Baby Reindeer

Baby Reindeer

I-download ang Farsi Persian Subtitle

Season 1

Impormasyon ng release

Baby Reindeer S01E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Komentaryo ni SepSensi

Mga Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Na-publish noong: 2024-04-23
Mga Download: 157
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi Persian

Ang unang 200 linya.

‫شش ماه

‫شش ماه طول کشید تا مارتا رو گزارش کنم.

‫می‌تونم کمکتون کنم؟

‫باید با تری شروع می‌کردم،

‫درباره‌ی این‌که چطور مارتا ‫دیروز بهش حمله کرد، اما اینکارو نکردم.

‫می‌خوام یه چیزی رو گزارش بدم. ‫باید چیکار کنم؟

‫چه چیزی رو می‌خواید گزارش بدین؟

‫باید به دستمالی کردن اشاره می‌کردم، ‫اما نکردم.

‫نمی‌دونم چطور باید بهتون بگم، اما من... ‫اما دارم تعقیب می‌شم.

‫- توسط یه مرد یا زن؟ ‫- یه زن

‫باید به اسم، مقالات، جرایم قبلیش اشاره می‌کردم،

‫اما این‌کارو نکردم.

‫ببینید، من... واقعاً نگرانم.

‫فکرمی‌کنم کمک لازم داره

‫- و زمانی که پلیس پرسید... ‫- چرا انقدر طول کشیده که گزارش بدین؟

‫...همه‌چی دوباره برگشت.

‫مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی ‫@SepSensiSubs :تلگرام

‫حدود پنج سال پیش، به فستیوال ادینبرگ رفتم.

‫همیشه آرزوم این بود که ‫اونجا نمایش داشته باشم،

‫به هیاهوی اجراکننده‌ها و هنرمندهای خیابونی بپیوندم

‫روی شانس برای شهرت قمار کنم.

‫می‌دونستم یه روز باید بیام اینجا و ‫از شانس خودم استفاده کنم.

‫نویسندگی، بازیگری، کمدی، هرچی که لازم باشه.

‫فقط همچین آزادی‌ای توی زندگی می‌خواستم

‫که فقط با رویاپردازی میاد ‫و برای رسیدن بهش هیچی جلوشو نمیگیره.

‫بنابراین وقتی به محل برگزاری توی حومه‌ی شهر رسیدم

‫و وقتی وارد شدم، متوجه‌ پنجره‌های کثیف، زمین چسبناک

‫و بوی چربی چیپس شدم...

‫برام همه‌چی بود.

‫- سلام ‫- سلام

‫می‌شه بهم بگی باید برای کمدی کجا برم؟

‫اجراکننده یا مشتری؟

‫اجراکننده.

‫دری که اونجاست

‫ممنونم

‫منظورت در خاصیه یا...

‫برو اون گوشه. ‫میز رو بزن کنار

‫چی؟ صحنه‌ی من اینه؟ ‫اینجا؟ توی بار اصلی؟

‫درسته

‫خب، تلویزیون روشن می‌مونه؟

‫صداشو قطع می‌کنیم.

‫- و مشتری‌ها؟ ‫- اگه بخوای می‌تونی بگی برن

‫اه، نه، نمی‌تونم اونکارو کنم.

‫اونا 12ماه سال اینجان. ‫من فقط یه بار اومدم.

‫شما می‌تونی ازشون بخوای برن؟

‫نه.

‫خب، اصلاً می‌خوان کمدی ببینن؟

‫فقط یه راه برای فهمیدنش هست

‫خیلی‌خب. بهتره شروع کنیم. آره

‫بیخیال!

‫ادینبورگ لعنتی!

‫سلام، خانم‌ها و آقایان، به کمدی خوش‌اومدین.

‫اه، من می‌خوام برم پشت اون دیوار کوچولو ‫و لباسمو عوض کنم.

‫زمانی که پریدم بیرون، همه‌تون هیجان‌زده شید ‫و بهم خوش‌آمد بگید.

‫چطور به نظرمی‌رسه؟

‫عالیه. یه نفر

‫خیلی‌خب، بزن بریم.

‫خانم‌ها و آقایون، لطفاً خوش‌آمد بگید به

‫دانی دان!

‫ایول همینه! بذارید صداتونو بشنوم

‫خب مامانم امروز مرد.

‫واقعاً؟ هیچی؟

‫ببینید، شروع بامزه‌ایه ‫وقتی میگم مامانم امروز مرد، نه؟

‫تضاد؟

‫نمایش‌ها افتضاح بودن.

‫بیش‌تر روزا، مجبور شدم لغو کنم ‫چون هیچ‌کس نگاه نمی‌کرد.

‫یه بار مجبور شدم زود تموم کنم

‫چون یه سری بچه اومدن سراغم.

‫- بده‌ش من! هی، هی! ‫- اینجا

‫نه، نه!

‫نه، لطفاً! برای باقی ماه لازمش دارم.

‫بعضی روزا، هیچ آگهی‌ای پخش نکردم

‫به امید این‌که کسی نیاد.

‫یک هفته بود که اومده بودم، و ‫حس می‌کردم که مثل بی‌ارزش‌های عرصه نمایش بودم.

‫روز قبل ختنه شدم. ‫فقط باید یه قیچی بزرگ پیدا می‌کردم

‫می‌دونید که منظورم چیه؟ نه؟

‫دارم میگم که کیر بزرگی دارم.

‫هیچی؟ نه؟ واقعاً؟ باشه، اشکال نداره.

‫ام... اوه

‫برای بادمجون رفتم فروشگاه. ‫با اینا برگشتم.

‫خدای من! خوب گولم زد، نه؟

‫آره؟ چندتا تخم رو به یه گیاه چسب زد.

‫برام سوال شد که اگه می‌رفتم خونه، کسی متوجه می‌شد

‫کسی اهمیت می‌داد.

‫خیلی‌خب، خانم‌ها و آقایون، وقت نمایشه!

‫من با یه سطل کنار در وایمیسم

‫و منتظر حمایت‌هاتون هستم. ‫اون مقداری که به ارزش نمایش می‌خوره رو بدین

‫ممنون که اومدین.

‫ممنون که اومدین.

‫ممنون که اومدین.

‫فکرمی‌کنم از دیروز بهتر بود.

‫دیروز چی بود؟

‫دکمه و کاندوم

‫بیا، یه چیزی برات دارم

‫دیشب از کیف پول یکی افتاد.

‫اگه بخوای مال توئه. می‌دونم ‫شما هنرمندها چقدر دوست دارین حرف بزنید

‫زمانی که ضبطش کردیم ‫هیچ ایده‌ای نداشتیم که جواب میده یا نه

‫می‌دونی، اون صحنه‌ی سربازهای قوطی‌ای؟

‫ما اونو توی یه ساحل توی لنکستر ‫با استفاده از فویل کیترینگ فیلمبرداری کردیم.

‫انقدر استفاده کردیم که بنجی می‌گفت ‫می‌تونه حس کنه که محتویاتش داره بیرون می‌زنه

‫اه، ببخشید، شرمنده مزاحم می‌شم ‫اما شما روی "کاتن موث" کار کردین؟

‫- آره. ‫- اه، خدای من، عاشق اون برنامم

‫- توی چه بخشیش بودین؟ ‫- توی بخش نویسندگی

‫خدای من، الان باید پاتون رو ببوسم؟

‫ام، ببین، توی بار هاپی ‫این برنامه رو دارم

‫اگه می‌تونی بیا و منو ببین

‫- اه، "خنده به سرطان" ‫- آره، آره، لقب عالی‌ایه، نه؟

‫سعی می‌کنیم.

‫شما چیز خوبی دیدین؟

‫- بعداً می‌بینیمت. ‫- آره

‫لعنتی

‫احمق‌ بودن درسته؟

‫آره، اگرچه اولین برخورد منم افتضاح بود.

‫شوکه کننده‌ست. دیگه هیچ‌وقت ‫توی صنعت کار نمی‌کنی

‫شانس چیز خوبیه.

‫- اون مرد اونجارو می‌بینی؟ ‫- آره

‫اون کاتن موث رو نوشته. ‫واقعاً شگفت‌انگیزه. دیدیش؟

‫- چیزای کوچیک. اهلش نیستم ‫- پس روانی‌ای

‫باید غیرقانونی باشه ‫که انقدر جوون و موفق باشی

‫می‌خوای توی نوشیدنیش سم بریزی؟

‫وای، چه پلید

‫اما آره

‫- به‌هرحال، بازیگرها اون برنامه رو ساختن ‫- کاملاً موافقم

‫پسر، متنفرم از این‌که به نظرش اهمیت میدم

‫چیکار می‌کنی؟

‫اه، من وقتی می‌خندن یه کمدین هستم ‫و زمانی که نمی‌خندن، یه هنرمند اجرا

‫- امشب چطور بودن؟ ‫- برای هنر اومدن

‫- ام، به‌هرحال من دانی هستم ‫- دارین اوکانر

‫اه، یعنی...

‫کاتن موث

‫- چی؟ اما... اما پس کی... ‫- دستیار نویسنده‌م

‫دستیار نویسنده سابق، حالا می‌دونم داره کارم رو می‌دزده

‫خیلی متاسفم ‫اون چیزا راجع به بازیگرا شوخی بود

‫می‌دونستم کی هستی. نویسندگی بهترین بخش برنامه بود.

‫- نگران نباش.

‫- همین الان گفتی ازش خوشت نمیاد ‫- نمیاد

‫چرا برنامه‌ای رو انجام دادی که خوشت نمیاد؟

‫من یه فاحشه تلویزیونی هستم. ‫هرچی که بهم بدن رو می‌گیرم

‫خب، یه کمدین بازنده چطوره؟

‫خانم‌ها و آقایون، لطفاً خوش‌آمد بگید

‫به مردی که خنده رو وارد پروپرانولول کرده...

‫احتمالاً اون تیکه رو حذف می‌کنیم.

‫...دانی دان!

‫آره!

‫خب مامانم امروز مرد.

‫فکرمی‌کنم این چیزیه که می‌خواست. ‫این‌که منم باهاش بمیرم

‫ام، کی می‌خواد دوستم پرسی رو ببینه؟

‫خیلی‌خب. آره، باشه

‫این پرسیه. ‫ما همکار عروسکی هستیم

‫سلام، پرسی، حالت چطوره؟

‫خوبم، ممنون. تو؟

‫امروز چیکارا کردی، پرسی؟

‫کیر خوردم.

‫اه، وای، عالیه. ممنون

‫اوه، ایول!

‫ممنون که اومدین

‫ممنونم

‫- خدای من، یه بیست تایی ‫- دیشب یه خداحافظی بهم نرسید

‫- برای همین فکرکردم الان بیام و بگیرم ‫- اه، درسته، خب، اه، خداحافظ

‫اه.

‫نه، نه، وایسا، شوخی کردم. ببخشید

‫تو عجیبی.

‫واقعاً؟ لعنتی

‫نگران نباش. ‫با یکم عجیب بودن مشکلی ندارم

‫بیا حرف بزنیم. یه سری نکته دارم ‫که این برنامه رو به سطح دیگه‌ای ببره

‫وای. آره، خب... خب، اون عالی می‌شه، آره

‫- پس تا بعد ‫- آره، تابعد، کابوی

‫این چه کوفتیه؟

‫برای چند هفته‌ی بعدی دارین وارد برنامه شد

‫راجع به بخش‌هایی که جواب می‌دادن و نمی‌دادن نصیحتم کرد

‫...و ارتباط چشمی رو حفظ کن

‫تمامی ساعات تمرین می‌کردیم ‫تا همه‌چی درست بشه

‫نگام کن.

‫سه ردیف جلو

‫خیلی زود تلویزیون‌ها خاموش شدن ‫و جهت صندلی‌ها درست شد

‫حتی کارکن‌های بار مشتری‌هایی که ‫می‌پرسیدن فوتبال کی پخش می‌شه رو مرخص می‌کردن.

‫نه، امروز نشون نمیدیم. ‫به میخونه‌ی پایین جاده برید

‫و نمایش‌ها شکوفا شدن.

‫خانم‌ها و آقایون، لطفاً خوش‌آمد بگید به

‫دانی دان!

‫خب مامانم امروز مرد.

‫آره، فکرمی‌کنم این چیزیه که اون می ‌خواست.

‫این‌که منم باهاش بمیرم.

‫بعد هرشب، با دارین بیرون می‌رفتم

‫و مثل یه سلبریتی ‫بین اعضای خصوصی اصلی شهر زندگی می‌کردم،

‫تا نزدیکای صبح کوکتل می‌خوردیم، و بی وقفه راجع به برنامه

‫و این‌که بعد از فستیوال قراره چیکار کنیم حرف می‌زدیم.

‫باید این برنامه رو به لندن برسونیم.

‫دارین شبیه هیچ‌کدوم از آدمایی که تاحالا دیدم نیست

‫خودساخته...

‫بودا، پنسکشوال چندهمسری ‫به دنبال چیزای بهتر توی زندگی

‫بعد از دوهفته از شناختش، چشمام رو

‫به لذتی که اصلاً نمی‌دونستم وجود داره باز کرد.

‫فریاد برای کمک سخته وقتی به رادیاتور بسته شدی

‫و یه توپ کوچیک تو دهنته.

‫و همون‌طور که توی بار اعضای خصوصی نشستیم ‫و راجع به حقایق دنیا حرف می‌زنیم،

‫حس می‌کردم که دارم ‫روی بادهای تغییر حرکت می‌:نم

‫انگار که این مرد چندتا کلید به یه جای مخفی رو از خودش آویزون کرده بود،

‫و تنها چیزی که لازم بود انجام بدم ‫این بود که دستش رو بگیرم و بذارم هدایتم کنه.

More Farsi Persian subtitles for Baby Reindeer

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left