Ang unang 200 linya.
زيرنويس از مهدي shine021
- هی، فکر میکنی اونا از قبل میدونن که قراره چی بگن
یا اون آدمای خبری، همینجوری از خودشون درمیارن؟
- اینجا که کارتون کوفتی نیست، گری.
- هی، فقط اون رو زیاد کن.
- میدونی که، اینجا اتاق نشیمن خونهت نیست.
- اوه، اگه بود، یه آبجو دستت میگرفتی
و الان دیگه آماده بودی که پاهام رو ماساژ بدی.
- اوه، آره.
گری چطور؟
- گری ماساژ پا دوست نداره.
- هی، من دلم ماساژ پا میخواد.
- دهنت رو ببند، گری.
درسته.
اینجا در هایتس، صحنهای دلخراش دیده میشه.
تا جایی که میدونیم، دو نفر کشته شدن
و یکی هم به شدت مجروح شده.
فرد مجروح به سرعت در حال انتقال به بیمارستان سنت مری است
و در حال حاضر برای زنده موندن میجنگه.
شاهدان عینی گزارش میدن که یه وانت قدیمی
از صحنه خارج شده.
هنوز اطلاعات اولیه است، اما با میدنایت منگلر
که آزاده--
- هی!
- امشب نه، هان؟
اوه، ببخشید.
هر جا دوست داری بشین.
- خدای من، «منگلر».
کی این اسمها رو روشون میذاره؟
- بذار یه چیزی بهت بگم.
حاضرم هر کاری کنم که به پست یکی از این قاتلهای زنجیرهای بخورم.
- آره؟
- لعنتی آره.
مثل یه آهو وارونه آویزونش کنم و بهش تلافی کنم.
ببینم چطوریاست.
- اون همین پایین خیابونه.
- آره.
- خدا رو شکر که از اونجا زدیم بیرون.
دیگه بیشتر از این اضافه کار نمیخوام.
- به سلامتی این حرف - درسته؟
- سفارشتون حاضره.
- اونوقت دیگه هیچی برات نمیمونه.
- هان؟
- چون هفته پیش گفتی اگه تیم کولتس ببره
حاضری بیضهت رو بدی.
- تو یه احمقی.
احمق.
ببخشید.
- خیلی خب، غذاهای اصلیتون داره میاد.
- هی!
بجنب دیگه.
آره، میخوام فوری یه چیزی بخورم که دلم ضعف رفته.
اگه کسی--
- میتونی هر جا که میخوای بشینی.
اوه، باشه.
- همینجا، میخوای از همینجا شروع کنی؟
- لعنتی، همینجا باش.
- آره، ما هم گشنهمونه، پس--
اون کار رو سریعتر انجام بده!
- خب، من الان اصلا نباید اینجا باشم.
پس--
سلام، میتونم کمکتون کنم؟
- نمیدونم، میتونی؟
- میخواین منو رو ببینین؟
- اوه، دیدنت خوبه.
ببخشید، شب طولانیای بود. بعضی چیزها اونطوری که میخواستم پیش نرفت--
پس، حالا اینجاییم--
چی دارید که خوب باشه؟
- میگن که ما بهترین استیک کشور رو داریم.
لعنتی.
واو
کل کشور؟
- کل کشور.
- لعنتی. خیلی خب. شاید اونوقت با من همراه بشی.
- با شما همراه بشم؟
- اگه استیک سفارش بدم، با من همسفره میشی؟
خودت درستش میکنی؟
- چی گفتین؟
- استیک رو، تو درستش میکنی؟
- نه، اونجا--
اوه، حیف شد.
اگه سر کار نبودی، درستش میکردی؟
- برات استیک درست کنم؟
- نه.
با من غذا بخوری.
- نه.
- چرا نه؟
- چون من شما رو نمیشناسم.
- آره، ولی خب... اینطوریه که میتونیم همدیگه رو بشناسیم.
بشین--
درسته، آدمهای معمولی این کار رو میکنن، نه؟
- شما اصلا به نظر من یه آدم معمولی نمیرسین.
پس.
- این یکی رو خوب اومدی.
- اوهوم.
- درسته.
نه، حرفت منطقیه.
- من میرم یه منو بیارم.
- عالیه.
اوه، هی، هی.
قهوه.
چشمهای زیبایی داری.
- نمیدونم چرا داری میری بیرون - گشنمه
-خفه شو.
-لعنتی اون قراره گیرت بندازه--
-واقعاً دلم سیبزمینی سرخکرده میخواد--
-این دیگه چه مزخرفاتیه--
نمیدونم چرا هنوز باهاش میپری.
-سلام، میتونم چیزی براتون بیارم؟
مشروب دارید؟
اوه، نه، مشروب نداریم. فقط آبجو.
الان براتون منو میآرم.
نه، نه، نگرانش نباش، مامان.
رفیق، چرا اینقدر عوضی هستی؟
- مامان؟
- منظورش اینه که پیری.
-خیلی زیاد.
وای خدا، خریداش رو میبینی؟
اوه، لعنتی.
خیلی بامزهست. فکر نکن میتونی اینجا بکشیش.
خیلی خب، براتون یه آبجو میآرم.
-صبر کن، صبر کن، صبر کن. من میشناسمش.
-میشناسیش؟
-آره، آره. وای خدای من. تو قبلاً خواهر کوچیک من رو نگه میداشتی، درسته؟
رفیق، اسمش، اِه، آنا بود.
آنا، درسته؟
- آناست.
- آنا، نانا. وای لعنتی، رفیق، میشناسمش.
- خیلی خب، میخواید غذا بخورید یا نه؟
-ام، منظورم اینه که، چه بلایی سرت اومده لعنتی؟
- منظورت چیه؟
- منظورم اینه که اینجا گیر افتادی، این اوضاع، انعام جمع میکنی،
انگار، مگه قرار نبود دکتر یا همچین چیزی بشی؟
- پرستار.
- اوه، عذر میخوام.
باشه، بذار حدس بزنم. کسی حاملهت کرده.
- اوه، لعنتی.
- خوبه. باشه، خوبه. آره، پس ما منو میخوایم، آره؟
و وقتمون رو میگیریم.
و چرا نمیری به کارت برسی...
مامان؟
- باشه.
-چه عوضیهایی.
-آره، خب.
- ببین، متاسفم. بد شروع کردیم.
امشب کمی بداخلاقم.
پس...
- نگران نباش.
- مطمئنم بهش عادت داری.
- کی میدونه، مگه نه؟
- درسته؟
من چارلی هستم.
نیازی به اون ندارم. استیک سفارش میدم.
اوه، معذرت میخوام دیر کردم عزیزم.
بابای جیکی یهو بهم زنگ زد.
گفت نیاز به ماشین داره، منم بهش گفتم که باید برم سر کار،
ولی گفت وضعیت اضطراریه و تو منو میشناسی.
من آدم خوشخدمتیام.
پس سوارش کردم، تا اون سر شهر رسوندمش.
توی ترافیک، رسیدم اونجا و هنوز میتونم برگردم،
و حدس بزن چی شد؟
- چی؟
- فانتوم استیکش رو جا گذاشته بود.
- فانتوم استیک چیه؟
- یه مدل دسته بازیه.
اون بهش میگه فانتوم استیک. بدون اون بازی نمیکنه.
- دسته بازی؟
- پس دوباره تا اونجا رسوندمش.
- برای یه دسته بازی تا اونجا برگشتی؟
- تو منو میشناسی. من خوشخدمتم.
- خیلی خب، دیگه باید برم.
فقط همهچیز رو جمعوجور کن. خوبه.
- حتما، انعامهات رو نگه میدارم.
- نه، نه. تقسیمشون کن.
- تو یه فرشتهای، میدونی؟
اوضاع بیرون چطوره؟
- همونطوره. یه مشت بچه مست...
اوه، حواست به میز نه باشه. طرف یه عوضیه.
- کسی اونجا نیست.
- اوه، لعنتی.
- فکر کردم ما رو نادیده گرفتی.
- به مصرفم نیاز داشتم.
- یه پک میزنی؟
- اوه، نه، ممنونم. من نمیکشم.
- اشکالی نداره. منم نمیکشم.
بهجز در موقعیتهای خاص.
نظرت در مورد اون قرار چیه؟
- ببین، ام...
شوهرم...
- تو ازدواج نکردی.
هیچ حلقهای توی انگشتت نیست.
- دوستپسرم منتظرمه.
- وای.
- شب خوبی داشته باشی.
- جیغ میکشم.
- چرا؟
بیا فقط یه گپی بزنیم.
دوستانه، خارج از محیط کار.
- دیگه دنبال من نیا.
- کامیون.
No comments yet. Be the first to leave one.