Ang unang 124 linya.
حتی...
...حتی اسمش رو هم نمیدونستم
اما میتونی انتقامش رو بگیری
برای آزادی همۀ افرادی که اسم و رسمـشون رو نمیدونی و هرگز
هم نخواهی دونست، بجنگی
هلنا، آمادگی داری دست به کارهایی که لازمه بزنی؟
و برای آزادیِ این افراد،
با بقیه بجنگی و جونشون رو بگیری؟
گمون کنم
آره
کار خطرناکیه
بابا،
این جزیره چیش خطرناک نیست؟
برای یه حملۀ درستوحسابی،
باید بریم اردوگاه و با نیروی کمکی برگردیم
ولی برای عبور از استحکاماتِ این افراد
باید از همهچیزمون مایه بذاریم
ارتش لازم نیست
با استفاده از روشهای غیرمستقیم بیبروبرگرد برندۀ این نبرد ماییم
همزمان از داخل و بیرون حمله کنیم
همونطوری که توی برتوثریج، نروا رو شکست دادیم
اگه بتونیم اون پل متحرک رو از داخل پایین بدیم،
اونوقت تنها چیزی که لازم داریم
چند تا جونورِ قدرتمنده تا بتونیم دروازه رو بشکنیم
ولی من و تو خیلی تابلوئیم
ملکۀ جانوران و تندر...
به کمک بقیه نیاز داریم
مأموریت نفوذی! ایول!
السی، مگه تازه تب مردابت خوب نشده؟
آره، بهتر شدم دیگه،
تازه کمک کردم کل روستا رو نجات بدیم!
خاوا گفت اگه بخاطر من نبود هیچوقت دستـشون به
تخم نمیرسید
دقیقاً بخاطر همینه که نباید...
میدونم از کجا میتونیم همچین جونورهای ترسناکی
که ازشون حرف میزدی رو پیدا کنیم!
گستاخی نکن
خودت گفتی میتونم عضو شورا بشم!
این خودش یعنی بعضیاوقات باید بهم اعتماد کنی!
کوهنوردی و مبارزه با سربازهای کارکشته
زمین تا آسمون فرق دارن
من تو نیستم، بابا. من جزو کسایی نیستم که از دست دادی.
من دوستت دارم و میدونم که نگرانمی،
ولی من نمیتونم جایگزین خونوادهات بشم
حاضر نیستم کل زندگیم
چشمم رو به روی مردمی که مظلوم واقع میشن ببندم
- تا خودمون در امان بمونیم - دخترم...
بزرگ کردنـش، دوست داشتنـش...
بهترین اتفاقِ زندگیمـه
اگه دوستش داری،
پس با آدمی که داره بهش تبدیل میشه، نجنگ
توی مسیر پیشِروش همراهیش کن
تا جاییکه لازمه حمایتش کن
تا همون آدمی بشه که دلش میخواد
میتونی بخاطرش همچین کاری بکنی، جان؟
دیدید؟ بهتون که گفتم
میدونم کجا میتونیم همچین جونورهای ترسناکی پیدا کنیم!
ماجراجویی نیستها
هردوتون باید مثل سربازهای میدون
رفتار کنید
ابداً نباید تردید کنید
کل زندگیمون و همچنین جونِ آدمهایی
که قصد نجاتشون رو داریم، به این مسئله بستگی داره
- فهمیدید؟ - فهمیدیم
حالا، درمورد این موجودات
چطور میتونیم توی کمترین زمان،
کنترل تعداد بیشتریشون رو بدست بگیریم؟
دیگه کم کم سربازها براشون سوال میشه
سربازی که فرستادن ردِّ زندانی فراری رو بزنه
- چرا برنگشته - گمونم یه فکری به سرم زد
وای عاشق این جملهشم
تو چی، میین؟
رفتار انطباقی
آره، رفتار انطباقی
- البته! - درسته، آلاسی!
این محیط، طبقهبندی اجتماعی استگوسورها
رو تغییر داده
چطوری؟
بیش از همیشه به خطرات نزدیک شدن
با تموم قوا، از بچههاشون محافظت میکنن
ولی اگه بتونیم اعتمادِ کوچولوشون رو جلب کنیم،
- احتمالا بقیه هم ازش پیروی کنن - پس مشکلی وجود نداره!
بذار خودش و ثابت کنه
وای بر من
آلاسی! برو پیشِ کوچیکه!
گفتنش آسونه!
آروم. آروم باش
- بگیرش، آلاسی! - ها؟ ها؟
سرتو بلند کن، آلاسی!
بدک نبود
نه
اصلاً بد نبود
سوارهنظاممون جور شد!
حالا چطوری پل رو بیاریم پایین، میین؟
راستش یه راهی هست که میتونیم امتحان کنیم
- توی یه فیلمی دیده بودم - من پایهام!
اگه راهحلت اردوگاه رو از هم میپاشونه و مردم داخلش رو آزاد میکنه،
پس من تمام قد در خدمتت هستم
فقط یه سوال
فیلم چیه؟
نگهبانها!
این یکی رو در حال فرار گیر آوردم!
فرمانده رو خبر کن
جواب داد!
دومینا، یکی دیگه هم سعی داشته فرار کنه
وای، گوشتِ تازه
ایست. به فرمانِ گلادیاتریکس،
فرماندۀ ارشد ژنرال نروا
دومینا، ما...
تولهسگِ چاق و چله رو برای بازیها آماده کنید
این یکیو برای بازجویی نگه دارید
بهتر از فیلمت پیش رفت؟
رو چه حسابی فکر کردی
همچین حقۀ قدیمیای جواب میده
حقههایی که کار راهاندازن قدیمی میشن
حقیقت محضه
نگهبانها بهت میگن گلادیاتریکس
پس حتماً تجربۀ بردگی داشتی،
گلادیاتور رم بودی
چطور میتونی همچین کاری با بقیه بکنی؟
اسمم اکتاویا بود، قبل از اینکه اسم و رسمم رو ازم بگیرن
ظاهراً همهجا یهجوره
«باید اولین ضربه رو کاری زد»
یعنی این درد و رنجی که مسببش بودی رو توجیه میکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.