No Man's Land

No Man's Land

I-download ang Farsi/persian Subtitle

Season 2

Impormasyon ng release

No Mans Land S02E04 WEB-DL Filamingo Fa
Komentaryo ni filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Mga Tag

webdl
Na-publish noong: 2026-08-14
Mga Download: 0
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi/persian

Ang unang 200 linya.

‏و حالا چیزی که هر روز نمی‌بینیم:

‏یه جهادی اهل تگزاس.

‏ بیاید اینجا. به ما بپیوندید.

‏اون یارو فقط برات دردسره.

‏باید به اف‌بی‌آی زنگ بزنی.

‏خیلی دلم برات تنگ شده، جیک.

‏چرا نمیای اینجا؟

‏جدی می‌گم.

‏بهش نیاز دارم.

‏می‌خوای بیاریش اینجا؟

‏بیشتر از هرچیزی توی دنیا، برادر.

‏اون مسئول پول‌ها رو ‏تحویلشون می‌دم. آمریکاییه.

‏تحویلش می‌دم به تو و در عوض منو ‏از اینجا بیرون می‌بری، باشه؟

‏چطوری وارد سوریه بشم؟

‏قول می‌دم پشیمون نمی‌شی.

‏خودت میای دنبالم؟

‏چون اگه نتونی، حتی بهش فکر هم نمی‌کنم.

‏باید برم جیک، باشه؟

‏دوستت دارم.

‏منم دوستت دارم.

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏ خانم‌ها و آقایان، حالا که ‏ وارد حریم هوایی عراق می‌شیم،

‏ کاپیتان چراغ بستن کمربندها رو روشن کرده.

‏ شرایط فرود در پایگاه نظامی اربیل مناسبه.

‏ از اتباع خارجی خواسته ‏ می‌شه مقصد ادامهٔ سفرشون رو

‏ به مقامات امنیتی اعلام کنن.

‏ برای امنیت خودتون، محدودیت ‏ مناطق جنگی رو مرتب بررسی کنید.

‏اومدی کسی رو ببینی؟

‏مادربزرگم رو.

‏می‌خوام برش گردونم سوئیس.

‏توی یه روستا نزدیک مرز زندگی می‌کنه.

‏هشتادودو سالشه.

‏می‌گن داعش داره می‌ره اون سمت،

‏فقط بیست کیلومتر فاصله دارن.

‏می‌ترسم این وحشی‌ها بهش شلیک کنن.

‏واقعاً این حرف‌ها رو باور می‌کنی؟

‏می‌دونم رسانه‌ها همین رو می‌گن، ولی...

‏انگار هر روز بیشتر اغراق می‌کنن،

‏و اصلاً منطقی نیست.

‏آمریکایی هستی؟

‏از کجا فهمیدی؟

‏اهل تگزاسم.

‏حدس می‌زنم برای کار نفت اومدی.

‏نه.

‏سازمان بشردوستانه؟

‏باید یکی از دوست‌هام رو ببینم

‏که خیلی برام مهمه.

‏الان سربازه؟

‏آره.

‏خدا حفظش کنه.

‏امیدوارم سالم بمونه.

‏ممنون.

‏راستی من الی‌ام.

‏من مایکه‌ام.

‏از آشنایی‌ت خوشوقتم.

‏منم همین‌طور.

‏مهمانداران، لطفاً بنشینید.

‏بله؟

‏اصلاً مشکلی نیست.

‏می‌خوان باهات حرف بزنن.

‏بله؟

‏ خوبی؟

‏فکر کنم.

‏ باید پیاده شی و تا هتل پیاده بری.

‏چی؟

‏ - الی... ‏- نه.

‏ - همین الان باید پیاده شی. ‏- عمراً. چرا؟

‏ باید ببینیم کسی دنبالت هست یا نه.

‏ پنج دقیقه همین جاده رو پیاده بری می‌رسی.

‏ هوات رو داریم، الی. نگران نباش.

‏باشه.

‏ببخشید.

‏گفتن باید تا هتل پیاده برم.

‏باشه.

‏ - الی. ‏- سلام.

‏ رسیدی هتل؟

‏نه، هنوز نرسیدم. تو رسیدی؟

‏ ببین، امروز نمی‌تونم بیام.

‏نمیای؟

‏ فردا صبح اول وقت توی ‏ بازار همدیگه رو می‌بینیم.

‏بازار؟ جیک، من نمی‌دونم کجاست.

‏ فقط بهم اعتماد کن، الی.

‏ - آدرس قرار رو برات پیام می‌کنم. ‏- باشه.

‏باشه، باشه.

‏طاقت ندارم تا ببینمت.

‏ - منم همین‌طور. به‌زودی می‌بینمت. ‏- باشه.

‏سلام. ممنون.

‏از خیابون منصور؛ تنها بود.

‏آماده‌ایم.

‏درست حدس زده بودیم. جیک ‏برات تعقیب‌کننده گذاشته بود.

‏ولی لو نرفتی.

‏خب، جلوی این گردنبند یه دوربین هست،

‏پس دقیقاً همون چیزی رو ‏می‌بینیم که تو می‌بینی.

‏فقط باید همیشه همراهت باشه.

‏پشت این ساعت هم یه ردیاب هست،

‏پس هرجا بری می‌تونیم رصدت کنیم.

‏بازاری که گفته اونجا ببینیش

‏سمت غرب شهره و خیلی شلوغه.

‏تا جیک رو با چشم نبینیم هیچ اقدامی نمی‌کنیم.

‏اگه توی بازار گمم کنید چی؟

‏یا اگه بفهمن با شما کار می‌کنم؟

‏این اتفاق نمی‌افته.

‏ببین، این عملیات مشترک با مقامات محلیه.

‏تا فردا صبح تمام کوچه‌پس‌کوچه‌های

‏اطراف این بازار رو می‌شناسن.

‏هوات رو داریم، باشه؟

‏اگه می‌خوای می‌تونی نگاه کنی.

‏پنج سازمان نتونستن هویتش رو دربیارن.

‏بعد تو پیدات شد.

‏کار من نبود؛ کار دوستم ‏بود، همونی که اومد سراغتون.

‏خوش‌شانس بودی که به‌موقع به ما خبر داد،

‏قبل از این‌که خیلی دیر بشه.

‏خیلی معماست.

‏روی میزم صدها پرونده روی هم تلنبار شده

‏که تقریباً همه‌شون یه داستان دارن.

‏معمولاً یه جوون اهل مینه‌سوتاست،

‏که توی مدرسه طرد شده،

‏یه کم دزدی، زندان، خشم و ناامیدی از این‌که

‏درِ رؤیای آمریکایی به روش ‏بسته شده؛ بعد هم یه مسجد...

‏ولی جیک این‌طوری نیست.

‏توی حوزهٔ فناوری کار پیدا کرده بود.

‏حقوقش از من هم بیشتر بود.

‏همه دوستش داشتن، ورزشکار ستاره بود.

‏تا بیست‌سالگی هیچ‌کس کاری ‏نکرده بود حس کنه طرد شده.

‏پس چرا لعنتی کشیده شد وسط این ماجرا؟

‏چرا اومد اینجا؟

‏تو داری جونش رو نجات می‌دی.

‏اگه اونجا بمونه، حتماً کشته می‌شه.

‏شیخ، خوبی؟ نگران به‌نظر میای.

‏راستش، از قبل قصد داشتم بیام این استان.

‏درآمد ماهانه‌تون اون چیزی ‏نبود که انتظار داشتیم.

‏سودتون از درهم کمتر از هفت درصد بود.

‏اگه شما می‌گید...

‏بازرگان‌ها می‌گن کسب‌وکار هنوز

‏از وقتی موصل رو گرفتیم به حالت عادی برنگشته.

‏یعنی دارن به ما دروغ می‌گن؟

‏نمی‌دونم.

‏برادر،

‏داریم تلاش می‌کنیم یه جامعهٔ عادلانه بسازیم.

‏نمی‌تونیم بذاریم آدم‌های ‏درستکار بار همه‌چی رو بکشن،

‏در حالی که بقیه از وظیفه‌شون فرار می‌کنن.

‏باید یه پیام روشن به اون بازرگان‌ها بدیم.

‏صبر کن.

‏یه دختر کوچیک دارم.

‏التماستون می‌کنم.

‏به همه بگید اینجا چه اتفاقی افتاد،

‏این‌که هیچ‌کس بالاتر از قانون نیست.

‏هیچ‌کس.

‏بذار بره خونه.

‏قرار بود اینجا باشی!

‏همهٔ ایست‌های بازرسی نگهم داشتن.

‏من شبیه تو نیستم. تو آمریکایی‌ای ‏و هرجا بخوای می‌تونی بری.

‏می‌بینی؟

‏با این قیافه حتی راهت می‌دن ‏توی باشگاه‌های سربازهاشون.

‏- خبری هست؟ ‏- با آدم‌هامون حرف زدیم.

‏بازار رو گشتیم. همه‌چی خوبه. خدا کمکمون کنه.

‏چی برات بیارم بخوری؟

‏فعلاً یه کوکاکولا لطفاً.

‏یه آبجو می‌دی؟

‏منم یا اینجا بوی تفنگدار دریایی می‌ده؟

‏این یکی درد داشت!

‏نیروی هوایی.

‏نیروی هوایی.

‏من پلم.

‏ربکا.

‏- از آشنایی‌ت خوشوقتم. ‏- منم همین‌طور.

‏- ممنون. ‏- نیروی هوایی؟

‏پس اینجا چی کار می‌کنی؟

‏نباید بیرون مشغول بمبارون ‏داعش یا یه همچین چیزی باشی؟

‏اگه نجنبید، چند روز دیگه این شهر رو می‌گیرن.

‏بعد شروع می‌کنن تلویزیون‌های ‏مردم رو خرد کردن

‏و خلاصه گند زدن به زندگی همه.

‏در خدمت ملکه؟

‏آره.

‏آره، گردان دوم رایفلز.

‏اینجاییم به محلی‌ها جنگ شهری ‏و این جور چیزها یاد بدیم.

‏باحاله.

‏- اهل کجایی؟ ‏- نیویورک.

‏نیویورک.

‏ما عاشق نیویورکی‌هاییم.

‏- جدی؟ ‏- آره.

‏خب، از آشنایی‌ت خوشحال شدم...

‏- پل. ‏- خوشحال شدم دیدمت.

‏هی، ببخشید، یادم رفت بپرسم،

‏می‌شه شماره‌ات رو داشته باشم؟

‏فقط یه نوشیدنی آروم، بدون هیچ نیت پنهانی.

‏اسمش رو بذاریم...

‏حسن نیت بین دو دوستِ دو طرف اقیانوس.

‏احتمالش خیلی زیاده.

‏خودکار داری؟

‏امروز روز شانسته!

‏چه قدیمی‌بازی!

‏هی بچه‌ها!

‏فقط می‌خواستم بگم

‏ممنون بابت خدمتتون. به سلامتی.

‏بفرما.

‏- گمش نکن. ‏- نمی‌کنم.

‏کجا بودی؟

‏یه شناسایی دیگه رفتم؛ می‌خواستم مطمئن شم.

More Farsi/persian subtitles for No Man's Land

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left