Ang unang 200 linya.
اگه یه روز قرار باشه بشنوید ...که زندگیم چطور پیش رفته
میشنوید که به خوبی پیش رفته
من خوششانس بودم
AmirH_Na زیرنویس از
"به هوای دزدیدن اسبها"
"نوامبر ۱۹۹۹"
تمام زندگیم تمایل داشتم تا در یه همچین جایی تنها باشم
حتی وقتی اوضاع به خوبی پیش میرفت
من ۴۲ سال در سوئد زندگی کردم
حالا اینجا زندگی میکنم
تا چند هفتهی دیگه هزارهای جدید آغاز میشه
در روستا جشن و آتشبازی به پا خواهد شد
من در این جشن شرکت نمیکنم
من تنها همینجا میمونم
به شکل مناسبی مست میکنم
و بدون مُردن تا حد ممکن به خواب سنگینی فرو میرم
من با اشتیاق منتظر این کارها هستم
پوکر؟
پوکر؟
پوکر؟
پوکر؟
پوکر؟
سلام؟
تو همین نزدیکیا زندگی میکنی، درسته؟
تازه اومدم اینجا
وقتی سگم نباشه نمیتونم بخوابم
تو جنگل گرگ هست
پوکر؟
بشین
همینجا بمون
بوردر کالی باهوشترین سگ جهانه
منم اینطور شنیدم
متاسفانه کم کم داره مستقل میشه
این خوب نیست
آره
من یه زمانی یه سگ کشتم
به خودم قول دادم دیگه هیچوقت این کارو نکنم
...ولی الان
نمیدونم
چه نوع سگی رو کشتی؟
ژرمن شپرد
مال من نبود
مامانم اول دیدش
در حاشیهی جنگل توله شوکا شکار میکرد
.من چند روز بود دیده بودمش ...اون تولههای بیچاره
خسته و وحشتزده بودن
درنهایت مادرم با کلانتر تماس گرفت :ولی اون گفت
"فقط باید بهش شلیک کنید"
مادرم گفت: "این برات کار خوبیه، لارش"
من اصلا نمیخواستم اون کارو بکنم
هیچوقت به اون تفنگ دست نزده بودم
.ولی راهی برای از زیرش در رفتن وجود نداشت یه روز تولهها دویدن سمت من
...و اون ژرمن شپرد
سی متر باهاشون فاصله داشت... موجود بزرگی بود
مطمئن بودم که اولین شلیکم بهش خورد ولی اون بازم اومد
پس وقتی خیلی نزدیک شده بود دوباره شلیک کردم
اون با سر افتاد و درست تا جلوی پاهام سُرید
اون اونجا بود
از کار افتاده بود و بهم نگاه میکرد
من خم شدم تا نوازشش کنم
ولی بعدش غرغر کرد
و دستمو گاز گرفت
پس دو بار دیگه هم شلیک کردم
درست تو سرش
باورم نمیشه
فقط ۱۹ سالم بود
این ماجرا مال خیلی وقت پیشه
ولی هیچوقت فراموشش نمیکنم
میفهمم چرا نمیخوای هیچوقت دوباره به سگ شلیک کنی
بعدا معلوم میشه
ما راستش خودمونو معرفی نکردیم
تروند سندر
لارش هوگ
با "ه" نوشته میشه
پوکر؟ دنبالم بیا. بیا، پسر
بابت همراهی ممنونم
باورم نمیشه
الاف" میتونه چراغش رو عوض کنه"
از گورستان ماشین بقیهی قطعاتشو سفارش میدم
در این فاصله تو هم میتونی بری مغازه
ممنون
هنوز از اینجا خوشت میاد؟
بله
از خونهام خوشم میاد
از اینجا زندگی کردن خوشم میاد
هرچند دچار تنهایی شدن نمیتونه راحت باشه
...تقریبا از زمان فوتش سه سال گذشته، پس
سی و هشت سال زندگی دونفری
یکدفعه از بین رفت
داشتم رانندگی میکردم
احساس گناه نمیکنم
احساس غم میکنم
.الاف همین الان رفت یه استراحتی بکنه قهوه میخوای؟
اینطوری عالی میشه
برو داخل
ممنون - ...خب -
اونجا اوضاع چطور پیش میره؟
وقتی برای فروش بود من چند باری خودم اونجا بودم
به پیشنهاد خرید دادن هم فکر میکردم
ولی من تو کار با ماشین بهتر از کار با خونهام
شاید تو برعکسی؟
نه
منم اونقدر خوب نیستم
ولی وقت زیادی دارم
من یه پدرِ اهل عمل داشتم
خیلی ازش یاد گرفتم
پدرها عالیان
نه، ممنون
پدر من معلم بود
بهم یاد داده از ادبیات لذت ببرم
و تقریبا همینو فقط یاد داده
نمیشه اسمشو اهل عمل گذاشت
ولی مرد خوبی بود
اگه باید یه کارِ عملی انجام بدم، به این فکر میکنم که اگه بابام زنده بود، چطوری انجامش میداد
مَردی ۴۰ ساله و مطمئن
...وقتی من ۱۵ سالم بود و از زندگیم ناپدید شدی
به این شکل به نظر میرسیدی
"ژوئن ۱۹۴۸"
چرا گزنهها رو نمیبُری، تروند؟
دستم درد میگیره
خودت تصمیم میگیری که درد بگیره یا نه
من فقط ۱۵ سالم بود
بچهشهری بودم
در تعطیلات تابستانی با پدرم در جایی که با قیمت ارزانی خریده بود بودم
...بیشتر از یک بار شنیدم که میگفت
.نمیتونه وقتی زَنا کنارشن فکر کنه
به همین دلیل من میتونستم باهاش برم ولی خواهر و مادرم نه
بعدا با خودم فکر کردم که شاید منظورش تمام زَنا نبوده
سلام، جان
خیلی وقته اینجایی؟
تازه رسیدم
داریم به هوای دزدیدن اسبها میریم بیرون - میدونم -
سلام، جان
مشکل جان چیه؟
نمیدونم
اون روز باید میفهمیدم که جان یه مشکلی داره
مشکلی در طرز راه رفتنش
...ولی تنها چیزی که متوجه شدم
این بود که تفنگی که همیشه با خودش داشت همراهش نبود
خودشه. آروم
...خودشه
آروم باش
...آروم
آروم باش
!بپر
کجا داریم میریم؟
میخوام یه چیزی رو بهت نشون بدم
ببین
تصور کن که یه همچین چیز کوچیکی میتونه زنده بشه و پرواز کنه بره
...امروز صبح
وقتی با جان بیرون بودی
خب؟
چیکار میکردید؟
به هوای دزدیدن اسبها رفتیم بیرون
.ما راستش نمیدزدیدمشون فقط سوارشون میشدیم
حال جان چطور بود؟
میخوای بدونی تو مغازه چی میگفتن؟
"روز قبل"
اون مثل همیشه داشته شکار میکرده
بعدش یادش میاد که مادرش رفته خونهی دوستانش
و پدرش هم تو جنگله
اون قول داده بوده تا از دوقلوها مراقبت کنه
آد"؟"
لارش"؟"
آد؟ لارش؟
آد؟
لارش؟
آد؟ لارش؟
لارش؟
لارش؟
باید برم مادرتو بیارم
تو حواست به لارش باشه
میتونی از پسش بربیای؟
!سلام
!دوباره اومدم خونه
اون بهش نگفته بود
در کل راهِ خونه که از جنگل میگذشت و با هم تنها بودن
یک کلمه هم بهش نگفته بود
آد کجاست؟
خب حالا میدونی
تسلیت میگم
آمین آمین به شما میگویم
هرکه کلام مرا بشنود و به فرستندهی من ایمان آورد
حیات جاودانی دارد و در داوری نمیآید
بلکه از موت تا به حیات منتقل گشته است
...پدرمان
...که در آسمانها قرار دارد
به حسی که اینقدر زود از دست دادن زندگی باید داشته باشه فکر میکردم
میدونستم که نمیتونه حس خیلی زیادی داشته باشه
وقتی میمیری، مُردی
...ولی در اون ثانیهی آخرِ قبل از مرگ
آدم متوجه میشه که به پایان رسیده؟
که دیگه همه چیز تموم شده؟
روسها اهدافی را در چچن بمباران کردند
که شامل یک پالایشگاه نفت مهم نیز میشود
بعد از سه روز بمباران کردن پناهندگان در حال خروج از "گروزنی" هستند
مشکل سال ۲۰۰۰" شاید به آشفتگی ختم شود" ...درحالیکه ما
یکدفعه مطمئن شدم
لارش همون لارشه
لارشی که به برادرش شلیک کرد
No comments yet. Be the first to leave one.