No Man's Land

No Man's Land

I-download ang Farsi/persian Subtitle

Season 2

Impormasyon ng release

No Mans Land S02E01 WEB-DL Filamingo Fa
Komentaryo ni filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Mga Tag

webdl
Na-publish noong: 2026-08-14
Mga Download: 0
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi/persian

Ang unang 200 linya.

‏من تا آخرش همین‌جا، کنار تو و رفقا می‌مونم.

‏می‌گی چرا فرانسه رو ترک کردی؟

‏چون خونهٔ ما اینجاست.

‏هرکی توی میدان نبرد به دست یه زن کشته بشه،

‏دیگه به بهشت نمی‌ره!

‏زنده باد جهاد!

‏هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم تا اینجا پیش بری.

‏تو ذاتاً برای این کار ساخته شدی، آنا.

‏همین رو می‌خواستی. آنا هابر مرده.

‏دیگه نمی‌تونی برگردی فرانسه،

‏نمی‌تونی با خانواده‌ات تماس بگیری.

‏می‌خوام با رفیقات بری سوریه.

‏نمی‌ترسم. به خدا توکل دارم.

‏اومدیم اینجا تا ایمانمون رو ثابت کنیم.

‏الله‌اکبر!

‏باید یکی از خودمون رو توی داعش نفوذ بدیم.

‏نگران پل و ایادم.

‏این‌جا... این همه کشتار، ‏این همه اعدام دسته‌جمعی.

‏- از اینجا می‌برمتون بیرون. ‏- خودت می‌دونی راه فراری نیست.

‏این‌که این‌طور حواست به ‏دوستات هست، تحسین‌برانگیزه،

‏ولی آخرش مهرهٔ اصلی تویی.

‏ازم می‌خوای به دوستام خیانت کنم.

‏- تو دیگه کدوم خری هستی؟ ‏- موساد.

‏برای اسرائیل کار می‌کنم.

‏باید از شش کیلومتر خاکِ ‏تحت کنترل داعش رد بشیم.

‏ساریا، صدای منو داری؟

‏یه آمبولانس می‌برتش ترکیه.

‏بعد برای درمان منتقلش می‌کنن فرانسه.

‏می‌دونی، اگه برگردی، هویت پسرم رو بهت می‌گم.

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏قرار نبود ایاد اونجا باشه.

‏- من دیگه کنار می‌کشم. ‏- هنوز نه.

‏می‌خواستم با رابط جدیدت آشنات کنم.

‏باعث افتخاره که باهات کار می‌کنم.

‏بشین رو زانوهات، لعنتی!

‏این زن فرانسوی رو گذاشته جاش.

‏و ما هم می‌کشیمش.

‏من و توییم، داداش.

‏باشه، ولی به‌نظر من ‏اون‌قدرها هم دردسرساز نیست.

‏باشه، پس یه جلسهٔ دیگه با ‏پدر و مادرش ترتیب بدیم.

‏باشه، ممنون.

‏ شرایط توفان از یکشنبه‌شب شروع می‌شه،

‏ و ممکنه از صبح دوشنبه به محدودهٔ توفان برسه.

‏ پلیس بعضی مناطق خطرناک رو تخلیه می‌کنه.

‏ از مردم خواسته شده خودشون رو برای چند روز

‏ قطعی برق و شاید آب آماده کنن.

‏ هر اتفاق تازه‌ای بیفته ‏ خبرتون می‌کنیم. فعلاً همین.

‏ ممنون، تیم. حالا چیزی که هر روز نمی‌بینیم:

‏ یه جهادی اهل تگزاس.

‏ دن کالدول مهمون ماست،

‏ مأمور ویژهٔ سابقِ مسئول مبارزه با تروریسم.

‏ دن، این جهادیِ تگزاسی رو ‏ اف‌بی‌آی شناسایی کرده؟

‏ نمی‌تونم وارد جزئیات بشم،

‏ ولی گمان می‌کنیم توی بخش لجستیک

‏ و سازوکار مالی داعش نقش داره.

‏ یعنی مهرهٔ مهمیه و خیلی ‏ دوست داریم گیرش بندازیم.

‏ هرچی زودتر بهتر.

‏ قبل از ادامه، این تصاویر ‏ تکان‌دهنده رو ببینیم.

‏ این فراخوانی برای جهاده.

‏ دولت اسلامی شما رو فرا می‌خونه.

‏ رهبرانتون ما رو تروریست می‌دونن.

‏ می‌گن ما دشمنیم.

‏ بذار هرچی می‌خوان بگن. ‏ یه مشت منافق و بزدلن...

‏ از وقتی دولت اسلامی نفوذش رو

‏ در خاورمیانه بیشتر کرده، ‏ این ویدیوها هم فراگیرتر شدن.

‏ بیاید اینجا، به سرزمین جهاد، و خودتون ببینید

‏ غرب چه ویرانی و کشتاری به راه انداخته.

‏ بیاید اینجا.

‏ از این‌که همه‌چی رو پشت سر بذارید نترسید؛

‏ خانواده‌تون، دوستاتون،

‏ و ارزش‌های فاسد غرب رو.

‏ برادرها و خواهرها، وقت بیدار شدنه.

‏ وقتشه. به ما بپیوندید.

‏ وینتر، حالت چطوره؟

‏خوبم.

‏وقت زیادی ندارم.

‏از چند هفتهٔ اخیر یه‌سری اطلاعات دارم.

‏می‌خوام برات بفرستمشون.

‏ آره، می‌بینم داره آپلود می‌شه.

‏ در مورد اسفینکس یه مشکل داریم.

‏ یه مدته باهاش ارتباط نداریم.

‏ مطمئن نیستیم هنوز قابل اعتماد باشه.

‏ می‌خوایم ببینیش و بفهمی وفاداریش با کیه.

‏خب، من بهش اعتماد ندارم.

‏یادت هست بهترین دوستش رو من کشتم، نه؟

‏برای همین دیدار حضوری باهاش رو امن نمی‌دونم.

‏ معلومه که باید مراقب باشی. ‏ نمی‌خوایم از دستش بدیم.

‏ ممکنه اطلاعات حساسی برامون داشته باشه،

‏ پس باید ببینیش و بفهمی قصدش چیه.

‏پس این‌که ببینمش یا نه با خودمه، درسته؟

‏ - فعلاً آره. ‏- خب، فعلاً نمی‌بینمش.

‏اگه چیزی عوض شد، دوباره حرف می‌زنیم.

‏تو کی هستی؟

‏فقط امروز، فقط همین امروز.

‏- خریدمش که آزادش کنم. ‏- بخواب زمین!

‏اگه می‌بردنش رقه، معلوم ‏نبود چه بلایی سرش میاد.

‏اینجا جای خوبیه. آب و غذا داره.

‏- نه! ‏- برو کنار.

‏خواهش می‌کنم، نه! دختره رو بردار و برو.

‏وایسا!

‏وایسا!

‏ محمد، صدای منو داری؟

‏محمد! نه!

‏ محمد، نیروی کمکی توی راهه.

‏برو! برو تفنگ رو بردار و بکشَش.

‏برو تفنگ رو بردار...

‏ محمد! محمد!

‏ محمد، نیروی کمکی توی راهه.

‏محمد! محمد!

‏دخترِ شیطون!

‏پسر بزرگم فرماندهٔ داعشه.

‏وقتی گیرت بندازه، هم تو ‏رو می‌کشه هم دختره رو.

‏باید همین الان بریم.

‏بدو! بدو!

‏برادر ابو ایاد، بیا پیش ما بشین.

‏عذر می‌خوام شیخ،

‏ولی باید با برادر ابو مصعب حرف بزنم.

‏ سرِ راه ایست بازرسی گذاشتیم.

‏ پیاده دنبالش می‌گردیم.

‏ ماشینش رو سه کیلومتر ‏ اون‌طرف‌تر از مزرعه پیدا کردیم.

‏مطمئنی خودشه؟

‏شاهد گفته یه زن موطلایی با لهجهٔ فرانسوی

‏تنهایی اون اطراف پرسه می‌زده.

‏- خب، مشخصاتش کاملاً می‌خوره. ‏- کی بوده؟

‏یه ساعت پیش.

‏شیخ‌ها برای هرکی زنده بگیردش جایزه گذاشتن.

‏اگه اونا زودتر پیداش کنن، ‏دیگه فرصت کشتنش رو نداریم.

‏داری چی کار می‌کنی؟

‏سعی می‌کنم راضیش کنم بیاد ‏دیدنم. شاید بهترین فرصتمون باشه.

‏ماه‌هاست باهات حرف نزده.

‏چی باعث شده فکر کنی امروز باهات حرف می‌زنه؟

‏چون الان گیر افتاده و ‏انتخاب دیگه‌ای نداره، لعنتی.

‏ سعی می‌کنه از تپه‌ها فرار کنه.

‏ به همه گفتم برن اونجا.

‏ تمام واحدها، توجه کنید.

‏ اون فاحشهٔ موطلایی با یه دختر بچه فراریه.

‏لعنتی، داداش، همه افتادن دنبالش.

‏بشین.

‏بله؟

‏وینتر.

‏اسفینکسم.

‏ همه‌جا دنبالت می‌گردن.

‏ باشه؟ گوش کن.

‏داری صاف می‌ری توی کمین، فهمیدی؟

‏ - دارم گوش می‌دم. ‏- خوبه.

‏از آداسیا اومدی؟

‏چون توی برج‌العاشق و ‏ابوسیف ایست بازرسی گذاشتن،

‏پس نمی‌تونی به سمت شمال‌غرب بری.

‏از کدوم طرف بهتره برم؟

‏ هیچ راه خوبی نیست. دارن کل منطقه رو می‌بندن،

‏ حتی تپه‌ها رو. اونجا هم منتظرتن.

‏گوش کن.

‏جاده‌های فرعی هم امن نیستن.

‏از رقه ماشین فرستادن تا منطقه رو بگردن.

‏تقریباً مطمئنم به‌زودی پهپاد هم می‌فرستن.

‏- به هر قیمتی شده می‌خوانت. ‏- فهمیدم.

‏گوش کن، دقیقاً یک ساعت ‏دیگه بهت زنگ می‌زنم، باشه؟

‏تا اون موقع خواهش می‌کنم مراقب خودت باش.

‏خب، حادثه اینجا اتفاق افتاده.

‏اگه به حرفم گوش بده، نه ‏از اینجا می‌ره نه اینجا.

‏تنها انتخابش کوسراست.

‏یه شهر متروکه‌ست، پس ‏احتمالاً اونجا قایم می‌شه.

‏آره، ولی اونجا هم می‌تونن پیداش کنن.

‏نه اگه ما زودتر برسیم.

‏رفیق ساریا، فرانسه چطور بود؟

‏خوب بود؟

‏خوش گذشت؟

‏- ممنون. ‏- فرمانده ساریا.

‏رفیق آرژین.

‏صبح بخیر.

‏حالت چطوره رفیق؟

‏- خوشحالم برگشتی. ‏- ممنون.

‏ببخش که همین اولِ رسیدنت ‏این خبر رو بهت می‌دم،

‏رفیق شاماران توی قلمرو داعش ناپدید شده.

‏دیگه هیچ ردی ازش نداریم و ‏نمی‌تونیم باهاش تماس بگیریم.

‏پس یه گروه جست‌وجو بفرستیم.

‏نمی‌دونیم کجاست.

‏راستش امید زیادی نداریم، رفیق.

‏فرمانده ساریا، می‌دونم ‏چقدر به هم نزدیک بودید.

‏ولی الان وقت عزاداری نداریم.

‏لازم دارم تمرکز داشته باشی.

‏به تجربه و دانشی که زیر فرمان ‏آدار به دست آوردی نیاز دارم.

‏کس دیگه‌ای رو ندارم، ساریا.

‏تمام تلاشم رو می‌کنم، رفیق.

‏ بیاید اینجا، به سرزمین جهاد،

‏ و خودتون ببینید غرب چه ویرانی ‏ و کشتاری به راه انداخته.

‏ از این‌که همه‌چی رو پشت سر ‏ بذارید نترسید، خانواده‌تون...

‏خدایا، الی، نمی‌دونم چی بگم.

‏- واقعاً فکر می‌کنی جیکه؟ ‏- صداش شبیه اونه.

‏اگه مطمئنی خودشه، یعنی صددرصد مطمئنی،

‏شاید باید به اف‌بی‌آی زنگ بزنی.

‏اف‌بی‌آی؟

‏نه، اصلاً.

‏الی، اون پسره برات فقط دردسره.

‏عاقلانه‌ترین کاری که تو ‏عمرت کردی این بود که اون...

‏نمی‌دونم اصلاً چی صداش کنم، تمومش کردی.

‏رابطه؟

‏چه بامزه. «رابطهٔ جنسی با نابالغ» چطوره؟

‏اگه کسی می‌فهمید، ممکن بود ‏به‌عنوان مجرم جنسی محکوم بشی.

More Farsi/persian subtitles for No Man's Land

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left