Ang unang 200 linya.
« هفت سال پيش، مارس 2009 » .ميخوام برم ديدن دوستام
ديروقته. کجا ميخواي بري؟
خسته نيستي؟
ميخواي دوباره بري کافي نت، نه؟
« قسمت 2 » .بايد تو تميز کردن کمکمون کني
.تمام روز مشغول پخش غذا بودم ديگه چي از جونم ميخواين؟
.ماهي يباره، خره
،اگه نميخواي تو تميز کردن کمکمون کني .از خونه گمشو بيرون
.سه ماهه از سربازي برگشتي
.فقط بلدي ول بچرخي
!خيلي خوب فهميدم، بسه
.تو طول روز هيچ کاري نميکنه و تمام شب بيرونه
.اينقدر به اون تلفن نگاه نکن چيزي ازش بيرون مياد؟
کجا ميري؟
.هيچ جا نميرم
،نميخوام پيش بابا باشم .ميخوام همينجا وايسم
.مرتيکه بيشعور
.بسه
.آدمو جوشي ميکنه
کي همچين عکسي گرفته؟
.ببخشيد
از من عکس گرفتي؟
من؟
.همين الان ازم عکس گرفتي
چي ميگي برا خودت؟ واسه چي بايد از تو عکس بگيرم؟
ميخواي با اون عکس چکار کني؟
آخه مگه دل درد دارم يواشکي ازت عکس بگيرم؟
.اگه تلفنت رو نشونم بدي مطمئن ميشم .بزار ببينم
!مسخره کردي چرا بايد نشونت بدم؟
هي، اون باپ سون نيست؟
.باپ سونه
.بيا پياده بشيم
.بيا پياده بشيم و مطمئن بشيم
،خيلي خوب يادم نمياد
.اما با يه زن عجيب غريب دعوام شد
.باشه! بيا پياده بشيم .بهت اطمينان ميدم چيزي نيست
فک کردي ترسيدم؟
.فک کردم اين شانسم براي در رفتنه
کجا ميري؟
.خيلي ممنونم
کجا ميري؟
.تلفنت رو نشونم بده
چرا بايد از کسي که نميشناسم عکس بگيرم؟
.بدجور توهم زدي
.پس بهم نشون بده
.خودم ديدم عکس گرفتي
.خودم ديدم با وقاحت ازم عکس گرفتي
،ميتونم تلفنم رو نشونت بدم .اما دلم نميخواد
.داري ميري رو اعصابم
.مث روز روشنه که ازم عکس گرفتي
.همين الان پاکش کن
.واقعا که خيلي جفنگ ميگي
.هي! قبل از اينکه بري پاکش کن
چي بود؟
هرگونه استفاده مادي از اين زيرنويس = = در فروشگاه ها و سايت ها ممنوع و غير مجاز است
چه خبره؟
...و همينطوري، بخاطر اون زن
.نجات پيدا کردم
...روز چهل و نهم
.ميخواستم آخرين خداحافظيم رو بکنم
.همون موقع بود که اون اتفاق افتاد
پسرجون مريضي؟
.پسرجون
.اولين بارم بود تو زمان سفر ميکردم
خيلي شوکه کننده اس. نه؟
سردت نيست؟
واسه چي اينطور از خونه بيرون زدي؟
.به خودت ميگي مسافر زمان
.هي، بپوشش
.اونروز، يه مسافر زمان ديگه رو ديدم
،دفعه بعد که سوار اون مترو شدي .با خودت آب و لباس تابستوني بيار
.هنوز نميتوني زمان رو کنترل کني
کي هستي؟ - .اينو بپوش ديگه -
.وگرنه آبريزش بيني پيدا ميکني
خوب...چطوري؟
به اندازه کافي براي مرگ پدر و مادرت عزاداري کردي؟
کي هستي؟
من کجام؟
!کي هستي، آقا
واسه چي خودموني شدي حالا؟
.تو يو سوجون هستي
.منم کسي ام که ميدونستم اينجايي
بايد سونبه صدام کني؟
.معلم...از معلم خوشم مياد
.دنبالم بيا، بچه جون
.اون آقا قوانين دنيا رو يادم داد
عبور از حادثه ايستگاه ناميونگ و ايستگاه سئول
.بهم اجازه رفتن به آينده رو ميداد
،وقتي ميخواستم به آينده سفر کنم .بايد از ناميونگ به سئول ميرفتم
،موقع سفر به زمان حال .بايد از سئول به ناميونگ ميرفتم
.اينا اساس کار بودن
!بدو
،اگه خودمو تو آينده ميديدم .ناپديد ميشدم
!هي بدو
.گفتم نبايد به خودت بربخوري
!وگرنه واقعا ميميري
...حتي لحظه اي که ميمردم
.اون آقا همه چي رو ميدونست
.هي، بيا بريم
.از اين به بعد...کمتر از سه سال وقت داري
« فردا همراه با تو »
سه ماه بعد: آينده
دلالکم؟
اومدي خونه؟
مگه قرار نبود يه مدت نري سرکار؟
!ناسلامتي تازه عروس داماديما
تازه...عروس داماد؟
.اينجوري نگاه نکن !خجالت ميکشم
ما...تازه عروس دوماديم؟؟؟
چيه؟ نکنه هنوزم فک ميکني خواب و خياله؟
...خوب
دقيقا...چند وقته ازدواج کرديم؟
چي؟
.انگار خواب و خياله
.از وقتي از ماه عسل برگشتيم دو روزي ميشه
.تازه عروس دوماديم
.عرق سرد کردي
.نکن
!ديشب پدرمو درآوردي
واسه چي اينطور ميکني؟
.صب کن
وقتي رفتي همينا تنت بود؟
.آره لباسامو عوض کردم
واسه چي؟
.يه دليلي داشتم ديگه! لباس عوض کردم
خوب شد گفتي! نميخواي لباس بپوشي؟
.اينم لباسه ديگه !حوله حمومه
.حوله براي صبح و شبه
.سرما ميخوري
.من ديگه ميرم
کجا ميري؟
گفتم کجا ميري؟
...اونکارو بکن
.بخاطر من بکن
!يالا ديگه! بکن
!گُــله من
گُــله من؟
اون چيه ديگه؟ اسم سگي چيزيه؟
"!من ديگه ميرم، گُــله من "
.بايد اينو بگي
!باپ سون نه، گُــله من
اسم مستعارشه؟ من اينطور صداش ميکنم؟
مگه زده به سرم؟
!گُــله من .خيلي خوشم مياد وقتي اينطور صدام ميکني
.نبايد اين چيزاي خوبو لوث کنيم
چش شده؟
ژوئن 2016: زمان حال
.خوبه. همينطور بزن
تو خيابون دنبالم راه افتاد .و گفت دوستم داره
.گفت تو نگاه اول عاشقم شده
.اينطوري بهم دست ميزد
جونِ من؟
چند روز پيش اتفاقي .همديگه رو ديديم و باهم مست کرديم
.پس همه چي تمومه ديگه .نبايد باهم مست ميکردين
سي و يک سال عمر کردي و نميدوني الکل بلاي جونته؟
!آي قربون دهنت
،همينش عجيبه .هرچقدرم که بهش فکر ميکنم بازم نميشه
.همه عادتاي ضايع مستيم رو ديد
.اما دوباره اومد دم در خونه ام !انگار که نه انگار
!دروغ کدوم مردي همچين کاري ميکنه؟
اينقدر عجيبه که انگار دارم دروغ ميگم. نه؟
.خيلي عجيب غريبه
.با اين وجود، گفتي خوشگله
خوب حالا خوشگل باشه که چي؟
ميتوني از کنار يه زن تو خيابون .رد بشي و بگي که خوشگله
.ميتوني همچين کاري کني
.همش همين
.آخه در حد معمول عجيب غريب نيست .واقعا واقعا واقعا عجيب غريبه
.اصلا استايل من نيست
.فرض کن باهم تو يه جزيره باشيم .ابدا بهش دست بزنم
.دروغ نگو - .واقعا ميگم -
!عمرا بهش دست بزنم! هرگز
.اما گفتي که باهاش ازدواج کردي
.رفتم خونه و عکساي عروسيمون رو ديوار بود
،سي سال يا سه سال بعد نبود !سه ماه ديگه بود
با عقل جور درمياد؟
.تو سرنوشت من ازدواج نبوده کدوم ازدواج؟
.حتي دوستي هم نبوده
خوب چرا از همون اول نجاتش دادي؟
.دلايل خودمو داشتم
کاملا عاشقشم شده؟
.هي، نبايد اينطوري بهم دروغ بگي
.دارم حقيقت رو ميگم
،حالا من درکت ميکنم .اما بقيه بهت ميخندن
.دلاله - خودشه؟ -
.چه حلال زاده ايه .ببين داره زنگ ميزنه
بله؟
.ميخوام همين الان ببينمت
.الان يکم سرم شلوغه
.حتي اگه سرتم شلوغه بايد ببينمت .ضروريه
.هي، بدجوري شيفته ات شده
.محال ممکنه
منظورت چيه که محال ممکنه؟
.حتي بعد از ديدن حالت مستيت باز ميخواد ببيندت
!حتما کوره
اينطور فکر ميکني؟ بايد چکار کنم؟
.من ديگه ميرم
!برو
.درست راه برو
!باسنتو تکون نده
No comments yet. Be the first to leave one.