Ang unang 160 linya.
ارائــه اي از مـرتضـي نـمــا
«قربانی نهایی»
هی، حدس بزن کجا میرم
آره قرار دارم
.نه همین الانه دارم میرم داخل تا انجامش بدم
مصاحبه کامله. یه مصاحبه درست حسابی نصیبم شده
این اولین مصاحبهی ارزیابیشدهای
که با مدیرعامل شرکت "سرمایهگذاری هارتمن" شکل میگیره
آره ممنون
«پنج سال پیش»
!این فوقالعادهس
هی یکم بخند
هوا پاکیزهتره، فضای بیشتری هست
این خیلی به صرفهتره. درسته؟
فضای بیشتری برای چرخیدن "بولت" هست
.مامان همشم بد نیست که !ته پُر لیوانو ببین
خودمون توافق کردیم که این یه حرکت هوشمندانیه
یه شروع تازه، اما و اگرهای تازه
میتونی گروه یوگا تشکیل بدی و دوباره یکم پول دربیاری
!بیخیال
ممکنه هرازگاهی حتی بتونیم که یه بطری شامپاین بخریم
...هی
من یه دختر شهری هستم نمیدونم تو روستا چطور زندگی کنم
اینجا چطور میخای زندگی کنی؟
دوستامون هیچوقت این همه راه رو برای دیدن ما نمیان
هیچکی به دیدنمون نمیاد
!هی تمومش کن - چیو تموم کنم؟ -
یجوری میگی انگار تقصیر منه
نکنه تقصیر منه؟
کی اصرار میکرد که وام گنده بگیریم تا [توی ویندرن زندگی کنیم؟ [یکی از محلههای اُسلو، پایتخت نروژ
اون رو وسط نکش
کی سه تا وام با بهرهی 15 درصد گرفت
واسه زندگی توی ویندرن؟ - میخای الان درموردش بحث کنیم؟ -
سلام! خاستیم فقط یه سلامی بهتون کرده باشیم
یه بحث کوچیکی فقط باهم داشتیم
میخاستیم ببینیم که همسایه جدید کیه
آره
...پونزده سالی میشه که هیشکی اینجا زندگی نکرده، درسته؟
آره 15 سال
داخلش چطوریاست؟ قابل زندگی کردن هست؟
آره البته که هست
خب - خوبه -
قسمتهای زیادیشو بایست تعمیر کرد ولی من کار با دستامو دوس دارم
مجبور نیستی تنهایی انجامش بدی
چی؟ - به همسایهها زنگ میزنم -
بعد باهمدیگه انجامشون میدیم
باشه؟ فردا خوبه؟
عصر؟ - چقد خوب -
یکم دُنگ میزاریم و باربکیو راه میندازیم
!خوش میگذره
!اونو ببین - ...اینم "کاتجا"س! سلام کن -
خب این کیه؟ سلام رفیق کوچولو
چقد خوشگلی تو
حال میای؟
ورود تو هم به این محله رو تبریک میگم
خیله خب من پایهم برای اینجا !زندگی کردن. پایهی پایهم
این دیوارا برای خودشون روح دارن
!اونا هنوز بیرونن
کیا؟
همسایهها
فک کنم همه توافق نظر داریم که !اونا یکم... عجیب غریب بودن
چی؟ خیلی ادمای خوبی بودن که - اره -
زود پسرخاله نشدن؟
خودشون رو بعد سه ثانیه به باربکیو دعوت کردن؟
تمومش کن
اونا میخاستن که توی کارای خونه بهمون کمک کنن از کی تا حالا به کمک رایگان نه میگی؟
صحبت کردنش با "بولت" یکم برای عجیب بود
زیادی گرم بود باهاش
!خب شاید عاشق سگهاست
و زنش هم که اونجا با گربه ...وایستاده بود و نوازشش میکرد
انگار که یه تختش کم بود - !مامان -
این برای همهمون عالی میشه "مولی". یکم صبر کن فقط
زود باش مامان. پاشو بریم
همه باهم "بولت" رو ببریم بیرون؟
..."مولی"
مولی". همه چی درست میشه"
بولت" دیگه صبرش تموم شدا"
باشه؟
باید مثبت اندیش باشیم
خیله خب، مثبتاندیش بمون
یه جای جدید
این خودش یه نکتهی مثبته
!لعنتی
!آخخ
!"زودباش "بولت
فکر میکنی آدمای زیادی میان؟
نمیدونم. بحث کاره پس فکر نکنم زیاد بیان
آره
آره باس ترتیب اونا رو بدیم و اونا
اینجا، باربکیو رو راه میندازیم
!زودباشید
اون! و بعد اون یکی رو میگیرم
.یا خدا. توی دهن آب میره این دیگه چجور گوشتیه؟
[گوشت گاو کوبی [چهار نژاد در ژاپن - اوه! خیلی گرونه که نه؟ -
،اینجایی دوست من تنها برای خودت
من مث "لئون" زیاد اجتماعی نیستم و برای عادت کردن به شرایط جدید به زمان نیاز دارم
کاملا درک میکنم
شرمنده اگر که ما زیادی گرم رفتار کردیم حتما فکر میکنی که ما دیوانهایم
!انگار که هیچی نشده شدیم دخترخالهتون
نه مشکلی نداره
تو فکر بودم که - چی؟ -
...هر سوالی در مورد
...خب هرچی، مثلا زندگی توی حومهی شهر و روستا
میتونی ازم بپرسی
خیله خب
خب یچیزی هست
...راستش
قضیه این همه حیوون چیه؟
منظورت چیه؟
شنیده بودم که توی روستا حیوانات زیادی هست
اما دیگه الان همه جا هستند
...نه
خب کلا اینطوریاست
خب معلوم نیست که کی به کارمون بیان، میدونی چی میگم
عجب آدمای خوبی بودن
یکم عجیب نیست؟
که توی یه دوشنبهی معمولی این همه آدم بیاد؟
توی وسط روز. مگه کار و زندگی ندارن؟
...خب من چ بدونم
خب شاید اینجا قضیه فرق میکنه شاید شهرهای کوچیک ساعت کاری قابل تغییری دارن
اینکه همهش در حال خندن چی؟
یعنی خندیدن هم مشکل داره؟
اینکه زیادی دور و ور حیووناشون میچرخنو دوس ندارم
میدونی خانم "کلاپن" چی گفت؟
معلوم نیست که کی" "به کارمون بیان
شرمنده
دارم واقعا سعیمو میکنم که از اینجا خوشم بیاد
اما جواب نمیده
مولی" عزیزم"
میدونم که قرارمون این نبود
اما در آینده بازم میریم شهر
واقعا؟ - آره البته که میریم -
دیر یا زود داره... فقط باس وضع اوضاعمون رو درست کنیم
میدونی چیه؟ - ...بهت قول میدم که توی -
!پنج یا شیش سال به شهر برمیگردیم
خب باید دستمون رو بالا بگیریم و امید داشته باشیم
مانسن" رو ماههاست که آماده کردم"
سلام؟ - اینجا چیکار میکنی؟ -
!شماها چیکار میکنید؟
این خوب نیست
اون الان اینجا زندگی میکنه - آره -
دیر یا زود که باس میفهمید
چیزی که امروز فهمیدی رو نبایست به کسی بگی
باید قول بدی. قول میدی؟
آره خب. قول میدم
خب قضیه اینه که "هورگن" روی بقایای بجا مونده از
!یه روستای تاریخی وایکینگها ساخته شده
و سنگی که امروز توی جنگل دیدی
!سنگِ قربانی قدیمیشونه
!اونا حیونها روش قربانی میکردند
!و بعضی وقت حتی انسانها رو
برای بخت و اقبال خوب
...اما بعد
چهار سال پیش، سگ "یوهان" سرطان گرفت
یوهان" همون همسایه بالای جادهست" ...که زن آسیایی داره
در هر حال، "یوهان" سگ رو به جنگل برد و روی سنگ گذاشت
!بعدش بهش شلیک کرد! روی سنگ قربانی
روز بعدش، توی بخت آزمایی [برنده 2.1 میلیون کرون شد [واحد پول نروژ
!پس، سنگ قربانی کارشو کرد
البته که کل شهر خبرش رو شنیدن - پس شروع به قربانی کردن حیوونهامون کردیم -
No comments yet. Be the first to leave one.