Ang unang 200 linya.
برداشت اول. آماده.
هر وقت آماده بودین بگین.
این محصول جدید یک جامعه را در اختیار ما میگذارد
جامعهای امن و مطمئن، که غنی از
تعاملات یکپارچه با خانوادهٔ عزیزِ
شخصیتهای فیلم و سریال شرکت ویستار است.
اعتقاد راسخ دارم که برندِ املاک
«لیوینگ پلاس»
میتواند تجربهٔ ما در زمینهٔ کشتیهای تفریحی را به خشکی بیاورد
و موجب افزایش چشمگیری
در درآمدهای ما در بخش پارکها میشود.
بسیار هیجان زدهام.
- و من... - ببخشید، میون کلامتون
ببخشید... ایده اینه که...
میشه که یه بار دیگه... فقط یه برداشت دیگه داشتیم؟
ایدهمون این بود که یهکم شوق و هیجان بیشتری داشته باشین.
آها، پس ایدهتون این بوده؟
فقط بهنظرم خوبه که
بهترین حالت ممکن در بیاد.
آها! پس بهنظرت باید
بهترین حالت ممکن در بیاد؟
میشه... یهکم مثلاً هیجانزدهتر بهنظر بیاید
وقتی کلمهٔ «هیجانزده» رو میگید؟
خیلیخب. صورتش یهکم زیادی برق میزنه.
میشه... آنجلا، این طرفایی؟
یهکم براقه. ممنون.
میشه اینقدر وول نخوری دور و برم؟
خدایا، چقدر بیمصرفید شماها! همهتون همینید.
دقیقاً مثل بچههای کودنـم داغونید.
این... چرنده.
شرمنده کن.
اشکال نداره. الان مثلا تعریف کرده.
میشه دوباره ببینیم؟
حتماً.
خوشحالم میبینمت، بابا.
مــترجم: وحــید فرحناکی ≡ @Night_Walker77 ≡
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
کانال تلگرام 💢 @Night_sub 💢
اعتقاد راسخ دارم که برندِ املاک
«لیوینگ پلاس»...
- سلام. - سلام
- خب؟ - خب، چی؟
۳۰۰۰ کیلومتر راه اومدی که بیای پیشم
الان نمیتونی ۲۰ متر دیگه بیای؟
آها
فقط اومدیم یه جای مناسب واسه سوختگیری
و دلیلی نداره که از هواپیما پیاده بشم. پس...
خدافظ.
- سلام. - یوهو
- سلام. - سلام
داخلش چه خسته کنندهست.
از فضای داخلی هواپیمام بد نگو. ناراحت شدم.
- خب؟ - هیچی. هیچی. چیزه...
فقط گفتم یه خبری بگیرم.
از این قضیهٔ عرضه محصول و جلسهٔ سرمایهگذاری؟
- لیوینگ پلاس؟ - آره.
چرا... این مسخرهبازیا واسه چیه؟
خب برنامهش از قبل چیده شده.
و اگه بخوایم عرضهٔ محصول رو لغو کنیم
اینجوری بهنظر میاد انگاری فقط بالا سر کار وایسادیم
- تا تو بیای و تحویلش بدیم. - خب، مگه غیر از اینه؟
اوهوم.
من... نیازی بهش ندارم.
کشتیِ زمینیه!
لیوینگ پلاس.
- «لیوینگ پلاس»! - آره
نهخیر، کشتی زمینیه!
میدونی چقدر داغون و غمانگیزه که
توی یه کشتی تفریحی زندانی بشی؟
چطوره همین کار رو کنیم، و تازه میتونید
کل مدت یه جای ثابت بمونید؟!
من که ادامهش نمیدم. پس چرا اصلاً اعلامش میکنید؟
- خب، کارت گستاخانه بود. - خیلیخب.
خب، وضعیت من اینه...
توافق داره انجام میشه، اونم به سرعت
و از خیلی از جنبههاش، مثلا خودت... خوشم میاد.
اوهوم.
ولی از خیلیهاش هم واقعاً متنفرم.
کلی چیز هست که اصلاً کاری به کارشون ندارم، خب؟
خب مثلا... مثلا...
اگه یکی از بطن خود ماجرا بیاد که خودش سر از این کارا در بیاره...
و همچنین من رو هم درک کنه...
- آها - اینجوری شاید...
به درد بخور باشه.
آها
- آها. - «آها، اوهوم»
- وای خدا. - بیخیال دیگه، رفیقیم الان
- نمیشه عادی حرف بزنیم؟ - نه، شاید ازت متنفر باشم
نه، نمیتونی ازم متنفر باشی. هنوز خوب نمیشناسیم.
شاید خیلی عاشق برادرام باشم.
آها، راستی گفتن که
رو کوه اوندالسنس زد به سرشون
و دیوونهبازی در آوردن؟
کاملاً غیر حرفهای، کاملاً احمقانه.
ببین. حرفت رو زدی، منم شنیدم. ولی دیگه الان باید برم.
بهنظرم چیزه... آره. دیگه باید پرواز کنیم.
- عه. - آره، آتیش کن بریم
- باشه. خب، در جریانم بذار. - اوهوم
- دختر نفوذی داخل شرکت خودمی. - کون لقت بابا
پسر نفوذیام خارج از شرکت.
اصلا میدونی چیه، همه حرفات رو به داداشام میگم.
حله. بگو.
چیزی واسه قایم کردن ندارم. چیزی نیست که خودم نخوام بگم.
- اوهوم. - خیلیخب
- لسآنجلس خوش بگذره. - خدافظ
- سلام، خوش اومدی. - سلام، صبح بهخیر
- صبح بهخیر - خوش اومدین
ممنون که همه وقت گذاشتین.
مدیران عاملمون میخواستن شخصاً بهمون...
آره.
خبرهای جدید و حساس در مورد مذاکرات رو بدن، درسته؟
درسته. آره. ممنون که اومدین، رفقا.
میدونم همه درگیر جلسهٔ سرمایهگذاری هستین
و عرضهٔ محصول رو داریم
پس... مختصر میگم، ولی...
عه جای تو.... ببخشید شیو.
ببینید، در کل خیلی هیجانزدهام
- اوهوم. - شدیداً هیجانزده
فقط یه سری شبهات در مورد درک کامل متسون
از کسب و کارمون هست.
ما... از افزایش قیمت پیشنهادی خوشحالیم.
قیمت عالیایه.
یعنی، گل کاشتین واقعا.
- جدی میگم. - ممنون
احسنت، احسنت. ولی خب فقط...
در حینی که داریم پیشنهاداتمون رو آماده میکنیم
میخواستیم یه سری مباحث محرمانه رو
با گروه ارشد مطرح کنیم، و نظرشون رو بخوایم.
خب، مخلص کلام اینه که متسون یه سری..
رفتار نامعقول از خودش نشون داد که نگرانمون کرده.
عه. خب... دقیقاً چی شد؟
خب، داشتیم آروم بهش واسه
قیمتی که میخواستیم فشار میاوردیم، بعد اون...
- تو چطور توصیفش میکنی؟ - بهنظر من که
- زد به سیم آخر، چرنوبیل انسانی بود - آره، درسته.
ولی خب،
دقیقا...
دقیقا اینجوری بود که داد میزد
که ما نمیدونیم چه معاملهٔ خوبی بوده
و اونکه اون خودش معامله رو نمیخواد.
معامله رو نمیخواست؟
نه، مثلاً مدیرای ارشدش خوششون میومد
ولی میدونید، بهتره همون پیشنهاد قبلی رو قبول کنیم.
ولی... این بهنظرم یه تکنیک مذاکرهست،
- خب خودش پیشنهاد رو داده. - یعنی خب، شاید
خیلی منسجم و منطقی نبود. اینجوری بودش که...
میگفت این مدت ما رو دنبال خودش دوونده
و اینکه میتونه معامله رو جوش بده و...
خب، الان چی میخواین بگین؟
اینکه میتونیم با همچین شخصیتی معامله کنیم؟
با در نظر گرفتن باقی شرایط، مثل توئیتها، شایعات مصرف مواد؟
میدونید، ۵۰ درصد پرداختی به سهام... یعنی در خطریم.
چیزه.. من بگم؟ خیلیخب. نگران کنندهست.
موردیه که بهنظرم باید خوب بررسیاش کنیم.
اوهوم.
فکر نکنم بهضررمون بشه.
یعنی خب یه نابغهست.
کسی بدش نمیاد یه نابغه عجیب رفتار کنه.
بهنظرم یه جورایی حتی جذابترش هم میکنه.
و میدونیم که تیم بانکی
و همچنین حقوقیشون همین الان
دارن به شکل خیلی حرفهای کارها رو پیش میبرن.
خب من... الان نگران چی هستین؟
- شهرتش باعث افزایش ارزش شرکت شده. - دقیقاً.
خوبه. خیلیخب، خیالمون تخته
- حتما. آره. - درسته؟ فقط...
گفتیم بهتون خبر بدیم و دیگه...
بهتره با این اطلاعات ادامه بدیم.
ممنون که خبر دادین.
ممنون، بچهها
ممنون، فرانک
فردا روز بزرگیه. عرضهٔ محصول مهمی داریم.
سلام.
ببخشید.. که بهت نگفتیم.
فقط نمیخواستیم پیچیدهتر بشه.
عه. باشه. که اینطور؟
- آره. - آره
بهنظرم غرور نذاشت بگیم.
شاید از اینکه قیمت بالاتر رفته افتخار میکردیم، پس...
آره بابا. حتما.
- چیه؟ - من میشناسمتون
- چی؟ - میشناسمتون لامصبا!
- چیه؟ - چیه؟!
- آره، چیه؟ - چیه!
- چیه خب؟ - لامصب
پسرا، اصلاً خوب نقش بازی نمیکنید.
«بابا؟ شیو شیر کاکائو رو
ریخته تو رنجرور.
آره؟
- خواستین معامله رو بگا بدین. - نه
- نه؟ عه؟ - نه، نخواستیم معامله رو بگا بدیم.
ولی یادتون رفت که
در حد دری وری گفتن به این اتفاق جالب اشاره کنید؟
شیو...
- بله؟ - نه
نه؟ یعنی اشتباه میکنم؟
یالا، دروغ بگو. تو چشام نگاه کن و دروغ بگو.
از این معامله مطمئن نیستیم.
دستت درد نکنه، کله کیری. گل کاشتی.
No comments yet. Be the first to leave one.