Ang unang 114 linya.
گاهی اوقات تقدیر دستش رو برای نجات بیچارهها دراز میکنه
کابوسهام برگشتن سراغم
« آنچه در داستان بوبا فت گذشت... »
گفته بودن که خود شهردار برای ادای احترام میاد
تنها خراجی که خدمتتون آوردم استقبال صمیمانهی شهردار هست،
به شهردار بگو الان من رئیسم
در جریانـه
من میخوام با احترام حکومت کنم
فنک. زنده بگیرش
کی فرستادتت؟
چه دستوراتی داشتی؟
حرف بزن، زندانی
خب، اگه قرار نیست حرف بزنه، دیگه سرش رو میخواد چیکار؟
تو قصد جون منو کردی،
ولی ما جونت رو بخشیدیم
اونوقت بهم فحش میدی؟
چه اطلاعاتی از این زندانی داریم؟
عضو «محفل باد شب»ـه
پس آدمکُش اجیریه
نرخش خیلی بالاست
الکی گرونه. فقط بهخاطر اسمشه
شهرتش زبانزده. امکان نداره به حرف بیاد
از شهرتشون خبر دارم
آدمهای معمولین، فقط... چهرهشونو پوشوندن
امکان نداره لب باز کنه
اونها از هیچ انسانی نمیترسن
باشه
شاید از رَنکور بترسه (نوعی هیولا)
شهردار منو فرستاده! شهردار منو فرستاده! بذارین بیام بیرون!
خالیه
آدمکش محفل باد شب
یه سر به شهردار بزنیم؟
« داستان بوبا فت »
« قسمت دوم » « قبایل تاتووین »
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
من بوبا فتـم
اومدم شهردار رو ببینم
بوبا فت
وقت ملاقات دارین؟
یکی از سگهای ولگردش رو پیدا کردم
اومدم به صاحبش پسش بدم
خب، اسمتون رو توی برنامه نمیبینم
پس، باید...
بابت ورود کم زرق و برقتون عذر میخوام
هر چند، بنده کجاوهتون رو ندیدم
با این همه، بازدید سرزدهتون مایهی افتخار و شعف ماست
اما، متأسفانه باید به عرضتون برسونم
که شهردار تا آخر هفته کسالت دارن، و...
این... این قسمت ممنوعهست
نه، نباید...
قربان، میشه لطف کنین...
بابت ورود بدوناجازه پوزش میخوام
واقعاً شرمندهام، عالیجناب
ایشون کیه که بدوناطلاع وارد شده؟
خودت خوب میدونی کیام
دایمیوی جدیده، بوبا فت، والا مقام
اگه منو نمیشناسی،
پس چرا این یارو فرستادی منو بکُشه؟
مطمئن باشید که شهرداری هیچ...
این از اعضای محفل شب باده
پس قبول کردی
محفل باد شب اجازهی فعالیت در خارج از منطقهی خودمختار هات رو ندارن
بابت تحویلش ممنونم
پاداش این مرد رو بهش بدین
من جایزهبگیر نیستم
که اینطور؟ من که چیز دیگهای شنیدهم
میدونم که تاج و تختِ رئیس قبلیت رو تصاحب کردی
بیب فورتونا رئیس من نبود
تاج و تختِ جابای هات بود
آره. الان هم تاج و تخت منه
این وجهتون رو هم
بهعنوان خراجی که باید بهم میدادین، در نظر میگیرم
یادت باشه، تو تا وقتی که دایمیوی تاتووین صلاح بدونه شهرداری
قبل از تهدید من، بهتره از خودت بپرسی
کی واقعاً آدمکش باد شب رو فرستاده؟
من دلیلی برای این کار ندارم
به قول خودت، من به صلاحدید تو خدمت میکنم
من احمق نیستم، موک شائیز
کسایی هم که فکر میکردن من احمقم دیگه نفس نمیکِشن
خراجم اینه: دو کلام نصیحت
ادارهی یه خانواده پیچیدهتر از جایزهبگیریه
جداً؟
یه سر برو پناهگاه گارزا
خودت متوجه حرفم میشی
غافلگیرمون کردین
باعث افتخارمونه که قدمرنجه کردین، آقای فت
لطفاً توی بار بشینید. ببینم میتونم یه میز براتون خالی کنم
مایلین تا ترتیب این کارو میدم نوشیدنی میل کنین؟
اینجا چه خبره؟
به چه لحاظ؟
شهردار موک شائیز منو فرستاد اینجا؛ گویا باید از یه چیزی مطلع بشم
حالا هم خودت خیس عرق شدی
نشنیدین؟
چی رو؟
دوقلوها ادعای میراث پسر عموی فقیدشون رو کردهن
دوقلوها اونقدر مشغول عیاشی توی هات هستن
که دیگه به جاهطلبی توی تاتووین نمیرسن
حواست به من باشه
بوبا فت. باید راجعبه یه کاری حرف بزنیم
اینجا قلمروی منـه
...اینجا قلمروی جابائه
و الان هم مال ماست
برام مهم نیست تبلتتون چی نشون میده
اینجا ماس اسپائه و منم دایمیو ام
واقعاً؟
برید هر چند تا گلادیاتور که میخواین بردارین بیارین
ولی نه اینها گودالهای مرگ دُور ان، نه من یه نگهبان خوابزدهی ترندوشنی
اینجا قلمروی منـه
برگردید به نالهاتا
تو خواهرم رو ناراحت کردی
من از اون صبورترم
فکر میکنه بهتره بکُشیمت
پسرعموتون جابا مُرده
مباشر ارشد بزدلش ،قلمروش رو غصب کرد
No comments yet. Be the first to leave one.