Ang unang 200 linya.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
و البته ماه آینده در رم خواهم بود،
پس مشتاقم
نظرتون دربارهی پیشنهادهایم رو حضوری بشنوم
در این فاصله، دستیارم
قرارهای هفتهی بعدم رو تنظیم میکنه،
چون سفر کاری من
حداکثر سه روز دیگه ادامه داره
دکترها میگن حداقل یک هفته
هیچکس نباید بفهمه، جری
هر نشونهی ضعفی فقط به نفع اوناست
سفر کاری من
حداکثر سه روز دیگه ادامه داره
و همینطور…
تماسی داشتیم، جری؟
صدها تا. سایتکس شب و روز روی خطه،
و همینطور… —نه، نه، تماس کاری نه
تماس از خانواده
به هیچکس نگفتم مریضید، خانم هارت.
طبق دستورتون.
البته
هردومون میدونیم یه نفر هست که باید خبر داشته باشه
اگه پائولا بفهمه مریضید، دیوونه میشه
حالتون…؟ —بهتره
معلومه که دلم براش تنگ شده،
ولی بهتر از قبله
بهتر از «لعنتی، چطور جرئت کرده؟!»
ولی واقعاً، چطور جرئت کرد؟
به من بگه کی رو دوست داشته باشم،
بعد خودش با ناز و ادا بره یه سفر مرموز
لعنتی، بدجوری عصبانیم میکنه!
آدمهایی که دوستشون داریم همین کار رو میکنن
دوستت دارم…
…جیم فِرلی
سعی کردم نکنم
ولی فکر نکنم عشق اینطوری کار کنه
برو خونه، جری
و به اون دوستپسرت بگو وقتی نمایشش افتتاح شد،
من صندلی ردیف جلو میخوام
خانم هارت، ممکنه این یه نشونه باشه؟
برای رفتن به کلاس ورزش؟
که یه کم از سرعتتون کم کنید.
یکی دو بار برید تعطیلات.
یه کم استراحت
ما قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
من اِما هارتام
ممنون. اوه، کریسمس مبارک
سلام
خوشحالم دوباره میبینمتون
آقای کالینسکی، از راحتالحلقوم چیزی مونده؟
فکر نکنم. اینقدر از طرف
خونههای بزرگ بالای تپه تقاضا بوده
که باورتون نمیشه چقدر محبوب شده
خدمتکارهای اعیانی دو جعبه بردن
ولی شاید برای خانم ایستون یکی پیدا کنیم، نه؟
باشه…
موفق شدیم! —خب پس،
بهتره هردوش رو ببرم
اوه، و فکر کنم عاقلانهست یه قوطی گوشت خوک
و یه شیشهی دیگه سس سیب هم بردارید
ممنون —خواهش میکنم
شب بهخیر
اِما، شب کریسمسه
حدس میزنم جورابهایی هست که باید آویزون بشن،
درختهایی که باید تزئین بشن
اوه، به اِدوینا بگو یه موشِ شکری اضافه
فقط برای خودش توی سبد گذاشتم، پس شریک نشه
من میبندم تو برو
ممنون
اوه، یه انگیزهی پنهان دارم قصد دارم پنیر بدزدم
هرچی میتونی بردار
جدی میگم. میدونم خانوادهتون
حالا که حنوکا تموم شده احتمالاً جشنهاشون تمومه،
ولی خیلی خوشحال میشیم تو و فلورا فردا به ما ملحق بشید
جو غر میزنه از بس غذا چیدیم، دیگه سطح آشپزخونه پیدا نیست.
فرانک ما نمیتونه بیاد برای امتحانهاش زیادی سرش شلوغه
و مک هم ماههاست خدا میدونه کجاست
مک توی هر شهر یه دختر مرموز یا مهمونی داره
بیشتر وقتها هر دو پس نه، کسی نمیاد
یعنی برای هردوتون کلی جا هست…
اِما، من…
این چند سال گذشته خوشحال بودم اینجا کمک کنم،
ولی…
…نمیتونم وانمود کنم فقط یه دوست معمولی خانوادهتونم
نمیتونم
کریسمس مبارک، دیوید
فکر کنم رسیدن
من فقط… من…
ببخشید…
ببخشید. میرم —نه، نرو
اولیویا… خواهش میکنم…
…بمون
زیاد به این اتاق نمیام
کاملاً میفهمم چطور گاهی
ممکنه کمککننده باشه که… —هوم
همهجا هست
این معجونهای لعنتیش
همیشه مرموز —هوم
این هفته مخصوصاً سخته
عاشق کریسمس بود —بله
اوه نه. آه…
بشین
اشکالی نداره. بشین
روی هر دیوار یه تصویر متفاوت از اونه.
دوستش داشت
من بیشتر روزها حتی یه آینه رو هم نمیتونم تحمل کنم
ولی تو هر دقیقه زیباتر میشی
باید، اِر…
حتماً دارن میپرسن کجاییم…
باید…
خوش اومدید. رسیدید
خیلی وقته نیومده بودید
عمه اولیویا
اوه، عاشق گوشوارههات شدم، اولیویا
ممنون
کریسمس مبارک —اومدی!
خوبه
فقط منم و زوج خوشبخت.
شنیدم «استاندارد» حسابی رونق گرفته.
فقط گزارشهای خوب به گوشم رسیده.
هفتهٔ سختی بود،
توی خط مقدم اخبار جهان؟
«شادی کریسمس در جشن آرمْلی.»
همین چیزهاست که میفروشه.
خب، خوشحالم بالاخره یکی فهمید چی میفروشه.
این روزنامهٔ لعنتی سالها برامون دردسر مالی بود،
ولی تو سوددهش کردی.
فکر میکردم وقتی روزنامه رو گرفتی برنامه این بود
که فقط روزنامهنگاری جدی و افشاگر داشته باشه.
سرمقالههای آتشینم
دربارهٔ هزینههای دفاعی آلمان رو برای ژانویه نگه داشتم.
وقت شامه. شاید اول یه نوشیدنی؟
بله، لطفاً. نوشیدنی، بهصورت جمع.
اوه، بعدش هم یه جور بازیِ سالنی.
پدر میخواد یه بازی شاد انجام بده، خاله اولیویا.
نظرت چیه؟
«خانوادههای شاد»؟ «قاتل چشمکزن»؟
جرالد
ولش کن
من میرم بیرون
شب کریسمسه
کازینو هیچوقت تعطیل نمیشه؟
گوش کن… پول نقد داری؟
نه برای اینکه تو ببازیش
فکر کردم کارخانه دوباره متعادل شده
از وقتی مادر…
حس نکردی انگار زیر آبیم؟
آره
داری خودت رو توی دردسر میاندازی؟
خدای من.
این وامدهندهها چه بهرهای میگیرن، ادوین
دزدن
خودشون رو «همیلتون اکوئیتبل» صدا میکنن
حالا تهدیدم میکنن و پولشون رو پس میخوان.
و پدر نباید بفهمه، ولی من…
تقریباً بچهی اولم رو هم بهشون قول دادم
تا روز باکسینگ
ولی امشب یه برد تضمینی دارم
همهش رو درمیارم، بیشتر هم
باشه؟ خواهش میکنم. هوم؟
اون روزنامه چه موفقیت مالیایه، هان؟
خواهش میکنم
این خوشگله رو ببین، بابا
خیلی قشنگه. خب، کجا بذاریمش؟
اونجا؟ یا…
…بالاتر؟ —بالاتر! بالاتر!
بالاتر! میگی بالاتر
خب این رو نگاه کن. خدای من!
بالاخره اومدی
حتماً خستهای
حالا دختر موردعلاقهم کجاست؟
نه، پایین نه، نه.
بیا… یکی دیگه برداریم —اوه، شما…
جورابها رو از قبل آویزون کردید
اِدوینا میخواست
قبل از خواب برادر کوچولوش انجامش بدیم
معلومه
و خیلی هم سخت کار کرده
درست مثل مامانش
خب، درخت خیلی قشنگ شده
چشم خوبی داری، عزیزم
ولی اینجا یه خالی هست، ببین
اگه فقط این گوی رو ببریم…
…اونجا —نه، من همونجا میخوامش. نه!
ما جای درستش رو پیدا کرده بودیم،
مگه نه، عزیزکم؟ —دختر زرنگ
همونجایی که گذاشتی عالیه
این یکی چطور، بابا؟
خب، اون رو کجا بذاریم؟
اون بالا؟
باشه. امتحان کنیم…
بیا
خوب خوابیده؟
به پشت، دهنش باز
و کیت هم پتو داره
امروز مغازه پر بود تمام تازهها رو فروختیم
فقط یه عالمه پای گوشت و سیبزمینی
توی انبار مونده که باید ردشون کنم
جو، دربارهی مغازهها بیشتر فکر کردی؟
هوم؟
No comments yet. Be the first to leave one.