Ang unang 194 linya.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
بهنظر میاد مشکلی داری.
نمیشه به آسونی تصمیم گرفت.
نمیتونی میموسا و جنگجویان رو سرزنش کنی.
اگه ایی هوگو رو بکشم گومی رو از دست میدم.
میخوای حقیقت رو از گومی پنهان کنی؟
به هرحال تو پدرشی. از چی میترسی؟
یکبار هزاران مایل برای پیدا کردن شما به گوریو سفرکردم.
درسته، اولین بار اونجا دیدمت.
وارد اون قلعه شدم و حاضر بودم در راه پیدا کردن شما جونمو از دست بدم.
بله...
قلعه گوریو توسط ارتش دشمن محاصره شده بود.
دقیقا همین اتفاق برای گومی افتاد.
گومی برای نجات ایی هوگو وارد منطقه بسیار خطرناکی شد.
چطور میتونم حقیقت رو بهش بگم؟
برات خیلی سخته،
گومی رو به عنوان افسر زیردست نگه دار نه پسرت.
باید کشوری بسازیم.
باید افراد خوبی در کنارمون داشته باشیم.
یک فردِ خوب میتونه هزاران نفرو نجات بده.
برای همین به گومی نیاز داریم.
منم یک فرد و یک نوه خوب میخوام.
پسرِ بینظیریه.
امیدوارم از دستش ندیم.
بهت فرصتی دادم تا افتخارتو حفظ کنی.
باید ته جویونگ رو ببینم.
بدون دیدن ته جویونگ روحم در قبر آرامش نمیگیره.
مشکلی نیست.
ولی اگه به لطفم خیانت کنی، هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.
دیگه چیزی برای از دست دادن یا حقظ کردن ندارم.
تو فقط داری دلیل برای زندگی بهم میدی.
باز کنید!
بیاریدشون!
مارو کجا میبرید؟
نمیدونم، بهتره خفهشی.
حرومزاده ها مگه میشه ندونید؟
ایی هوگو و افرادش جرم سنگینی رو مرتکب شدن.
اونا گوگوریویی ها رو کشتن و در منطقه تنش ایجاد کردن.
تنها مجازات قابل قبول مرگه.
ولی میخوام به ایی هوگو شانسی برای رستگاری بدم.
ای هوگو،
اگه قبول کنی بهمراه افرادت بخشیده میشید.
ولی در غیر این صورت اعدام میشید.
بزودی ایالتی تاسیس و تاریخ سازی میکنیم.
به خدا سوگند میخورید به من خدمت کنید؟
با مهارت و تواناییتون به هدف بزرگ من کمک میکنید؟
ازم میخوای از تو دستور بگیرم؟
درسته.
نه ژنرال، هرگز! سوگند نخورید!
!ترجیح میدیم بمیریم- !هرگز ژنرال-
.مرگ رو قبول میکنیم- .ژنرال افتخار و شرفتونو حفظ کنید-
پدر...
گومی این روز رو به یاد داشته باش.
من بهشون فرصت دادم.
از من کینه ای به دل نگیر.
پدر...!
به خدای بهشت و زمین سوگند
من و جنگجویان کران به شما خدمت میکنیم.
ژنرال!
ژنرال!
به ژنرال ته جویونگ وفادار خواهیم بود.
به ژنرال ته جویونگ وفادار خواهیم بود.
تمام تلاشمون برای خلاص شدن از ایی هوگو دود شد رفت هوا.
حالا که سوگند وفاداری خوردن بهتره به ژنرال فشار نیاریم.
خیلی کاربلده.
در یک لحظه ایی هوگو رو خفهکرد و به زانو درش آورد.
اصلا از این شرایط خوشم نمیاد.
چطور میتونیم به سوگند وفاداری ایی هوگو اعتماد کنیم؟
بهتره دوباره با ژنرال صحبت کنیم.
فکرشم نمیتونم بکنم با اونا سرِ یه میز غذا بخورم.
بذارید ببینیم چی میشه.
مطمئنم دوباره فرصت گیرمون میاد.
قبلا هم یکبار متحد شدیم و ارتش تانگ رو عقب روندیم .
ایالت جدید ما فقط خونه گوگوریویی ها نخواهد بود.
امپراطوری بزرگ و پذیرای مردم از تمامی مناطق خواهد بود.
اگه کمک کنید،
جاه طلبی بزرگمو با شما تقیسم میکنم.
سوگند وفاداری خوردم.
لطفا کاری نکنید از پذیرفتن شما پشیمونشم.
.بهتره برم- .باشه-
.برو استراحت کن- .بله ژنرال-
بشین کمی بنوشیم.
ژنرال هنوز برای کشتن ایی هوگو دیرنیست.
اونا تو این دنیا کسی رو ندارن ازش کمک بگیرن.
.ولی ایی هوگو فرق داره
چیزی نمونده تا به رویای بزرگمون دست پیدا کنیم.
نباید از کسی که سوگند وفاداری خورده بترسیم.
بیش از حد نوشیدید.
هرگز فکرنمیکردم سوگند یادکنید!
شب رو با دردی سپری کردم که از مرگ بدتر بود.
وقتی فهمیدم همه چیزمو از دست دادم، دوباره قوت گرفتم.
شما هنوز من و گومی رو دارید.
منم همین فکرو میکردم. ولی گومی دیگه برای من نیست.
تو بهش گفتی؟
ژنرال...؟
ته جویونگ از حقیقت باخبره.
ژنرال...!
سعی نکن دروغ بگی!
تو به ته جویونگ گفتی؟
.حق انتخاب نداشتم
ولی من و گومی هرگز شمارو ترک نمیکنیم.
کار درستی کردی.
به لطف تو
تبدیل به مردی شدم که بدترین تحقیرو داره تحمل میکنه.
ژنرال...
گفتی برای نجات من؟
هرچی که میخواستی الان داری بایدم خوشحال باشی.
اینطور نیست.
مشکلی نیست.
گومی میدونه؟
اون میدونه ته جویونگ پدرشه؟
نه غیر ممکنه!
اون نمیدونه.
درسته،
اگه میدونست دیگه خیلی بیرحمانه میشد.
خدا اینقدر دیگه به من فشار نمیاره.
ژنرال،
تپیونگ اونجایی؟
گومی اینجا چیکار میکنی؟- .وقتی دیدم چراغ اتاقتون خاموشه مزاحم نشدم-
میخواستی با من صحبت کنی؟
متشکرم.
برخلاف خواسته افرادتون پدرمو نجات دادید.
هرگز لطف شمارو فراموش نمیکنم.
خیلی حساس و متفکری.
ولی زیاد درست نگفتی.
من ایی هوگو رو نجات دادم چون به تو نیاز دارم.
ژنرال..؟
سوگند وفاداری تو خواسته اصلیِ منه.
قول میدی همیشه درکنارم باشی؟
شما تمام خواسته های منو قبول کردید.
حالا نوبت منه به شما خدمت کنم.
بهت اعتماد میکنم.
بعلاوه،
به فکر جبران یا تشکر کردن از من نباش.
ژنرال ما برگشتیم.
همه چیز طبق روال پیش رفت؟- .بله قربان-
.دقیق طبق برنامه
.دیوار ها دارن حالت میگیرن- .فقط این نیست-
سایز و ویژگی های طبیعی و تمام ویژگی های یک پایتخت رو داره.
آروم حرف بزن.
این موضوع فوق محرمانهاس تا آماده بشیم.
بله قربان.
از وقتی که وارد یودونگ شدیم روش کار کردیم زمان زیادی نمونده.
اوضاع قبیله ماهگال چطوره؟
دارن ارتش میسازن.
وظیفه مهمی بر دوش ماست.
مطمئن باشید همه چیز طبق روال پیش میره.
بله قربان.
بزودی روزش فرا میرسه.
روزی که آرزوی همه ماست.
سر شین از حالا به کمکت نیاز دارم.
من دیگه سنی ازم گذشته نمیدونم بدردت میخورم یا نه.
مگه شما گومی رو نفرستادید؟
گذر زمان از شما چیزی کم نکرده.
.خیلی باهوشی
اگه ایالت جدیدی تاسیس کنید، پایتختش کجا خواهد بود؟
جنوب تحت کنترل تانگه و یانگ جو هم تصرف شده.
قلعه انسی مناسب نیست.
کوهستان دونگ مو چطوره؟
اوه، شایدم از خیلی وقت پیش دارید شهری میسازید.
شما ارتش تانگی که دونگ مو رو تهدید میکرد از منطقه حذف کردید.
.تو این زمان کوتاه زیاد فکرکردید
ولی حرفی در این باره نزنید.
یعنی چی؟
این قضیه ربطی به شما نداره.
.هنوزم نسبت به من بد بینی- .اینطور نیست-
من به شما و ایی هوگو فعلا اعتماد ندارم.
.فقط داشتم پیشنهاد میدادم- .تا وقتی نگفتم لازم نیست پیشنهاد بدید-
فهمیدید؟
مشکلی نیست.
این شما نیستی.
قبلا هرگز در تمرین به خودت آسیب نزده بودی.
احتمالا ته جویونگ پایگاهشو به کوهستان دونگ مو انتقال بده.
چه معنی داره؟
اگه تا اونجا همراهیش کنی یعنی تا آخر عمر باید بهش خدمت کنیم.
.ولی اینطوری نمیتونیم کران رو بازسازی کنیم
هر تصمیمی بگیرم همرام هستی؟
جایی برای رفتن داریم؟
فعلا جایی برای رفتن نداریم.
سورینگی فعلا در یانگ جو هست.
شاید بتونم اونجا فرصتی پیدا کنم.
غیرممکنه!
به سمت دشمنی بریم که مارو نابود کرد؟
کران بخاطر ته جویونگ سقوط کرد.
درواقع چینی های تانگ با فریب دادن موچو شهرو مارو سوزوندن و برادرامونو کشتن. خودت بهتر میدونی.
همسر...
و ته جویونگ کسی بود که شمارو از اعدام توسط سورینگی نجات داد.
بهتره تمومش کنیم.
سورینگی هرگز بهت لطف نمیکنه.
گفتم کافیه.
شاهزاده چولین چه نظری دارن؟
.اصلا نباید بهش میگفتم- .فرقی به حال جنگجویان نمیکنه-
سر شین نظر شما چیه؟
داریم با کاه از رو آتیش میپریم.
No comments yet. Be the first to leave one.