Paradise Lost 3: Purgatory

Paradise Lost 3: Purgatory

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

Paradise Lost 3-Purgatory 2011 1080p AMZN WEB-DL DD 5 1 x264-Cinefeel
Paradise Lost 3 Purgatory 2011 1080p HBO WEB-DL DD 5 1 H 264
Paradise Lost 3 Purgatory 2011 1080p WEBRip x265-RARBG
Paradise Lost 3 Purgatory 2011 1080p WEBRip x264-RARBG
Paradise Lost 3 Purgatory 2011 WEBRip XviD MP3-XVID
Paradise Lost 3 Purgatory 2011 WEBRip x264-ION10
Un commentaire de 9B0DY
WEB / Duration: 2 h 1 min / Frame rate: 29.970 fps

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
1080
webrip
BRip
x265
XviD
Publié le: 2022-12-24
Téléchargements: 23
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

‫دوربین‌ها همۀ صحبت‌ها و حرکاتِ...

‫محاکمه‌های جناییِ ممفیس ‫غربی رو ضبط می‌کنن

‫و خبرنگارها برای نوشتنِ ‫خبر، سراسیمه هستند.

‫ولی همون‌طور که ‫«دیردره کُن» گزارش میده،

‫یکی از گروه‌های پشت ‫دوربین، به دنبال خبر نیست.

‫اونا اظهارات مردم ‫جامعه رو می‌گیرند.

‫این صحنه از دادگاه «کورنینگ» ـه.

‫مدعی علیه، دادستان و ‫این گروه فیلمبرداری...

‫که برای روز آتی آماده میشن.

‫این فیلم‌سازهای نیویورکی، ‫هشت ماه اخیر رو...

‫صرفِ شناختِ بیشترِ افراد ‫دخیل در این پرونده کرده‌اند.

‫فیلم‌سازها در نظر دارند ‫تا اسم این مستند رو...

‫«بهشت گمشده» بذارن. انتظار دارن تا ‫حدود یک سال دیگه در شبکۀ اچ‌بی‌او پخش بشه.

‫میشه گفت که...

‫بعد از مستندهای «اچ‌بی‌او»...

‫- یعنی مستندهای ‫«بهشت گمشده»... - بله.

‫- یه جور... - این...

‫بذارید سؤالم تموم بشه. ببخشید.

‫تبدیل به یه جور مشاجرۀ عمومی...

‫یا بحث و جدل شدند که ‫آیا ممفیس غربی شمارۀ ۳...

‫- به اشتباه محکوم ‫شده یا نه؟ - بله.

‫و این بحث و جدلِ عمومی...

‫درک می‌کنم که با این مستندها...

‫شما در چه وضعیتی قرار گرفتید،

‫ولی این بحث و جدلِ عمومی...

‫جوری گسترش یافت تا ‫بحث و جدلی ملی بشه.

‫درسته. تقریباً یه جنبش ـه.

‫آخرین باری که اون ‫سه تا پسر رو دیدیم،

‫با همدیگه داشتند ‫دوچرخه‌سواری می‌کردند

‫و به سمت یه منطقۀ‌ جنگلی ‫در آخر خیابان می‌رفتند...

‫که حوالیِ ساعت ‫۶:۳۰ عصر دیروز بود.

‫و همیشه قبل از ‫تاریکیِ هوا میان خونه.

‫هیچ‌کدوم از اون ‫سه نفر تا حالا...

‫نه گُم شده بودند نه ‫دزدیده شده بودند.

‫در قالب یه پدر، الان ‫چی توی ذهنت میگذره؟

‫دارم از ترس می‌میرم.

‫خیلی ساده و سرراست.

‫برای امنیت و رفاه اون ‫سه تا پسر می‌ترسم...

‫و ممنون میشم اگه کسی بتونه ‫هر گونه کمکی بهمون بکنه...

‫تا سه تا پسرمون رو برگردونیم.

‫(ویدئو صحنۀ جرمِ ‫پلیس؛ ۶ مِه ۱۹۹۳)

‫سبزه سمت چپه.

‫قرمزه سمت راسته.

‫ ‫

‫نذارید کسی بیاد این بالا.

‫نذارید کسی بیاد اینجا.

‫«بهشت گمشدۀ ۳» «برزخ»

‫بازرس‌های ممفیسِ‌ غربی...

‫همچنان به دنبال سرنخ‌هایی ‫در این پرونده هستند،

‫ولی هنوز به کسی مظنون نیستند.

‫توی ممفیس غربی، ‌ ۲۸ ‫الی ۳۰ هزار نفر آدم داریم.

‫تا جایی که من می‌دونم، ‫همه مظنون هستن.

‫پدر و مادرها بجای اینکه بذارن ‫بچه‌هاشون پیاده از مدرسه بیان خونه،

‫از این به بعد می‌رفتند دنبالشون.

‫و در این محلۀ طبقۀ متوسط...

‫مردم براشون سؤاله که چرا ‫هیچ‌کس برای این قتل‌ها دستگیر نشده.

‫پاداش برای اطلاعاتی ‫که منجر به محکومیتِ...

‫قاتل یا قاتلینِ این ماجرا ‫میشه سر به فلک کشیده...

‫و حالا ۲۵.۰۰۰ دلاره.

‫همۀ مردم ممفیس غربی...

‫همۀ مردم ممفیس غربی داغون شدند.

‫از سر راه ون برید کنار.

‫امروز مردم ممفیس غربی ‫در کلیسا جمع شدند...

‫تا شکرگزار نعمت‌هاشون باشند،

‫چون این هفته،‌ مزین ‫به این دستگیری‌ها شده.

‫بیشتر از یک ماه بود که قتل‌های بی‌رحمانۀ...

‫استیو برنچ، کریس ‫بایرز و مایکل مور...

‫وجدان مردم رو آزار می‌داد.

‫بازرس «گری گیچل» ‫در کنفرانسی خبری گفت...

‫که اتهامات قوی‌ای به ‫نوجوون‌های متهم،‌ وارد شده.

‫در مقیاس یک تا ۱۰ فکر می‌کنید ‫این اتهامات چقدر محکم باشن؟

‫یازده!

‫جسی میسکلی، دیمین ‫اکولز و جیسون بالدوین...

‫هم اکنون قاتلینِ ‫گناهکار شناخته شدند.

‫الان ادلّۀ قانونی‌ای دارید...

‫که به دادگاه نشون بدید ‫یا به دادگاه ارائه بدید...

‫که چرا این حکم نباید اجرا بشه؟

‫- چون بی‌گناهم. - جانم؟

‫چون بی‌گناهم.

‫بخش اول: گذشته ‫زمینه‌ای برای اکنون است.

‫مایکل یه جورایی شبیهِ...

‫یه جورایی شبیهِ ‫بارت سیمپسون بود.

‫خیلی شوخ طبع بود.

‫هر چقدر هم افسرده بودی می‌خندوندت، ‫

‫هر چقدر هم اوضاع و شرایط بد بود!

‫همیشه دلش می‌خواست ‫همه شاداب باشن.

‫می‌تونست هر کسی رو بخندونه.

‫مسخره‌ترین ایده‌های ‫ممکن به ذهنش می‌رسید.

‫من که خیلی دلم براش تنگ شده.

‫استیوی بچۀ خوبی بود. آره واقعاً.

‫آوردیمش توی یه خونۀ خوب. ‫دوست داشتیم این کار رو بکنیم.

‫و می‌دونید،‌ ناراحتیم...

‫که این ماجرا پیش اومده.

‫ناراحتیم که اون مُرده.

‫همیشه می‌گفتم ‫کریستوفر یه هدیۀ الهی ـه.

‫کریستوفر هدیۀ خدا به من بوده.

‫از خدا پرسیدم «چرا»؟ می‌دونید؟

‫«اگه می‌خواستی ازم بگیریش... ‫

‫چرا وقتی کوچولو ‫بود ازم نگرفتیش؟»

‫می‌دونید؟

‫«چرا گذاشت...

‫«چرا گذاشتی هشت سال ‫دوستش داشته باشم؟»

‫دیمین اکولز،‌ جیسون بالدوین، ‫

‫جسی میسکلی جونیور،

‫امیدوارم همه‌تون ‫توی جهنم بسوزید...

‫و تا ابدیت زجر بکشید.

‫هیچ‌وقت نمی‌تونم نفرتم ‫از شماها رو به زبون بیارم.

‫حدود بیست سال است که دیمین اکولز، ‫جیسون بالدوین و جسی میسکلی جونیور...

‫یعنی جوانان محکوم به قتل، ‫بیگناهی خود را حفظ کرده‌اند.

‫می‌دونم هر چی بگم ‫و هر کاری بکنم...

‫هنوز آدمایی هستن...

‫که تحت هیچ شرایطی باور نمی‌کنن.

‫ولی من...

‫اون بچه‌ها یا کس دیگه‌ای رو نکُشتم.

‫هیچ ارتباطی با این قضیه نداشتم،

‫و هیچی در موردش نمی‌دونم.

‫اگه الان می‌تونستم با ‫خانواده‌های قربانیان صحبت کنم...

‫می‌گفتم که پلیس بهشون ‫خورونده که کارِ‌ ما بوده،

‫پس درک می‌کنم اگه ‫ازمون متنفر باشن،

‫یا از من متنفر باشن.

‫[جیسون بالدوین؛ محکوم به ‫حبس ابد بدون عفو مشروط]

‫ولی من این کار رو نکردم.

‫هیچ ارتباطی با این قضیه نداشتم.

‫متأسفم که بچه‌هاتون مُرده‌ان.

‫از این بابت متأسفم.

‫ولی تنها خواسته‌ام اینه که...

‫برگردین و به مدارک نگاه کنید.

‫قشنگ بهش فکر کنید...

‫و نذارید احساساتتون ‫به این ماجرا...

‫به شما غلبه کنه،

‫فقط قشنگ به مدارک قبلی فکر کنید.

‫ببینید اون مدارک ‫به چی اشاره دارن.

‫و از خودتون بپرسید،

‫«حالا فکر می‌کنی ‫واقعاً کی انجامش داده؟»

‫اونا می‌دونن که سه ‫تا آدم بیگناه رو گرفتن

‫و برای جرمی زندانی‌شون ‫کردن که مرتکبش نشدن.

‫[جسی میسکلی جونیور؛ [محکوم به حبس ابد بعلاوۀ چهل سال حبس

‫من کسی رو نکُشتم.

‫ولی به نظر من اشتباهه...

‫چون می‌دونید... هدف ‫اصلیشون گرفتنِ ما نیست.

‫هدفشون خودِ قربانی‌هاست. ‫می‌دونید چی میگم؟

‫اون به آرامش نیاز دارن. خانوادۀ ‫قربانی‌ها به آرامش نیاز دارن.

‫و به نظرم پلیس در ‫این حد بهشون مدیونه.

‫نکتۀ قابل توجه اینه که ‫صحنه‌های جرم در واقع...

‫بخش نسبتاً جالبی از پرونده‌ست،

‫چون این جرم...

‫توی یه منطقۀ‌ جنگلی اتفاق افتاد.

‫تقریباً دوتا آزادراه اصلی بود.

‫دقیقاً نزدیک توقفگاه ‫کامیون‌ها اتفاق افتاد

‫که الان بسته شده.

‫ولی یکی از توقفگاه‌های ‫کامیونِ اصلی بود.

‫روزی ۲۴ ساعت، ‫مردم توی اون توقفگاه...

‫رفت و آمد داشتن.

‫روزی ۲۴ ساعت باز بود.

‫و در ضمن کنارش...

‫یه کارواشِ کامیونِ ‫۲۴ ساعتی داشت.

‫پس توی اون منطقه، ترافیک بود.

‫ترس خیلی زیادی به علتِ...

‫ماهیتِ این جرائم ‫به وجود اومده بود.

‫جامعه رو رعب و وحشت برداشته بود.

‫و طبیعتاً مقدار ‫باورنکردنی‌ای فشار...

‫روی پلیس بود که بفهمه ‫کی مقصر این اتفاقاته.

‫ولی با گذرِ زمان...

‫مدارک به صورت واضحی...

‫به هیچ شخصِ خاصی ‫اشاره نمی‌کردند.

‫چون توی صحنۀ جرم ‫مدارک خیلی کمی بود.

‫حدود ساعت ۶:۰۰ پنجمِ ماه مه...

‫کریس بایرز، استیوی ‫برنچ و مایکل مور...

‫آخرین بار دیده شده که داشتن به ‫سمت «رابین هود هیلز» می‌رفتن.

‫خط لوله، ۱۵ کیلومتر ‫در راستای نهر ادامه داره.

‫این نهر توی منطقه در جریانه...

‫و به «تپۀ لاک‌پشت» معروفه.

‫این نهر، یا شاخه پیدا می‌کنه ‫و از این طرف می‌ره...

‫که به منطقۀ صحنۀ جرم می‌ریزه...

‫که دقیقاً می‌ریزه توی این منطقه،

‫یا این‌که نهر مستقیم ‫ادامه پیدا می‌کنه

‫و به پشتِ کارواشِ ‫«بلو بیکن» می‌ریزه.

‫یه افسر بهم اطلاع ‫داده بود که اونا...

‫یه کفش تنیس پیدا کردن...

‫که توی یه گودال شناور بوده.

‫باید می‌رفتم پایین ‫و رد می‌شدم...

‫تا برم اون سمت و نزدیک‌تر بشم.

‫اینجا افتادم توی آب...

‫و از بستر رود اومدم بالا...

‫و دور زدم توی منطقه‌ای که...

‫کفش تنیس بود.

‫یه درخت بود که دورش چرخیدم...

‫و پام رو گذاشتم توی آب...

‫داشتم دستم رو برای ‫کفش تنیس دراز می‌کردم.

‫و با پاهام یه چیزی رو حس کردم.

‫حس کردم یه شیء ـه.

Paradise Lost 3: Purgatory subtitles in other languages

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left