Season 1

Impormasyon ng release

Ganbare! Nakamura-kun!! S01E09 WEB-DL DUAL 1080p x264
Komentaryo ni Ehsan_Cn
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○

Mga Tag

webdl
Na-publish noong: 2026-05-20
Mga Download: 31
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi Persian

Ang unang 151 linya.

‫هوپ.

‫ ‫ ‫

‫بی‌ صبرانه منتظر گروه موسیقی‌ هستم.

‫قطعاً ردیف اول میشینم.

‫عالی به نظر میاد.

‫آه، نمیدونم. ‫اندازه‌ش مناسب نیست.

‫بهت میگم که خوبه.

‫فکر میکنی؟

‫دقیق‌ تر نگاه کن. می‌بینی؟

‫خوب نشدم؟

‫فکر کنم خوب شدی.

‫جدی؟ حتی باهات عوض کردم.

‫ببخشید. ممنون، باشه؟

‫اصلاً چرا باید پیشخدمت باشیم؟

‫کاش به جاش یاکیسوبا درست میکردیم.

‫دیر کردی، ناکامورا. ‫مگه نباید نوشیدنی‌ ها رو آماده کنی؟

‫دویدم اومدم اینجا چون شنیدم ‫قراره هیروسه پیشخدمت بشه.

‫هی، داری گوش میدی؟

°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○

‫ ‫

‫استاد، این رو بپوشید.

‫میخوایم شما رو با لباس پیشخدمت ببینیم.

‫من این لباس رو نمی‌پوشم.

‫چرا؟ ای بابا، بیخیال. ‫بیاید یه عکس با هم بگیریم.

‫نمیتونم. باید به گشت‌ زنی برم.

‫صبر کنید، استاد!

‫هیروسه... ‫هیروسه با لباس پیشخدمت...

‫هی، اون آب‌ پرتقال آماده نشد؟

‫من دو تا نوشابه و چیپس هم میخوام.

‫ممنون که منتظر موندید، خانم‌ ها.

‫آشپزخونه الان یکم کنده، ‫بابتش عذر میخوام.

‫چیزهای بیشتری آوردم.

‫خیلی خب. ممنون.

‫نتونستم هیروسه رو با لباس پیشخدمت ببینم، ‫ولی اگه بتونم کنارش باشم، برام مهم نیست.

‫شاید حتی بتونیم با هم بریم، ‫و جشنواره رو بگردیم.

‫ای بابا، لعنتی. ‫باید برم.

‫این هم چیزی که شمردم.

‫بعداً می‌بینمت.

‫نه!

‫بعداً می‌بینمت.

‫وقتم آزاده، ‫ولی چیزی نیست که بخوام ببینم.

‫چطوری وقتم رو بگذرونم؟

‫هیروسه؟

‫بعد از اون دیگه برنگشت.

‫نکنه داره با کس دیگه‌ ای جشنواره رو میگرده؟

‫سلام، زامبی لباس‌ مدرسه‌ ای.

‫آئوکیاما-سنپای.

‫چی میخوای؟

‫یه پیشنهادی دارم.

‫باشگاه ما داره یه جلسه احضار روح برگزار میکنه.

‫علاقه‌ ای ندارم.

‫ولی متأسفانه، کسی رو نداریم ‫که توی نمایش کمک‌مون کنه...

‫گفتم که کار دارم.

‫بگیریدش!

‫ببرینش!

‫باز هم این؟!

‫واقعاً غافلگیرکننده بود.

‫مگه نه؟

‫میدونستم پتانسیلش رو داری. ‫واقعاً باید به ما ملحق بشی.

‫فکر کردم قراره بمیرم.

‫بفرما. بابت وقتی که گذاشتی.

‫هان؟

‫این دیگه چیه؟

‫تسبیح دعای جادویی.

‫یه تسبیح خیلی خاص برای ‫بهبود ثروت، سلامتی و عشقه.

‫نگران نباش. ‫قول میدم واقعیه.

‫بابت کمکت ممنونم.

‫عشق؟

‫من به این چیزها اعتقاد ندارم، ‫ولی محض احتیاط...

‫هیروسه؟

‫تسبیح دعا از همین حالا جواب داده.

‫فکر کنم از این طرف رفت.

‫عجب، خیلی خوب کار شده.

‫ناکامورا؟

‫کاوامورا؟

‫آه، درسته. ‫تو عضو باشگاه هنری هستی.

‫راستش، من عضو باشگاه ادبیاتم، ‫ولی ازم خواستن کمک‌شون کنم.

‫داری پرتره میکشی؟

‫اینا رو هم تو کشیدی؟

‫اوم، آره.

‫هوم. واقعاً کارت خوبه.

‫چی؟ اوه، نه، اینطور نیست.

‫دوست داری ازت پرتره بکشم؟

‫لازم نیست این کار رو بکنی.

‫در واقع...

‫کاوامورا-سان واقعاً فوق‌ العاده‌ست.

‫باز هم هیروسه-کون؟

‫آره...

‫وقتی به خونه برسم قابش میکنم.

‫این صف برای چیه؟

‫این یاکیسوبا محشره.

‫ظاهراً خانواده‌ تودوروکی یه رستوران دارن.

‫اوه، سلام، تویی.

‫اوم... سلام.

‫یه چیز مقوی لازم داری.

‫این رو بگیر. ‫مهمون ما باش.

‫ولی...

‫باید بدنت رو تقویت کنی ‫که دوباره از حال نری.

‫اوم... ممنون؟

‫راستی، هنوز ناهار نخوردم.

‫خوبه.

‫یه خرسه.

‫حق با توئه.

‫چی؟ داره به سمت ما میاد؟

‫خیلی گنده‌ست!

‫تنهایی؟

‫اوم... آره.

‫حسابی ترسیدم.

‫بهت خوش میگذره؟

‫آره.

‫اوم، اینجا چه خبره؟ ‫وضعیت خیلی عجیبیه.

‫گروه تئاتر «شب پر ستاره» رو اجرا میکنه؟

‫یکی این رو بهم داد. ‫چرا یه نگاهی بهش نمیندازی؟

‫خیلی خب، ممنون.

‫یه مرد اون تو بود!

‫داشت سعی میکرد مهربون باشه؟

‫من از تئاتر و فیلم خوشم میاد. ‫یه جورایی هیجان‌ زده‌م.

‫کاش میتونستم با هیروسه ببینمش.

‫اوه، ببخشید.

‫آه، معذرت میخوام!

‫اوم، حالت خوبه؟

‫بفرما.

‫تاپ تاپ!

‫وایسا، تاپ تاپ؟

‫هیروسه؟ ‫نه، خودش نیست.

‫اوه، ممنون.

‫باورم نمیشه یه زن بزرگسال ‫داره قلبم رو به تپش میندازه.

‫بعداً می‌بینمت.

‫نکنه دوجنسگرام؟

‫اون خانم واقعاً شبیه اون بود.

‫نه، وایسا. نکنه من فقط از هر کسی ‫که شبیه هیروسه‌ست خوشم میاد؟

‫من که هیروسه رو دارم، من که هیروسه رو دارم، ‫من که هیروسه رو دارم، من که هیروسه رو دارم...

‫چی؟!

‫ولی نمایش همین امروزه!

‫لطفاً آروم باش!

‫چطور میتونم آروم باشم؟!

‫چه خبر شده؟

‫حالا چیکار کنیم؟ ‫یه نفر دیگه هم کم داریم!

‫تامورا سنپای، آروم باش.

‫چرا بیماری باید درست ‫لحظه آخر به سراغ‌مون میومد؟

‫چون زیادی به بقیه فشار میاری.

‫فیلمنامه‌ ای که دو سال روش کار کرده بودم، ‫بالاخره داشت شکل میگرفت.

‫بدون بازیگر، مجبوریم نمایش رو لغو کنیم.

‫خب، چرا اون صحنه رو حذف نمیکنیم...

‫احمق. اون مهم‌ ترین صحنه‌ست.

‫اولین کار فیلمنامه‌ نویسی باشکوهم به باد رفت.

More Farsi Persian subtitles for Go for It, Nakamura-kun!!

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left