Ang unang 200 linya.
باشه، باشه. بفرما
خب، یه بار دیگه بریم
این کدومه؟ شماره نه؟
آره، این شماره نهه
ما بهش میگیم چشمروشن
داری اینو میبینی؟
باورنکردنیه
اوه، خدای من
خدای من
چند تا حرکت شد؟ ۲۰ تا
آره، امتیاز کاملش ۱۵ تاست
دکتر، چی داری بهش میدی؟
هی، اون ویدیو رو بده به من
شامپانزه شماره نه، فقط یک دوز
مگه بعداً نمیبینمت؟
همه چی ردیفه، میتونیم شروع کنیم
بعداً بهت زنگ میزنم. آره، باشه. ممنون. فعلاً
جواب میده ۱۱۲
فقط روی یک پستاندار
همین یکی کافیه. بازیابی کامل شناختی. ما حاضریم
ببین، مطمئنی داری عجله نمیکنی؟
پنج سال و نیمه که دارم روی این کار میکنم
دادهها کاملاً مشخصن
ما حاضریم، استیون
فقط به تایید تو برای آزمایش روی انسان نیاز دارم
برای این کار، به تایید هیئت مدیره نیاز داری
پای کلی پول در میونه، ویل
فقط یک شانس داری
همین یک شانس برام کافیه
باشه. ولی باید ببینم
تمام تحقیقات رو. حله
و ویل... بله؟
احساسات شخصیت رو قاطی این کار نکن
این آدما روی نتایج سرمایهگذاری میکنن، نه رویاها
باشه
با شامپانزه شماره نه آشنا بشید
اینجا داره روی چیزی که بهش میگیم برج لوکاس کار میکنه
هدف اینه که برج رو از میلهای به میله دیگه منتقل کنه
بدون اینکه قطعه بزرگتر رو روی قطعه کوچکتر بذاره
همونطور که انتظار میرفت، اصلاً نتونست پازل رو حل کنه
بعد، چیزی رو بهش دادیم که بهش میگیم ALZ-112
یک ژندرمانی که به مغز اجازه میده سلولهای خودش رو بسازه
تا بتونه خودش رو ترمیم کنه
در زیستشناسی، به این میگن عصبزایی. اینجا در جن-سیس
ما بهش میگیم درمان آلزایمر
دانی، آمادهاش کردی؟
ترسیده
پس قضیه اینه؟
هی! هی
داره دستم رو میشکونه
ول کن. چشمروشن، ول کن
حالت خوبه؟
آمادهایم بریم مرحله بعد. آزمایش روی انسان
بیا، چشمروشن. نوشابه گازدار مورد علاقته، بیا دیگه
ولش کن دانی. باید تا الان میبردیمش پایین
خوبه؟ دختر خوب
بیا بیرون دختر. آفرین
این مال توئه
دور گردنش، دانی! دور گردنش
دور گردنش! ای بابا
دانی، همین الان انجامش بده! باز کن
دانی
باید بهش آرامبخش بزنم
نه، نه، نه، نه! در رو بگیرید! چشمروشن
نه، نه، نه، نه
ببندیدش. همین الان ببندیدش
برو کمک بیار. دانی! دانی! زود باش
مطلقاً هیچ عوارض جانبی برای ۱۱۲ مشاهده نشده
به جز یک مورد
به دلیلی، در عنبیه شامپانزهها لکههای سبز دیده میشه
در واقع، اولین بار توی شامپانزه شماره نه متوجهش شدیم
به خاطر همین اسمش رو گذاشتیم چشمروشن. وقتی بیاریمش داخل، میبینید
مواظب باش
از لحاظ نظری
این درمان میتونه برای طیف وسیعی از اختلالات مغزی استفاده بشه
تقریباً هیچ محدودیتی نداره
همینطور سودهای احتمالی، به همین دلیله که
مطمئنیم که به تایید آزمایش روی انسان رای میدید
نه! نه
آقای جیکوبز؟ آقای جیکوبز، خواهش میکنم
ازتون خواهش میکنم این کار رو نکنید
ببین، هزینهاش خیلی زیاد میشه
که بخوایم روی همه اون شامپانزهها آزمایشهای آزمایشگاهی انجام بدیم
فقط برای اینکه چیزی رو به من بگه که همین الان هم میدونم
اینکه اونا آلوده هستن
پای جون موجودات در میونه
اینا حیواناتی هستن که شخصیت دارن، وابستگی دارن
وابستگی؟ آره
من دارم یه تجارت رو اداره میکنم، نه یه باغوحش
کمهزینهترین راه رو برای خلاص کردن اون میمونها پیدا کن
نمیتونم این کار رو بکنم. تو مسئول شامپانزههایی. خودت مسئولیتش رو قبول کن
استیون؟
خب، خوش گذشت. اونا ۱۱۲ رو جمع کردن
هیئت مدیره پیشنهادت رو رد کرد
تصمیم گرفتن برنامههای دیگه رو پیش ببرن
خب، حتماً یه کاری هست که بتونی انجام بدی
آره، هست. میتونم اخراجت کنم
باورت بشه، در موردش حرف هم زدیم
ما پنج سال دادههای قطعی داریم
هر چقدر میخوای دادهها رو ردیف کن
هیچوقت نمیتونی کسی رو متقاعد کنی حتی یه قرون دیگه سرمایهگذاری کنه
این دارو پتانسیل نجات دادن جان آدمها رو داره
بیشتر پتانسیل ورشکست کردن این شرکت رو داره
قسم میخورم، تو همه چیز رو درباره مغز انسان میدونی
به جز نحوه کار کردنش
۱۱۲ برگرد سر خونه اول در مورد
دوباره از توسعه مولکولی شروع کن
یه راهی پیدا کن که قبل از بقیه به نتیجه برسی
و این گندی که زدی رو جمع کن
فرانکلین؟
بچهها رو حمل میکنن
حتماً وقتی آوردنش باردار بوده
پس بگو چرا
پرخاشگر نبود، فقط داشت از بچهاش محافظت میکرد؟
فکر میکرد میخوایم به بچهاش آسیب بزنیم
بیا اینجا
خودم میبردمش، ولی باجناقم توی بخش حفاظته
سه سوت لوام میده
چیه، میخوای ببرمش خونه؟ من نمیتونم از یه میمون مراقبت کنم
این میمون نیست، از نژاد کپیهاست. فرانکلین، من
فقط برای چند روزه، تا وقتی که یه پناهگاه پیدا کنم. فقط همینقدر زمان میخوام
فرانکلین، نه. ببین، این مسئولیت من نیست
این دارایی شرکته
باشه. بذار یه چیزی بهت بگم دکتر
جیکوبز مجبورم کرد اون ۱۲ تای دیگه رو خلاص کنم
من دیگه بریدم
بفرمایید، خودت دانی
هی. سلام
خسته به نظر میرسی. آره
حالش چطوره؟
خب، روزهای خوب و بد داره
امروز، زیاد خوب نبود. هرچند داشت از شکسپیر نقلقول میکرد
یه حیوان خانگی گرفتی
فقط یه مهمان موقتیه
خب، ممکنه براش خوب باشه
آره. شب بخیر
سلام بابا
بابا؟ ویل
سلام. متوجه نشدم اومدی تو
امروز همون روزه، درسته؟
فکر کردی یادم میره
امروز یه امتحان بزرگ داری، مگه نه؟ شیمی؟
هی بابا، میخوای یه چیزی رو ببینی؟
چی رو؟
اون چیه؟ زخمی شده؟
نه، فکر کنم ماهگرفتگیه
«اما در مورد سزار
زانو بزنید، زانو بزنید و شگفتزده شوید.»
آره، زیاد بهش عادت نکن
خیلی کوچولوی نازیه، مگه نه؟
سوییچ ماشینم کجاست؟
سوییچم! کجا گذاشتیش؟ بابا
تو دیگه رانندگی نمیکنی
اینو میدونم
بیا
چرا بهش غذا نمیدی؟
میتونی این کار رو بکنی؟ معلومه که میتونم
ویل، اینو نگاه کن
چند وقتشه؟ یه روزه؟ دو روزه؟
آره
خب، خیلی باهوشه، نه؟
اسمش رو چی میخوای بذاری؟
نمیدونم
سزار بلافاصله نشانههایی از هوش بالا رو نشون داد
پس نگهش داشتم و کارم رو آوردم خونه
در ۱۸ ماهگی
سزار تا ۲۴ کلمه رو با اشاره یاد گرفته بود
در دو سالگی
سزار پازلها و مدلهایی رو تکمیل میکرد
که برای کودکان هشت سال به بالا طراحی شده بودن
در سه سالگی
سزار همچنان مهارتهای شناختیای رو نشون میده
که خیلی فراتر از همتای انسانیشه
خونه. خونه
برج لوکاس رو در ۱۵ حرکت تموم کرد
یک امتیاز کامل
من پای فرضیهام هستم
که، الف، سبزی چشمانش نشون میده که ALZ-112
به صورت ژنتیکی از مادر به پسر منتقل شده
و ب، در غیاب سلولهای آسیبدیدهای که نیاز به جایگزینی دارن
داروی توی بدنش به طرز چشمگیری عملکرد سالم مغز رو تقویت کرده
و
شطرنج رو هم خیلی خوب بازی میکنه
این چراغ منه! و اتاق من
بابا؟
من به تو اینجا نیاز ندارم. ایرنا، متاسفم
دیگه نمیتونم ادامه بدم
جاش توی آسایشگاهه. این چه وضع زندگیه براش
آره، اینم شد زندگی
اینجوری نمیشه زندگی کرد
حالا دیگه چراغ منه. من همیشه
این حالت رو بهتر میکنه، بابا
بابا؟
بابا؟
تاد! بیا تو برای صبحانه
باید حواسم به چیزهایی که از آزمایشگاه برمیدارم باشه
هرچند، فکر نمیکنم بیشتر از ماهی یه بار به درمان نیاز داشته باشی
یه اتفاق شگفتانگیز افتاده. آره
به آزمایش خون و اسکن و تعیین دوز نیاز دارم
باید دقیقاً تحت نظر باشی. ویل
No comments yet. Be the first to leave one.