A Thousand Blows

A Thousand Blows

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 2

Julkaisutiedot

A Thousand Blows S02E02 720p DSNP WEB-DL DD 5 1 Atmos H 264-playWEB
Kommentaari warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 2 A Thousand Blows 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2026-01-31
Lataukset: 49
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

برنده کسی نیست جز حزقیا ماسکو

وقتی بهت نگاه می‌کنم، تصویر مردی رو می‌بینم که عاشقش بودم و از دستش دادم

گذشته دیگه تموم شده

نه واسه همه

ماه‌هاست که همش مستی

لازم دارم همون مردی بشی که قبلاً بودی

الان چند وقته آواره‌ی کوچه‌خیابونی؟ دوازده ماه؟ شایدم بیشتر

دیگه حسابش از دستم در رفته. یه پیشنهادی برات دارم

تنها کاری که باید بکنی حزقیا ماسکو، همون کاریه که براش به دنیا اومدی

یه نقشه‌ای دارم

اگه پایه‌ای، اونوقت و فقط اونوقت همه چیزو بهت می‌گم

یه فکری به سرم زده

درباره‌ی من و تو

مری، باید بری پایین

به‌خاطر الک

یه زنجیرِ آخری

اونوقت می‌تونم برگردم خونه، برادر

برگرد

حزقیا، برو خونه

شنیدید چی گفت. به صف شید

بله قربان

اوه

بفرما

ادوارد جان ایر

تو کی هستی؟

خوندم که ملکه به‌خاطر خدماتی که به امپراتوری کردی، بهت پاداش داده

اون موضوع داغِ دلتو تازه کرد؟

اون زخم هیچ‌وقت خوب نمی‌شه

می‌دونی، تا حرف زدی شناختمت

سال‌های زیادی رو توی اون جزیره گذروندم

صدای هر منطقه

از «مورانت بی» چی یادت میاد؟

یه طوفانِ بزرگ یادمه

و بعدش سوزان‌ترین آفتابی که تا حالا به پوستم خورده

حافظه چیز عجیبی‌یه، آقای ایر

تاریخ حرف‌های شما رو بیشتر از فریادهای ما به یاد می‌سپاره

اما نه توی این محراب

نه پیشِ خدا

من وظیفه رو یادمه

و هرج‌ومرج رو

داشتیم کنترل تمدن رو از دست می‌دادیم

واسه همین از زبونی استفاده کردم که مردم هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنن

زور

می‌خوای بهت بگم من چی یادمه؟

داستان‌های یه مرد

یه مرد سفیدپوست، که به کشورم حکومت می‌کرد

داستان‌های مردمی که برعلیه مریضی و فقر قیام کردن

و همین مرد

ادوارد جان ایر

وقتی ما فقط قمه و سنگ داشتیم، اون سربازهای مسلح رو فرستاد

اولین باری بود که ترس رو توی چشم‌های پدرم دیدم

ازم التماس کرد که فرار کنم، منم همین کارو کردم

پشت سرم بارونِ گلوله می‌بارید

وقتی رسیدم خونه، مادرم دیگه نبود

تیر خورده بود و طعمه‌ی آتیش شده بود

من یه بچه بودم که داشتم سوختنِ دنیامو تماشا می‌کردم

اسم من حزقیا ماسکوئه

شاید دنیا یادش نمونه، ولی من یادمه

و امروز باید به خدا جواب پس بدی

هر کاری که کردم، در راه خدمت به اون بوده

این همون دروغی‌یه که به خودت می‌گی؟

این لحظه رو بارها توی خواب‌هام دیده بودم

خدایا، خواهش می‌کنم

ولی تو فقط یه مَردی

مردی که نمی‌تونه از کارهای ظالمانه‌اش فرار کنه

بذار اون فریادها دست از سرت بر ندارن

و ارواح بی‌گناه شب‌ها گلوتو بچسبن

تا روزی که فرا خونده بشی

لحظه‌ی مرگت، خدا اونجا نخواهد بود

اسمه. اسمه، اون بشکه‌ها کجان؟

تو این منطقه باهاش کار داریم، پس وقتی با «شوگر» حرف زدیم می‌ریم

فقط فردا یا پس‌فردا برگردید

این اراجیف رو به خوردِ من نده

با زبون خوش و با ادب ازت خواستم

شوگر الان سرش شلوغه

اوه، ببین کی اینجاست

بالاخره این صاحبِ لعنتی پیداش شد

به‌-بهشون گفتم که صاحب اینجا عوض شده

ولی نمی‌خواستن گوش بدن

خب، لابد خانواده‌ی جرمی اومدن شرق که واسه‌مون آرزوی موفقیت کنن

واسه مرگ ایندیگو تسلیت می‌گم

می‌دونی چیه، دقیقاً همینه

ما اینجاییم چون شایعات زیادی سر زبون‌هاست

بهت گفتم که شایعات واسه ما اهمیتی نداره

پس بازجویی‌ت رو بردار و برگرد به همون «الفنت اند کَسِل» لعنتی‌تون

ما اینجاییم چون شایعات زیادی بود

فقط دارم واسه خاطرِ شوگر تکرار می‌کنم

هیچ‌کدوم از شما پسرهای «الفنت» سواد خوندن دارید؟

چون اگه داشتید، می‌دیدید که اسم برادرم بالای دره

پس دیگه کافیه

مراسم ختم برادرم شاید دو مایل طول داشت

همه اومده بودن

ولی شما نیومدید. هیچ‌کدوم از این‌ورها نیومدید

خب، من سرم شلوغ بود و اونم مست بود

اون مردی که قتل رو انجام داد چی؟

نمی‌دونیم

خنده‌دارش همینه

چون بعد از قتل برادرم، پچ‌پچ‌ها متفاوت بود

اما

یه جزئیات ثابت موند

اینکه وقتی قاتل تفنگش رو بیرون کشید، یه ذره از مچ دستش پیدا شد

و پوستش رو دیدن

پوستش سیاه بود

تو کلِ اسکله، سیاهپوست‌های زیادی زندگی می‌کنن

ما دنبال اون مردی هستیم که توی «واپینگ وال» زندگی می‌کنه

همون مبارزه. کی؟ حزقیا؟

باید دوباره بشنومش

حزقیا ماسکو؟

مطمئن نیستم

اوه، بیخیال، گمشو بابا

چه جور مردی پشتِ نقابِ خواهرش قایم می‌شه؟

تریکل، باید به استعداد اون احترام بذاری

ببین پسرانِ مقتدرِ «الفنت» به چه روزی افتادن، شدن یه نمایشِ شعبده‌بازیِ دوره‌گرد

خواهرِ من نظرکرده‌ی فرشته‌هاست

اون یه اسم رو می‌شنوه و حقیقت رو می‌فهمه. یا شاید از حقیقت می‌ترسی؟

می‌دونی چیه، دیگه دارم صبرمو از دست می‌دم

فقط گمشو بیرون! تریکل

یه کلاغ می‌بینم... و یه گلِ رز

منظورش چیه؟

خدا می‌دونه

ولی بدجوری تنمو می‌لرزونه

جوآنا، می‌تونی با زندگی‌های گذشته ارتباط بگیری؟

می‌خوام با مادرِ پیرم حرف بزنم

تریکل، اون الان مالِ توئه؟

اگه اینطوریه، خیلی وقته که وقتِ ادب کردنش گذشته

آره، برو به جهنم «بول»

تو ایندیگو نیستی، هیچ‌وقت هم نمی‌شی

درسته، من ایندیگو نیستم، هیچ‌وقت نبودم و هیچ‌وقته لعنتی هم نخواهم بود

خیلی خب، فقط یه دقیقه بهتون وقت می‌دم

وگرنه چی؟ یه پَر اونجاست

نمایش تموم شد! نزدیکه

یه صحبت با اون مبارزه

کلِ چیزی که می‌خوام همینه

برادرم می‌خواد که شما برید

شوگر، این یعنی پناه دادن به مجرم

دو روز بهت وقت می‌دم

اینجا قلمروی توئه

با منِ لعنتی حرف بزن

چرا نمی‌ری به جهنم؟

ما همیشه با اون‌ها راه اومدیم

اون مالِ زمانِ ایندیگو بود، این‌ها فقط یه نمایشِ کمدیِ مسخره‌ان

خب، لابد متوجه شدی که من اصلاً نمی‌خندم

زود باشید، اینجا رو مرتب کنید

عصر بخیر رفیق

یه پیغام به دستم رسید. می‌خواستی منو ببینی؟

انگار همه‌ی آدم‌های این اینجا، از قبل جنگ رو باختن

اینجا نشسته بودم و فکر می‌کردم

چرا حس می‌کنم خطری در کاره؟

بیخیال، من تمامِ فکرم درگیرِ برگردوندنِ مبارزه به فرانسه بود

اما مردمِ اینجا الان به یه پیروزی نیاز دارن و ما ابزارِ لازم رو واسه فراهم کردنش داریم

نیتروگلیسیرین

این صدف‌ها رو بگیر

وقتی خوب آسیابشون کنی، می‌تونی با نیتروگلیسیرین قاطی‌شون کنی

و محتویاتِ اون جعبه رو به دینامیت تبدیل کنی

غذای یه آدمِ فقیر، همزمان ناجیِ اونم هست

خب، پس شروع می‌کنیم

از این طرف

خانم پولی کِرین، واسه جلسه‌ی نقاشیِ عصر اینجاست

آقای لِیتون

اِم

ببخشید، فکر کنم یه سوءتفاهمی شده، خانم کرین

جلسه‌ی امروز با

اوه، منو ببخشید

مشکل همین‌جاست

نقاشی کردنِ زنی که راحت از یاد می‌ره، هیچ لذتی نداره

صدفِ تازه، مستقیم از بازار

بفرما بشین

خب... کجا بودی؟

تو سفری واسه پیدا کردنِ حقیقت

خب، بعضی‌ها می‌گن حقایقِ زیادی وجود داره

اون حقیقتی که پیدا کردی، بهت آرامش داد؟

نمی‌دونم

وقتی آبِ رودخونه عقب می‌کشه، چیزهای زیادی از خودش به جا می‌ذاره

اما این رفیقِ من، این جواهرِ مردِ کارگره

باهام راه بیا

وسوسه‌شده توسطِ ناشناخته‌ها

حزقیا، انگار تقدیر این بود که مسیرمون به هم بخوره

اوم‌م‌م

این تفریحِ شماست خانم کرین؟

سرزده واردِ جاها شدن و با دلبری کارِتون رو پیش بردن؟

می‌شه اینطوری گفت

می‌فهمم چرا ممکنه موفق باشی

با اینکه خیلی دلربایی، ولی من نقاشی‌ت نمی‌کنم

پولی، تو با یه نقشه‌ی کاملاً مشخص اومدی اینجا، و حقِ انتخاب واسه یه هنرمند خیلی مهمه

من باید تو رو انتخاب کنم

اون منتظر موند تا انتخاب بشه؟

همین‌طوره

شاید واسه همینه که لبخند نمی‌زنه

من با آدم‌های زیادی از هر قشری معاشرت کردم

خیلی‌هاشون ادعا می‌کنن که عاشقِ هنرن

بیشترش واسه اینه که حسِ برتری داشته باشن

وقتی به یه تصویر نگاه می‌کنم، روی تنها چیزی که مهمه تمرکز می‌کنم

و اون چی می‌تونه باشه؟

داستان

سوال‌هایی که وقتی از اونجا می‌ری، توی سرت باقی می‌مونن

«چرا این لحظه؟»

«چرا این آدم؟»

«چرا باید تو رو یادم بمونه؟»

جناب فردریک، من داستانی دارم که ارزشِ شنیدن داره

و اگه نقاشی‌م کنید، فکر کنم با من هم‌عقیده بشید

More Farsi Persian subtitles for A Thousand Blows

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left