Medici: Masters of Florence

Medici: Masters of Florence

I-download ang Farsi Persian Subtitle

Season 1

Impormasyon ng release

Medici Masters of Florence - S01E08 Epiphany vanDerlove
Komentaryo ni vanderlove
►♣ WwW.Show-Time.iNFO ♣◄

Mga Tag

other
Na-publish noong: 2016-12-16
Mga Download: 49
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi Persian

Ang unang 200 linya.

بگــم کي تشريف آوردند ؟ - برو کــنار -

جــناب جــناب ؟

کجــاست ؟

بــلندي نشــي ها

ببــخشيد نتونستم جلوشون را بگيرم

قسمت آخــــر : تجـــلي

نامــه پاپه براي تو، بخونش

چــند درصد از تجارتت را ثروت پاپ تشکيل ميده ؟

شصت درصد ؟ هشتـــاد درصد ؟

فکـــر کن خــراج و مالــيات مذهبي همــه ي اروپا

حدوداً ماهــي چقدر ميشه ؟

حيف که قراره پولش را از بانک تو خارج کنه

و خيلي عجيب نيست اگر بقيه هم بالطبع همين کار را بکنند

چـــون کمتر بازرگانيه که بخــواد با قاتل ها معامله کنــــه

فکر مي کني نمي دونم کي بِردانــي را کشته ؟

من آدم هايي دارم که با دست خالي آدم مي کشند نه چـــاقو

ولي تک تک شان براي اون شب شاهد دارند

بگذريم ... ميشه بريم سراغ جزييات نقل و انتقال مالي داراييِ کليسا به بانک من ؟

در ضمن بايد تمامي اسناد مالي مرتبط را هم در اختيار حسابدارم قرار بديد

حسابدار هم داري ؟ - بله حسابدارم -

خودت که بهتر ميدوني فــلورانس داره عوض ميشه

ديگه از جمهوري خواه هاي قلابي

که به هر ساز شما مديــچي ها برقصند خــبري نخواهد بود

و ديگه قرار نيست پولي که مردم به زحمت در اوردند

خرج يه مشت سنگ و کلوخ و هنر فاسد بشه

نه تا وقــتي که اين شهر را مـــــــــــن اداره مي کنم

سه روز فرصت ميــخوام

جمع آوري اسنادي که ميخواي زمان ميبره

حق با توئه هر چي نباشه حرف از انتقال حــجم عظيمي پول

از بانک مديــچي به بانک منــــه

بهت سه روز وقت ميــدم

بانــو کنــــتسينا

به خــاطر اين مزاحمت عذر ميخوام ولي مطمئناً همسرتان براي شما توضيح خواهند داد

پس هنـــر متعالي يعني اين لابد کلي هم بابتش پول دادي ؟

بلــــــه

از قــضا ديشب موضوع صحبتم با پاپ همين بود

ميدوني بر خلاف جناب مديــچي من هيچ وقت ادعا نداشتم که از هنر سر در ميارم

يا اينــکه با تفکر هنرمنداي همجنس گرا آشنايي دارم مثل ... اسمش چي بود ؟

دوناتـــلو

بــله دوناتلو

راسته که مثــلا اين را به عنوان نمــاد شهر فلورانس ساخته ؟

.به قول شما اين

يادآور پيروزي داود بر جــالوتــه

نمادي از پيروي جمــهوري شهــرمان فلورانس

جالبه ديشب از پاپ پرسيدم

کجاي انجــيل نوشته که جالوت را پسرکي لخت و عور با اندام زنانه کشت ؟

ايشان هم از چنين تصويري متحير بود

اين فــلورانسِ تو بود ولي مال من فرق خواهد داشت

چي شـــده ؟

فــلورانس قراره بيوفته دست آدم هايي که بويي از هنر نبردند

بايد همين حالا به ديدن پاپ برم

عــذر ميخوام پدر مقدس ولي بايد شخــصا به ديدارتون ميومدم

لابد براي اعتراف اومديد ؟

مسائل کــاري

درست از زماني که تو خونه ام به شما پنــاه دادم انگاري به اعمال و مقاصدم شک کرديد

در نــگاه تان حقير و کوچيک شدم

انــگاري که ثروتم نجــس باشه

مهندس و معــماري که برام کار ميکنه فيلــيپو برلونسکي

که مـــرد بزرگ و البته يک نابغه است

ايده جالبي داره که اسمش را گذاشته پرسپکتيو

اينــکه بسته به زاويه ديد ما چطور چيزهاي کوچيک ممــکنه در نظرمان بزرگ بياند

و بر عــکس

من شايدم آدمي نباشم که بخوايد سر ميز شامتان کنارش بشــينيد

ولي در جهاني خيلي بزرگتر از ميز شامتان

شما به ثــروت و قــدرت من احــتياج داريد

جايــگاه شما متزلزلـــه

دوک ويسکونتي و متحدينش در رُم در حال مقدمه چيني براي انتخاب پاپ جديد هستند

من از قصد و نيت دوک ويسکوني به خوبي اطلاع دارم

ولي ايــمان دارم

که خــداوند راه چاره اي در پيش پاي ما قرار خواهد داد

قبلا اينکارو کرده

مـــــــــــن

من ويسکونتي را ميشناسم قبلا بارها بهش وام دادم

و شما هم براي بازگشت به شکست اون نياز داريد

اونوقت پيـشـنهادت چيـــه ؟

اٌسقف ويتـِـلِسکي

خودتان ميدونيد اٌسقف، ايضاً سرباز ويتلکسي مرد شجاع و وفاداريه

که براي جنــگيدن زير پرچمِ شما فقط منتظر علامـــته

مــردانش بيرون رُم چــادر زدند ولي به اندازه کافي نيرو نداره

نيــرو و البته سلاح

ولي من ميتونم تا فردا اين مشکل را حل کنم

ولي اينکار براي پاتزي هفته ها طول ميکشه

که اون زمان هم ديگه فايده اي نداره

انتــظار داري تا امتيازات بانکيت را بهت برگردونم تا در ازاش ارتشم را تجهيز کني ؟

نه من فقط ميخــوام کليسا را پشت سر شما متحد کنم

بانــکدارِ پــاپ بايد کسي باشه

که به خـــدا و آموزه هاي عيسي مسيح وفــاداره

من شايد به قدر ناچيزي گــناه کار باشم ولي ثروتم ميتونه حامي مردان بهتر و بزرگتري

مثل برلونسکي

و شما باشه

از نــظر من تو فرقي با بقيه بانــکدار ها نداري

ولــي خداوند همه را به يک چشم مي بينه و از نگاه خدا بعضي گناهان تو نفرت انگيزند

هنــوز هم مطمئني چيزي براي اعتراف کردن نداري ؟

حتــماً پاتزي متقاعدتون کرده که من پشت جريان قتل آلبيتزي و پسرش هستم ؟

يعني واقــعا متوجه نيستين منافعش حکم مي کنه که همچين چيزي را به شما القا کنه ؟

قــتل نفس، گــناه کوچيکي نيست کازيـــمو

ولي من بهشان رحم کردم گــذاشتم که از شهر برن

ولي راهــزن ها اونا را کشتند

روح کسي که دستش به گــناه کبيره آلوده است تا ابد در آتش خواهد سوخت

مگــر اينکه اعتراف کنه و صادقانه از خدا بخواد که گناهش را ببخشه

اگه حتي ذره اي از اين شايعه ها واقعيت داشته باشه

يک روز بايد جوابش را پس بدي ميفهمي چي ميگم ؟

خـــدا شايد رحـــيم و غــفار باشه

ولــي قبول اينکه يک قاتل، بانکــدارِ پاپ باشه

قابل قبول نيست

تا حالا مــادالــنا را اينطوري مريض احوال ديده بودي ؟

نه، مادالــنا را نه

فکر ميکني به رفتن مارکــو بلو ربط داشته باشه ؟

ميتونم يه چيزي رو راحت بهتان بگم بانوي من ؟

معلومه

مــادر من چهارده تا بــچه زاييد که بعــضي هاشون تلف شدند

بين اونــا من از همه بزرگــترم

من اين نشونه ها را خوب ميشناسم

فکــر مي کني حامله است ؟ - بله بايد بچــه ي مارکو بـلو باشه -

بهتان قول ميدم

از کجا مطمئني ؟ - اگر اجازه بديد خدمتتان عرض مي کنم -

باشه، حرفتو بزن - باور کنيد بانوي من -

هيچ رازي بين خدمــتکارا مخفي نمي مونه

ارباب کازيــمو هفته هاست که اين دختره ي برده را به حضور قبول نمي پذيرند

خودم ميدونم

اونم وقتي ديد اينطوريه شروع کرد به عشوه اومدن براي مارکو بلو

حالا هم که مارکو رفته مي ترسم هوا بَرش داره

بياد بگه بچه ي دورگه اش از خونِ مديچيه ولي باور کنين دروغ ميگه

بيــا تو

اومدم خداحافظي کنم - چــــرا ؟ -

قبول دارم در مــورد اتهامي که بهت زدم اشتباه کردم

حـــتي اينکه لحظه اي باور کردي هم برام سخــــته

فکر نمي کنم ديگه هيچ وقت بتونم ببــخشمت کازيــمو

پــاپ داره داراييش را از بانک ما خارج ميکنه

ميخواد بدش به پــاتزي

مايه تاسفـــه - همين ؟ -

اين ميتونه به معني سقوط بانکمان باشه

در کنارم بهت نيـــاز دارم بــرادر

شايد بهتر بود خيلي وقت پيش به اينجاش فکر مي کردي

به حرفش گوش کن لــورنزو

برادرت در حق تو ظلم بزرگي کرده، قبول

ولي الان به کمکت نياز داره

همـــمان داريم

ميخوام تنها حرف بزنيم کنتـــسينا

واقــعا متاسفم بــرادر

منو مي بخـــشي ؟

مگه نميگي قبول کردي من قاتل پدرمان نيستم

پس چـرا براي دستگيريِ قاتل واقعيش کــاري نمي کني ؟

دليلي نداره که مارکو بخواد همچين کاري بکنه مگه اينــکه بهش پول داده باشند

آره، آلبــيتزي

پـــاتزي ؟ - پــاتزي پول داده تا برداني را بکشند -

قصــــد کرده نابودمان کنــه

اين خانواده را، اين جمـــهوري را و تمام آينده اي که براي فلورانس در نظر داشتيم را

آينده اي که تــــــو در نظر داشتي کازيـــمو

من ميرم دنــبال مدرکي بگردم که ثابت کنــه قتل برداني کار پــازيــه

اگه بتوني همچين کاري بکــني پــاپ از حمايت پاتزي دست بر ميداره

خانواده مان را هم نجــات ميدي

غيــر ممـــکنه بتونيم مدرکي پيدا کنيم که مستقــيماً همچين چيزي را ثابت کنه

امــروز همينــجا ضمني اعتراف کــرد

داشت ادعــا ميکرد که همه آدماش براي اون شب شاهد دارند

پــس بايد دنــبال کسي بگرديم که کارش ايــنه

ممـــنونم

به خــاطر کاري که ميــکني

من اينکارو به خاطر تو نمي کنم

وقـــتي ازت خواستند با پيــرو ازدواج کني چه حسي داشتي ؟

هيجان زده بودم - عشــــق چي ؟ -

يا دورنماي آينده ات تو همچين خانواده ي قدرتمندي ؟

راستشو بهم بــگو، درسته من مادرشم ولي منم زماني عروس اين خانواده بودم

فکر ميکنم کمي از هر دوتـــا ولي هر روز از بابت اين اتفاق خدا رو شکر مي کنم

ازدواج من ولي يک معــامله بود

ولي کم کم ازش خوشم اومد تحسينش ميکردم

حـــتي گهگاهي عاشقش ميشدم

هم خودش، هم قـــدرت بي حــد و حسابش را

هر زني به داشتن همچين شوهري افتخار مي کنه

ولي بعضي کارهاش باعث ميشه به همه چــي شک کنم

منظورتان چيه ؟

همــخوابه اش حامــله است

حامــله است ؟

زهــدان بعــضي زنــا چقــدر راحت هر تخمي را بارور مي کنه

اميــليا فکر ميکنه پدرش مارکو باشــــه

از طرفي هم کازيــمو هفته هاست باهاش نخوابيده

ولي مي ترسم بچــه باعث بشه احساسِ کازيمو نسبت به اين دختره عوض شــه

يادمــه چطور وقتي براش يک پسر آوردم نگاهش بهم عوض شد

بفــروشيدش

تو بازار جــنوا بفروشيدش کسي هم خبردار نميشه

معــذرت ميخوام بــا حرف بچــه ناراحتت کردم

شما بهتر مي دونيد چي به صــلاحه هميشه همين طور بوده

ميــخوايد مقدمات انتقال را فراهم کنم ؟

نه، تو با من مياي بريم رُم

يه حواله هم به مبلغ 40.000 فلورين با خودت بــيار

ميخوايد به ويسکوني رشوه بديد ؟

نه براي اينکه ارتشي جمع کنم که قدرت پس گرفتن رُم را داشته باشه

تا پــاپ را به جايي که بهش تعلق داره برگردونم

آدمي که راجبش حرف مي زنيم يه آدم معمولي نيست جانشين پيــتر مقدسه

ولي ارباب پــاپ ها مياند و ميروند و آدما مثل بـــاد جهت عوض مي کنند

مطــمئنيد اين بار هم داريم روي برنده شرط مي بنديم ؟

بعــضي وقـــتها موضوع برد و باخت نيست

موضوع اينه که از آدمي حمايت کنيم که شايسته است و کاري کنيم که برنده بشـــه

چه تضميني هست وقــتي که ارتش شما شهر را پس گرفت

پـــاپ نظرش را عوض کنـــه ؟

ما کاريو مي کنيم که درسته بقيه اش به ما مربوط نيست

ما حتي بدون سرمايه پاپ هم ميتونيم دووم بياريم

شايد تجارت مان خيلي کوچيک و محدود بشه

ولي اينقدر برامون ميمــونه که بتونيم از نو شروع کنيم

... اما اگه اين همه پول خرج کنيم

More Farsi Persian subtitles for Medici: Masters of Florence

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left