شد، قربان.

شما پیشنهاددهنده شماره ۹۰۹ هستید.

می‌ریم سراغ بعدی. آیتم شماره ۸۴.

اوه، رنگ‌روغن روی بوم، متعلق به سال ۱۸۷۰.

«La Femme Chez Aube» ، که ترجمه‌اش می‌شه، اوم...

اوه، زنی با باسن بزرگ.

این یکی امضای رودولف والدمار رو داره،

و توسط دکتر بریس‌کیند، که آدم کوچیکی هم نیست، تایید شده.

و پیشنهادها اینجا به ۱۴ هزار دلار رسیده.

ممنون. ۱۵ ردیف عقب.

۱۶، خانم سمت چپِ راهرو.

۱۷، ۱۸،

۱۹، ۲۰،

۲۱،

۲۲،

۲۳... دیگه کسی نیست؟

همه چیز تمومه.

کار تمومه.

و... بله، ممنونم قربان.

پیشنهاددهنده جدید.

آقای سمت چپِ راهرو. ۲۴ هزار دلار.

نه واقعاً. این یه شوخیِ بی‌رحمانه‌ست.

خب...

فروخته شد به شما، قربان، به مبلغ ۲۳ هزار دلار،

یعنی ۱۱ هزار و ۵۰۰ دلار برای هر کفل.

لات شماره ۸۵.

مدرسه آلمان. Od und Kleer das Meer.

بسیار خب.

خب، این خیلی خجالت‌آوره، خانم‌ها و آقایان.

حالا مشخص شده که لات ۸۵ تا آخر لیست کاتالوگ شما، در واقع

اینجا نیستن.

امم، یه مشکل تو تحویل پیش اومده.

اگه براتون فرقی می‌کنه، باید بگم ما هم

به اندازه شما به حماقت خودمون پی بردیم.

خیلی ممنونم.

این یه کابوسه. ما مایه خنده شدیم. من مایه خنده شدم.

همین الان رسیدن. کامیون‌ها؟

آره. اوه، عالی شد.

دقیقاً سر بزنگاه برای پایان حراجی رسیدی.

میشه یادت بندازم که ازشون تشکر کنی؟

ببین هلن، همه‌چیز برای امشب ردیفه، آره؟ آره.

عالیه. رزرو رستوران، گل‌ها، اون کارا رو کردی؟

آره. به همه‌شون رسیدم.

فوق‌العاده‌ست. خیلی ممنونم. دمت گرم.

اوم، گوش کن، تو فکر نمی‌کنی که...

سه ماه برای این کار خیلی زود باشه؟

می‌دونی، من هنوز حتی خانواده‌اش رو هم ندیدم.

یعنی، تو به عنوان یه زن چی فکر می‌کنی؟

به عنوان یه زن؟ آره.

خیلی ریسکیه.

درسته. خب، ممنون.

این، هوم... خیلی خیالم رو راحت کرد.

خیلی خب، بذار ببینم قضیه از چه قراره.

تو کمتر از نصف تابلوها رو برام آوردی،

اونم با دو هفته تأخیر

که پنجمین بار تو امساله.

امضا می‌کنی یا همه‌شون رو پس بگیریم؟

همین؟ جوابت همینه؟

خیلی خب بچه‌ها، بار بزنید.

بارشون بزنید. امضا می‌کنم. عالیه.

خیلی ممنونم. خیلی بهم کمک کردین.

یادداشت: تماس با انجمن حمایت از حقوق مصرف‌کننده.

یه یادداشت دیگه.

جستجو برای بیضه‌های گم‌شده.

مایکل. ماشین می‌خوای؟

اوه، فیلیپ. خیلی لطف داری، نه.

در واقع می‌خوام برم جینا رو از مدرسه بردارم.

پس... مشکلی نیست.

ما داریم می‌ریم اون طرف. سوار شو.

راستی، آقای مورگانسون رو می‌شناسی؟

مایکل فلگیت.

اوه، آره. خیلی از دیدنتون خوشبختم.

خیلی برامون هیجان‌انگیزه که به فکر ما هستید

برای مجموعه پدرتون. بله.

آقای مورگانسون توی حراج امروز بود.

آه، خب، خیلی معمولی نبود،

اگه اجازه بدید بگم، اما، خب...

می‌دونید، با این حرف‌ها، فکر کنم هر حراج‌خونه‌ای

توی نیویورک گاهی وقتا اینجور تاخیرهای کوچیک تو تحویل پیش میاد.

ولی انگار برای «ساتبیز» پیش نمیاد.

درسته.

مایکل، درباره امشب شنیدم.

امیدوارم موفق باشی.

ممنون.

خیلی خب، دوباره انجامش بده.

اوه، نخند.

اووه، تو خیلی خطرناکی!

خیلی خب، دوباره اون حرکتو بهم نشون بده.

هوو!

ایول دختر!

سلام.

سلام.

خب، کجا داریم می‌ریم؟

نمی‌تونم بهت بگم،

اما بهت قول می‌دم یه جای خیلی خاصه.

- خداحافظ. - خیلی خب!

خداحافظ!

خداحافظ، خانم ویتاله.

و ما دیرمون شده. بدو.

خواهش می‌کنم، نکن.

چی؟ چی‌کار نکنم؟

فقط بس کن.

فقط بس کن، وگرنه نمی‌تونم ادامه بدم.

آدم‌وار بدو.

دارم آدم‌وار می‌دوم.

اوه، اوه، درسته، معذرت می‌خوام.

فکر کردم... می‌دونی...

خب، فکر کنم تا حالا ندیده بودم چطوری می‌دوی،

و من فکر کردم داری مسخره می‌دوی.

مسخره می‌دوم؟

مدل دویدنِ من همینه.

ساعت چنده؟

اوه، الان ۲۵ دقیقه تأخیر داریم.

رزرومون می‌پره. به نظرت چیکار کنیم؟

مغزم کار نمی‌کنه. هنوز بابت مسخره کردنِ مدل دویدنم دلخورم.

می‌ریم یه جای دیگه، و، خب، بیا پیاده بریم.

ممنون.

خوبی؟

یه کم مشکوک به نظر میای. نه، خوبم.

خب، گوش کن، دیشب چطور بود؟

خوب بود. مثل همیشه.

پدرت حالش خوبه؟

آره، عالیه.

مایکل.

متاسفم.

می‌خوام تو رو با اون و ریچی آشنا کنم. فقط این که...

می‌دونم. از من خجالت می‌کشی. چون عجیب حرف می‌زنم.

و موهام زیادی پف‌کرده‌ست.

فقط بهم زمان بده.

خب، حداقل بهم بگو اسم رستورانش چیه.

این‌طوری می‌تونم با یه ریش مصنوعی یا یه چیزی شبیه اون، دزدکی برم تو.

اسمش هست «دِ لا تراتوریا».

منظورت «لا تراتوریا» است.

اوهوم، نه.

«دِ» لا تراتوریا یعنی «دِ» «دِ» تراتوریا.

می‌دونم.

جالبیه.

خب، ببین، من باید برم دستشویی.

و یه لحظه دیگه برمی‌گردم.

سلام.

داشتم فکر می‌کردم که می‌شه یه کمکی بهم بکنی

واسه یه هماهنگی خاص.

این فال رو دارم، و می‌خواستم بپرسم

می‌شه بذاریش توی یکی از اون بیسکویت‌های شانسی‌تون؟

ممنونم.

خواهش می‌کنم.

مرسی.

ممنونم.

خوش اومدید.

اوه...

فکر کنم می‌خواد الان پولشو حساب کنی.

نه.

شما کلوچه بخور.

نه، این...

مثل اینکه بهتره کلوچه‌هامون رو بخوریم.

اوه...

«تو از غذای چینی خوشت میاد.»

خب، این خیلی عجیبه.

نمی‌خوای مال خودت رو چک کنی؟

اوه نه، می‌خوام بذارمش واسه بعد.

کوکی بخور.

اشکالی نداره. مطمئنم اونم وقتی

آماده باشه می‌خوره. نه، تو بخورش.

نه، تو کوکی رو بخور.

نمی‌خوام.

کوکی بخور! نه، گشنه‌ام نیست.

جینا، می‌دونی، فکر کنم بهترین کار اینه که باهاشون راه بیای.

نه، اصلاً دلم نمی‌خواد از یه گارسون دستور بگیرم.

گارسون نیستم، صاحب‌کارم!

اون کوفتی رو بخور!

این زن روانیه.

جینا، دوستم داری؟

آره. بهم اعتماد داری؟

آره.

پس اون کوکی رو بخور.

«حریم شخصی، همسایگی رو بهتر می‌کنه.» نه؟

اوه خدای من، جفری!

اوه، آره!

جواب مثبته! چی؟

چی؟ وای خدای من، عزیزم!

نمی‌تونم... ببخشید.

داری درباره چی حرف می‌زنی؟

خیلی متأسفم. یه اشتباهی پیش اومده.

اون در واقع مال توئه.

تازه، کاملاً هم حقیقته.

این چیزیه که قراره مال تو باشه.

و، ام...

این.

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left