Ang unang 138 linya.
« زیرنویس از وحید.خ » « VahidMaxl »
من آدم خوبیام معلومه که هستم
میدونم چجوری خوشبرخورد باشم
نه، نیستی
هستم با همه مهربونم
پس چرا اکثر داستان هایی که تو چند روز گذشته برام تعریف کردی
راجع به این بوده که میری یجا و کتک کاری درست میکنی؟
بخاطر اینه که بقیه یه مشت آشغال هستن
دیدی؟ - چی؟ -
خب، چطور پیش میره؟
سخنران ها رفتند؟
آره
متاسفم
وقتی موفق بشید، اونارو دوباره میبینید تو شرایط خیلی بهتر
میبینی؟ اون میدونه چجوری خوش رفتاری کنه
آن وقت، درسته؟ قلعه به نوعی میتونه جابجا بشه؟
داستانهارو میدونیم، ولی گاهی اوقات تشخیص افسانه یا واقعی بودنش سخته
دربارهی قلعهی دراکولا بهش بگو، آلوکارد روزش بیشتر ازین نمیتونه خراب بشه
قلعهی دراکولا حرکت میکنه چجوری توصیفش میکنن؟
بدون حرکت کردن از جایی به جایی دیگه میره ...تو مکانها ظاهر میشه اگر
خب، با سحر و جادو انجام میشه
باید راهی واسه نگه داشتنش وجود داشته باشه چجوری شروع کنیم؟
من میخوام برم خونه
تو دوباره مشروب خوردی؟
چندبار میتونستم ولی نه
میخوام برم خونه
ملک قدیمی بلمونت
من فهمیدم که نابود شده
روستائیان، جادوگران، و مشعلها
درسته. ولی ارزش ملک قدیمی بخاطر خود خانه نبود
بخاطر چیزی که در زیرش قراره دارهست
قلعه بلمونت کتابخانه و گنجینه خانوادگی ما
دانش و مواد از نسلهای خاندان بلمونت
کسانی که با موجودات شب مبارزه کردن جالبه
البته اگر زنده بمونه
اگر راه حلهایی برای مشکلات پیدا کردن و به قتل رسوندن دراکولا وجود داشته باشه
داخل قلعه هستند - هر چند، داری حدس میزنی -
دارم حدس میزنم نمیتونم جادویی رو بخونم یا بفهمم
ولی خانوادهی من هرچیزی که پیدا میکردن رو انبار میکردن
من جمله کتاب های جادو و چیزای دیگهی عجیب غریبی که اونا ازش عبور کرده بودن
من باهاشون کاری نمیتونم بکنم
ولی شما دو نفر میتونید
خوشبختانه، من تصمیم گرفتم که تورو نکشم و نخورم، بلمونت
منم تصمیم گرفتم تورو سلاخی کنم و از پوستت کفش درست کنم
چه گروه با نشاطی داریم
من واگن سرپوشیده و اسب برای خودمون پیدا میکنم
اگر شما دونفر بتونید همدیگه رو تحمل کنید و همدیگه رو نکشید
اوه، خواهش میکنم ما که بچه نیستیم
خفه خون بگیر - باشه، گور پدرت -
واقعا فکر میکنی میتونیم ابزار کشتن پدرم رو توی خونه ی قدیمیت پیدا کنیم؟
میخوام باهات روراست باشم فکر بهتری ندارم
الان فقط یه چیزی رو میدونم ما در حال حاضر کاملا مجهز نیستیم
دارم بهت اعتماد میکنم، بلمونت کاری نکن پشیمون بشم
همه در نهایت پشیمون میشن
نه، نه، نه! دراکولا تصمیم میگیره، نه تو
من رو هم مثل تو تهدید کرد
اگر اول تورو نکشم حاضرم براش بمیرم
وفاداری منو زیر سوال نبر تمام حرف من اینه که اهداف ما میتونه
بدون ریختن خون کودکان محقق بشه
کافیه
من به شما گفتم که هکتور و آیزاک گام های بعدی رو هدایت خواهند کرد
این نزاع بچهگانه رو خاتمه میدید
...گفتم
!گفتم خاتمه بدید
من کارمیلا هستم
از استریای دور اومدهام تا به شورای جنگ بپیوندم
ما خیلی وقت پیش درخواست شرکت کردن شمارو داده بودیم، کارمیلا از استریا
درسته اما قلعهی بزرگ شما مدام در حرکته
و با همچین خونآشامهای قدرتمند و توانا که شمارو در امور جنگی مشاوره و راهنمایی میکنن
مزایای یه فرماندهی منطقهای چی میتونه باشه؟
با اینحال، سرورم
نیروهای شما از یه تک شهر دفع شدهاند
ژنرال های شما در حال نزاع هستند
پس، حس کردم که، شاید، وقتشه که من نظر خودم رو به محضر بزرگ شما پیشنهاد بدم
و نظر تو چیه، کارمیلا؟
چرا زن جدیدت هرگز تبدیل نشد؟
چی گفتی؟
تو ازدواج کردی بچه داشتی
و هنوز به خونآشام تبدیلش نکردی
دلیلش چی بود؟
به سادگی داشتی یه حیوون خونگی رو نگه میداشتی؟
اگر اینطوره، چرا جامعهی خونآشامها بخاطرش باید با کل دنیا وارد جنگ بشه؟
با تو تنها صحبت خواهم کرد
دنبالم بیا
بله؟
دوست داشتید با من صحبت کنید، سرورم؟
ورود چشم گیری بود، کارمیلا
قصدم اهانت به شما نبود
بلکه برای مشغول کردن ذهن یه اتاق پر از آدم بود
ترجیح میدم در چنین موقعیتهایی با تمام مزایای ممکن وارد بشم
و چطور به اینجا اومدی؟
گادبرند» من رو از شرایط و موقعیت قلعه با خبر میکرد»
محل کنونی شما همچنین مزایایی داشت
و چرا «گادبرند» با شما در ارتباط بوده؟
فکر کنم هنوز میخواد با من بخوابه
و تو با اون میخوابی؟
سرورم
این سوالو اگه مرد دیگهای میپرسید یه گستاخی تمام عیار بود
با اینحال من ترجیح میدم که روابط و توافقهای ژنرالم رو بدونم
شاید اینکارو کردم اگر تمام خونآشام های مَرد دنیا بمیرن
و نصفی از زن ها و برخی از حیوانات
خیلی خوبه، کارمیلا
حالا که حرف از گستاخی شد
تو همین الان تصمیمم رو برای تبدیل نکردن همسر مُردهام جلوی تمام ژنرالهام زیر سوال بردی
عصبانیت من چه مزیتی برای تو داره؟
هیچی
این یه سواله که همهی اونا از خودشون میپرسیدن
من بهتون یه فرصتی دادم که جواب بدید، سرورم
اوه، پس داشتی کمک میکردی
البته، سرورم - پس چرا فقط سروکله تو پیدات شد؟ -
تو مدت ها پیش فراخوانده شده بودی قطعا من قبلا کمک میخواستم
حواسپرتی داخل خونه
امن کردن منطقهام روستائیان، جادوگرها، مشعل ها
کارای همیشگی
باز به بقیه ملحق شو
هکتور و آیزاک، استادان آهنگر من حرکت بعدیمون رو مشخص خواهند کرد
مطمئنم از کمک تو خوشحال میشن
هرطور شما بخواید، سرورم
من هنوز شیرفهم نشدم که چرا تو زیر نور خورشید بدنت نمیسوزه
من یه نیمه انسان هستم
اسم مادرم لیزا بود و اون یه فانی بود
خیلی دوست دارم بشنوم که چطور اون اتفاق افتاد
درواقع مادرم جلوی قلعه سروکلش پیداش شد اون قلعه رو پیدا کرد
و با سر چاقوش محکم در جلویی رو میکوبید
به نظر آدم جالبی بوده
اوه، اون خیلی عالی بوده
آنقدر به در میکوبه تا در آخر پدرم اجازه میده که بره تو
و از اون میخواد که طبابت رو بهش یاد بده
صبر کن، دراکولا به یه انسان زن یاد داده که چجوری طبیب بشه؟
اولین درسش چیبوده؟ خونریزی؟
خدایا، تو هنوز فکر میکنی بامزهای
...پدرم - دراکولا -
یه دانشمنده... یه فیلسوفه، یه محقق
و چیزایی رو میدونه که جامعهی خودمون تا بحال بیشتر از سه بار فراموششون کرده
تو هنوز عظمت کاری که داریم انجام میدیم رو نفهمیدی؟
اون عصبی میشه و وقتی بشه هیچ راهی برای آرام کردنش وجود نداره
خجالت داره - یه تراژدیه -
اون مخزن قرنها مطالعه و یادگیریه
No comments yet. Be the first to leave one.