Ang unang 200 linya.
گويي زمين از گردش ايستاده است
چند روزي است که حادثــه اي غريب در حال رخ دادن است
جــهان سال هاست که چنين چيزي را تجــربه نکرده است
تمــرکزِ اخــبار شبــکه هاي اجتماعي و روزنامه ها
روي اخــبار بد و شيطاني نيست
بلــکه هر چه هست اخبــار خوب و نيــکو است
نه جــنگ و نه تروريسم، فقط عـــشق
و همه اينـــها فقط به يمن انتشارِ نامه هاي عاشقانه ي پاپ
پايوس سيزدهم محقق شده است
گويي زمين از گردش ايستاده باشد
انــگار مردم دنيا از همه چيز دست کشيده اند تا درباره عشــق با هم سخن بگويند
جـــوان پـــاپ نويسنده و کارگردان: پائولو سورنتــينو
عذر ميــخوام پدر مقدس
براي اين ساعت با رئــيس دفــتر رسانه اي واتيــکان قرار ملاقات داشتيد
ايــشان همين الان بيرون منــتظر هستند
مطــــمئنيد ؟
پــدر مقدس، نخــست وزير ايتاليا
ارائه ي لايــحه اخذ ماليات از واتيکان و حقوق شهروندي که قولش را داده بود
مداومــاً به تاخيــر ميندازه
براي همين هم احزاب چپ گــرايي که تو انتخابات ازش حمايت کرده بودند
حالــا به خونش تشنه اند
خيــلي هاشون ادعــا مي کنند شما پشت همه اين بد عهدي ها هستيد
مي گويند که شما نــظر نخست وزير را تغـــيير داديد
راستشو بخواين منم همين فکرو مي کنم - شايــد هم همينــطور باشه -
ولي چــطوري ؟ - تحــقيرش کردم -
شايد حتي تصور اينــکه فقط با تحــقير ديگران ميشه چه کارايي کرد
براتون سخت باشه
ولـــي اينــکار لِمِ خاصي داره - اون چيـــه ؟ -
اينکه جوري تحــقيرش کني که احساس نکـــنه تحقير شده
اگـــر از حرفــم ناراحت نميشيد بايد بگـــم شما خيــلي شيطانيد
اينطور فکر مي کني ؟ ولي کساني که من را خوب ميشناسند اعتقاد دارند من يک قديس ام
ملاقات با اُسقف اعــظم موسکو چطور پيش رفت ؟
ايــشان حتــي از تماشاي گلف توي تلويزيون هم خسته کننده تره
خــب کــار بعدي اي که قراره بکنيم چيـــه ؟
يادتونه قول داديد روز چهارشنبه
نقش راهــنماي بازديد از موزه واتيکان را براي بچــه هاي کلاس سومــي بازي کنيد ؟
خــدايا من چه گـــناهي به درگاهت کردم که بايد همچين بلايي سرم بــياد ؟
هر چــند، فکر نمي کنم بتونم سر قولــم بمونم
چـــون چهارشنبه قراره از تلويزيون گلف تماشا کنم
پــدر مقدس شما که نمي خوايد بــچه هاي کوچولو را نا اميد کنيد ؟
خانم محــترم، اين بچــه ها هستند که منــو نا اميد کردند
شــما دوران بچــگي تان را دوست نداشتيد، مگه نه ؟
تنــها چيزي که از دوران بچگيم يادمه اينه که يک روز متوجه شدم ديگه بــچه نيستم
Ever Had a Little Faith? Belle and Sebastian از
گيــــره ؟
اظــهارات ديويد تنيستون را تونستي تاييد کنيد ؟
تا حــدودي
مــادر ديويد زماني با کورتول
تو دانشگاه مــذهبيِ واشنگتن دي سي هم کلاسي بودند
و تو همين دوره هم مدت کوتاهي با هم رابطه جنسي داشتند
و بعد هم که هر کدام ميرن سر خونه زندگي خودشان
مــادره مثل هر زن مسيحي با تقواي ديگه اي
تصــميم ميگيره بچــه را نگه داره
ولي چند ســال بعد تنــگناي اقــتصادي بدجـــور بهش فــشار ميـــاره
و اونم تصميم ميگيره براي کمک گرفتن به کورتول مراجعه کنــه
کــورتول هم از همينجا از وجود چنين پسري آگــاه ميشه
ولـــي وقــتي به کورتــول مراجــعه ميــکنه ميبيـــنه اين ديگه کورتول سابق نيست
و ماحصل اين اتفاق اين ميــشه که
پــر جنابِ کاردينال ميگيره به پــرِ اين پسره ديويد
و بقــيه داستان را هم بايد از زبان خود کورتول بشنويم
قــصد دارم يکسري تغييرات اساسي ايجاد کنم
براي همين ميــخوام تو دستــيار شخصيم باشي
خــواهر مــري ماموريتش را به سرانجــام رسونده
و خوب قابل درکـــه که قصــد داره از اينــجا بره
ماموريت ايشان تمام شد ؟ - بـــله -
پـــاپ دوران کودکي را پشت سر گذاشته و حالا مــردي شده
زمــاني به حضـــور کسي در قامت مــادر نياز داشت حـــالا به يک همــکار
نظرت راجع به پيشنهادم چيـــه ؟
نمي تونم قــبول کنم
چـــرا ؟
چــون نهايتِ ريــا کاري خواهد بود
چه ربطي به ريــا کاري داره ؟ - ... چـــون من -
همــجنس گـــرام پدر مقدس
و شما قصد داريد همه همجنسـگراها را از کليسا اخــراج کنيد
هر قانونــي استثــنائات خودش را داره
ولــي من واجــد شرايط اون اســتثنا نيستم
حـــتي واجد شرايط اون قــانون هم نيستم
ايــنکه با همــجنس گرا بودن ديگران کنار نيايد خودش اشتباه بزرگيه
ولــي کاري که شما داريد مي کنيد يعني مقايسه آنها با کودک آزارها، اشتباه بزرگـــتريه
نميــــشه همه را به يک چوب راند
چــطور متوجه نيستيد اونـــم کسي مثــل شما
کسي که اون نــامه هاي سوزناک عاشقانه را نوشته
کودک آزاري خشونــــته
ولــي همجــنس گرايي عشـــقه
گفــتي که نميخواي پست دستــيار شخــصي را قبول کني
ولي در حقيقت تو همين حالا هم داري همون کار را مي کني
داري بهم توصيه هايي را گوشزد مي کني که نياز دارم
و کار دستــيار شخصي پــاپ هم همينه
پس در اين صورت ديـــگه توصــيه نمي کنم
ازتان ميــخوام که حرفـــم را قبول کنيد
نمي تونم چــون همين حالا هم مسائل زيادي هستند که مجبور شدم باهاشون کنار بيام
چون پذيرفتم که اين سرنوشت پــاپه که اين سرنوشت قــدرتــه
ســعي کن منطقي به حرفام گوش کني
اگــر دارم ازت ميــخوام که دســتيار شخصيم باشي
دليــلش اين نيست که در اعتقاداتم راجـــع به همجنسگرايي تجديد نظر کردم
يا شايدم واقعا باور داري من هيچي درباره همجنس گرايي نمي دونم ؟
يا اين حقيقت که تو بچــگي بهت تجــاوز کردند ؟
بــله از اونم خــبر داشتم و براي همين هم تو را فرستادم
و براي همين هم الان تويي که ازت ميخوام در کنــارم باشي
چــون تو نيــاز داري که در کنار من آينده را بســازي
براي اينــکار به انگيزه هاي درست نيازه که تو داري
و با انــگيزه درست، ميــشه دنـــيا را به حرکت وا داشت
تو عوض شدي
درست از زماني که از اون سفر برگشتي
منظورتان از عوض شدن چيه ؟
تو ترس را تو وجــودت به خشـــم بدل کــردي
و اين خيلي خوبه گــوتيرز
خيلي خوب
بهــتان التماس مي کنم
خردمنــدانه ترين چيــزي را که آموختين
با من در ميان بــذاريد
در نهــايت در هر کاري
بيشـــتر از انــکه نياز باشه به خدا ايمان داشته باشي بايد به خودت ايمان داشته باشي لـــني
... يه چيـــز کمي
بدرد بخــورتر نداريد ؟
ايني که گفــتيد بيشتر شــعاري بود
همــکار عزيزم کاش ميدونستي بعــضي حرف هاي شــعاري
چقدر به واقعيت نزديکند
از اون گذشته، ما را نگاه کن مـــا نيـــروي خِيــريم
و خودِ لفظ "نيروي خــير" در عمــل يک شــعاره
روزي ميرسه که بايد به موضوع شما رسيدگي کنيم
منــظورتان چيه ؟
از شما به عنوان يک قديس ياد خواهند کرد از اين بابت مطمئنم
من همينــقدري که تا الآن در کارم پيشرفت کردم بســمه
دعــا هاتون پدر مقدس دعاهاي شمــا خدا را به واکنش برانگيــخته
کـِـــــي ؟
بــيايد فقط حقايق را در نظر بگــيريم و کــاري که شما
در سن چــهارده سالــگي توي اتاق زن سرايدار
که به ناگهان شفا پيدا کرد را هم
کنــار بذاريم
حالا اينــا واقعيت هاي موجــود هستند
اســتر و پيتــر نازا بودند عقيم بودند و بچه شون نمي شد
بعد اين زن جــوان اين مسئله را با شما در ميان ميذاره و شمــــا
حرفي را که هر کس ديگه اي حتــماً بهش ميزد را تکرار نمي کنيد
نگــفتيد بره دکـــتر
نه، حضرت پـــاپ شما براش دعــا کرديد
و بعد اِســتر حامله شد و يک پسر خيلي زيبا به دنيا آورد
مورد ديگه مســئله خواهر آنتونــياست که حالا مشخص شده
زن ناپـــاک و خبيثي بوده
و شما با ايــنکه قدرت خــلع يا مجازاتش را فقط با يک امـــضا داشتيد
ولي اينــکار را هم نکــرديد
به جاش تصميم گرفتيد دعــا کنيد اونم زير بارون
و وقتي شما روي آسفالتِ پارکينگ بين راهي زانو زده بوديد
خـــواهر آنتونــيا کيلومتر ها دورتر به لــطف عدالــت الــهي
زحــمت را کم ميــکنه
و اينــا کارهايي که فقط از يک قديس سر ميــزنه
چون فقط يک قــديس به واسطه ايمان راسخش به خدا و به قدرت خــدا چنــــين کاري مي کنه
فقط يک قديس قبل از آنــکه به توان محدود بشر دل ببــنده نگاهش به يدِ نامحدود خداست
پس همانــطور که مي بيــنيد رخ دادن معــجزات آنچنان هم چيز عجيبي نيست
فقــط بايد چشــم هامون را باز کنيم
حالا آيا گوش هاي حضرت پــاپ براي شنيدن بقيه ماجــراي جــوآنا باز هستند ؟
هميشه
زمــاني که 15 سالش بوده
براي بـــچه هاي مريض نــارنـــگي ميــبره
و زياد در بند اين نبوده که آيا نارنگي ها ميخورند يا نه
فقط اصـــرار داشته تا مجبورشان کنه پوست نارنگي را بکنند
و عــطر شفاف و فراموش نشدني پوست ميوه را
روي هم بپاشند
و بعد بهشان ميـــگه
روزي من از پيش شما خواهم رفت و شما هم از پيش من
ولـــي مهم نيست
چــرا که تنــها يادگار ما روي زمين بوي خوش کارهاي نيک مان خواهد بود
از شنيدنش خسته نميـــشم
اين داستان نکـــته بسيار مهمي داشت
چـــي ؟
اينکه عمــل نيــک اگر با تصور و خــيال همراه نباشه
رنگ خــودنمايي به خودش ميگيره
واقعا هم همينــطوره
اگــر دوست داريد همه چيز را درباره جــوانآ بدونيد
موقعيت بسيار فوق العاده اي در پيشه که ميتونيم ازش استفاده کنيم
هر ساله موقع کريسمس اون بچـــه ها که ديگه الانه حدود 50 سالشونه
توي هــتل پلازاي گواتمــالا دور هم جمع مي شوند
تا درباره قصه هاي شفا پيدا کردنشان حرف بزنند
من قبلا يکبار رفتم اونـــجا
و بايد بگم تجــربه تکان دهنده و فراموش نشدني اي بود
و مطمــئناً همه از تشريف فرمايي شما بي نهايت خوشحال خواهند شد
داريد پيشنهاد ميديد کريسمس را در گوآتـمـالا بگذرونم ؟ - بله -
اين حرکت شما را کسي از ياد نخواهد برد
باشه پس، ميــريم گوآتــمالا
با در نــظر گرفتن اين نکـــته که اين فقط يک جمع کوچيک و خصوصي خواهد بود
بدون حضور مــردم و اصحاب رسانه ؟
فقط مــا و بچــه هايي که شفا پيدا کردند
همانــطوري خواهد بود که پدر مقدس بخواهند
خيــلي خوب بچـــه ها
امــروز قراره تو موزه ي واتيکان بگرديم
و من هم راهــنماي شما خواهم بود
تا همين الان داشت برف ميومد يکــهو شد بارون
بد شـــــد
برف خيلي از بارون قشنگــتره مگه نه ؟
بَــــ...له
ولـــي اينکه داره بارون مياد فقط يک معــني داره
که شمــا بچه هاي بـــدي بودين
چــــــــرا ؟ - چــــــــرا ؟ -
چـــون قطرات بارون اشک هــاي عيسي مسيح هستند
و وقتـــي مسيح گريه مي کنه يعــني شماها ايشان را عصباني کرديد
.. چــــــ
هــي، داشتم شوخي ميکردم باهاتون
تو را به پيتر مقدس قسم يکم جنــبه شوخي داشته باشيد بچــه ها
خيــلي خوب بچه ها اين کاريه که قراره بکــنيم
اول ميــريم همــبرگر و سيب زميني سرخ کرده هاي خوشمزه را ميــخوريم
No comments yet. Be the first to leave one.