No Man's Land

No Man's Land

I-download ang Farsi/persian Subtitle

Season 2

Impormasyon ng release

No Mans Land S02E07 WEB-DL Filamingo Fa
Komentaryo ni filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Mga Tag

webdl
Na-publish noong: 2026-08-14
Mga Download: 0
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi/persian

Ang unang 200 linya.

‏برای تو اومدم اینجا؛ برای خودمون.

‏دوستت دارم.

‏یادت رفته من می‌شناسمت، ‏رفیق. واقعاً چه نقشه‌ای داری؟

‏پول‌ها رو بردارین.

‏- وایسا! ‏- من مالِ شیخ ناصر یاسینم.

‏- می‌خوای بمیری؟ ‏- باید مادرم رو توی اردوگاه کنیزها پیدا کنم.

‏داعش زن‌های اسیر رو به ‏اردوگاه درهٔ الدیجان می‌بره.

‏برای یه دختر تا ده هزار دلار می‌گیری.

‏یعنی می‌فروشینشون؟

‏مردِ پول رو تحویلت می‌دم.

‏تحویلش می‌دم و در عوض منو ‏از اینجا می‌بری، باشه؟

‏آنا هابر. معروف به شاماران.

‏این همه مدت راز شاماران رو حفظ ‏کردم چون بهش قول داده بودم.

‏ولی واقعاً به کمکت نیاز دارم، مکس.

‏- فرمانده، صدای منو داری؟ ‏- نسرین؟

‏پیش مردی‌ام که به من و ‏شاماران کمک کرد فرار کنیم.

‏کمکمون می‌کنه؟

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏ حفاری همدان خیلی خاص بود. محوطهٔ ‏ باستان‌شناسی فوق‌العاده‌ای بود.

‏ - توی ایران؟ ‏- دقیقاً. شرق تهران.

‏ بهترین روزهای عمرم بود.

‏آنا مدیر محوطه بود؟

‏ آره، سال ۲۰۱۲ اونجا بود و همون ‏ موقع هم محوطه رو اداره می‌کرد.

‏ کار رو حسابی جلو می‌برد؛ ‏ فوق‌العاده بااستعداد بود.

‏ از دست دادنش اون‌طوری فاجعهٔ بزرگی بود.

‏چقدر اونجا کار کردی؟

‏ بذار فکر کنم.

‏ احتمالاً هشت ماه، به‌صورت رفت‌وبرگشتی.

‏و توی تمام اون مدت،

‏هیچ رفتار عجیبی ازش ندیدی؟

‏چیزی غیرعادی؟

‏ منظورت چیه؟

‏هیچ نشونه‌ای نبود که آنا شاید

‏برای یکی از سازمان‌های ‏اطلاعاتی ایران کار کنه؟

‏ شوخیت گرفته؟ معلومه که نه.

‏طبق گفتهٔ منابع من، کار می‌کرده.

‏ آنا؟ مأمور اطلاعاتی؟

‏ واقعاً برام سخته باورش کنم.

‏این اطلاعات رو از کجا آوردی؟

‏ از من شنیده. من منبعشم.

‏ - فکر کنم منو می‌شناسی. ‏- نمی‌شناسم.

‏به‌هرحال، فکر کنم این مکالمه تمومه.

‏ صبر کن، لطفاً.

‏باشه. حالا فقط خودمم.

‏ساریا دوغان.

‏اگه اشتباه نکنم، جونت رو مدیون مایی.

‏ - مدیون آنام. ‏- این‌طوری جبرانش می‌کنی؟

‏ به برادرش فکر کردی؟ به پدر و مادرش؟

‏ به بقیه فکر کردی؟ اونایی که هنوز توی میدونن

‏ و اگه این شایعه‌ها علنی بشه ‏ ممکنه جونشون به خطر بیفته؟

‏ انتخاب دیگه‌ای ندارم. متأسفم.

‏اگه واقعاً متأسفی، باید جلوی ‏خبرنگار فرانسوی رو بگیری.

‏ به هیچ قیمتی نباید این گزارش رو منتشر کنه.

‏مدرک داره؛ سند و عکس.

‏ پس دیگه حرفی برای گفتن نداریم.

‏مردِ پول.

‏هنوز می‌خواینش؟

‏ ادامه بده.

‏به اسم عبدالرحمان می‌شناسنش، ‏ولی اسم واقعیش یعقوب الشامیه.

‏جیک.

‏با ناصر یاسین در ارتباطم.

‏می‌دونم برای شما کار می‌کرده.

‏ امروز پر از غافلگیری هستی، خانم دوغان.

‏قبول کرده کمکم کنه مردِ پول رو بگیریم.

‏ مهم‌ترین فردِ تحت تعقیب فهرستمون،

‏ و شما دوتا می‌خواین بگیرینش؟ چطوری؟

‏یه نقشه داریم.

‏پرریسکه و فقط با همکاری شما جواب می‌ده.

‏ باشه.

‏ بگو چی لازم داری.

‏ممنون که کمکم می‌کنی.

‏می‌دونم به خاطر ما ریسک کردی.

‏قبول کرد؟

‏باید با بالادستی‌هاش مطرح کنه، ‏ولی فکر کنم یه شانسی داریم.

‏واقعاً فکر می‌کنی می‌تونین ‏این زن‌ها رو نجات بدین؟

‏نمی‌دونم. ولی باید امتحان کنم.

‏پس موفق باشی.

‏ساریا؟

‏یه دلیل درست‌وحسابی بده ‏که داستانش رو منتشر نکنم.

‏خودش اینو نمی‌خواست.

‏باید برم. عصر برمی‌گردم.

‏اگه برنگردی من باید چی کار کنم؟

‏چی داری می‌گی؟

‏اگه تصمیم بگیرن دستگیرت کنن، سر من چی میاد؟

‏یا اگه یهو ناپدید بشی؟ یا بدتر؟

‏منو می‌دن به یکی دیگه؟

‏یا برای باج نگهم می‌دارن؟ ‏جیک، من هنوز شهروند آمریکام.

‏الی، هیچ‌کدوم از اینا ‏اتفاق نمی‌افته. برمی‌گردم.

‏مطمئنی؟

‏چون از دید اونا،

‏صد میلیون دلار بهشون ضرر زدی؛ مسئولش تویی.

‏اصلاً چرا باید کسی اون کامیون ‏رو منفجر کنه؟ هیچ منطقی نداره.

‏چون توان و منابع سازمان رو فلج می‌کنه.

‏نه، اینو می‌فهمم.

‏ولی تونستن یه خودروی ‏بمب‌گذاری‌شده وارد رقه کنن،

‏بعد اولین هدفی که انتخاب ‏کردن صد میلیون دلار پول بوده؟

‏اونم این‌قدر نزدیک بانک؟

‏به نظرت منطقیه که اولین هدفشون این باشه؟

‏یه چیزی هست که نمی‌بینیش، جیک.

‏باید سر ازش دربیاری،

‏وگرنه آخرش برای ما خوب تموم نمی‌شه.

‏پیدا می‌کنم کار کی بوده.

‏ریسک کردن و ماشین رو بردن ‏توی کوچهٔ باریک نزدیک بانک.

‏می‌تونستن ماشین رو

‏توی خیابون اصلی نگه دارن

‏و وقتی کاروان می‌پیچه منفجرش کنن.

‏شاید می‌خواستن مطمئن بشن

‏خودِ ون رو می‌زنه؟

‏اصلاً از کجا می‌دونستن کجا پارک کنن؟

‏منظورت چیه؟

‏ماشین رو نزدیک بانک پارک کردن، ‏ولی خارج از دید دوربین‌ها.

‏از کجا می‌دونستن؟

‏دوربین‌ها از خیابون دیده نمی‌شن.

‏نه، نه، نه. یه جای کار می‌لنگه.

‏نشونم بده چی دارین.

‏چیز زیادی نیست.

‏نمی‌دونیم بمب رو داخل شهر ‏ساختن یا قاچاقی آوردنش داخل.

‏ولی حدس می‌زنیم بعد از ساعت دو ‏شب ماشین رو توی خیابون گذاشتن.

‏اینجا چی کار می‌کنی؟

‏دارم ازت می‌پرسم، اینجا چی کار می‌کنی؟

‏- هر کسی اجازهٔ ورود نداره. ‏- اومدم تحقیق کنم.

‏ببخشید، شیخ. نمی‌دونستم.

‏- دربارهٔ اتفاق شنیدی؟ ‏- معلومه.

‏دستورهای جدید رسیدن و همه ‏آماده‌ایم. خدا رو شکر.

‏ادامه بدین.

‏من اونجا بودم.

‏بزرگ‌ترین انفجاری بود که تو عمرم دیدم.

‏خدا به دادمون برسه.

‏باید بفهمیم چطور اتفاق افتاده.

‏همهٔ اسم‌های این فهرست گشت رو بررسی کردی؟

‏معلومه. همهٔ اسم‌ها رو چک کردم.

‏ادامه بده.

‏نقشهٔ ایست‌های بازرسی رو نشونم بده.

‏این‌ها ایست‌های دائمی‌ان.

‏نقطه‌های آبی ایست‌های بازرسی شبانه‌ان.

‏نسرین.

‏ نسرین، صدای منو می‌شنوی؟

‏دریافت شد.

‏یه گشت توی خُسرا.

‏دو ساعت دیگه.

‏ به دوستمون بگو اونجا باشه،

‏ من طبق نقشه پیش می‌رم.

‏ایست‌های تصادفی هم هستن که ‏هر ۲۴ ساعت جاشون عوض می‌شه.

‏راننده می‌دونسته از کدوم راه‌ها بره

‏تا به ایست‌های بازرسی نخوره.

‏باید چهار پنج تا ایست رو دور زده باشه.

‏فکر می‌کنم جای دقیق دوربین‌های ‏امنیتی رو هم می‌دونسته

‏که ممکن بوده صورتش رو ثبت کنن.

‏فقط چند نفر به همهٔ این اطلاعات دسترسی دارن

‏و دقیقاً می‌دونن ما چطور کار می‌کنیم.

‏باید یکی از نزدیکای خودمون باشه.

‏با برادر ابو حسین برو

‏همهٔ ایست‌ها و ببین کسی چیزی یادشه یا نه.

‏باشه.

‏بله؟

‏ دوستمون تماس گرفت. یه گشت ‏ توی خُسرا. دو ساعت دیگه.

‏اونجا هستم.

‏رفیق ساریا.

‏صبح بخیر، رفقا.

‏می‌خوایم باهات بیایم.

‏کجا؟

‏حرف بزنین.

‏زیر نظرت داشتیم. دیدیم ‏با خبرنگار فرانسوی نشستی.

‏فهمیدیم دختر کوچیکه، نسرین، ناپدید شده.

‏و دنبالش نمی‌گردی، رفیق؟

‏می‌دونیم یه خبری هست. به اون زن‌ها ربط داره؟

‏نه، نمیاین. زیادی خطرناکه.

‏- واسه همین تنهایی می‌رم. ‏- واسه همین ما هم میایم.

‏به کمکمون نیاز پیدا می‌کنی.

‏اگه باهام بیاین، ممکنه دیگه برنگردین.

‏خودت دربارهٔ رفیق آدار برامون گفتی.

‏اگه جای ما بودی، می‌ذاشتی تنهایی بره؟

‏سر جامونیم. خبری از دوستمون نیست؟

‏هنوز نه. داره وسایلی رو که لازم داری میاره.

‏خوبه. می‌ریم جلو.

‏ مراقب باش. تمام.

‏ به اطلاع همهٔ ساکنان شهر خُسرا ‏ می‌رسد: مقررات منع رفت‌وآمد اعلام شده.

‏ هرکس در خیابان دیده شود دستگیر خواهد شد.

‏یکی وسط قلب عملیاتمون ‏یه ماشین رو منفجر کرده.

‏فقط مسئلهٔ وقته تا دوباره این کارو بکنن.

‏ماشینی که صد میلیون دلار جابه‌جا ‏می‌کرد باید بهتر محافظت می‌شد.

‏به چی فکر می‌کردی، عبدالرحمان؟

‏اگه یادت رفته، دیگه آمریکا نیستی.

‏حتی اونجا هم از پولشون بهتر محافظت می‌کنن.

‏ببخشید، شیخ. انتظار نداشتم ‏بین خودمون خائن داشته باشیم.

‏خائن؟

‏کارِ یکی از داخل بوده.

‏امنیت داخلی باید قبلش ‏مجرم‌ها رو شناسایی می‌کرد.

‏اتهام خیلی سنگینیه، برادر عبدالرحمان.

‏می‌دونم.

‏آدم‌های خیلی کمی هم به بانک دسترسی ‏داشتن هم به رویه‌های امنیتی‌مون.

‏گشت‌ها، ایست‌های بازرسی و...

‏دوربین‌های امنیتی.

‏بدون این اطلاعات، حمله کردن ‏بهمون این‌طوری غیرممکن بود.

‏می‌تونی ثابتش کنی؟ مظنونی داری؟

‏دارم یه فهرست درست می‌کنم.

‏با اجازه‌تون می‌خوام خودم تحقیق کنم.

‏بهتره مقصرش رو برام پیدا کنی.

‏ ساکنان شهر خُسرا، مقررات ‏ منع رفت‌وآمد اعلام شده.

More Farsi/persian subtitles for No Man's Land

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left