Ang unang 200 linya.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
میدونی، آدما اشتباهی فکر میکنن که برآورده شدن نیازهاشون همون آزادیه،
ولی وقتی طرف با میل خودش از این چاه آب میخوره، ما کی هستیم که بخوایم بحث کنیم؟
از کجا میدونستی من طرفدار «لاگاوولین» (یه مدل ویسکی اسکاچ) هستم؟
کاش به جاش یه هفتتیر برام فرستاده بودی.
خب، اونم هفته دیگه دستت میرسه.
میتونی این دیدگاه «استرنتائو» رو نقلقول کنی:
«ارزش سهام در حال حاضر بیشتر از قیمت واقعیش معامله میشه و به زودی با یه ریزش اصلاح میشه.»
من منابع باارزشتری برای نقلقول دارم تا یه صندوق سرمایهگذاری که هنوز دهنش بوی شیر میده،
مخصوصاً وقتی که هنوز هیچ چیز دندانگیری...
درباره شرکت «تندر» بهم ندادی، جز همون چیزهایی که خودم از قبل میدونستم.
ببین، من فکر میکنم اونا دارن توی حوزههای قضایی که غیرقانونیه،
تراکنشهای پورن و قمار رو پردازش میکنن و با خرید شرکتهای واسطه،
پولشویی میکنن؛ هرچند «هالبرسترام» این ایده رو مطرح کرده که...
- ممکنه اون منابع درآمدی رو تعطیل کنه. - خب، گوه توش.
من یه نقلقول بهت میدم:
«استرنتائو در کنار بقیه موقعیتهاش، فعالانه دنبال اینه که روی سقوط سهام تندر شرطبندی کنه (فروش استقراضی).»
آره ارواح شکمت، مقالهی من که مراسم معرفی بیزینس جدید تو نیست.
داری میگی تندر کلاهبرداره یا نه؟
آخه فکر نکنم سردبیرم اجازه بده کلمهی «کلاهبرداری» از زیر دستش رد بشه.
احتمالِ این نیست که مقالهت توسط
تیم حقوقی سلاخی یا کلاً متوقف بشه؟
نه. بدترین حالتش اینه که لحن هشداردهندهش رو یه کم تعدیل کنن.
من به چشم اولین قسمت از یه مجموعه مقاله بهش نگاه میکنم.
دارم سعی میکنم تایید مالیِ سردبیرم رو بگیرم...
تا برای تحقیقات مخفیانه به جاهای دورتری برم.
میتونم رک باشم؟
توی حساب شخصی خودت، روی سقوط سهام تندر شرط بستی؟
ببخشید؟
آیا با بدگویی از اونا، سود مالی نصیبت میشه؟
مقالهت رو درباره اینکه چطوری توی قضیه «افتیاکس» (صرافی ارز دیجیتال ورشکسته) جیبت رو زدن، خوندم.
درک میکنم اگه دنبال...
راههای میانبر باشی تا دوباره زندگیت رو بسازی.
میدونی چیه؟ من دارم زندگیم رو میسازم. با نون حلال و زحمت خودم. افتاد؟
قطعا اونقدر هالو نیستم که دوباره برم سراغ همون چیزی که قبلاً بدبختم کرد.
من دیگه حتی یه حساب معاملاتی فعال هم ندارم.
به نظر نمیاد راهیِ صبحانهی سرمایهگذارای جدیدمون باشی.
اریک، خیلی خوشحال میشدم اگه میومدم و به حرفهای تو و... گوش میدادم...
هارپر.
خاطراتِ فراموشنشدنیِ فراموششده از کف تالار معاملات «پیرپوینت».
خب، ما اسم خودمون رو گذاشتیم «استرنتائو».
بین خودمون بمونه،
صندوقی که فقط روی ریزش بازار کار میکنه، برای ما توی «طرح بازنشستگی راهآهن» یه کم ریسکش بالاست.
خب، اگه مدرک بیشتری درباره فرضیه پولشوییِ پرداختهای غیرقانونی پیدا کردی،
- من میخوامش. -آره، ولی میدونی،
رابطه ما اینطوری پیش نمیره.
آره، هی بهش نگو «تیتر زرد برای کلیک گرفتن»، بگو «جمعآوری اطلاعات از روی کنجکاوی».
الو؟
امیدوارم پسرت توی دانشگاه ییل، به اندازه پولی که خرجش میکنی درس یاد بگیره،
نگران نباش، تهش برمیگرده پیش خودت.
واقعاً اینطوری فکر میکنی؟
آره، برای پول قرض گرفتن.
فقط داشتم سعی میکردم با طرف یه وجه اشتراک پیدا کنم.
اینجا چیه؟ انجمن پدرهای بیخیال و فراری؟
فکر کنم محیط اینجا برای همکاریِ ما زیادی صمیمی باشه.
داشتی با کی تلفنی حرف میزدی؟
طرح بازنشستگی راهآهن که از همون اول هم احتمالش خیلی کم بود.
اونا اهل اینجور ریسکها نیستن.
ترکیب آدمهایی که برای صبحانه اوکی دادن ایناس:
دفاتر مدیریت ثروت خانوادگی و افراد خرپول.
همون سرمایهگذارهای ناشی و بیکله؟
تو شروع کن، من بقیه جاها رو پر میکنم.
باشه.
« صــــنــــعــــت »
وقتی اونطوری با زبونت دهنم رو میکنی،
میفهمم که دوباره مال خودمی.
ببخشید.
فقط میخواستم بگم جنیفر بوان اینجاست.
قرار ساعت ۹ صبحتون.
عالیه.
- ممنون هیلی. - خواهش میکنم.
نباید اینجا اینطوری حرف بزنی.
میتونم، و حرفم رو هم میزنم.
حالا، باید روی جنبهی فواید اجتماعی اپلیکیشن تمرکز کنی،
رفاه مالی.
ولی فکر میکنم باید از این وقت پیش بوان استفاده کنیم...
تا روی دورهی نوزاییِ «ماک» (پروژه یا برند هنری) تاکید کنیم، خب؟
هر چقدر که خودت باهاش راحتی.
مردا نباید وقتی دارن درباره سلامت روانشون حرف میزنن،
احساس سرافکندگی کنن، از اینجور حرفا.
آره، ولی اون نمیفهمه که دارم از تروماها و آسیبهای روحیم استفاده ابزاری میکنم؟
ببین هنری، داستانسرایی خیلی مهمه.
مردم بالاخره برات یه داستان میسازن، پس چه بهتر که خودت کنترلش رو دستت بگیری.
اون تو رو توی بدترین وضعیتت دیده.
اون قراره گزارشهاش رو به دولت پس بده.
ما فقط باید اعتمادش رو به تو جلب کنیم.
آره، ویتنی و هیئتمدیره تندر به من اعتماد دارن، مهم همینه.
یعنی خداوکیلی منو مدیرعامل کردن، ولی بحث من نیست.
بحثِ جزئیات شرکته، و در حال حاضر،
بحثِ نهایی کردن ادغام «آیبیان بائر» با تایید نهاد ناظر و رگولاتوریه.
نه، نه، ببین، اگه قضیه رو خیلی شخصی کنم، باز یه گندی میزنم و حرف نسنجیدهای میپرونم.
عزیزم...
تو خودِ شرکتی.
تو مغز و قلب این مجموعهای.
همه چیز به تو بستگی داره.
بدون تو مرده بودم، خودت که میدونی؟
- آمادهای؟ - آره.
آره.
جاهطلبیهای تندر به قبل از اومدن من برمیگرده.
میدونی، من هیچوقت سعی نکردم شکستم توی «لومی» رو مخفی کنم،
یا درباره دوران کوتاه ولی موفق سیاسیام پیازداغش رو زیاد کنم.
اینا از نظر من بالا و پایینهای زندگی توی میدون مبارزهست.
و جنیفر، تو و هنری با هم همعقیدهاید.
یعنی حتماً میدونی زندگی کردن توی سیبل حملات بقیه چه حسی داره،
فقط به خاطر اینکه اونقدر اهمیت میدی که وارد میدون بشی.
آره، میدونی چیه؟
اگه میخوای درباره من حرف بزنی، بیا...
بیا درباره من حرف بزنیم.
میتونم از کلنجار رفتنهای عمیقم با سلامت روان بگم،
از تاریخچه وحشیانهی خانوادهم.
میتونم از این بگم که...
احتمالاً الان اینجا ننشسته بودم اگه زنم
منو از اون چاله تاریک بیرون نکشیده بود،
بعد از انتخابات.
ولی حزب شما همیشه رای میداد تا بودجهی
بخش سلامت روان توی «اناچاس» رو کم کنه. (سازمان بهداشت ملی بریتانیا)
آره، و اگه سوابق منو چک کنی،
میبینی که من برخلاف دستور مستقیم حزب عمل کردم تا با اون قانون مخالفت کنم.
جنی...
تو بدترین روزهای منو دیدی.
آره، ببین...
بقیه باید بهم میگفتن...
که چقدر باهات رفتار زنندهای داشتم، و هیچوقت...
- اینقدر احساس شرمندگی نکردم... - هنری.
نامهت همه چیز رو گفت.
من این دورهها و حال و هواها رو میشناسم.
برادرم هم با الکل مشکل داشت. باید روز به روز پیش رفت و تحمل کرد.
آره.
به هر حال... میخوام زندگیِ رایدهندههات رو یه کم راحتتر کنم،
و گرفتن مجوز بانکی به «تندر» این اجازه رو میده که دقیقاً همین کار رو بکنه.
اول، باید بذارید ما این بانک رو بخریم.
وزیر اقتصاد لابد استدلال میکنه که...
ادغام تندر با یه بانک اروپایی مثل «آیبیان بائر»، ضد رقابتیه.
یکپارچهسازیِ بخشهای بانکی و تکنولوژیهای مالی (فینتک) توی کل اروپا.
آره، خب، ما این قضیه رو اونطوری به «لیزا» نمیفروشیم.
ما این رو به اون و نهاد ناظر اینجوری جلوه میدیم...
که یه حق انتخاب تازه به مصرفکننده داده شده،
اونم دور از این موسسات فسیلشده و قدیمی،
و شاید حتی یه فرصت باشه برای داشتن یه رابطه بعد از برگزیت...
با بخش بانکی اروپا.
ما اینجا درباره برگزیت حرف نمیزنیم.
ببین، هیچکس باور نمیکنه که ما بتونیم «سیلیکون ولی» بعدی بشیم.
هیچکس باور نمیکنه که بتونیم اونجور سرمایهگذاری مستقیم خارجی رو جذب کنیم،
اونم به خاطر نظارتها و قوانین سختگیرانهی دولت شما.
من توی یک ماه گذشته هر روز توی این طبقات راه رفتم،
و با تیممون کار کردم؛ هیچوقت به این اندازه ایمان نداشتم...
که این شانس ماست تا توی یه مرز جدید، یه رهبر واقعی باشیم.
افتخارش مال شما باشه.
بذارید تندر بهتون کمک کنه تا به دولت کمک کنید. این ادغام رو به سرانجام برسونید.
ما ۱۰۰ درصد روی سقوط بازار شرط بستیم (فروش استقراضی محض).
چیزهای زودگذر، بازندههای همیشگی؛ پنج تا ده تا موردِ اصلی برای شرطبندی روی سقوط داریم...
با یه سری موقعیتهای کوچیکترِ جنبی و پوشش کلیِ بخشهای بازار.
با این تمرکز بالا روی چند مورد خاص، ممکنه با لغزشِ فقط یکی از موقعیتها کلاً کلهپا بشید.
بازار خیلی بیثباتتر از اونیه که...
بشه روش یه شرطبندیِ بزرگ و جهتدار برای سقوط کرد. دیوانگیه.
فقط روی سقوط شرط بستن؟ عملاً قبل از اینکه شروع کنید، تسلیم شدید.
دنبال تمایز هستید؟
شما بازاری رو میبینید که فقط بالا میره. ما یه محیط پر از هدف برای شکار میبینیم.
دفاتر سرمایهگذاری خانوادگی که براشون سرمایهگذاری میکنی، یا مشتریهایی که نمایندهشون هستی،
دنبال یه پروفایل سوددهی هستن که به وضعیت عمومی بازار ربطی نداشته باشه. ریسک بالا، پاداش بالا.
من سالها با هارپر کار کردم. اون ذاتاً یه پولساز قهاره.
من اون رو به عنوان زنی میشناسم که از روی لجبازی، صندوق سرمایهگذاریش رو بست و پول مردم رو بلوکه کرد.
یا زنی که آزادی خودش رو جفتوجور کرد...
تا بتونه امروز جلوی شما بایسته.
بهم نگو که «استرنتائو» کلاً دو نفره.
تیمتون کجاست؟
معاملهگرتون (تریدر) کیه؟
راستش یه کم ناامید شدم.
خیلی هیجان داشتم که هر دوتون رو ببینم، اما...
یا یه مورد برای فروش استقراضی دارید که همه رو شوکه کنه، یا ندارید.
کی گفته که من همچین ایدهای ندارم؟
اریک درباره بازندههای همیشگی اشتباه نگفت.
مدلهای بیزینسیِ شکستخورده؟ قبول. تیمهای مدیریتیِ مشکوک؟ باشه.
ولی اشتیاق واقعی من پیدا کردن جنازههایییه که دارن راه میرن (شرکتهای در آستانه ورشکستگی).
جاهایی که فرض اصلی بر اینه که کلِ ارزش و داستانِ اون سهم...
باید از اول ارزیابی و قیمتگذاری بشه.
ما چشممون دنبال «تندر» هست.
بازار داره با اون مثل یه سهمِ رو به رشد رفتار میکنه.
فرضیه دقیق شما چیه؟
ما درباره محصول و خدمات اصلی اونا تردیدهای اساسی داریم.
برای همچین برداشتِ کلی و بیآمار و ارقامی، ریسکش خیلی بالاست.
پیر، هر کسی که بخواد پیش ما سرمایهگذاری کنه،
دسترسی کامل به دیدگاههای تحقیقاتیِ ما خواهد داشت،
خیلی فراتر از این حرفهای سرپاییِ توی یه صبحانه معارفه.
درباره ادغام ما با «آیبیان بائر»،
لفت دادنِ «سازمان نظارت احتیاطی» (نهاد ناظر بر بانکها)
باعث شده یه پچپچِ آروم توی وین، تبدیل به یه سر و صدای حسابی بشه.
با توجه به اینکه خانواده به ادغام رای مثبت دادن،
فکر میکردم این موضوع حل شدهست...
و میتونم شخصاً ردیفش کنم، بدون اینکه به گوش شما برسه.
ولی خانواده «بائر» هنوز دو تا صندلی توی هیئتمدیره دارن.
«موریتس» و مادرش دارن علناً همون نگرانیهایی رو که موقع مذاکره داشتیم،
دوباره پیش میکشن و بحث راه میندازن.
اونا حالا درخواستِ یه جلسه حضوری با تیم اجرایی شما رو دادن.
مخالفت اون اهمیتی نداره. رای اکثریت وجود داشت.
موریتس و مادرش به فروشِ بانک خانوادگیشون رای دادن.
این صندلیِ هیئتمدیره تشریفاتی و موروثیه. بهشون پول میدن که مشکلی نداشته باشن.
بهشون پول میدن که خفهخون بگیرن.
آره، ولی نمیتونیم با چنین لحن خصمانهای برخورد کنیم.
باید سریع عمل کنیم. جلسه با نهاد ناظر فرداست،
No comments yet. Be the first to leave one.