Fleishman Is in Trouble

Fleishman Is in Trouble

I-download ang Farsi Persian Subtitle

Season 1

Impormasyon ng release

Fleishman Is In Trouble S01E08 WEBRip x264-ION10
Fleishman Is In Trouble S01E08 1080p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Fleishman Is In Trouble S01E08 1080p WEBRip x265-RARBG
Fleishman Is In Trouble S01E08 720p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Fleishman Is In Trouble S01E08 WEBRip x265-ION265
Komentaryo ni iredprincess
█⫸ iredprincess | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Mga Tag

webrip
web
x264
BRip
1080
x265
720p
720
Na-publish noong: 2023-04-08
Mga Download: 27
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi Persian

Ang unang 200 linya.

‫«دردسرهای فلایشمن» ‫«این قسمت؛ کبد»

‫توبی فلایشمن نیمه شب با

‫صدای در زدن بیدار شد.

‫بابلز آروم باش!

‫کیه؟

‫منم، در رو باز کن.

‫چی؟ چه خبر شده؟ ساعت چنده اصلا؟

‫باید باهات صحبت کنم.

‫چی؟ نرفتی خونه اصلا؟

‫نه، باید باهات صحبت کنم. ‫گوشیت خاموش بود.

‫شرمنده ولی آروم صحبت کن. ‫بچه‌ها خوابیده‌ان.

‫دیدمش.

‫- کی رو؟ نمی‌فهمم. تو... ‫- ریچل رو دیدم.

‫- آره. ‫- چی؟

‫واقعا؟ برگ‌هام.

‫بعد از اینکه از اینجا رفتم،

‫رفتم مرکز شهر که...

‫نمی‌دونم، یه قدمی بزنم

‫بعدش یهو دیدمش، ‫روی نیمکت پارک نشسته بود.

‫همم.

‫واقعا غافلگیر شدم...

‫و بعدش بهش گفتم که چه اتفاقی افتاده.

‫درمورد ریچل، اینکه کجا بود ‫و تموم این مدت کجاها بوده.

‫انگار یه روح دیده بودم.

‫غروب دیگه از پیشش رفتم،

‫گذاشتم که بخوابه،

‫برای فردا صبح وقتِ دکتر داشت.

:‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫ @DigiMoviez

‫همم.

‫خب همین؟

‫«همین»؟

‫آره.

‫چند ساعت دیگه باید برم سرکار لیب.

‫- شرمنده ولی شنیدی چی گفتم؟ ‫- اوهوم.

‫که ریچل رو دیدم و ‫توی پارک نشسته بود و...

‫نه، حرف‌هات رو شنیدم، آره. ‫اما همه‌مون می‌دونستیم که همین دور و بره.

‫خبر رسید که توی پارک چُرت می‌زده ‫یا با شوهر بهترین دوستش خوابیده.

‫بالاخره که پیداش می‌شد. ‫شهرمون کوچکه.

‫نه توبی، دچار حمله عصبی شده. ‫یک بیماری روانی که در آن فرد به شدت دچار اضطراب گشته و خسته می شود و نمی تواند خودش و کارهایش را به درستی مدیریت کند

‫می‌دونم. به نظر اضطراب‌آور میاد.

‫خیله‌خب. باشه، صبح باید بچه‌ها رو ببرم اردوگاه.

‫تازه رئیسمم جدیده و مریضم ‫دستگاه اکسیژنش باید پُر بشه.

‫ببخشید، می‌شه بگی داستان چیه؟

‫دارم می‌گم دچار حمله عصبی شده.

‫بخاطر همینم غیب شده.

‫بچه‌هاش رو ترک نکرده.

‫معلومه که ترک کرده. خب کجاست؟

‫آخه اینجا که نیست. من که نمی‌بینمش، تو می‌بینی؟

‫- درسته، اما دچار حملۀ عصبی شده. ‫- آره، می‌دونم. حرف‌هات رو شنیدم.

‫دچار حملۀ عصبی شده. ‫نیازی نیست دیگه بگی.

‫به کمک نیاز داره توبی.

‫می‌تونه یکی رو واسه کمک استخدام کنه.

‫اون... خودتی؟

‫واقعا الان دارم با کی صحبت می‌کنم؟

‫دارم از مادر بچه‌هات حرف می‌زنم.

‫بله دقیقا، دیگه زنم نیست، خب؟

‫دیگه هیچ ارتباطی به من نداره.

‫نیازی نیست دیگه بهش اهمیت بدم. ‫مشکل من نیست دیگه.

‫- مشکلت نیست؟ ‫- نه.

‫وای خدای من.

‫یادت باشه طلاق گرفتیم و طلاق هم یعنی ‫که دیگه مجبور به معذرت خواهی نیستی.

‫- آره. ‫- چی؟

‫لیبی من حملات عصبیش رو دیدم. ‫نگرانش نباش، خب؟

‫خودش از پسش برمیاد.

‫با پول درآوردن از هرچیزی برمی‌گرده.

‫وقتی این قضایا رو پشت سر بذاره، ‫می‌تونه یه بانک راه بندازه.

‫گمون نکنم حرفم رو فهمیده باشی، خب؟

‫بله.

‫زمان از دستش در رفته، منظورم چندین هفته‌ست. ‫همه‌چیزش رو از دست داده.

‫چیزی رو از دست نداده. ‫یه مشتریش رو از دست داده فقط.

‫و چند روز اضافی هم توی مرکز تندرستی گذرونده

‫وقتی‌که شوهر بهترین دوستش ‫تصمیم گرفت دیگه نکندش.

‫می‌دونی چیه اصلا؟ حق با توئه. شرمنده. ‫واسش لازانیا درست می‌کنم.

‫وای توبی.

‫هی، تو باید طرفِ من باشی‌ها، خب؟

‫- مثلا دوستِ منی‌ها. ‫- معلومه که دوستتم.

‫آره ولی نصف شب اومدی بیدارم کردی ‫فقط برای اینکه بهم این حرف‌ها رو بزنی

‫اونم حالا، وقتی‌که دیگه یه راهی برای پشت‌سر ‫گذاشتن این شرایط با بچه‌های ناراحت و دل‌شکسته‌ام پیدا کردم.

‫بخاطر این بوده که دچار حملۀ عصبی شده.

‫- آره، گفتم دیگه تکرارش نکن. ‫- باشه، باشه، دیگه این کلمه رو نمی‌گم.

‫خب می‌خوای چی بگم؟ ‫نمی‌تونه زندگیش رو مدیریت کنه.

‫مغزش از کار افتاده. ‫نمی‌تونه از بچه‌های خودش مراقبت کنه

‫چون باید اول ماسک اکسیژن کوفتیِ ‫خودش رو بذاره تا سرپا بشه.

‫درواقع، درواقع اون ماسک اکسیژن

‫واسه هواپیماهاست، خب؟

‫واقعا برای استفادۀ بزرگسالان در ‫زمان کمبود اکسیژنه.

‫استعاره نیست که بخوای ازش ‫به عنوان یه روش زندگی مثال بزنی.

‫من خیلی... واقعا برگ‌هام ریخته.

‫قرار نیست زندونیِ اشتباهاتم باشم.

‫اجدادمون برای همین مُردن.

‫حقِ اینکه بزرگسال

‫و کسل‌کننده و بدبخت بشیم.

‫آره، غافلگیر هم بشیم، خب؟

‫می‌خوام برم بخوابم.

‫برو خونه لیبی.

ترجمه و تنظیم iredprincess

‫می‌تونم بگم چه اتفاقی برای توبی افتاده بود.

‫می‌تونم بگم که فردا صبحش،

‫وقتی که برای ملاقاتِ کمیته‌های مرتبط با

‫فعالیت مغزیِ کارن کوپر به بیمارستان رسیده بود

‫و قرار بود به دیوید کوپر برای ‫راحت‌تر تصمیم گرفتن کمک بکنه،

‫بخاطر عصبانیتش نسبت به این مرد بیچاره پشیمون بود.

‫چه بر سر توبی اومده بود که انقدر سنگدل شده بود

‫و حاضر شد با تندی با مردی که عملا ‫همسرش رو از دست داده بود، رفتار کنه؟

‫توی ذهنش فقط به این فکر می‌کرد ‫که هیچوقت این مدلی نبوده.

‫اما خب باید این رو هم در نظر می‌گرفت ‫که شاید چنین آدمی بوده.

‫شاید مثل خودِ ویلسون،

‫آنچه که هستیم همیشه و ‫در همه حال در درون ما، خفته.

‫چیزی که می‌تونم بگم اینه که توبی ‫همیشه تهاجمی و عصبی بوده

‫و همیشه آمادۀ این بود که ‫بخاطر مشکلاتش دیگران رو سرزنش کنه.

‫و همچنین آدمی بود که

‫حتی شکست‌های حتمی رو در قلبش نگه می‌داشت،

‫و هرگز اجازه نداد حقیقتِ بنیادین و ثابتِ شغلش،

‫که همون مرگ بود،

‫براش عادی بشه.

‫به جرئت می‌تونم بگم که در تاریک‌ترین زمانش،

‫توبی یکم خیالش راحت بود

‫که می‌تونست شغلش رو به همین شکل ادامه بده.

‫که اساسا درک نمی‌کرد

‫چرا باید کاری که دوست داری رو ادامه ندی

‫برای اینکه پیشرفت کنی

‫زمانی‌که پیشرفت کردن در کاری که ‫بهش علاقمند هستی، تعریف نمی‌شد.

‫می‌تونم بگم که توبی سعی داشت ‫از قول‌هایی که به بچه‌هاش داده

‫سربلند بیرون بیاد.

‫و خب، ظاهر دنیا بسته به طرزِ نگاهِ شما

‫فرق می‌کنه.

‫ابر الکترونی متغیره،

‫- اما هسته همیشه ثابته. ‫- درسته.

‫که به این معناست جایگاهش همیشه ثابته.

‫چیزهایی که اطرافش هستن به دورش می‌چرخن.

‫حالا آقا لطفا به داخل این «استریوسكوپ» نگاه کنید. ‫وسیله‌ای شامل دو عدسی چشمی كه دو تصویر تقریباً مشابه را باهم ادغام و به صورت سه بعدی یا برجسته نشان می‌دهد

‫باشه.

‫دو تا هستی وجود داره.

‫ابرهای الکترونی رو می‌بینید که دور هسته جمع شدن،

‫که یه راه حلی برای «معادله شرودینگر»ـه. ‫(معادله‌ای برای توصیف چگونگی تغییر حالت کوانتومی یک سامانه فیزیکی با زمان)

‫داخل این جعبه‌ان.

‫و مکان‌های فیزیکی هر الکترون جداست،

‫که فقط با اندازه‌گیری مستقیمشون ‫از طریق باز کردن این جعبه

‫قابل تعیینه.

‫و هردوشون درست‌ان.

‫و این چیزیِ که می‌خوام درمورد ‫«اصل برهم‌نهی» بگم.

‫خیلی خوبه.

‫خیلی خوبه.

‫به نظرت می‌بَرم؟

‫نمی‌تونم تصور کنم کسی فکر ‫بهتری داشته باشه،

‫یا پسر سختکوش و باهوشتری باشه.

‫فوق‌العاده‌ست.

‫هوف. خدایا.

‫می‌تونم بهتون بگم که پرده‌ها رو درست نکرده بود.

‫و علی‌رغم اینکه سه دفعه‌ای به سرایدار زنگ زده بود،

‫کولرشون همچنان خراب بود.

‫بابا دیرمون می‌شه‌ها.

‫چی؟ واسه چی؟ ای وای، سالی بیا.

‫سالی بجنب، باید بریم.

‫بجنب، بجنب، بجنب.

‫شرمنده دیر کردم.

‫کلاس چند دقیقه‌ای طول کشید.

‫نه، مشکلی نیست. متشکرم.

‫با درس «هفطارا» چطور پیش می‌ری هانا؟

‫کنتور تیمبرمن می‌گه که خیلی خوب پیش رفتی.

‫اوه بله، هر روز مطالعه می‌کنه.

‫- واقعا؟ ‫- اوهوم.

‫همۀ بچه‌ها اینطوری نیستن.

‫حالا می‌تونیم یکم به بحث منطق بپردازیم.

‫می‌دونم که می‌خوای خونواده‌ات بهت افتخار کنن،

‫با شروع آرک... علیا گرفته تا تورات و این چیزها.

‫- و می‌دونم که برنامۀ سخنرانی دارید. ‫- آها.

‫و گمونم ریچل هم همینطور.

‫- هنوز مشخص نیست. ‫- باشه.

‫هانا درک می‌کنی که داری درگیر سنتی می‌شی

‫که قدمتِ هزاران ساله داره.

‫داری این مسئولیت رو بخاطر

‫خونواده‌ و جامعه‌ات و تموم احکام

‫کتاب «تورات» می‌پذیری.

‫و داری می‌پذیری

‫که دیگه نوبتِ توئه تا تلاش کنی ‫و دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنی.

‫الان دنیا از هم پاشیده،

‫و ما به تموم دخترهای باهوش نیاز داریم ‫تا برای بهتر کردنش بهمون کمک کنن.

‫درسته. باشه.

‫و قراره این مشعل رو برای تموم

‫اعضای خونوادۀ فلایشمن و ‫همۀ یهودی‌ها حمل کنی.

‫درسته.

‫خب پس گمونم دیگه آماده‌ایم.

‫گمونم نباید این کار رو انجام بدم.

‫هوم؟

‫هانا؟

‫به نظرم بهتره به این کار ورود نکنم.

‫هانا.

‫- من فقط... ‫- خب، بذار چند دقیقه‌ای صحبت کنیم.

‫- آره. ‫- من نمی‌خوام انجامش بدم.

‫جشن تکلیفه. می‌شه بریم؟

‫هانا... مطالعه کرده.

‫کلی مطالعه کرده. شرمنده. ‫نمی‌دونم چرا اینطوری شده. هانا؟

‫من می‌خوام برم.

‫ممنون خاخام. ‫و شرمنده که نشد.

‫من خیلی... واقعا غافلگیر شدم.

‫می‌دونم خونواده‌تون درگیر مشکلات زیادیه.

‫بله، اجازه بدید برم باهاش صحبت کنم. ‫مشکلی...

‫- بله. ‫- خیله‌خب، متاسفم. شرمنده.

‫- بریم سالی. ‫- راحت باشید.

More Farsi Persian subtitles for Fleishman Is in Trouble

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left