A Woman of Substance

A Woman of Substance

I-download ang Farsi/persian Subtitle

Season 1

Impormasyon ng release

A Woman Of Substance S01E08 bdrip x264 Filamingo Fa
Komentaryo ni filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Mga Tag

bluray
Na-publish noong: 2026-08-13
Mga Download: 0
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi/persian

Ang unang 200 linya.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏خوبه برگشتی خونه؟‏

‏همیشه.‏

‏تولدت مبارک، خانم هارت.‏

‏مارتا! سلام.‏

‏وای، همیشه موهات رو‏ ‏چه قشنگ درست می‌کنی!‏

‏جری! خدای من!‏ ‏چه نمایش مفصلی!‏

‏این دیگه چیه؟‏ ‏فقط یه ناهار دوستانه؟‏

‏یا عملاً گروگان‌های‏ ‏جشن تولدیم؟‏

‏لعنتی، خیلی زرنگ‌بازی درآورده.‏

‏می‌خواد همه‌مون رو‏ ‏تیربارون کنه؟‏

‏طبق تجربهٔ من، بانو،‏

‏مادرتون همیشه‏ ‏کاری رو که لازمه انجام می‌ده.‏

‏این اصلاً‏ ‏خیال آدم رو راحت نمی‌کنه، جری.‏

‏یعنی، من… اوه.‏ ‏—اوه!‏

‏تأثیرگذار بود.‏

‏خب، همهٔ خائن‌ها‏ ‏حاضرند؟‏

‏خوبه.‏

‏پس شروع کنیم؟‏

‏راحت باش.‏

‏اجازه هست؟‏

‏مک، درسته؟‏

‏قبلاً توی عمارت فِرلی‏ ‏کار می‌کردی.‏

‏درسته.‏

‏من ادوین فِر…‏ ‏—می‌دونم…‏

‏… کی هستی.‏

‏ممکنه توی جبهه دیده باشمت؟‏ ‏فِستوبر؟‏

‏هشت ماه جنگ بی‌معنی.‏ ‏ولی اون یکی…‏

‏… شب وحشتناکی بود.‏

‏پس داری برمی‌گردی خونه؟‏

‏رسماً،‏ ‏ترخیص پزشکیه.‏

‏ولی همهٔ زخم‌ها رو‏ ‏نمی‌شه باندپیچی کرد.‏

‏تو چی؟‏ ‏—مرخصی.‏

‏اومدم زن باردارم رو ببینم.‏

‏تبریک می‌گم.‏ ‏—و همین‌طور…‏

‏… اِما هارت رو،‏ ‏که حتماً یادت هست.‏

‏می‌ری اِما رو ببینی؟‏ ‏—درسته.‏

‏برای مهمون جا زیاد داره…‏

‏توی اون خونهٔ بزرگش.‏

‏و تو…‏

‏… خانوادهٔ اِما رو هم‏ ‏وقتی اونجایی می‌بینی؟‏

‏جهت اطلاعت،‏

‏شوهر اِما،‏ ‏جو لوثر…‏

‏برنگشت.‏

‏متأسفم… از شنیدنش.‏

‏اِما به همدردی تو‏ ‏احتیاجی نداره.‏

‏بدون هیچ چیزی از طرف تو‏ ‏خیلی هم خوب از پس زندگی براومده.‏

‏خب…‏

‏موفق باشی.‏

‏شب… وحشتناکی بود.‏

‏توی فِستوبر.‏

‏شب وحشتناکی.‏

‏همه‌چی… خوبه؟‏

‏از هر چیزی دوتا.‏

‏فقط فکر کردن‏ ‏لازمه برگردم خونه.‏

‏هوم. خب…‏

‏بفرما.‏

‏خدای من! ادوین!‏

‏اوه!‏

‏پدر وحشتناک به نظر میاد.‏

‏حداقل امروز از تخت اومده بیرون.‏

‏مشکلی پیش اومده؟‏

‏پوله.‏ ‏مشکل پوله.‏

‏از این‌ور و اون‌ور بدهکاره.‏

‏خونه رو گذاشتن برای فروش.‏

‏چی؟ چرا؟‏

‏از یکی از رفقای قدیمی مدرسه‌ش‏ ‏یه قرارداد بزرگ یونیفرم گرفت.‏

‏ولی بیشتر از توانش قول داد.‏

‏کارخانه‌مون دست اِما هارته‏ ‏و دیگه کسی هم بهش لطفی نمی‌کنه،‏

‏پس هیچ راهی نداره‏ ‏سفارش رو کامل کنه.‏

‏ولی حالا که برگشتی‏ ‏اوضاع بهتر می‌شه.‏

‏چرا؟‏

‏خب… چون حالا همهٔ این‌ها‏ ‏می‌افته گردن تو.‏

‏به‌هرحال، ببین،‏ ‏برای دیدن من نیومدی.‏

‏پریا.‏ ‏—نه، خواهش می‌کنم… نرو.‏

‏خاله اولیویا،‏

‏فکر کردم که…‏

‏… به نفع هردومونه،‏ ‏من و پریا…‏

‏… که آزادش کنم.‏

‏مجبور می‌شم برای همیشه تعطیل کنم‏

‏اگه با کسایی که قبضشون رو نمی‌دن سخت‌گیرتر نشم.‏

‏باید برای کسایی که بهمون بدهکارن‏ ‏تلگراف بفرستم.‏

‏و اگه نتونن بدن،‏ ‏باید بهره هم ازشون بگیرم.‏

‏چاره‌ای ندارم. باید بکنم.‏

‏اوه!‏

‏خودتی!‏

‏اومدی!‏

‏پس، یه بچه.‏

‏تا حالا یکی از این‌ها نداشتی،‏ ‏نه؟‏

‏کارخانه‌مون تنها چیزی نیست‏ ‏که اِما هارت‏

‏از اموال تو برداشته. هوم؟‏

‏فکر کرده کیه؟ هان؟‏

‏خب…‏

‏چطور بود؟‏

‏فرانسه.‏

‏خیلی رفاقت و همدلی هست، هان؟‏

‏بین تو و بچه‌ها؟ هوم؟‏

‏یکی‌دو تا آواز هم خوندیم.‏

‏اوه؟ هوم.‏

‏پس چرا فرستادنت خونه؟‏

‏چون همه‌ش آواز خوندن نیست.‏

‏باعث شد فکر کنم…‏ ‏به چیزی که از خودمون جا می‌ذاریم.‏

‏دوست دارم آدم‌هایی که‏ ‏بعد از ما میان…‏

‏… بچه‌هامون،‏ ‏نوه‌هامون…‏

‏… دست‌کم بدونن‏ ‏ما اینجا بودیم.‏

‏فکر کنم…‏

‏… مهم‌ترین چیزی که همه‌مون‏ ‏از خودمون به جا می‌ذاریم…‏

‏… اسممونه.‏

‏و این خونه.‏

‏آره.‏

‏نه اگه پدر نتونه‏ ‏نگهش داره.‏

‏اِما هارت باید‏ ‏جواب خیلی چیزها رو بده.‏

‏اگه اِما هارت فقط‏ ‏عامل مشکلاتمون نباشه چی؟‏

‏اگه راه‌حلشون باشه چی؟‏

‏فکر کنم جوابش رو پیدا کردم.‏

‏می‌دونی…‏

‏یه بار دیدمش… جو رو.‏

‏توی فرانسه؟‏

‏یه شب پیچیدم سر یه گوشه‏ ‏و دیدمش.‏

‏کلاه‌خودش رو عقب زده بود،‏ ‏تفنگش روی زانوش بود،‏

‏و عکس تو…‏ ‏دستش بود.‏

‏فقط داری این رو می‌گی‏ ‏که آرومم کنی؟‏

‏نه. خودش بود، جو.‏

‏خودش رو کشیده بود بالا‏ ‏روی یه جعبه کنسرو گوشت.‏

‏گفت وقت نداره بخورتش،‏

‏ولی حداقل می‌تونه‏ ‏کونش رو روش خشک نگه داره.‏

‏و بعد…‏

‏… همه‌چی…‏

‏… دوباره شروع شد.‏

‏تیراندازی و…‏

‏… دیگه ندیدمش.‏

‏می‌تونم یه چیزی بهت بگم؟‏

‏هر چیزی.‏

‏وقتی تلگراف رسید،‏

‏توی سالن بودیم و‏ ‏صورت لورا رو دیدم.‏

‏و فهمیدم.‏

‏فقط می‌دونستم‏ ‏خبر بدیه.‏

‏و فکر کردم…‏

‏اشکالی نداره. می‌دونم.‏

‏دلت براش تنگ شده. می‌دونم.‏

‏نه، نمی‌دونی. تو نمی‌دونی.‏

‏بذار بگم.‏

‏می‌دونستم خبر بدیه.‏

‏و فکر کردم…‏

‏… تویی.‏

‏واقعاً فکر کردم.‏

‏و نفسم بند اومد، مک.‏

‏ولی بعد نشونم داد.‏

‏و دیدم خطابش به منه، نه اون…‏

‏… و داخلش‏ ‏اسم اون نوشته شده.‏

‏جو لوثر.‏

‏و خیالم راحت شد.‏

‏این بدترین چیزی نیست‏ ‏که تا حالا شنیدی؟‏

‏جو بیچاره…‏

‏معلومه که داغون شدم.‏

‏تحملش رو نداشتم که اون باشه.‏

‏ولی اولین فکرم‏ ‏وقتی اسمش رو دیدم این بود…‏

‏… «خدایا شکرت.‏

‏«خدایا شکرت که مک نیست.»‏

‏اشکالی نداره.‏

‏می‌فهمم.‏

‏واقعاً می‌فهمم.‏

‏چون ما شبیه همیم…‏

‏… مگه نه؟‏

‏برای همین همیشه می‌فهممت.‏

‏کنسرو گوشت؟‏

‏امروز یه دستیار دارم،‏ ‏خانم گریشام. چه شانسی آوردم.‏

‏ببین، این بسته‌های مواد اولیهٔ‏ ‏کیک میوه‌ای رو هم داریم،‏

‏که تقریباً بدون چربی‏ ‏و حتی یک دونه تخم‌مرغ درست می‌شه.‏

‏اسمش رو گذاشتم «کیک جنگ».‏

‏دخترهای من اگه بذاری‏ ‏تمام روز کیک می‌خورن.‏

‏گفتی تخم‌مرغ نمی‌خواد؟‏ ‏چقدر کره؟‏

‏نمی‌فهمم چطور خودش رو می‌گیره…‏

‏خانم هارت؟‏

‏خانم هارت؟‏

‏من… باید یه مدت‏ ‏مغازه رو ببندم، خانم گریشام.‏

‏یکی از بسته‌های مواد کیک رو بردارید‏

‏و بهم بگید جین و باربارا‏ ‏چه نظری داشتن.‏

‏خب، ممنون.‏ ‏خداحافظ، اِدوینا.‏

‏—از کمک به مامانت لذت ببر.‏ ‏—خداحافظ.‏

‏سلام.‏

‏سلام.‏

‏اِدوینا؟‏

‏اِدوینا، عزیزم، چرا نمی‌ری بالا‏

‏اون جعبهٔ دکمه‌ها رو‏ ‏زیرورو کنی‏

‏و ببینی کدوم رو بیشتر دوست داری؟‏ ‏—اجازه دارم؟‏

‏معلومه. برو بالا.‏ ‏برو عزیزم.‏

‏پس قسمم رو شکستم.‏

‏قسم خورده بودم تا زنده‌ام‏ ‏دیگه نبینمت.‏

‏همه‌مون قول‌هایی می‌دیم‏ ‏که نمی‌تونیم نگه داریم.‏

‏معمولاً مغازه شلوغ‌تر از اینه.‏

‏ولی جنگه.‏ ‏نمی‌دونم خبر داری یا نه.‏

‏شنیدم.‏

‏خیلی متأسفم، اِما.‏

‏دربارهٔ شوهرت شنیدم.‏

‏دربارهٔ همهٔ شوهرها هم شنیدی؟‏ ‏فقط شوهر من نیست.‏

‏خب، خودت از نزدیک‏ ‏دیدی.‏

‏اِما…‏

‏همهٔ این‌ها…‏

‏… یه معجزه‌ست.‏

More Farsi/persian subtitles for A Woman of Substance

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left