The Bureau

The Bureau (Le Bureau des légendes)

I-download ang Farsi Persian Subtitle

Season 1

Impormasyon ng release

The Bureau S01E01 720p BluRay x264-SerialBaran
Komentaryo ni MMixMkv
هم اکنون عضو کانال تلگرام ما شوید ..:: @SerialbaranTV ::.. | ارائه ای از وب سایت سریال باران

Mga Tag

BluRay
x264
720p
720
Na-publish noong: 2019-08-22
Mga Download: 112
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi Persian

Ang unang 200 linya.

‫کاراکترها و رویدادهای داخل این سریال ‫کاملا ساختگی هستند

‫هرگونه شباهت به شخص اصلی یا ‫رویداد کاملا تصادفی می باشد.

‫"دفتر"

‫خب? چه طور پیش رفت؟

‫عالی.

‫نمیخوای دربارش صحبت کنی؟

‫حتما, صحبت میکنم.

‫وب سایت "سریال باران" تقدیم می کند.

‫هم اکنون کانال تلگرام ما را دنبال کنید: ‫SerialbaranTV@

‫کی اتفاق افتاد؟

‫امروز صبح.

‫واکنشش چی بود؟

‫چه طور فکر میکنی؟

‫و تو؟

‫خوشم اومد.

‫تو خوبی؟

‫دارم میرم.

‫کجا؟

‫اردن.

‫برای چی؟

‫یه کاری رو توی مدرسه فرانسوی ‫توی اردن قبول کردم.

‫برای چه مدت؟

‫جایگزین شدم, نمیدونم.

‫داری بهم میگی داری میری, ‫یا چیز دیگه ای میگی؟

‫جفتش.

‫اخرش چه استراتژی به کاربردی؟

‫بدترینش, روش بدون استراتژی.

‫هر دو به حالت عاجزانه ایستادیم.

‫تو چی گفتی؟

‫بدترین چیز توی دنیا.

‫این که نمیدونم چرا بیشتر از ‫این, توی دمشق بمونم.

‫با طلاقم کنار نیومدم.

‫اینکه نمیتونم زمانی که پا به سن ‫میزارم خودم رو معلم فرض کنم.

‫و اینکه دلتنگ دخترم هستم.

‫اینکه باید برم و تنهات بزارم.

‫اون چی گفت؟

‫چی میتونست بگه؟

‫بهم توهین کرد.

‫باید این اتفاق می افتاد.

‫کمی گریه کرد.

‫می دونستم نمیتونی برای همیشه ‫توی سوریه بمونی, به خصوص الان.

‫حس جدایی عادی داشت, ‫اما کمی بی رحمانه.

‫اذیتم نمیکنه.

‫حتی به خاطر مروان بهتر هم هست.

‫سرم داد کشید.

‫ناراحتی؟

‫منم ناراحتم.

‫خوب بود.

‫خیلی خوب.

‫خوبه که الان بهم میگی.

‫نیاز نیست اخرش این رو بشنوم.

‫میخواست کیفش رو به سمتم ‫پرتاب کنه اما خودداری کرد.

‫بعد رفت.

‫در رو کوبید؟

‫در رو کوبید.

‫وقتشه کشور رو ترک کنم.

‫چاره دیگه ای نداری.

‫نه.

‫دیگه برم. ‫خیلی خب, به زودی می بینمت.

‫می بینمت.

‫4 ماه بعد.

‫با اونا برو, دنبالت میام.

‫سلام, به من میگن "پدربزرگ". ‫سلام.

‫منم "مادربزرگ". ‫از دیدنتون خوشبختم.

‫خر افتاده دنبالمون

‫نقشه چیه؟

‫از طریق منطقه حائل میریم به مکان تو.

‫همون که توی ایتیل هست؟ ‫نه, اپرا.

‫از الان به بعد همیشه از طریق ‫منطقه حائل میری, باشه؟

‫مقصدت هرجا باشه باز هم ‫از طریق منطقه حائل میری.

‫اگر از طریق بلوار مورتیر بری,

‫روش حمل و نقلت رو عوض میکنی.

‫باشه؟

‫اگر پیاده بودی, ‫ماشین میگیری و برعکسش.

‫باشه.

‫خوش آمدی, مالوترا.

‫نیم ساعت دیگه.

‫به قدری که چشمک بزنه.

‫اینو نگاه!

‫متوقف شو!

‫متوقف شو!

‫گواهی نامه و مدارک.

‫اون چیه؟

‫با من بیا.

‫تکون بخور!

‫ببرش اونجا.

‫کافیه.

‫ظاهرا, داشته گیج رانندگی میکرده.

‫کاملا مست بوده.

‫به پلیس ها گفته , آرام رانندگی ‫میکرده که تصادف نشه.

‫اونا هم بردنش پاسگاه.

‫اینجا متوقف شده.

‫در بلویزاد.

‫مرکز شهر الجزایر, نزدیک سافیتل.

‫این مسیری است بر اساس برج های ‫سلولی استفاده شده است.

‫این مسیر رو طی کرده.

‫اینجا ایستگاه پلیس بلویزاد هست.

‫از اون موقع؟

‫از اون موقع, جابه جا نشده.

‫هر 15 دقیقه چک می کنیم.

‫"سیکلون" هنوز داخله.

‫تیم ما در ورودی هستند. ‫واقعا سیکلون مست بوده؟

‫اره.

‫شاهد هم هست.

‫مسلمان مذهبی نبوده؟

‫اره.

‫بیایین چندنفر رو بفرستیم ‫ببینیم کدوم پاسگاه هست.

‫خوبه, به محض بیرون اومدن من رو خبر کنید.

‫بگو ببینم...

‫بهش جوری آموزش دادی تحت تاثیر ‫بازجویی قرار نگیره؟

‫معلومه.

‫نوارهای ضبط شدش هست ‫ببینم چه طور وارد شده؟

‫کارش خوب بود؟

‫اره.

‫برات پیداشون میکنم.

‫چیزی نیاز دارید؟

‫نه, نه, من خوبم.

‫تازه رسید.

‫درجه یکه.

‫کیفیتش بالاست, کلی هم هزینه داشته.

‫همینطوره , دیگه با این درد کمر پیدا نمیکنم

‫میخوای کمکت کنم بازش کنی؟

‫نه, ممنون, بعدا.

‫اگر چیزی رو یک بار از دست بدم, ‫دفعه دومی در کار نخواهد بود.

‫اقای ژاک کجاست؟

‫انتقال داده شده.

‫پیشنهادی که نتونسته رد کنه.

‫ترفیع.

‫میدونستم.

‫بهم گفته بود.

‫من رابط جدید شما هستم.

‫اسمم "ریموند سیسترون" هست

‫سیسترون؟

‫باشه...

‫شما...

‫اره, تمام فایل ها رو با جزئیات مطالعه کردم.

‫اگر همه چیز اوکیه, با ‫سرهنگ بازیر شروع کنیم.

‫باشه.

‫این چیه؟

‫"شراب اعلا"

‫یک پائوپلاک, شراب خیلی خوبیه.

‫میخوای بنوشمش؟

‫چیز دیگه ای میخوای؟

‫آبجو یا ودکا؟

‫میدونی نمیتونم مشروب بخورم ‫خلاف مذهبم هست.

‫میتونی استثنا قائل بشی.

‫ما باید بدونیم وقتی تحت تاثیر ‫هستی هویتت پنهان میمونه.

‫ببخشید, امکانش نیست.

‫رشید, باید بنوشی.

‫بحث فایده نداره, پروتکل هست.

‫اما, تو منو به الجزایر می فرستی ‫چون که من مسلمانم.

‫اما ما نمی تونیم بزاریم بری مگراینکه ‫بدونیم وقتی کنترلت رو از دست دادی

‫هویتت رو افشا نمیکنی.

‫من هیچوقت الکل مصرف نکردم و نمیکنم.

‫اگر مجبور به نوشیدن الکل بشم ‫پس حتما از قبل توی دردسر افتادم.

‫یعنی هویتم تحت تاثیر قرار گرفته.

‫اگر توی الجزایر مجبور به نوشیدن بشم

‫به این معنیه که دیگه دیر شده.

‫خیلی سمجی.

‫مدرسه فرانسوی در داماس

‫کارت گروه خونی

‫جمهوری فرانسه

‫میخوام دخترم رو ببینم.

‫پال

‫آسون نبود.

‫عاقلانه نبود.

‫اخلاقی نبود.

‫آینده ای نداشت.

‫اما برای بقیه عمرم این لحظات رو گرامی میدارم.

‫سلام, سرهنگ.

‫سلام, هنری.

‫چه طوری؟ ‫خوبم, میخواستین من رو ببینید؟

‫شنیدن توی الجزایر اتفاقی افتاده.

‫واقعا؟

‫اتفاقی افتاده؟

‫چیز خاصی نیست, حداقل...

‫چیز خاصی نیست؟ ‫نه.

‫خوبه.

‫تنها جایی که هیچ اتفاقی نباید ‫بیوفته, الجزایر هست.

‫اگر اتفاقی رخ بده, ‫بلافاصله بهتون خبر میدم.

‫عالیه.

‫هنری دوفلوت هستم. ‫فایل های بازجویی رو گیر اوردی؟

‫اره, اما نمی تونیم فایل ها رو بخونیم.

‫چی؟

‫جریان چیه؟

‫فایل خرابه.

‫بکاپ چی؟

‫اره, مثل هم هستن.

‫مشکل ضبط داره.

‫مسخرست...

‫قبلا خراب نبود؟

‫هیچ وقت نیاز به دیدنشون نبود, تا امروز.

‫جایگزین قبلی من هیچ وقت ‫اینا رو نخواست؟

‫نه, اون به من اعتماد داشت.

‫درسته.

‫باشه, ممنون.

‫جای خوبیه.

‫جای کی بوده؟ ‫یه نقاش.

‫که بازنشسته شد و ‫اینجا رو بهم اجاره داد.

‫عالیه, اینجا زندگی می کنی؟

More Farsi Persian subtitles for The Bureau

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left