Ang unang 200 linya.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
این داستان دربارهٔ هاوارد بیله...
...مجری خبر شبکهٔ یوبیاس.
هاوارد بیل زمانی از بزرگان تلویزیون بود؛
پیرِ بزرگ خبر، با ریتینگ HUT شانزده و سهم مخاطب ۲۸ درصد.
اما از سال ۱۹۶۹ بخت از او برگشت.
سهم مخاطبش به ۲۲ درصد افت کرد.
سال بعد همسرش مرد و او ماند؛ بیوهای بیفرزند...
...با ریتینگ ۸ و سهم مخاطب ۱۲ درصد.
گوشهگیر و افسرده شد و به مشروب پناه برد.
و در ۲۲ سپتامبر ۱۹۷۵ اخراج شد...
...با دو هفته مهلت تا پایان کار.
خبر اخراج را مکس شوماخر به او داد...
...رئیس بخش خبر یوبیاس.
دو دوست قدیمی هم حسابی مست کردند.
سال ۱۹۵۱ با اد مورو توی سیبیاس بودم.
پس باید ۱۹۵۰ بوده.
من اِنبیسی بودم، اِ... دستیار تهیهکنندهٔ اخبار صبحگاهی.
یه بچه بودم، ۲۶ سالم بود.
خلاصه...
خلاصه، داشتن طبقهٔ پایین پل جورج واشینگتن رو میساختن.
قرار بود از اونجا گزارش زنده داشته باشیم.
ولی هیچکس به من نگفته بود.
بعد از هفت صبح بهم زنگ زدن.
«کدوم گوری هستی؟ باید روی پل جورج واشینگتن باشی.»
از تخت میپرم بیرون، بارونی رو روی پیژامهم میپوشم.
از پلهها میدوم پایین، میزنم توی خیابون و تاکسی میگیرم.
به راننده میگم: «منو ببر وسط پل جورج واشینگتن.»
راننده برمیگرده نگام میکنه و میگه...
میگه: «این کارو نکن رفیق.
هنوز جوونی.
همهٔ زندگیت جلوت مونده.»
این رو قبلاً برات تعریف نکرده بودم؟
میخوام خودمو بکشم.
اوه، لعنت، هاوارد.
میخوام جلوی دوربین مغزمو بترکونم.
درست وسط خبر ساعت هفت.
خب، لااقل ریتینگت میترکونه، تضمین میکنم.
- سهم پنجاه درصد راحت. - فکر میکنی؟
معلومه. حتی میتونیم ازش یه مجموعه بسازیم.
«خودکشی هفته».
اصلاً چرا خودمونو محدود کنیم؟
«اعدام هفته».
«تروریست هفته».
عاشقشم.
خودکشیها.
ترورها.
بمبگذارهای روانی، آدمکشهای مافیا...
...تصادفهای وحشتناک.
«ساعت مرگ».
یه برنامهٔ عالی یکشنبهشب برای کل خانواده.
اون دیزنی لعنتی رو کامل از آنتن محو میکنیم.
خبر اخراج لنین رو آخر بخش سه بذاریم.
اونقدر قویه که بیاد بالاتر؟
پس بخش یک، لید رو میدم به سارا جین مور و ماجرای میبری در سانفرانسیسکو.
توی فیلمی که دیدم رئیس کارآگاهها بود.
فکر کنم خود تیراندازی حدود ده ثانیه تصویر داریم.
کل آیتم یک دقیقه و بیستوپنج ثانیهست.
- جمعش چقدر میشه؟ - حدود چهار و پنجاه.
از اسکوئیکی فروم هم استفاده میکنیم؟ بذارش بخش دو.
اسکوئیکی، فورد توی فرودگاه، بعد تیزر.
برای ورود به سانفرانسیسکو نقشه میذاری؟
اِم... عکسهای خبری خودمونو ترجیح میدم.
دیگه چی مونده؟
کنترل اسلحه، اقرارنامهٔ پتی هرست.
چریکها در چاد، اوپک در وین.
باشه، خوبه. بعداً میبینمت.
- سلام هاوارد، چطوری؟ - سلام. خوبم.
یادت نره هاوارد، ران نِسِن الان شده خبر شانزده، باشه؟
اولین سوءقصد به جان رئیسجمهور فورد هجده روز پیش بود...
...و دیروز دوباره در سانفرانسیسکو تکرار شد.
با وجود این دو سوءقصد...
...آقای فورد میگوید زندانی دفتر بیضی نخواهد شد...
...و گروگان آدمکشهای احتمالی هم نمیشه.
مردم آمریکا مردم خوبیاند:
دموکراتها، مستقلها، جمهوریخواهها و دیگران.
چطور همیشه قاطی میکنی...
تحت هیچ شرایطی من...
...و امیدوارم هیچکس دیگری هم، تسلیم نشویم...
...در برابر کسانی که میخواهند تضعیف کنند...
...هرچه را در آمریکا خوب است.
دو، هاوارد رو بده.
خانمها و آقایان...
...میخواهم اعلام کنم که دو هفتهٔ دیگر...
...بهخاطر ریتینگ پایین از این برنامه بازنشسته میشوم.
از آنجا که این برنامه تنها چیزی بود که در زندگی داشتم...
...تصمیم گرفتهام خودم را بکشم.
پس چی گفت؟
یک هفته از امروز، همینجا جلوی دوربین مغزم رو میترکونم.
ده ثانیه تا تبلیغ.
پس سهشنبهٔ آینده حتماً تماشا کنید.
اینطوری روابط عمومی هم یک هفته وقت داره برنامه رو تبلیغ کنه.
باید ریتینگ محشری بگیرید؛ سهم پنجاه درصد، راحت.
تِلیسون رو بگیر. - گوش کن.
- اِ... شنیدی چی گفت؟ - این دیگه چی بود؟
هاوارد همین الان گفت سهشنبهٔ آینده مغزش رو میترکونه.
چی داری میگی؟
- نشنیدی؟ همین الان گفت— - باز چی شده؟
هاوارد گفت سهشنبهٔ آینده خودشو میکشه.
یعنی چی «هاوارد گفت سهشنبهٔ آینده خودشو میکشه»؟
قرار بود یه تگ دربارهٔ ران نِسِن بگه—
گفت: «سهشنبهٔ آینده نگاه کنید. خودمو میزنم.»
چه خبره؟
گفت میخواد مغزش رو بترکونه.
چه غلطی داری میکنی، هاوارد؟
میخوان بدونن چه غلطی داری میکنی.
- صداتو نمیشنوم. - میکروفن استودیو رو باز کن.
- یازده ثانیه دیگه برمیگردیم روی آنتن. - ده ثانیه.
هاوارد، داری چی کار میکنی؟
- دیوونه شدی؟ - فکر کنم باید از آنتن بکشیمش.
- بیاریدش پایین. - تو چته؟
- دست لعنتیتون رو ازم بکشید! - صدا رو قطع کن. زندهست!
اینجا افتادیم توی گوه.
- احمقانهترین چیزی بود که تا حالا دیدم. - گردن من میافته.
برو روی استندبای، احمق!
لو، نمیشه اون لابی پایین رو خالی کنیم؟
- باید صد نفر اونجا باشن. - چطوری؟
تمام شبکههای تلویزیونی و خبرگزاریهای شهر اونجان. خودم به زور اومدم تو.
- آرتور، چیزی هست که بشه بابتش ازمون شکایت کرد؟ - تا اینجا نه.
چند تا آگهی پرید؟ - فرانک همین الان اومد.
مجبور شدیم برنامه رو قطع کنیم. چه کار دیگهای میشد کرد؟
داره با ویلر حرف میزنه. بیشتر از ۹۰۰ تماس...
- ...برای شکایت از فحاشی. - لعنتی.
بیخیال میکی، میذاریش صفحهٔ چند؟
هَکت همین الان اومد. - دوباره ایبیسیه، نوار رو میخوان.
بگو بره گمشو. تو هم همینطور.
از همین لحظه از آنتن رفتی.
میخواد باهات حرف بزنه. - فردا کی جای بیل میشینه؟
- اسنودن رو از واشینگتن میفرستیم بالا. - همه ساکت.
ببینیم شبکههای دیگه چطور پوششش دادن.
خبر ساعت ده رو با همین شروع کردن.
شب بخیر. هاوارد بیل، یکی از...
همهشون میکننش خبر اول.
هاوارد بیل امشب برنامهٔ خبر شبکه را قطع کرد...
...تا اعلام کند قصد خودکشی دارد.
امشب در یکی از شبکههای خواهر ما، یوبیاس، اتفاق عجیبی افتاد.
ما چطور جمعش میکنیم؟
هالووی آخر برنامه یه بیانیهٔ کوتاه میده...
...که هاوارد تحت فشار شدید شخصی بوده و از این حرفها.
بعداً زنگ میزنم، جان.
خب. فردا جلسهٔ سهامدارها رو داریم...
...و قراره طرح بازسازی مدیریت رو اعلام کنیم.
نمیخوام این نمایش چندشآور مزاحم اون بشه.
پیشنهاد میکنم آقای رادی اول جلسه یه بیانیهٔ کوتاه بده و قضیه رو جمع کنه.
تو هم مکس، بهتره چند تا جواب آماده داشته باشی...
...برای اون خلوچلهایی که میان جلسهٔ سهامدارها.
آقای بیل تحت فشار حرفهای و شخصی بوده.
برای تو هم چند تا سورپرایز دارم، شوماخر.
دیگه از این بخش دربوداغونت و کسری سالانهٔ ۳۳ میلیون دلاریش تا خرخره پرم!
به بخش خبر من دست نزن، فرانک.
ما مستقیماً به سطح شرکت جواب میدیم، نه به تو.
- لعنتی، حالا میبینیم. - باشه، آروم باشید.
فعلاً چطوری بیل رو از اینجا ببریم بیرون؟
تا جایی که میدونم حداقل صد تا خبرنگار و گروه دوربین توی لابیان.
یه لیموزین کنار خروجی بار داریم.
هاوارد، امشب خونهٔ من میمونی.
جلوی خونهٔ خودت حتماً پر از خبرنگاره.
اسنودن رو تا ظهر اینجا میخوام.
لستر رو بفرست جلسات استماع سیا رو پوشش بده...
...کاخ سفید هم با دوریس.
مکس، برای نمایش فیلمت دیرت شده.
درسته. باشه.
اگه جان ویلر زنگ زد، وصلش کن به اتاق نمایش شمارهٔ هفت.
مارگو، یه لحظه بیا اینجا.
- ببخشید. این قضیهٔ بیل... - اشکالی نداره.
بشین. دایانا خواست توی نمایش باشه.
خوبه. کار چطور پیش میره؟
فکر کنم این تصاویر رو بیشتر از چیزهایی که دفعهٔ قبل نشونت دادم دوست داشته باشی، مکس.
مکس شوماخر.
لعنتی. کی، لوئیز؟
لارین؟
خب، چیزی گفت؟
- حزب کمونیست باید این—
باشه، ممنون.
- ...گروههای زیرزمینیِ چندپاره باشن؟
حزب کمونیست معتقده...
...فوریترین ضرورت سیاسی امروز...
...اتحاد جنبشهای انقلابی، رادیکال...
...و دموکراتیک در قالب یک جبههٔ واحده.
هری، هاوارد بیل حدود بیست دقیقه پیش از خونهٔ من رفت. هنوز نرسیده؟
- ...دولت دموکراتیک بورژوایی...
خب، وقتی رسید خبرم کن، باشه؟
اون لارین هابز نیست؟
آره. مال یه برنامهٔ دیوید ساسکایند از چند وقت پیشه.
فکر کنم بتونیم از یه بخشهاییش استفاده کنیم.
- ...با گستردهترین ائتلاف ممکن...
حالا چیزی میبینیم که واقعاً محشره.
هفتهٔ پیش از بانک مستقل فلگستف آریزونا سرقت شد...
...به دست گروهی تروریستی به اسم «ارتش آزادیبخش اکومنیکال».
خودشون حین بانکزنی از سرقت فیلم گرفتن.
- صبر کن ببینی. - ارتش آزادیبخش اکومنیکال؟
همون گروهی نیست که پتی هرست رو دزدید؟
نه، نه. اون «ارتش آزادیبخش سیمبیونیز» بود.
این «ارتش آزادیبخش اکومنیکال»ه.
اینا همونهاییان که سه هفته پیش مریاَن گیفورد رو دزدیدن.
توی تشکیلات زیرزمینیِ انقلابی کلی ارتش آزادیبخش داریم...
...و کلی وارث ثروتمندِ ربودهشده. این مریاَن گیفورده.
اون «احمد خان کبیر»ه، رهبرشونه.
یعنی واقعاً خودشون این فیلم رو گرفتن...
...همون موقع که داشتن بانک رو میزدن؟
No comments yet. Be the first to leave one.