Ang unang 200 linya.
ملکه دوباره منتظره فکر نکن به خاطرش زيادي خوشحاله
خيلي زوده، خيلي زوده بعد از ويکي
نميدونه گرسنه بودن يعني چي
اونا توپ نياز ندارن نون لازم دارن
ميخواي از زادگاهت خجالت زده باشي؟
اگه اينقدر روي تفريحاتت خرج نکرده بودي
ديگه نيازي نبود که باشم
اگه برگرده به کوبورگ بهتره
ميخواستم خداحافظي کنم
به پدرم اعتماد ندارم که بدون تو حرکت کنه
چطور تونست همينطوري وارد خيابون بشه؟
خوشحالي تو خيلي براي من معني داره
همه جيز عوض ميشه به جز ما
تقديم به همه پارسي زبانان ايران
@sub404 ارائه اي از
!اعليا حضرت
...اعليا حضرت
واقعا اين کار لازمه؟
!نه!نه ...حالت خوب ميشه، حالت خوب ميشه
ويکتوريا ويکتوريا منو نگاه کن منو نگاه کن
منو نگاه کن به زودي تموم ميشه قول ميدم
قول ميدم حالت خوب ميشه
حالت خوب ميشه
...آقايون
ما يک پرنس از ويلز داريم
خوشگل نيست؟
براي من همه ي بچه ها شبيه قورباغن
صبح به خير عشقم
...عزيزم
You, noble Art,
in how many grey hours.
When life's mad tumult
wraps around me.
Have you kindled my heart
to warm love.
Have you
transported me into
a better world!
Transported me into
a better world!
اینجا میزارایشی سرورمان است همانطور که من اینجا زندگی میکنم و نفس میکشم
به خونه ي محقر ما خوش اومدين
به محض اينکه تونستم اومدم گفتي که ضروريه
اين...؟
نه اون الآن ديگه بهتر شده دکتر بهش يه مقدار دارو داد
خدارو شکر
همي چيز خوبه اميلي همه چيز خوبه
اين داروي منه
واقعا؟
چي ميخواي اليزا؟
در تعجبم که من انقد دست و دلبازم
پرنس دست مزد مارو افزايش داده
...پس
يک ذره بيشتر از معموله
من اون خوش شانسه نيستم؟
عجب چهره محکمي داري مرد کوچک من
ميدوني يک روز تو قراره شاه بشي
...آلبرت
همونطور که پدر عزيزت درموردت ميگفت تپل مثل يه کدوتنبل
اون پسره جونز
توي تاريخچه هاي صبحگاهيه اونجا
اون خودش رو مجله ها عکسش نرفته مگه نه اقای پینج؟
نه کس دیگه اینکارو کرد
و هرکسي که بوده نسبت به ملکه و کشور خائن به حساب مياد
خبرنگار بايد داخلي باشه
چرا يه نفر بايد همچين کاري بکنه؟
به نظر مياد که اين باعث شده که توي تمام دنيا بچرخه که
قلعه امن نيست
امن نيست؟
اون فقط يه پسربچه بود آلبرت
خانواده ي ما حريم خصوصي شو داره
از کوبرگ اغليا حضرت
...آلبرت
پدرت؟
بايد ترتيبات لازم رو به عمل بيارم
دروموند
چي تو رو به اين گوشه ي قلعه کشونده؟
براي پرنس روز تاريکيه
موندم که آيا ملکه همراهشون به مراسم تشييع جنازه ميرن يا نه
...فکر نميکنم. ملکه از زمان تولد خيلي حالشون خوب نبوده
فکر ميکردم از اين که يک وارث داره خوشحال باشه
فکر کنم که ما هيچ وقت نميتونيم جنسيت بهتر رو انتخاب کنبم
همونطور که مطمئنم که ميدونين من امروز عصر به کوبرگ ميرم
در غياب من به تو اعتماد ميکنم تا بفهمي
چه کسي تاريخ صبحگانه رو از مزاحم داخل قلعه مطلع کرده
ولي اين ميتونه کار هرکسي از کارمندان قلعه باشه
صدها نقرن ...چطور امکانش هست که بفهمم
من به تو اعتماد ميکنم بارونس تا مقصر رو پيدا کني
درغير اين صورت تمامي کارمندان اينجا بايد تعويض بشن
شامل خود شما افراد داخل خانواده ي سلطنتي بايد قابل اعتماد باشن
بله اعليا حضرت
يک نفر از شما اين اطلاعات شخصي رو به عموم فروخته
من ميفهمم که چه کسي به اعتماد ملکه خيانت کرده
اگر ميدونين چه کسي اين کارو انجام داده
وظيفه ي شماست که به من بگين
فورا
کجا بودی؟
جای خاصی نبودم
از لیزن خواستم که چمدونهامو برای رفتن به کوبورگ اماده کنه
...اوه،عشقم،من
فکر میکنم بهتره تنها سفر کنم
ما هیچ شبی از هم جدا نبودیم بعد از ازدواجمون
میترسم خیلی زود باشه بعد از زایمانت
ولی میخوام با تو باشم
ویکتوریا، تو خیلی خودت نیستی از وقتی که بچه به دنیا اومده
نمیخوام که تو یه همچین سفر غمگینی بری
اینجا با بچه ها بمون
قدرتتو به دست بیار
کاش میتونستم باهاش برم
بدون شما هم میتونن کاراشونو پیش ببرن، علیاحضرت
میدونم میتونه
معذرت میخوام
نه نه نه نه
تقصیر من بود
این روزها حسابی موفق به نظر میای اون طلا واقعیه؟
بهم میخوره چیز قلابی بندازم
نه فکر میکنم اصل جنسو ترجیح میدی
درست فکر کردی نانسی
نمیدونستم چه انتظاری باید داشته باشم
خیلی اروم به نظر میاد
بیشتر از همیشه، وقتی زنده بود
م-ممن یه نامه ازش دریافت کردم روز قبل مرگش
پول میخواست؟
ازم میخواست که اسمشو رو بچه بذارم
ولی خیلی دیر بود
تو اسم درستی برا پسرت انتخاب کردی،البرت
در اولین فرصتی که تونستم اومدم
ما الان دیگه یتیمیم، من و تو
کاملا هم یتیم نشدین پسرای عزیزم
عمو لئوپولد
ویکی، تو چرا همش باید تکون بخوری؟
بچه های همسن اون درک خیلی کمی دارن،خانم
میدونم
ببینید،بانو پرنس البرت کوچک دارن میخندن
لیزن
نامه ها از کوبورگ اومده؟
معمولا یه هفته طول میکشه،خانم
نگران نباشید،خانم همونطور که شوهر مرحومم همیشه میگفت
نبودن باعث میشه قلب بیشتر علاقه مند بشه
پسرم ادم خوبیه
ویکتوریا، اون معمولا دوست داره تو یه بخشی از هر چیزی باشه
ولی الان اینطوریه که انگار دیگه اهمیت نمیده
برا دعوا دلت تنگ شده؟
دلم برا روحیش تنگ شده
اون درخت
این به نظر اشنا میاد
مجبورت کردم که ازش بری بالا
رفتم؟
یکم ترغیب کردن لازم داشتی
بابا ممنوعش کرده بود
اخرین باری که باهاش صحبت کردم،ارنست
اصلا مهربون نبودم
...اینکه اون اخرین باری باشه که
کسی بهت گفت چطور مرده؟
حمله
خیلی...جالبتر از اون بوده
میدونی،اون تو اغوش بهترین دوستش بوده،لیزل
باید خوشحال باشی،البرت
اون درحال انجام کاری که دوس داشته مرده
ساخت تونل اقای برونل بیشتر از 20سال طول کشیده
وقتی افتتاح بشه، عبور از رود تمز رو خیلی سریعتر میکنه
فکر میکنم بخواید تو یه رویداد با ارزشی
از نطر ملی شرکت کنید، خانم
...من
من نمیتونم
شاید یه نگاهی به این بندازین، خانم
اون همه مردم اون پایین چیکار میکنن؟
دارن زیر آب راه میرن،بانو
خب
من میخوام اینو نگه دارم
با اینحال... ن-نمیتونم شرکت کنم
پس واسه اینه که همیشه سرت برا دیدن من شلوغه
تعجب کردم که تو اتاق بچه ها نیستی
وقتی تو بچه بودی من اصلا نمیتونستم تحمل کنم که ازت دور باشم
بچه ها رو خیلی راحت میشه دوست داشت
من اینو به عنوان راز به تو گفتم
همچین چیزی وجود نداره، نانسی
همچین چیزی وجود نداره
من بیشتر به کفش پوشوندن به اون اهمیت میدم تا به نگه داشتن راز تو
اگه ردشو تا من بزنن من جایگاهمو از دست میدم
پس باید دهنتو بسته نگه میداشتی،نانسی
مادرت خیلی جوون بود
خیلی دوست داشتنی
و خیلی ناراحت
خب، بایدم میبود، برای اینکه بچه هاشو ول کنه
برادر من ادمی نبود که زندگی باهاش راحت باشه
و من... تلاشمو کردم که براش یه دوست باشم
یه دوست؟ چه جور دوستی؟
من... تازه شارلوت عزیزمو از دست داده بودم
و پدرت اونو همین طور تنها اینجا ول کرد
با برادرت و خب
ما همدیگرو اروم میکردیم
آ-آروم؟
لوییزی بیچاره خیلی به عشق احتیاج داشت
و سپس بعد از اين که تو به دنيا اومدي -
و سرنوشت منو به بلژيک برد -
و مادرت - به يه جاي ديگه رفت -
شب بخير شب بخير عمو -
پسرعمو فردیناند با اون همه رسمیتش خیلی رشد کرده
حداقل جوش هاش کوچيک شدن - خدارو شکر -
No comments yet. Be the first to leave one.