Ang unang 192 linya.
سی نما تقدیم میکند. 30nama.best
ها؟
یادتون باشه بچهها،
حرکت یهویی نداشته باشید، ارتباط چشمی هم نباشه،
اگه گیر بیفتید،
این کافرِ سنگدل بهتون امون نمیده
به نظر سفرِ باحالی نمیاد
دشتِ مه گرفته، هشدارهای مبهم
یواشکی پشت عمو دونالد قایم شدن؟
میشه لطفا بهمون بگی که کجا داریم میریم؟
هرچی کمتر بدونید بهتره
این قشنگه!
از کِی تا حالا داری تماشا میکنی؟
بیست و 5 تا 30 دقیقه
هنوز به داداشات نگفتی
که درمورد مامانت چی فهمیدی؟
دقیقا چی رو بهشون بگم؟
که دشنهی سلین رو برده؟
اصلا نمیدونیم یعنی چی
اصلا نمیدونیم چه شکلیـه
چرا بهشون استرس بدم
وقتیـکه ممکنه همه اینا به بن بست ختم بشه؟
بخاطر... صداقت؟
- چرا همیشه اینکار رو میکنی؟ - چیکار؟
هروقت که میخوای چیزی رو نادیده بگیری،
به افق خیره میشی و تظاهر میکنی که داری فکر میکنی
دارم سعی میکنم از برادرام در مقابل
پیدا کردنِ چیزی که ممکنه ناراحتـشون کنه محافظت میکنم
و نگه داشتنِ چنین راز حیرتآوری
که میتونه برادری شما رو نابود کنه ناراحتـشون نمیکنه؟
پیداش کردم!
لانچپد، جیپ رو توی دشت قایم کن
هر پنج سال، مهِ داونزِ سوت و کور
به اندازه کافی توی آشکار کردنِ گنج گمشدهی
سلحشورِ معبدی نقش داره
آماده باشید بچهها
تهدیدی دیرینه اینجا پرسه میزنه
خطرناکتـرین وحشتی که دیدم اینجا بوده
هی! اتومبیل قراضهات رو همین الان
از ورودیِ من بردار، ای بی عرضه!
بابا؟
مامان؟
~ مترجم: iredprincess ~ « بیستونهم فروردین ماهِ سال 99 »
اسکروجی!
پسرم
این کوچول موچولوها رو نگاه کن!
بالاخره تونستم ببینمتون!
نه، ممنون! من مشکلی ندارم! بازم ممنون!
همگی به قصر مکداک خوش اومدید!
پدرومادرت زندهان؟!
هنوز باورم نمیشه که خودت زندهای
یه طلسم رومون گذاشته
منصفانه نیست!
من خیلی بااحترام این قصرِ اجدادیـمون رو براشون بازسازی کردم
و شاید هم از سنگهای دروئیدِ عرفانیِ تخفیف خورده استفاده کرده باشم
که تصادفا جاودانگی رو براشون به ارمغان آورده
فکر نمیکردم قراره نقدِ ابدی
رو برام به بار بیاره
پس اقرار میکنه که میخواد از شرمون خلاص بشه
ترجیح میدادی بذارم فوت کنی
یا اینکه جاودانهات کنم؟
هیچکدومشون رضایت بخش نیست
یه پسرِ فهمیده چنین چیزی رو میدونه
پس اینجا خونهی واقعیِ طایفهی مکداکهاست؟
همینطوره بچه. در درون این دیوارها،
اسرار و رموزِ همهی اجداد شما دفن شده
حتما یه چیزی درمورد مامانـم اینجا هست وبی!
همهچیز مکداک...
اسرار، رموز گفته نشده!
خرذوق شدهست!
ما نمیدونستیم که کادوهای تولدت رو
تموم این سالها کجا بفرستیم
وقتیکه سفر میکردی
ممنون مامان
اما من فقط سفر نمیکنم
من یه ماجراجوی باتجربهام
به دنبال ثروت و...
ببخشید، سلام لوئی داکـم،
صاحبِ آیندهی این قصر
این گنج معبدی رو میشه الان بهم بدید
یا باید صبر کنم تا به ارث ببرم یا... ؟
پس اسکروج درموردِ گنجِ سایمون بهتون گفته،
اما از پدرومادرِ پیر و عزیزش حرفی نزده؟
- سایمون؟ - سایمون داک حسابدارِ
سلحشورِ معبدیِ افسانهای بوده
اون گنجـشون رو یه جایی توی همین قصر دفن کرده
اسکروجِ همیشگی!
اومده تا یه چیزی گیرش بیاد
فقط مالک قصر میدونه
که سلحشورِ معبدی کجاست،
و مالک بهم نمیگه که جاش کجاست
مگه اینکه ارزشش رو داشته باشم
پس باید به بهترین نحو رفتار کنیم
انقدر درمورد گنج حرف نزنید
و جوری رفتار کنید که انگار میخوایم اینجا باشیم
پس اینجا اطلاعاتی درمورد
همهی فامیلامون داره؟
بله
ایشون پد فرگوس هستن، خلمشنگ مکداک
ارواحِ طایفهی مکداک اینجا با هیبت ظاهر میشن
این متعلق به مرداک مکداک بوده،
اولین کسی که کمانِ دستی رو به ثبت رسونده
مرداک با فروختنِ کمونهاش به ارتشِ انگلیسیها
خیلی ثروتمند شد
البته، برای تیرهای کمونـش پول اضافه میگرفت
آقای سوآمپهول مکداک عقدهی
جمع کردنِ گنج رو داشت
بنظر آشنا نمیاد؟
برای همینـم تونلهای اسرارآمیزِ متعددی رو ساخت
در زیرِ قصر تا ثروتِ خونواده رو اونجا نگه داره
بعضیا میگن یه سگِ اهریمنی رو احضار کرده
تا توی سردابه کمین کنه
اینا فقط داستانـه
شاید،
احتمالا
و اینجارو ببینید!
اسکروجی کوچولو و ویسکرز!
ویسکرز؟
اسکروجی کوچولو همیشه یه سگ میخواست،
اما ما خیلی فقیر بودیم،
پس همه باهم یه مقداری روی هم گذاشتیم تا از سلمونیِ
محلهمون یه مشت مو بخریم
چقدر اسکروجی عاشقِ ویسکرز بود!
بعله. و کی میبردش که پیاده روی کنه
و بهش غذا میداد؟
فقط یه توپِ مو بود!
چطور جرئت میکنی درموردِ ویسکرز اینطوری حرف بزنی؟!
جزو خونواده بود!
خدایا نفرینـم کن!
جلوی مامانت از اینکارا نکن!
من دیگه بچه نیستم!
پس شبیه بچههام رفتار نکن!
بیا مچ بندازیم!
من و شما، همین الان!
فرگوس به فنِ قفل کردنِ سرت منظوری نداشت اسکروجی
میدونی که خونواده خیلی براش مهمـه
اسکروج جوون!
اسکروجِ کرچِ نوجوون!
نینی اسکروج!
موقع شام میبینمتون!
اگه بابام یه خونواده میخواد،
پس خونواده هم بهش میدم
بهش ثابت میکنم که لایقـم
خودت رو آماده کن وبی!
قراره یه شام خونوادگیِ لذتبخش داشته باشیم
عمو دونالد؟!
چی؟
«اگر به دنبالِ تاج امانتی هستید،
پس به دنبالِ خطر بیایید و منقار خود را دنبال کنید»
تاج
مثل تاج یه پادشاه؟
یا یه تاج پُر از پول
این میتونه مارو به گنج سلحشورِ معبدی برسونه!
«برای اطمینان خاطر از اینکه تیر به خطا میره،
تصنیفی روی کمان اجرا کن»
پسرا؟!
معطلـش کنید
من تابلو رو درست میکنم
هوای این قصرِ سرد، صورتِ هوئی رو بیحس کرده
گمون نمیکنم که شما بخواید لپاش رو بکشید؟
دست خطِ مامانـه
این معما ممکنه کلیدِ پیدا کردنش باشه
باید قبل از اینکه برگردن حلـش کنم
تا مطمئن بشم که اتفاق بدی نمیفته
No comments yet. Be the first to leave one.