Ang unang 200 linya.
برای تو اومدم اینجا؛ برای خودمون.
دوستت دارم.
یادت رفته من میشناسمت، رفیق. واقعاً چه نقشهای داری؟
پولها رو بردارین.
- وایسا! - من مالِ شیخ ناصر یاسینم.
- میخوای بمیری؟ - باید مادرم رو توی اردوگاه کنیزها پیدا کنم.
داعش زنهای اسیر رو به اردوگاه درهٔ الدیجان میبره.
برای یه دختر تا ده هزار دلار میگیری.
یعنی میفروشینشون؟
مردِ پول رو تحویلت میدم.
تحویلش میدم و در عوض منو از اینجا میبری، باشه؟
آنا هابر. معروف به شاماران.
این همه مدت راز شاماران رو حفظ کردم چون بهش قول داده بودم.
ولی واقعاً به کمکت نیاز دارم، مکس.
- فرمانده، صدای منو داری؟ - نسرین؟
پیش مردیام که به من و شاماران کمک کرد فرار کنیم.
کمکمون میکنه؟
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
حفاری همدان خیلی خاص بود. محوطهٔ باستانشناسی فوقالعادهای بود.
- توی ایران؟ - دقیقاً. شرق تهران.
بهترین روزهای عمرم بود.
آنا مدیر محوطه بود؟
آره، سال ۲۰۱۲ اونجا بود و همون موقع هم محوطه رو اداره میکرد.
کار رو حسابی جلو میبرد؛ فوقالعاده بااستعداد بود.
از دست دادنش اونطوری فاجعهٔ بزرگی بود.
چقدر اونجا کار کردی؟
بذار فکر کنم.
احتمالاً هشت ماه، بهصورت رفتوبرگشتی.
و توی تمام اون مدت،
هیچ رفتار عجیبی ازش ندیدی؟
چیزی غیرعادی؟
منظورت چیه؟
هیچ نشونهای نبود که آنا شاید
برای یکی از سازمانهای اطلاعاتی ایران کار کنه؟
شوخیت گرفته؟ معلومه که نه.
طبق گفتهٔ منابع من، کار میکرده.
آنا؟ مأمور اطلاعاتی؟
واقعاً برام سخته باورش کنم.
این اطلاعات رو از کجا آوردی؟
از من شنیده. من منبعشم.
- فکر کنم منو میشناسی. - نمیشناسم.
بههرحال، فکر کنم این مکالمه تمومه.
صبر کن، لطفاً.
باشه. حالا فقط خودمم.
ساریا دوغان.
اگه اشتباه نکنم، جونت رو مدیون مایی.
- مدیون آنام. - اینطوری جبرانش میکنی؟
به برادرش فکر کردی؟ به پدر و مادرش؟
به بقیه فکر کردی؟ اونایی که هنوز توی میدونن
و اگه این شایعهها علنی بشه ممکنه جونشون به خطر بیفته؟
انتخاب دیگهای ندارم. متأسفم.
اگه واقعاً متأسفی، باید جلوی خبرنگار فرانسوی رو بگیری.
به هیچ قیمتی نباید این گزارش رو منتشر کنه.
مدرک داره؛ سند و عکس.
پس دیگه حرفی برای گفتن نداریم.
مردِ پول.
هنوز میخواینش؟
ادامه بده.
به اسم عبدالرحمان میشناسنش، ولی اسم واقعیش یعقوب الشامیه.
جیک.
با ناصر یاسین در ارتباطم.
میدونم برای شما کار میکرده.
امروز پر از غافلگیری هستی، خانم دوغان.
قبول کرده کمکم کنه مردِ پول رو بگیریم.
مهمترین فردِ تحت تعقیب فهرستمون،
و شما دوتا میخواین بگیرینش؟ چطوری؟
یه نقشه داریم.
پرریسکه و فقط با همکاری شما جواب میده.
باشه.
بگو چی لازم داری.
ممنون که کمکم میکنی.
میدونم به خاطر ما ریسک کردی.
قبول کرد؟
باید با بالادستیهاش مطرح کنه، ولی فکر کنم یه شانسی داریم.
واقعاً فکر میکنی میتونین این زنها رو نجات بدین؟
نمیدونم. ولی باید امتحان کنم.
پس موفق باشی.
ساریا؟
یه دلیل درستوحسابی بده که داستانش رو منتشر نکنم.
خودش اینو نمیخواست.
باید برم. عصر برمیگردم.
اگه برنگردی من باید چی کار کنم؟
چی داری میگی؟
اگه تصمیم بگیرن دستگیرت کنن، سر من چی میاد؟
یا اگه یهو ناپدید بشی؟ یا بدتر؟
منو میدن به یکی دیگه؟
یا برای باج نگهم میدارن؟ جیک، من هنوز شهروند آمریکام.
الی، هیچکدوم از اینا اتفاق نمیافته. برمیگردم.
مطمئنی؟
چون از دید اونا،
صد میلیون دلار بهشون ضرر زدی؛ مسئولش تویی.
اصلاً چرا باید کسی اون کامیون رو منفجر کنه؟ هیچ منطقی نداره.
چون توان و منابع سازمان رو فلج میکنه.
نه، اینو میفهمم.
ولی تونستن یه خودروی بمبگذاریشده وارد رقه کنن،
بعد اولین هدفی که انتخاب کردن صد میلیون دلار پول بوده؟
اونم اینقدر نزدیک بانک؟
به نظرت منطقیه که اولین هدفشون این باشه؟
یه چیزی هست که نمیبینیش، جیک.
باید سر ازش دربیاری،
وگرنه آخرش برای ما خوب تموم نمیشه.
پیدا میکنم کار کی بوده.
ریسک کردن و ماشین رو بردن توی کوچهٔ باریک نزدیک بانک.
میتونستن ماشین رو
توی خیابون اصلی نگه دارن
و وقتی کاروان میپیچه منفجرش کنن.
شاید میخواستن مطمئن بشن
خودِ ون رو میزنه؟
اصلاً از کجا میدونستن کجا پارک کنن؟
منظورت چیه؟
ماشین رو نزدیک بانک پارک کردن، ولی خارج از دید دوربینها.
از کجا میدونستن؟
دوربینها از خیابون دیده نمیشن.
نه، نه، نه. یه جای کار میلنگه.
نشونم بده چی دارین.
چیز زیادی نیست.
نمیدونیم بمب رو داخل شهر ساختن یا قاچاقی آوردنش داخل.
ولی حدس میزنیم بعد از ساعت دو شب ماشین رو توی خیابون گذاشتن.
اینجا چی کار میکنی؟
دارم ازت میپرسم، اینجا چی کار میکنی؟
- هر کسی اجازهٔ ورود نداره. - اومدم تحقیق کنم.
ببخشید، شیخ. نمیدونستم.
- دربارهٔ اتفاق شنیدی؟ - معلومه.
دستورهای جدید رسیدن و همه آمادهایم. خدا رو شکر.
ادامه بدین.
من اونجا بودم.
بزرگترین انفجاری بود که تو عمرم دیدم.
خدا به دادمون برسه.
باید بفهمیم چطور اتفاق افتاده.
همهٔ اسمهای این فهرست گشت رو بررسی کردی؟
معلومه. همهٔ اسمها رو چک کردم.
ادامه بده.
نقشهٔ ایستهای بازرسی رو نشونم بده.
اینها ایستهای دائمیان.
نقطههای آبی ایستهای بازرسی شبانهان.
نسرین.
نسرین، صدای منو میشنوی؟
دریافت شد.
یه گشت توی خُسرا.
دو ساعت دیگه.
به دوستمون بگو اونجا باشه،
من طبق نقشه پیش میرم.
ایستهای تصادفی هم هستن که هر ۲۴ ساعت جاشون عوض میشه.
راننده میدونسته از کدوم راهها بره
تا به ایستهای بازرسی نخوره.
باید چهار پنج تا ایست رو دور زده باشه.
فکر میکنم جای دقیق دوربینهای امنیتی رو هم میدونسته
که ممکن بوده صورتش رو ثبت کنن.
فقط چند نفر به همهٔ این اطلاعات دسترسی دارن
و دقیقاً میدونن ما چطور کار میکنیم.
باید یکی از نزدیکای خودمون باشه.
با برادر ابو حسین برو
همهٔ ایستها و ببین کسی چیزی یادشه یا نه.
باشه.
بله؟
دوستمون تماس گرفت. یه گشت توی خُسرا. دو ساعت دیگه.
اونجا هستم.
رفیق ساریا.
صبح بخیر، رفقا.
میخوایم باهات بیایم.
کجا؟
حرف بزنین.
زیر نظرت داشتیم. دیدیم با خبرنگار فرانسوی نشستی.
فهمیدیم دختر کوچیکه، نسرین، ناپدید شده.
و دنبالش نمیگردی، رفیق؟
میدونیم یه خبری هست. به اون زنها ربط داره؟
نه، نمیاین. زیادی خطرناکه.
- واسه همین تنهایی میرم. - واسه همین ما هم میایم.
به کمکمون نیاز پیدا میکنی.
اگه باهام بیاین، ممکنه دیگه برنگردین.
خودت دربارهٔ رفیق آدار برامون گفتی.
اگه جای ما بودی، میذاشتی تنهایی بره؟
سر جامونیم. خبری از دوستمون نیست؟
هنوز نه. داره وسایلی رو که لازم داری میاره.
خوبه. میریم جلو.
مراقب باش. تمام.
به اطلاع همهٔ ساکنان شهر خُسرا میرسد: مقررات منع رفتوآمد اعلام شده.
هرکس در خیابان دیده شود دستگیر خواهد شد.
یکی وسط قلب عملیاتمون یه ماشین رو منفجر کرده.
فقط مسئلهٔ وقته تا دوباره این کارو بکنن.
ماشینی که صد میلیون دلار جابهجا میکرد باید بهتر محافظت میشد.
به چی فکر میکردی، عبدالرحمان؟
اگه یادت رفته، دیگه آمریکا نیستی.
حتی اونجا هم از پولشون بهتر محافظت میکنن.
ببخشید، شیخ. انتظار نداشتم بین خودمون خائن داشته باشیم.
خائن؟
کارِ یکی از داخل بوده.
امنیت داخلی باید قبلش مجرمها رو شناسایی میکرد.
اتهام خیلی سنگینیه، برادر عبدالرحمان.
میدونم.
آدمهای خیلی کمی هم به بانک دسترسی داشتن هم به رویههای امنیتیمون.
گشتها، ایستهای بازرسی و...
دوربینهای امنیتی.
بدون این اطلاعات، حمله کردن بهمون اینطوری غیرممکن بود.
میتونی ثابتش کنی؟ مظنونی داری؟
دارم یه فهرست درست میکنم.
با اجازهتون میخوام خودم تحقیق کنم.
بهتره مقصرش رو برام پیدا کنی.
ساکنان شهر خُسرا، مقررات منع رفتوآمد اعلام شده.
No comments yet. Be the first to leave one.