Industry

Industry

I-download ang Farsi Persian Subtitle

Season 4

Impormasyon ng release

Industry S04E03 1080p WEB h264-ETHEL
Komentaryo ni amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Mga Tag

webdl
Na-publish noong: 2026-01-29
Mga Download: 60
May Kapansanan sa Pandinig: No
FPS: 23.976

Preview ng subtitle na Farsi Persian

Ang unang 200 linya.

‫ SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

‫میدونی، آدما اشتباهی فکر می‌کنن که ‫برآورده شدن نیازهاشون همون آزادیه،

‫ولی وقتی طرف با میل خودش از این چاه آب ‫می‌خوره، ما کی هستیم که بخوایم بحث کنیم؟

‫از کجا می‌دونستی من طرفدار ‫«لاگاوولین» (یه مدل ویسکی اسکاچ) هستم؟

‫کاش به جاش یه هفت‌تیر برام فرستاده بودی.

‫خب، اونم هفته دیگه دستت می‌رسه.

‫می‌تونی این دیدگاه «استرن‌تائو» رو نقل‌قول کنی:

‫«ارزش سهام در حال حاضر بیشتر از قیمت واقعیش ‫معامله می‌شه و به زودی با یه ریزش اصلاح می‌شه.»

‫من منابع باارزش‌تری برای نقل‌قول دارم تا یه ‫صندوق سرمایه‌گذاری که هنوز دهنش بوی شیر میده،

‫مخصوصاً وقتی که هنوز هیچ چیز دندان‌گیری...

‫درباره شرکت «تندر» بهم ندادی، جز ‫همون چیزهایی که خودم از قبل می‌دونستم.

‫ببین، من فکر می‌کنم اونا دارن ‫توی حوزه‌های قضایی که غیرقانونیه،

‫تراکنش‌های پورن و قمار رو پردازش ‫می‌کنن و با خرید شرکت‌های واسطه،

‫پول‌شویی می‌کنن؛ هرچند «هالبرسترام» ‫این ایده رو مطرح کرده که...

‫- ممکنه اون منابع درآمدی رو تعطیل کنه. ‫- خب، گوه توش.

‫من یه نقل‌قول بهت می‌دم:

‫«استرن‌تائو در کنار بقیه موقعیت‌هاش، فعالانه دنبال اینه ‫که روی سقوط سهام تندر شرط‌بندی کنه (فروش استقراضی).»

‫آره ارواح شکمت، مقاله‌ی من که ‫مراسم معرفی بیزینس جدید تو نیست.

‫داری میگی تندر کلاهبرداره یا نه؟

‫آخه فکر نکنم سردبیرم اجازه بده کلمه‌ی ‫«کلاهبرداری» از زیر دستش رد بشه.

‫احتمالِ این نیست که مقاله‌ت توسط

‫تیم حقوقی سلاخی یا کلاً متوقف بشه؟

‫نه. بدترین حالتش اینه که لحن ‫هشداردهنده‌ش رو یه کم تعدیل کنن.

‫من به چشم اولین قسمت از یه ‫مجموعه مقاله‌ بهش نگاه می‌کنم.

‫دارم سعی می‌کنم تایید ‫مالیِ سردبیرم رو بگیرم...

‫تا برای تحقیقات مخفیانه ‫به جاهای دورتری برم.

‫می‌تونم رک باشم؟

‫توی حساب شخصی خودت، ‫روی سقوط سهام تندر شرط بستی؟

‫ببخشید؟

‫آیا با بدگویی از اونا، ‫سود مالی نصیبت می‌شه؟

‫مقاله‌ت رو درباره اینکه چطوری توی قضیه «اف‌تی‌اکس» ‫(صرافی ارز دیجیتال ورشکسته) جیبت رو زدن، خوندم.

‫درک می‌کنم اگه دنبال...

‫راه‌های میان‌بر باشی تا ‫دوباره زندگیت رو بسازی.

‫می‌دونی چیه؟ من دارم زندگیم رو ‫می‌سازم. با نون حلال و زحمت خودم. افتاد؟

‫قطعا اون‌قدر هالو نیستم که دوباره برم ‫سراغ همون چیزی که قبلاً بدبختم کرد.

‫من دیگه حتی یه حساب معاملاتی فعال هم ندارم.

‫به نظر نمیاد راهیِ صبحانه‌ی ‫سرمایه‌گذارای جدیدمون باشی.

‫اریک، خیلی خوشحال می‌شدم اگه می‌ومدم ‫و به حرف‌های تو و... گوش می‌دادم...

‫هارپر.

‫خاطراتِ فراموش‌نشدنیِ فراموش‌شده ‫از کف تالار معاملات «پیرپوینت».

‫خب، ما اسم خودمون رو گذاشتیم «استرن‌تائو».

‫بین خودمون بمونه،

‫صندوقی که فقط روی ریزش بازار کار می‌کنه، برای ما ‫توی «طرح بازنشستگی راه‌آهن» یه کم ریسکش بالاست.

‫خب، اگه مدرک بیشتری درباره فرضیه ‫پول‌شوییِ پرداخت‌های غیرقانونی پیدا کردی،

‫- من می‌خوامش. ‫-آره، ولی می‌دونی،

‫رابطه ما این‌طوری پیش نمی‌ره.

‫آره، هی بهش نگو «تیتر زرد برای کلیک گرفتن»، ‫بگو «جمع‌آوری اطلاعات از روی کنجکاوی».

‫الو؟

‫امیدوارم پسرت توی دانشگاه ییل، به ‫اندازه پولی که خرجش می‌کنی درس یاد بگیره،

‫نگران نباش، تهش برمی‌گرده پیش خودت.

‫واقعاً این‌طوری فکر می‌کنی؟

‫آره، برای پول قرض گرفتن.

‫فقط داشتم سعی می‌کردم با ‫طرف یه وجه اشتراک پیدا کنم.

‫اینجا چیه؟ انجمن پدرهای بی‌خیال و فراری؟

‫فکر کنم محیط اینجا برای ‫همکاریِ ما زیادی صمیمی باشه.

‫داشتی با کی تلفنی حرف می‌زدی؟

‫طرح بازنشستگی راه‌آهن که از ‫همون اول هم احتمالش خیلی کم بود.

‫اونا اهل این‌جور ریسک‌ها نیستن.

‫ترکیب آدم‌هایی که برای ‫صبحانه اوکی دادن ایناس:

‫دفاتر مدیریت ثروت خانوادگی و افراد خرپول.

‫همون سرمایه‌گذارهای ناشی و بی‌کله؟

‫تو شروع کن، من بقیه جاها رو پر می‌کنم.

‫باشه.

‫ « صــــنــــعــــت »

‫وقتی اون‌طوری با زبونت دهنم رو می‌کنی،

‫می‌فهمم که دوباره مال خودمی.

‫ببخشید.

‫فقط می‌خواستم بگم جنیفر بوان اینجاست.

‫قرار ساعت ۹ صبحتون.

‫عالیه.

‫- ممنون هیلی. ‫- خواهش می‌کنم.

‫نباید اینجا این‌طوری حرف بزنی.

‫می‌تونم، و حرفم رو هم می‌زنم.

‫حالا، باید روی جنبه‌ی فواید ‫اجتماعی اپلیکیشن تمرکز کنی،

‫رفاه مالی.

‫ولی فکر می‌کنم باید از این ‫وقت پیش بوان استفاده کنیم...

‫تا روی دوره‌ی نوزاییِ «ماک» ‫(پروژه یا برند هنری) تاکید کنیم، خب؟

‫هر چقدر که خودت باهاش راحتی.

‫مردا نباید وقتی دارن درباره ‫سلامت روانشون حرف می‌زنن،

‫احساس سرافکندگی کنن، از این‌جور حرفا.

‫آره، ولی اون نمی‌فهمه که دارم از تروماها ‫و آسیب‌های روحیم استفاده ابزاری می‌کنم؟

‫ببین هنری، داستان‌سرایی خیلی مهمه.

‫مردم بالاخره برات یه داستان می‌سازن، پس ‫چه بهتر که خودت کنترلش رو دستت بگیری.

‫اون تو رو توی بدترین وضعیتت دیده.

‫اون قراره گزارش‌هاش رو به دولت پس بده.

‫ما فقط باید اعتمادش رو به تو جلب کنیم.

‫آره، ویتنی و هیئت‌مدیره تندر ‫به من اعتماد دارن، مهم همینه.

‫یعنی خداوکیلی منو مدیرعامل کردن، ولی بحث من نیست.

‫بحثِ جزئیات شرکته، و در حال حاضر،

‫بحثِ نهایی کردن ادغام «آی‌بی‌ان ‫بائر» با تایید نهاد ناظر و رگولاتوریه.

‫نه، نه، ببین، اگه قضیه رو خیلی شخصی کنم، باز ‫یه گندی می‌زنم و حرف نسنجیده‌ای می‌پرونم.

‫عزیزم...

‫تو خودِ شرکتی.

‫تو مغز و قلب این مجموعه‌ای.

‫همه چیز به تو بستگی داره.

‫بدون تو مرده بودم، خودت که می‌دونی؟

‫- آماده‌ای؟ ‫- آره.

‫آره.

‫جاه‌طلبی‌های تندر به قبل ‫از اومدن من برمی‌گرده.

‫می‌دونی، من هیچ‌وقت سعی نکردم ‫شکستم توی «لومی» رو مخفی کنم،

‫یا درباره دوران کوتاه ولی موفق ‫سیاسی‌ام پیازداغش رو زیاد کنم.

‫اینا از نظر من بالا و پایین‌های ‫زندگی توی میدون مبارزه‌ست.

‫و جنیفر، تو و هنری با هم هم‌عقیده‌اید.

‫یعنی حتماً می‌دونی زندگی کردن ‫توی سیبل حملات بقیه چه حسی داره،

‫فقط به خاطر اینکه اون‌قدر ‫اهمیت می‌دی که وارد میدون بشی.

‫آره، می‌دونی چیه؟

‫اگه می‌خوای درباره من حرف بزنی، بیا...

‫بیا درباره من حرف بزنیم.

‫می‌تونم از کلنجار رفتن‌های ‫عمیقم با سلامت روان بگم،

‫از تاریخچه وحشیانه‌ی خانواده‌م.

‫می‌تونم از این بگم که...

‫احتمالاً الان اینجا ننشسته بودم ‫اگه زنم

‫منو از اون چاله تاریک بیرون نکشیده بود،

‫بعد از انتخابات.

‫ولی حزب شما همیشه رای می‌داد تا بودجه‌ی

‫بخش سلامت روان توی «ان‌اچ‌اس» رو کم کنه. ‫(سازمان بهداشت ملی بریتانیا)

‫آره، و اگه سوابق منو چک کنی،

‫می‌بینی که من برخلاف دستور مستقیم ‫حزب عمل کردم تا با اون قانون مخالفت کنم.

‫جنی...

‫تو بدترین روزهای منو دیدی.

‫آره، ببین...

‫بقیه باید بهم می‌گفتن...

‫که چقدر باهات رفتار ‫زننده‌ای داشتم، و هیچ‌وقت...

‫- این‌قدر احساس شرمندگی نکردم... ‫- هنری.

‫نامه‌ت همه چیز رو گفت.

‫من این دوره‌ها و حال و هواها رو می‌شناسم.

‫برادرم هم با الکل مشکل داشت. ‫باید روز به روز پیش رفت و تحمل کرد.

‫آره.

‫به هر حال... می‌خوام زندگیِ ‫رای‌دهنده‌هات رو یه کم راحت‌تر کنم،

‫و گرفتن مجوز بانکی به «تندر» این ‫اجازه رو می‌ده که دقیقاً همین کار رو بکنه.

‫اول، باید بذارید ما این بانک رو بخریم.

‫وزیر اقتصاد لابد استدلال می‌کنه که...

‫ادغام تندر با یه بانک اروپایی ‫مثل «آی‌بی‌ان بائر»، ضد رقابتیه.

‫یکپارچه‌سازیِ بخش‌های بانکی و ‫تکنولوژی‌های مالی (فین‌تک) توی کل اروپا.

‫آره، خب، ما این قضیه رو ‫اون‌طوری به «لیزا» نمی‌فروشیم.

‫ما این رو به اون و نهاد ‫ناظر این‌جوری جلوه می‌دیم...

‫که یه حق انتخاب تازه ‫به مصرف‌کننده داده شده،

‫اونم دور از این موسسات فسیل‌شده و قدیمی،

‫و شاید حتی یه فرصت باشه برای ‫داشتن یه رابطه بعد از برگزیت...

‫با بخش بانکی اروپا.

‫ما اینجا درباره برگزیت حرف نمی‌زنیم.

‫ببین، هیچ‌کس باور نمی‌کنه که ما ‫بتونیم «سیلیکون ولی» بعدی بشیم.

‫هیچ‌کس باور نمی‌کنه که بتونیم اون‌جور ‫سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی رو جذب کنیم،

‫اونم به خاطر نظارت‌ها و ‫قوانین سخت‌گیرانه‌ی دولت شما.

‫من توی یک ماه گذشته هر ‫روز توی این طبقات راه رفتم،

‫و با تیممون کار کردم؛ هیچ‌وقت ‫به این اندازه ایمان نداشتم...

‫که این شانس ماست تا توی یه ‫مرز جدید، یه رهبر واقعی باشیم.

‫افتخارش مال شما باشه.

‫بذارید تندر بهتون کمک کنه تا به دولت ‫کمک کنید. این ادغام رو به سرانجام برسونید.

‫ما ۱۰۰ درصد روی سقوط بازار ‫شرط بستیم (فروش استقراضی محض).

‫چیزهای زودگذر، بازنده‌های همیشگی؛ پنج تا ده ‫تا موردِ اصلی برای شرط‌بندی روی سقوط داریم...

‫با یه سری موقعیت‌های کوچیک‌ترِ ‫جنبی و پوشش کلیِ بخش‌های بازار.

‫با این تمرکز بالا روی چند مورد خاص، ممکنه با ‫لغزشِ فقط یکی از موقعیت‌ها کلاً کله‌پا بشید.

‫بازار خیلی بی‌ثبات‌تر از اونیه که...

‫بشه روش یه شرط‌بندیِ بزرگ و ‫جهت‌دار برای سقوط کرد. دیوانگیه.

‫فقط روی سقوط شرط بستن؟ عملاً ‫قبل از اینکه شروع کنید، تسلیم شدید.

‫دنبال تمایز هستید؟

‫شما بازاری رو می‌بینید که فقط بالا می‌ره. ‫ما یه محیط پر از هدف برای شکار می‌بینیم.

‫دفاتر سرمایه‌گذاری خانوادگی که براشون سرمایه‌گذاری ‫می‌کنی، یا مشتری‌هایی که نماینده‌شون هستی،

‫دنبال یه پروفایل سوددهی هستن که به وضعیت عمومی ‫بازار ربطی نداشته باشه. ریسک بالا، پاداش بالا.

‫من سال‌ها با هارپر کار ‫کردم. اون ذاتاً یه پول‌ساز قهاره.

‫من اون رو به عنوان زنی می‌شناسم که از روی لجبازی، ‫صندوق سرمایه‌گذاریش رو بست و پول مردم رو بلوکه کرد.

‫یا زنی که آزادی خودش رو جفت‌وجور کرد...

‫تا بتونه امروز جلوی شما بایسته.

‫بهم نگو که «استرن‌تائو» کلاً دو نفره.

‫تیمتون کجاست؟

‫معامله‌گرتون (تریدر) کیه؟

‫راستش یه کم ناامید شدم.

‫خیلی هیجان داشتم که ‫هر دوتون رو ببینم، اما...

‫یا یه مورد برای فروش استقراضی ‫دارید که همه رو شوکه کنه، یا ندارید.

‫کی گفته که من همچین ایده‌ای ندارم؟

‫اریک درباره بازنده‌های همیشگی اشتباه نگفت.

‫مدل‌های بیزینسیِ شکست‌خورده؟ قبول. ‫تیم‌های مدیریتیِ مشکوک؟ باشه.

‫ولی اشتیاق واقعی من پیدا کردن جنازه‌هایی‌یه که ‫دارن راه می‌رن (شرکت‌های در آستانه ورشکستگی).

‫جاهایی که فرض اصلی بر اینه ‫که کلِ ارزش و داستانِ اون سهم...

‫باید از اول ارزیابی و قیمت‌گذاری بشه.

‫ما چشممون دنبال «تندر» هست.

‫بازار داره با اون مثل یه ‫سهمِ رو به رشد رفتار می‌کنه.

‫فرضیه دقیق شما چیه؟

‫ما درباره محصول و خدمات ‫اصلی اونا تردیدهای اساسی داریم.

‫برای همچین برداشتِ کلی و بی‌آمار ‫و ارقامی، ریسکش خیلی بالاست.

‫پیر، هر کسی که بخواد ‫پیش ما سرمایه‌گذاری کنه،

‫دسترسی کامل به دیدگاه‌های ‫تحقیقاتیِ ما خواهد داشت،

‫خیلی فراتر از این حرف‌های ‫سرپاییِ توی یه صبحانه معارفه.

‫درباره ادغام ما با «آی‌بی‌ان بائر»،

‫لفت دادنِ «سازمان نظارت احتیاطی» ‫(نهاد ناظر بر بانک‌ها)

‫باعث شده یه پچ‌پچِ آروم توی وین، ‫تبدیل به یه سر و صدای حسابی بشه.

‫با توجه به اینکه خانواده ‫به ادغام رای مثبت دادن،

‫فکر می‌کردم این موضوع حل شده‌ست...

‫و می‌تونم شخصاً ردیفش کنم، ‫بدون اینکه به گوش شما برسه.

‫ولی خانواده «بائر» هنوز دو ‫تا صندلی توی هیئت‌مدیره دارن.

‫«موریتس» و مادرش دارن علناً همون ‫نگرانی‌هایی رو که موقع مذاکره داشتیم،

‫دوباره پیش می‌کشن و بحث راه می‌ندازن.

‫اونا حالا درخواستِ یه جلسه ‫حضوری با تیم اجرایی شما رو دادن.

‫مخالفت اون اهمیتی نداره. ‫رای اکثریت وجود داشت.

‫موریتس و مادرش به فروشِ ‫بانک خانوادگیشون رای دادن.

‫این صندلیِ هیئت‌مدیره تشریفاتی و موروثیه. ‫بهشون پول می‌دن که مشکلی نداشته باشن.

‫بهشون پول می‌دن که خفه‌خون بگیرن.

‫آره، ولی نمی‌تونیم با چنین ‫لحن خصمانه‌ای برخورد کنیم.

‫باید سریع عمل کنیم. ‫جلسه با نهاد ناظر فرداست،

More Farsi Persian subtitles for Industry

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left