A Woman of Substance

A Woman of Substance

I-download ang Farsi/persian Subtitle

Season 1

Impormasyon ng release

A Woman Of Substance S01E07 bdrip x264 Filamingo Fa
Komentaryo ni filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Mga Tag

bluray
Na-publish noong: 2026-08-13
Mga Download: 0
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi/persian

Ang unang 200 linya.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏خوش برگشتید، خانم هارت!‏

‏مگه جایی رفته بودم؟‏

‏چه شال دل‌نشینی.‏ ‏—ممنون.‏

‏برای مجموعهٔ بهار و تابستونه، درسته؟‏

‏با اون چکمه‌ها هم‏ ‏بی‌نقص شده.‏

‏ارائهٔ سایتکسِ من ساعت یازدهه، درسته؟‏

‏پائولا به عهده‌ش گرفته.‏

‏ارائهٔ قبلیش شاهکار بود.‏ ‏براش شیرینی فرستادن.‏

‏گرَندی…‏

‏نیازی به سخنرانی مفصل نیست،‏ ‏ممنون.‏

‏می‌دونی که میلیون‌ها بار‏ ‏عذرخواهی کردم،‏

‏و توی تمام دنیا کسی نیست‏ ‏که بیشتر از تو تحسینش کنم.‏

‏اوه، پس واقعاً می‌خوای‏ ‏سخنرانی کنی؟‏

‏امیدواری برات بیسکویت‏ ‏بفرستم؟‏

‏گرَندی،‏ ‏باید حرفم رو گوش بدی.‏

‏فهمیدن.‏

‏همه فهمیدن مریض بودی.‏ ‏یکی از بیمارستان خبر داده.‏

‏برای دوشنبهٔ آینده‏ ‏هیئت‌مدیره رو در لندن جمع می‌کنن.‏

‏به همه گفتن‏ ‏مریض بودی،‏

‏و می‌ترسم…‏

‏… رأی کافی رو داشته باشن.‏

‏می‌خوان کنارت بذارن.‏ ‏از هارت اینترپرایزز، سایتکس…‏

‏همه‌چی رو ازت بگیرن‏ ‏و به اسم خودشون بزنن.‏

‏اِدوینا؟‏ ‏—بله.‏

‏همراه عمو کیت،‏ ‏عمو رابین و خاله الیزابت.‏

‏خیلی متأسفم.‏

‏من چه‌کار می‌تونم بکنم؟‏

‏می‌بینم رفتی سراغ‏ ‏لایکرا.‏

‏آره، مجموعهٔ جدید لباس‌های ورزشی‌مونه.‏

‏مطمئنم ازش بدت میاد، ولی…‏

‏مطمئنم‏ ‏مد بعدی همین می‌شه.‏

‏خب…‏

‏… خیلی… راحت به نظر میاد.‏

‏اگه بغلش زیپ بخوره،‏ ‏فرم بهتری می‌گیره.‏

‏می‌شه تنهام بذاری، پائولا؟‏ ‏یهو خیلی خسته شدم.‏

‏هنری، اِما هستم.‏

‏تصمیم گرفتم‏ ‏کار رو پیش ببریم.‏

‏بله، لطفاً.‏

‏و باید مطمئن بشیم‏ ‏هیچ راه نفوذی نداره.‏

‏ممنون.‏

‏تولدم؟‏

‏فکر نکنم کاری بکنم.‏

‏تولد به چه دردی می‌خوره؟‏

‏خب، کی کیک می‌خواد؟‏ ‏—من!‏

‏من!‏ ‏—من هم، لطفاً.‏

‏این دیوونگیه.‏

‏وانمود کنیم همه‌چی خوبه؟‏ ‏مهمونی بگیریم‏

‏وقتی همه می‌دونیم ممکنه‏ ‏هر لحظه جنگ اعلام بشه؟‏

‏در هر صورت باید منتظر بمونیم؛‏ ‏پس بد نیست کیک بخوریم‏

‏تا وقت بگذره.‏

‏مک.‏

‏ماه‌هاست کار و کاسبی‏ ‏کساد شده.‏

‏مجبور شدم وام بگیرم.‏

‏جو چی می‌گه؟‏

‏اِما…‏

‏بهش نگفتی؟‏ ‏—اصلاً گوشش بدهکار نیست.‏

‏خودش رو قانع کرده‏ ‏جنگی در کار نیست.‏

‏شاید هم حق با اونه.‏ ‏—نیست.‏

‏یه نقشه لازم دارم.‏

‏من هنوز مشکلی ندیدم‏

‏که با یکی از نقشه‌های اِما هارت‏ ‏حل نشه.‏

‏اِما!‏

‏مک! عکس خانوادگی.‏ ‏همه بیان!‏

‏بیاید.‏

‏بیا دیگه. دستت رو بنداز‏ ‏دور زنت، مرد.‏

‏ببخشید. معذرت می‌خوام.‏

‏دیدی؟ دولت می‌خواد‏ ‏برای تولید یونیفرم‏

‏مناقصه برگزار کنه.‏

‏همینه، مک. این راهیه‏ ‏که از این وضع نجاتمون می‌ده.‏

‏حالا می‌دونم‏ ‏داری به چی فکر می‌کنی.‏

‏چرا باید قرارداد رو بدن‏

‏به کسی که با لباس زنونه‏ ‏اسم‌ورسم پیدا کرده،‏

‏آن هم یک زن؟ ولی فکر می‌کنم…‏

‏یعنی می‌خوای تولید پارچه رو شروع کنی‏

‏قبل از اینکه حتی قرارداد رو برده باشی؟‏

‏برای اینکه مطمئن بشم قرارداد رو می‌برم.‏

‏اون‌وقت دیگه نمی‌تونن رد کنن.‏ ‏—آره، ولی هزینه‌ش…‏

‏ریسکه. می‌دونم.‏

‏ولی تنها راهی که‏ ‏جواب می‌ده اینه که…‏

‏… مغازه‌ها رو بفروشم.‏

‏نه.‏

‏نه. برای ساختن اون‌ها‏ ‏خون دل خوردی.‏

‏نمی‌تونی همین‌طوری رهاشون کنی.‏

‏اگه یه کار اساسی نکنم،‏

‏طلبکارها خودشون‏ ‏ازم می‌گیرنشون.‏

‏فکر می‌کنی از پسش برنمیام؟‏

‏فکر می‌کنم تو از پس هر کاری‏ ‏برمیای، اِما.‏

‏من چه کمکی می‌تونم بکنم؟‏

‏شب‌به‌خیر.‏ ‏—ممنون.‏

‏آه! چه نعمتی،‏

‏که دوباره می‌تونیم‏ ‏با هم صبحانه بخوریم.‏

‏هردومون. با زن‌هامون.‏

‏پس دوباره توی اتاق قدیمیت‏ ‏جا افتادی؟‏

‏بله. خوبه، ممنون.‏ ‏—خب، واقعاً ممنونیم‏

‏که خونه رو واگذار کردی.‏

‏مگه نه، آدام؟‏ ‏—بله.‏

‏همین که وضع مالی‏ ‏دوباره روبه‌راه بشه،‏

‏یه جای تازه برات پیدا می‌کنیم.‏

‏شاید لازم نباشه.‏

‏اوه؟‏

‏دارم نام‌نویسی می‌کنم.‏

‏خانم‌ها، لطفاً چند لحظه‏ ‏تنهامون می‌ذارید؟‏

‏البته.‏

‏فکر کردم خوشحال می‌شی.‏

‏هیچ‌وقت فرصتی رو برای تعریف‏

‏از روزهای سندهرستت‏ ‏از دست نمی‌دی.‏

‏اگه فکر می‌کردم این جنگ‏ ‏ذره‌ای شرافتمندانه‌ست،‏

‏شجاعتت رو تحسین می‌کردم.‏

‏ولی این جنگِ ما نیست.‏

‏اَسکوئیث سربازهامون رو‏ ‏به سمت فاجعه می‌بره.‏

‏فقط یک احمق داوطلب می‌شه.‏

‏پس لابد من احمقم.‏

‏یادت هست ما صاحب‏ ‏یه روزنامه‌ایم؟‏

‏بله؟‏

‏تنها چیزیه که مردم‏ ‏هنوز می‌خرن، ادوین.‏

‏می‌فهمی چقدر به از دست دادن‏ ‏این خونه نزدیکیم؟‏

‏بدون من هم از پسش برمیای.‏

‏چرا؟‏

‏چرا این‌قدر اصرار داری؟‏

‏تنها راهیه‏ ‏که همه‌چی تموم بشه.‏

‏داری دربارهٔ چی حرف می‌زنی؟‏

‏اِما هارت.‏

‏اِما هارت؟‏

‏این دختر لعنتی‏ ‏این بار چه‌کار کرده؟‏

‏کاری که من باهاش کردم، پدر.‏

‏دلیلش همینه.‏

‏اِما هارت مصممه‏ ‏نابودمون کنه.‏

‏برای همین کارخانه‌مون رو گرفت.‏

‏داره من رو مجازات می‌کنه‏ ‏و دست‌بردار نیست‏

‏تا من هم به اندازهٔ خودش‏ ‏عذاب بکشم.‏

‏پس این چیه،‏ ‏مأموریت خودکشی؟‏

‏مگه چه کار وحشتناکی کردی‏

‏که می‌خوای برای جبرانش‏ ‏جونت رو به خطر بندازی؟‏

‏چی؟‏

‏من و اِما…‏

‏… با هم رابطه داشتیم.‏

‏من… متأسفم، پدر.‏

‏اون… اون باردار شد‏ ‏و من… ترسیدم.‏

‏هیچ مسئولیتی قبول نکردم.‏

‏عملاً مجبورش کردم‏ ‏کاملاً تنها بره.‏

‏خب؟‏

‏قرار بود چه‌کار کنی؟‏ ‏باهاش ازدواج کنی؟‏

‏نشنیدی همین الان‏ ‏دربارهٔ…؟‏

‏آه، بله. بله.‏

‏جرالد سال‌ها پیش گفت‏ ‏بچه‌ای در کار بوده.‏

‏تو… می‌دونستی؟‏

‏و عصبانی نیستی؟‏

‏خب، مسلماً ایده‌آل نیست…‏

‏… ولی پسرها همین‌ان؛‏ ‏نیازهایی دارن که باید برطرف بشه.‏

‏و طبیعتاً دخترهایی که‏ ‏حاضر به این کارن‏

‏فقط توی اتاق خدمتکارها‏ ‏پیدا می‌شن.‏

‏این…‏

‏نه با اِما.‏

‏اون…‏ ‏—چی؟‏

‏عشق بود؟‏

‏بیشتر از عشق.‏ ‏اون… اون همه‌چیزم بود.‏

‏هر شیفتگی احمقانه‌ای هم که‏ ‏خیال می‌کنی داشتی، ادوین،‏

‏دلیل نمی‌شه راه بیفتی بری فرانسه‏

‏وقتی کاملاً ممکنه‏ ‏دیگه برنگردی.‏

‏خطرش رو می‌فهمم.‏ ‏ولی کاریه که باید بکنم.‏

‏و متأسفم، پدر…‏

‏نظرم عوض نمی‌شه.‏

‏صبح‌به‌خیر، همگی. می‌دونم‏ ‏این روزها برای همه‌مون‏

‏پر از تردید و نگرانیه،‏

‏پس مستقیم می‌رم سر اصل مطلب.‏

‏از امروز، کارخانه‌های نساجی‌ام و کارخانه‌ی تولیدی‏

‏پارچه‌ها و طرح‌های هارت رو‏ ‏متوقف می‌کنن‏

‏و فقط پشم بادوام‏ ‏برای یونیفرم نظامی تولید می‌کنن؛‏

‏که در نهایت تولیدش رو‏ ‏به‌طور انحصاری به عهده می‌گیریم‏

‏و تا پایان جنگ فقط همین رو می‌سازیم.‏

‏متأسفانه،‏

‏این یعنی مغازه‌هام‏ ‏بسته و فروخته می‌شن.‏

‏ولی نگران نباشید.‏ ‏هیچ‌کدومتون بیکار نمی‌شید.‏

‏همه‌تون جای دیگه لازمید.‏

‏هرکس بخواد داوطلب بشه،‏

‏من همچنان دستمزدش رو‏ ‏به خانواده‌ش می‌پردازم.‏

‏و وقتی برگردید،‏

‏شغلتون همین‌جا‏ ‏منتظرتونه.‏

‏تا وقتی اون بیرون برای حفاظت‏ ‏از آیندهٔ ما می‌جنگید،‏

‏ما هم هر کاری از دستمون برمیاد‏ ‏برای حفاظت از آیندهٔ شما می‌کنیم.‏

‏سؤالی هست؟‏ ‏—بله.‏

‏من چندتا دارم.‏

‏داری مغازه‌های من رو می‌فروشی؟‏ ‏—مغازه‌های خودم رو می‌فروشم.‏

‏به قیمت کامل ازت خریدمشون.‏

‏سندها به اسم منه.‏

‏سند برام مهم نیست، اِما.‏

‏این مغازه‌ها مال پدرم بود.‏

‏اگه کاغذدیواری اون گوشه رو بکنی،‏

‏جایی رو می‌بینی که مادرم هر تولدم‏ ‏قدم رو علامت می‌زد!‏

‏اون خاطره‌ها همچنان می‌مونن،‏

‏چه این ساختمون‌ها باشن چه نباشن.‏

‏شاید نمی‌فهمی‏

‏وضعمون چقدر متزلزله.‏

‏این «ما» کیه؟‏ ‏طوری حرف می‌زنی انگار یه تیمیم،‏

‏ولی حتی به فکرت نرسید‏ ‏ازم بپرسی یا حداقل بگی‏

‏که داری میراث پدرم رو می‌فروشی!‏

‏این روزها عادی نیست.‏

‏فکر نمی‌کنی پدرت می‌خواست‏ ‏هر کاری لازمه برای بقا بکنی؟‏

‏یا شاید مشکل همین‌جاست.‏

More Farsi/persian subtitles for A Woman of Substance

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left