Ang unang 151 linya.
هوپ.
بی صبرانه منتظر گروه موسیقی هستم.
قطعاً ردیف اول میشینم.
عالی به نظر میاد.
آه، نمیدونم. اندازهش مناسب نیست.
بهت میگم که خوبه.
فکر میکنی؟
دقیق تر نگاه کن. میبینی؟
خوب نشدم؟
فکر کنم خوب شدی.
جدی؟ حتی باهات عوض کردم.
ببخشید. ممنون، باشه؟
اصلاً چرا باید پیشخدمت باشیم؟
کاش به جاش یاکیسوبا درست میکردیم.
دیر کردی، ناکامورا. مگه نباید نوشیدنی ها رو آماده کنی؟
دویدم اومدم اینجا چون شنیدم قراره هیروسه پیشخدمت بشه.
هی، داری گوش میدی؟
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○
استاد، این رو بپوشید.
میخوایم شما رو با لباس پیشخدمت ببینیم.
من این لباس رو نمیپوشم.
چرا؟ ای بابا، بیخیال. بیاید یه عکس با هم بگیریم.
نمیتونم. باید به گشت زنی برم.
صبر کنید، استاد!
هیروسه... هیروسه با لباس پیشخدمت...
هی، اون آب پرتقال آماده نشد؟
من دو تا نوشابه و چیپس هم میخوام.
ممنون که منتظر موندید، خانم ها.
آشپزخونه الان یکم کنده، بابتش عذر میخوام.
چیزهای بیشتری آوردم.
خیلی خب. ممنون.
نتونستم هیروسه رو با لباس پیشخدمت ببینم، ولی اگه بتونم کنارش باشم، برام مهم نیست.
شاید حتی بتونیم با هم بریم، و جشنواره رو بگردیم.
ای بابا، لعنتی. باید برم.
این هم چیزی که شمردم.
بعداً میبینمت.
نه!
بعداً میبینمت.
وقتم آزاده، ولی چیزی نیست که بخوام ببینم.
چطوری وقتم رو بگذرونم؟
هیروسه؟
بعد از اون دیگه برنگشت.
نکنه داره با کس دیگه ای جشنواره رو میگرده؟
سلام، زامبی لباس مدرسه ای.
آئوکیاما-سنپای.
چی میخوای؟
یه پیشنهادی دارم.
باشگاه ما داره یه جلسه احضار روح برگزار میکنه.
علاقه ای ندارم.
ولی متأسفانه، کسی رو نداریم که توی نمایش کمکمون کنه...
گفتم که کار دارم.
بگیریدش!
ببرینش!
باز هم این؟!
واقعاً غافلگیرکننده بود.
مگه نه؟
میدونستم پتانسیلش رو داری. واقعاً باید به ما ملحق بشی.
فکر کردم قراره بمیرم.
بفرما. بابت وقتی که گذاشتی.
هان؟
این دیگه چیه؟
تسبیح دعای جادویی.
یه تسبیح خیلی خاص برای بهبود ثروت، سلامتی و عشقه.
نگران نباش. قول میدم واقعیه.
بابت کمکت ممنونم.
عشق؟
من به این چیزها اعتقاد ندارم، ولی محض احتیاط...
هیروسه؟
تسبیح دعا از همین حالا جواب داده.
فکر کنم از این طرف رفت.
عجب، خیلی خوب کار شده.
ناکامورا؟
کاوامورا؟
آه، درسته. تو عضو باشگاه هنری هستی.
راستش، من عضو باشگاه ادبیاتم، ولی ازم خواستن کمکشون کنم.
داری پرتره میکشی؟
اینا رو هم تو کشیدی؟
اوم، آره.
هوم. واقعاً کارت خوبه.
چی؟ اوه، نه، اینطور نیست.
دوست داری ازت پرتره بکشم؟
لازم نیست این کار رو بکنی.
در واقع...
کاوامورا-سان واقعاً فوق العادهست.
باز هم هیروسه-کون؟
آره...
وقتی به خونه برسم قابش میکنم.
این صف برای چیه؟
این یاکیسوبا محشره.
ظاهراً خانواده تودوروکی یه رستوران دارن.
اوه، سلام، تویی.
اوم... سلام.
یه چیز مقوی لازم داری.
این رو بگیر. مهمون ما باش.
ولی...
باید بدنت رو تقویت کنی که دوباره از حال نری.
اوم... ممنون؟
راستی، هنوز ناهار نخوردم.
خوبه.
یه خرسه.
حق با توئه.
چی؟ داره به سمت ما میاد؟
خیلی گندهست!
تنهایی؟
اوم... آره.
حسابی ترسیدم.
بهت خوش میگذره؟
آره.
اوم، اینجا چه خبره؟ وضعیت خیلی عجیبیه.
گروه تئاتر «شب پر ستاره» رو اجرا میکنه؟
یکی این رو بهم داد. چرا یه نگاهی بهش نمیندازی؟
خیلی خب، ممنون.
یه مرد اون تو بود!
داشت سعی میکرد مهربون باشه؟
من از تئاتر و فیلم خوشم میاد. یه جورایی هیجان زدهم.
کاش میتونستم با هیروسه ببینمش.
اوه، ببخشید.
آه، معذرت میخوام!
اوم، حالت خوبه؟
بفرما.
تاپ تاپ!
وایسا، تاپ تاپ؟
هیروسه؟ نه، خودش نیست.
اوه، ممنون.
باورم نمیشه یه زن بزرگسال داره قلبم رو به تپش میندازه.
بعداً میبینمت.
نکنه دوجنسگرام؟
اون خانم واقعاً شبیه اون بود.
نه، وایسا. نکنه من فقط از هر کسی که شبیه هیروسهست خوشم میاد؟
من که هیروسه رو دارم، من که هیروسه رو دارم، من که هیروسه رو دارم، من که هیروسه رو دارم...
چی؟!
ولی نمایش همین امروزه!
لطفاً آروم باش!
چطور میتونم آروم باشم؟!
چه خبر شده؟
حالا چیکار کنیم؟ یه نفر دیگه هم کم داریم!
تامورا سنپای، آروم باش.
چرا بیماری باید درست لحظه آخر به سراغمون میومد؟
چون زیادی به بقیه فشار میاری.
فیلمنامه ای که دو سال روش کار کرده بودم، بالاخره داشت شکل میگرفت.
بدون بازیگر، مجبوریم نمایش رو لغو کنیم.
خب، چرا اون صحنه رو حذف نمیکنیم...
احمق. اون مهم ترین صحنهست.
اولین کار فیلمنامه نویسی باشکوهم به باد رفت.
No comments yet. Be the first to leave one.