DuckTales

DuckTales

I-download ang Farsi Persian Subtitle

Season 1

Impormasyon ng release

DuckTales 2017 S01E21 WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E21 720p WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E21 1080p WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E21 720p WEBRip x265-PSA
DuckTales 2017 S01E21 1080p WEBRip x265-PSA
DuckTales 2017 S01E21 WEBRip x265-PSA
Komentaryo ni iredprincess
🔴 30nama | iredprincess 🔴

Mga Tag

web
x264
webrip
720p
720
BRip
x265
1080
Na-publish noong: 2020-04-16
Mga Download: 26
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi Persian

Ang unang 192 linya.

‫سی نما تقدیم می‌کند. ‫30nama.best

‫ها؟

‫یادتون باشه بچه‌ها،

‫حرکت یهویی نداشته باشید، ‫ارتباط چشمی هم نباشه،

‫اگه گیر بیفتید،

‫این کافرِ سنگدل بهتون امون نمیده

‫به نظر سفرِ باحالی نمیاد

‫دشتِ مه گرفته، هشدارهای مبهم

‫یواشکی پشت عمو دونالد قایم شدن؟

‫میشه لطفا بهمون بگی که ‫کجا داریم میریم؟

‫هرچی کمتر بدونید بهتره

‫این قشنگه!

‫از کِی تا حالا داری تماشا می‌کنی؟

‫بیست و 5 تا 30 دقیقه

‫هنوز به داداشات نگفتی

‫که درمورد مامانت ‫چی فهمیدی؟

‫دقیقا چی رو بهشون بگم؟

‫که دشنه‌ی سلین رو برده؟

‫اصلا نمیدونیم یعنی چی

‫اصلا نمیدونیم چه شکلیـه

‫چرا بهشون استرس بدم

‫وقتیـکه ممکنه همه اینا به بن بست ختم بشه؟

‫بخاطر... صداقت؟

‫- چرا همیشه اینکار رو می‌کنی؟ ‫- چیکار؟

‫هروقت که میخوای چیزی رو ‫نادیده بگیری،

‫به افق خیره میشی و تظاهر ‫می‌کنی که داری فکر می‌کنی

‫دارم سعی می‌کنم از برادرام در مقابل

‫پیدا کردنِ چیزی که ممکنه ‫ناراحتـشون کنه محافظت می‌کنم

‫و نگه داشتنِ چنین راز حیرت‌آوری

‫که میتونه برادری شما رو نابود کنه ‫ناراحتـشون نمی‌کنه؟

‫پیداش کردم!

‫لانچ‌پد، جیپ رو توی دشت قایم کن

‫هر پنج سال، ‫مهِ داونزِ سوت و کور

‫به اندازه کافی توی آشکار کردنِ گنج گمشده‌ی

‫سلحشورِ معبدی نقش داره

‫آماده باشید بچه‌ها

‫تهدیدی دیرینه اینجا پرسه میزنه

‫خطرناکتـرین وحشتی که دیدم اینجا بوده

‫هی! ‫اتومبیل قراضه‌ات رو همین الان

‫از ورودیِ من بردار، ای بی عرضه!

‫بابا؟

‫مامان؟

‫~ مترجم: iredprincess ~ ‫« بیست‌ونهم فروردین ماهِ سال 99 »

‫اسکروجی!

‫پسرم

‫این کوچول موچولوها رو نگاه کن!

‫بالاخره تونستم ببینمتون!

‫نه، ممنون! من مشکلی ندارم! ‫بازم ممنون!

‫همگی به قصر مک‌داک خوش اومدید!

‫پدرومادرت زنده‌ان؟!

‫هنوز باورم نمیشه که خودت زنده‌ای

‫یه طلسم رومون گذاشته

‫منصفانه نیست!

‫من خیلی بااحترام این قصرِ اجدادیـمون ‫رو براشون بازسازی کردم

‫و شاید هم از سنگ‌های دروئیدِ ‫عرفانیِ تخفیف خورده استفاده کرده باشم

‫که تصادفا جاودانگی ‫ رو براشون به ارمغان آورده

‫فکر نمی‌کردم قراره نقدِ ابدی

‫رو برام به بار بیاره

‫پس اقرار می‌کنه که میخواد ‫از شرمون خلاص بشه

‫ترجیح میدادی بذارم فوت کنی

‫یا اینکه جاودانه‌ات کنم؟

‫هیچکدومشون رضایت بخش نیست

‫یه پسرِ فهمیده چنین ‫چیزی رو میدونه

‫پس اینجا خونه‌ی واقعیِ ‫طایفه‌ی مک‌داک‌هاست؟

‫همینطوره بچه. در درون این دیوارها،

‫اسرار و رموزِ همه‌ی اجداد ‫شما دفن شده

‫حتما یه چیزی درمورد مامانـم ‫اینجا هست وبی!

‫همه‌چیز مک‌داک...

‫اسرار، رموز گفته نشده!

‫خرذوق شده‌ست!

‫ما نمیدونستیم که ‫کادوهای تولدت رو

‫تموم این سالها کجا بفرستیم

‫وقتیکه سفر می‌کردی

‫ممنون مامان

‫اما من فقط سفر نمی‌کنم

‫من یه ماجراجوی باتجربه‌ام

‫به دنبال ثروت و...

‫ببخشید، سلام لوئی داکـم،

‫صاحبِ آینده‌ی این قصر

‫این گنج معبدی رو میشه ‫الان بهم بدید

‫یا باید صبر کنم تا به ارث ‫ببرم یا... ؟

‫پس اسکروج درموردِ گنجِ سایمون ‫بهتون گفته،

‫اما از پدرومادرِ پیر و عزیزش ‫حرفی نزده؟

‫- سایمون؟ ‫- سایمون داک حسابدارِ

‫سلحشورِ معبدیِ افسانه‌ای بوده

‫اون گنجـشون رو یه جایی توی ‫همین قصر دفن کرده

‫اسکروجِ همیشگی!

‫اومده تا یه چیزی گیرش بیاد

‫فقط مالک قصر میدونه

‫که سلحشورِ معبدی کجاست،

‫و مالک بهم نمیگه که ‫جاش کجاست

‫مگه اینکه ارزشش رو داشته باشم

‫پس باید به بهترین نحو رفتار کنیم

‫انقدر درمورد گنج حرف نزنید

‫و جوری رفتار کنید که انگار ‫میخوایم اینجا باشیم

‫پس اینجا اطلاعاتی درمورد

‫همه‌ی فامیلامون داره؟

‫بله

‫ایشون پد فرگوس هستن، ‫خل‌مشنگ مک‌داک

‫ارواحِ طایفه‌ی مک‌داک ‫اینجا با هیبت ظاهر میشن

‫این متعلق به مرداک مک‌داک بوده،

‫اولین کسی که کمانِ دستی ‫رو به ثبت رسونده

‫مرداک با فروختنِ کمون‌هاش ‫ به ارتشِ انگلیسی‌ها

‫خیلی ثروتمند شد

‫البته، برای تیرهای کمونـش ‫پول اضافه می‌گرفت

‫آقای سوآمپ‌هول مک‌داک ‫عقده‌ی

‫جمع کردنِ گنج رو داشت

‫بنظر آشنا نمیاد؟

‫برای همینـم تونل‌های اسرارآمیزِ ‫متعددی رو ساخت

‫در زیرِ قصر تا ثروتِ خونواده ‫رو اونجا نگه داره

‫بعضیا میگن یه سگِ اهریمنی رو احضار کرده

‫تا توی سردابه کمین کنه

‫اینا فقط داستانـه

‫شاید،

‫احتمالا

‫و اینجارو ببینید!

‫اسکروجی کوچولو و ویسکرز!

‫ویسکرز؟

‫اسکروجی کوچولو همیشه ‫یه سگ میخواست،

‫اما ما خیلی فقیر بودیم،

‫پس همه باهم یه مقداری روی ‫هم گذاشتیم تا از سلمونیِ

‫محله‌مون یه مشت مو بخریم

‫چقدر اسکروجی عاشقِ ویسکرز بود!

‫بعله. و کی میبردش که پیاده روی کنه

‫و بهش غذا میداد؟

‫فقط یه توپِ مو بود!

‫چطور جرئت می‌کنی درموردِ ویسکرز ‫اینطوری حرف بزنی؟!

‫جزو خونواده بود!

‫خدایا نفرینـم کن!

‫جلوی مامانت از اینکارا نکن!

‫من دیگه بچه نیستم!

‫پس شبیه بچه‌هام رفتار نکن!

‫بیا مچ بندازیم!

‫من و شما، همین الان!

‫فرگوس به فنِ قفل کردنِ سرت ‫منظوری نداشت اسکروجی

‫میدونی که خونواده خیلی براش مهمـه

‫اسکروج جوون!

‫اسکروجِ کرچِ نوجوون!

‫نی‌نی اسکروج!

‫موقع شام میبینمتون!

‫اگه بابام یه خونواده میخواد،

‫پس خونواده هم بهش میدم

‫بهش ثابت می‌کنم که لایقـم

‫خودت رو آماده کن وبی!

‫قراره یه شام خونوادگیِ لذت‌بخش داشته باشیم

‫عمو دونالد؟!

‫چی؟

‫«اگر به دنبالِ تاج امانتی هستید،

‫پس به دنبالِ خطر بیایید و ‫منقار خود را دنبال کنید»

‫تاج

‫مثل تاج یه پادشاه؟

‫یا یه تاج پُر از پول

‫این میتونه مارو به گنج ‫سلحشورِ معبدی برسونه!

‫«برای اطمینان خاطر از اینکه تیر ‫به خطا میره،

‫تصنیفی روی کمان اجرا کن»

‫پسرا؟!

‫معطلـش کنید

‫من تابلو رو درست می‌کنم

‫هوای این قصرِ سرد، صورتِ ‫هوئی رو بی‌حس کرده

‫گمون نمی‌کنم که شما بخواید لپاش ‫رو بکشید؟

‫دست خطِ مامانـه

‫این معما ممکنه کلیدِ ‫پیدا کردنش باشه

‫باید قبل از اینکه برگردن ‫حلـش کنم

‫تا مطمئن بشم که اتفاق بدی نمیفته

More Farsi Persian subtitles for DuckTales

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left