Ang unang 200 linya.
گزارشهای پیشبینی آب و هوا ترسناک بودن
ولی ما باید با یه پیشبینی خیلی ترسناکتر دست و پنجه نرم میکردیم
آخرالزمان
که پرسیوال پکینز قرار بود رقمش بزنه
،شاید اجتنابناپذیر بود ولی باید تلاشمونو میکردیم
بهنظرم باید یه کودتا راه بندازیم
پرسیوال با دغل بازی خودشو توی شورا جا کرد
،و داره ازش به عنوان یه تریبون استفاده میکنه یه سکو
پس چرا اینو ازش نگیریم؟
و بعدش چی، خودمون کنترل شهرو دست بگیریم؟
آره خب چرا که نه؟
اگه شورا حاضر به کنارهگیری نشه چی؟
خیلیخب. اگه جدا قراره یه همچین کودتایی علیه شهر راه بندازیم
پس به حمایت مردم احتیاج داریم
ورونیکا، رجی، تونی، فنگز، شریل
کوینم همینطور. فکر نمیکنم هنوز کاملا از دست رفته باشه
خب پس بریم یه جلسهای تشکیل بدیم و با مردم حرف بزنیم
میتونیم توی پاپس برگزارش کنیم
امشب بعد از غروب
قراره امشب یه جلسهی مخفیانه توی غذاخوری برگزار کنن
میخوان شورا رو منحل کنن
و خودشون رهبرای جدید شهر بشن
خستهـم، آلیس
از دست آشوبگرا خستهـم
منم همینطور
ولی یه فکری دارم
مریض شده RIVW اون دختره مجری آب و هوای توی
و هی مرتب داشت درمورد یه مه شدید که قراره بیاد صحبت میکرد
"و اسمشو هم گذاشته بود "خشم خداوند
شاید بشه از این به نفع خودمون استفاده کنیم
نذاریم جلسهـشون رو تشکیل بدن و اینطوری تو هم فرصت بیشتری برای حرکت بعدیت داری
توجه کنین شهروندان ریوردیل
من آلیس کوپر هستم، با اخبار فوری آب و هوایی
یک مه بزرگ، متراکم با سرعت کم
به سمت ریوردیل و مناطق اطراف در حال حرکته
هواشناسان این مه رو مشابه مه بزرگ 1922
که 100 سال پیش شهر ما رو فراگرفت، دونستن
بنابراین به دلیل قطعی قریبالوقوع برق و شرایط خطرناک هنگام رانندگی
...از امشب پس از غروب آفتاب
شورای شهر تصمیم به برقراری قانون منع رفت و آمد برای تمامی شهروندانش گرفته
پس تا زمان برطرف شدن مه در خانه بمانید
پنجرهها و دریچهها رو بسته نگه دارین
حیوانات خانگی خودتونو به داخل خانه بیارین
و کنار عزیزانتان بمونین
مه بزرگ به زودی خواهد آمد
کازینو شبیه شهر ارواح شده، جی
پس مشتریام کجان؟
به خاطر این مهـیه که گفتن داره میاد
مردم تو خونههاشون موندن
که اینطور
،خب پس اگه اینطوره بیا در اینجا رو ببندیم و همگی بریم خونه
وقتی خواستم برم جلسه خودم درا رو قفل میکنم
متوجه شدم خانم لاج
مامور کوپر، همین الان بهم خبر دادن
قاتل کیسه زبالهها
یه زنی مثل شما تونسته از دستش در بره
خب پس میخوام همین حالا باهاش صحبت کنم
هی، کو. امشب چیکارهای؟
گمونم برم به اون جلسهای که آرچی ترتیب داده
با این که طرفدار پرسیوالی؟
اما حالا همهی اینا رو بذاریم کنار
چطوره قبل از جلسه شام بیای پیش من و فنگز
که بتونیم راجع به آیندهی آنتونی کوچولو حرف بزنیم؟
فقط خودمون، بدون حضور وکیلا
تونی، تو و فنگز سرپنتین
فکر نمیکنم بتونین محیط امنی رو برای آنتونی کوچولو فراهم کنین
دیگه چی داریم که راجع بهش حرف بزنیم؟
پس اعتیادت به سکس چی میشه؟ اعتیادی که ناشی از تنهایی) (و مسائلی از این قبیله و افراد به سکس خطرناک روی میارن
ببین من خودم طرفدار سکس سالمم، ولی رفیق
تو به سکس پرخطر عادت کردی
که اغلب هم با خشونت تموم میشه
پس مطمئنم نیستم صلاحیت اینو داشته باشی
که راجع به آیندهی پسرمون تصمیم بگیری
شش و نیم خوبه؟
مامانی؟
تو اینجا چکار میکنی؟ - ...فرزند عزیزم -
میتونم بیام داخل؟
بعد از این که منو از تورنهیل بیرون کردی
دور دنیا سفر کردم و دنبال یک پناهگاه گشتم
و آخر سر از هیمیالیا درآوردم
"رسیدم به صومعهی اصلی "سیسترز آف کوآیت مرسی
شوخی میکنی
وقتی رفتم اونجا
هیچی به جز لباسی که تنم بود نداشتم
و الان خواهران تصمیم گرفتن
که دیگه میتونم به صورت کامل به عیسی مسیح متعهد بشم
یعنی داری بهم میگی که میخوان کسی که قبلا فاحشه بوده
یه جنایتکار
و یه قاتل زنجیرهای رو توی صومعهـشون بپذیرن؟
خواهرا به رستگاری باور دارن، شریل
بهم یه هفته مهلت دادن
تا هر کار ناتمومی که دارم رو
قبل از این که سوگند بخورم به اتمام برسونم
کار ناتموم من تویی، شریل
ساده و روون صحبت کن، مادر
یه سوپرایز برات دارم
یه چیزی که دوست دارم بهت بدمش
ولی قبلش خیلی دوست دارم یه حمام آب گرم بگیرم
و یه غذای گرم و خوشمزه بخورم
مادر
،هر بار که دوباره پات تو زندگیم باز شده روانیم کردی
شک و تردیدات رو درک میکنم شریل
اما هر حرفی که زدم حقیقت داشته
خیلیخب، باشه
میتونی برای شام بمونی
خواهر بلاسم - متشکرم فرزندم -
خدا حفظت کنه
خب گویا نیازی نیست کسی رو بندازیم بیرون
گمونم حرفهای وحشتناک آلیس در مورد مه و اینا باعث شده کسی این اطراف نپلکه
اصلا بهترم شد
حالا که منتظریم تا بقیه بیان
میخواستم راجع به یه چیزی که ذهنمو مشغول کرده باهات حرف بزنم
حتما، چی شده؟
الان دیگه میتونی توی زمان سفر کنی
آره ولی به صورت خیلی محدود
فقط تنهایی و اونم همین دور و بر پاپس
گفتم شاید بتونی جلون اون بمب
که توی خونهی آرچی اینا منفجر شد رو بگیری
،اگه منفجر نشه ...شنواییمو از دست نمیدم و
واقعا دلم میخواد دوباره بتونم بشنوم
منظورم صدای افکار ملت نیست
مثلا صدای تیک تیک ساعت
یا جلز و ولز کردن همبرگر - جاگ -
...متاسفم اما
تلاش کردم
اون بمب یه نقطهی ثابت توی زمانه
هرکاری که بکنم، در هرصورت منفجر میشه
خب میشه حداقل منو از توی گاراژ بیاری بیرون؟
خیلی خطرناکه
تعداد متغیرا خیلی زیاده
پارادوکسهای زمانی، پیامدهای فراگیر
...نه، میدونم. فقط
گفتم تلاشمو بکنم دیگه
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.
«مترجمین: عاطفه بدوی و سپهرطهماسبی» ::. Atefeh Badavi & SepSensi .::
باشه
مراقب خودتون باشین
باشه، خداحافظ
تابیتا بود
کل شهر بهخاطر جریان این مه ترس برشون داشته
برای همین باید جلسه رو تا وقتی که رد بشه
عقب بندازیم
چرا از در پشتی اومدی تو؟
چون یه آدم مرموزی بیرون خونهـم ایستاده
همین حالا؟ میخوای برم یه سر و گوشی آب بدم؟ - نه -
ممکنه هر کسی باشه
بتی، من رویینتنم
ممکنه یکی باشه که پالادیوم داشته باشه
...پس لطفا نرو. بیا فقط
بیا تا وقتی این مه از بین میره تو خونه بمونیم باشه؟
باشه
.حق با توئه همینجا جامون خوبه
داریم چه میکنیم، آرچ؟
الان داریم با هم قرار میذاریم؟
خب من که الان با کس دیگهای نیستم
و عاشق وقتاییم که باهمیم
حس میکنم همه چی درسته، میدونی
...خوشحالم که اینطوری فکر میکنی چون
عقب انداختم
،از وقت پریودم دو هفته گذشته و هیچوقت اینطور نمیشم، یعنی اصلا پیش نیومده
خب ما که همیشه رعایت میکنیم، مگه نه؟
...البته به غیر از اون بار که
درسته
و قرص ضد بارداری مصرف نمیکنی؟
...نه، یه مدته نخوردم همون موقع که
تی.بی.کی انداختم توی اون چاه
و بعدشم دیگه شروع نکردم
البته نمیخوام اینو بندازم گردن تی.بی.کی
وای خدایا، شوخیتون گرفته
.طوری نیست شمع دارم
نه بابابزرگ ما خوبیم
همه چی تحت کنترله
منم دوست دارم
وقتی از دستش بدم میخوام چکار کنم؟
...هی
،نگران نباش پاپ تیت بیشتر از هممون زنده میمونه
...تو
همین الان ذهنمو خوندی
آره
متاسفم، فقط یکی از فکرای گذرات بود
جاگهد. در این مورد صحبت کرده بودیم
نمیشه همینطوری ذهنمو بخونی
تجاوز به حریم شخصیمه
نه خودم میدونم
معمولا این کارو نمیکنم فقط گاهی از دستم در میره
جاگهد هر بار که باهم صحبت میکنیم
ذهنمو میخونی
تنها راهی که میتونیم ارتباط برقرار کنیم همینه
عجیبه
یه دقیقه صبر کن
هنوز اون شمعها رو داریم؟ - آره -
چند وقت پیش تی.بی.کی بودی؟
توی چاه؟
دو هفته
چطوری فرار کردی؟
هیچوقت نگفتی
تی.بی.کی معمولا هر شب بعد از تاریکی هوا میزد بیرون
اما یه بار همه چی متفاوت بود
No comments yet. Be the first to leave one.