Les 200 premières lignes.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
دوباره اونجوری کردی
واقعاً باید بذاری من رانندگی کنم
ماشین رو نمیدم دستت
.ببین، همینجوری هِی خوابت میبره آخرش میاندازیمون تو یه چاله
و وسط ناکجاآباد از سرما یخ میزنیم و میمیریم
خب، حداقل، باید یه جایی وایسیم تا یه خورده استراحت کنی
میخوای مواظبم باشی؟ مطمئن بشی که از خونریزی نمیرم؟
بعد از اینکه زندگیم رو نجات دادی حداقل کاریِ که میتونم بکنم
وای
...این شِر و ورات، چه
رو کدوم کسخلی جواب میده واقعاً؟
فقط میخوام بدونم
.باشه. باشه میدونی چیه، ولش کن
خودت رو بُکش تا فقط یه نکتهای رو ثابت کنی
خیلی مردونگیت رو نشون میده - درسته -
وسط ناکجاآبادیم
عیسی مسیح - برنامهمون اینه که تا کجا فرار کنیم؟ -
هرچی. هرچی
برو یه اتاق واسمون بگیر
فقط یکی؟ - فقط یکی -
هی - ها؟ -
هیچ کارِ احمقانهای نکن، گرفتی؟
ببین، چرا نمیشه بذاری برم؟
یعنی، بیشوخی، الان که فرار کردیم
تنها جایی که قراره بری تو اون دفتره تا برامون یه اتاق بگیری
یه مقدار پول لازم دارم
اصلاً مشکوک نیست
یا پیغمبر
سلام
دیر وقته
از نظر فنی، فکر کنم صبح زوده - اتاق میخوای؟ -
آه، گمون نکنم اون پشت یه دستشویی داشته باشید که بتونم ازش استفاده کنم، دارین، دبی؟
نه، نداریم
ولی اگه اتاق اجاره کنی تمامِ امکاناتی که ممکنه لازم داشته باشی توش هست
کارمون اینجا اینه
.لطفاً. تمام شب تو را ه بودم واقعاً ناچارم
یه سیاستی داریم اینجا
لیستِ امکانات، چیزهای معمولِ مسافرخونهای
.ولی پاکیم ننه بابام رو این قضیه سخت گیرن
یه دو تختخوابه برمیدارم - خیلهخب پس -
،برای شفافسازی میگم این واسه امشبه، نه فردا، باشه؟
اون یه هزینهی دیگه میشه
آم، راستش، اون.. اون اصلاً هم شفاف نیست. یعنی، ببین
.خورشید بالا اومده .مطمئناً فردا شده
.میشه گفت امروزه حتی
اگه قبل اینکه شیفتِ شبم تموم بشه اتاق ثبت کنی، امروز نیست
دیروزـه، چه خورشید باشه چه نباشه
اتاق میخوای یا نه؟
شماره هفت، پشتِ ساختمون
برو
بشین رو تخت. زودباش
لعنت
اُه، خدا
لعنتی
آه، لعنتی
ممنون
اسمی داری که بتونم باهاش صدات بزنم؟
لعنتی
فقط پیت صدام کن
پیت؟ - آره -
من ریچلم
باشه، پیت، خب... برنامه چیه؟
فقط برو داخل حموم
برو. بجنب
بشین
...صبر کن. داری چی
اُه، آخ
بد جوره، مگه نه؟
اُه، لعنتی
هی، مطمئنی ترجیح نمیدی تنهایی این کارو بکنی؟
میتونم برم
...خدا
جعبهی داورها رو باز کن
زودباش
.باید کمونه کرده باشه زیاد عمیق نرفته
نیمهی پُر لیوان، ها؟
مادر جنده
ببین، ازت میخوام این کارو برام بکنی، خیلهخب؟
بیخیال، گفتی بهم بدهکاری
،فقط برش دار و این کارو برام بکن محض رضای خدا
چی کار میکنی؟ - دستهام رو میشورم -
میخوای بعد از کارهایی که کردیم با این دستها کَند و کاو کنم؟
خیلهخب، اینم از این
این، مثلاً، واسه تو رفتارِ طبیعی حساب میشه؟
منظورم اینه که بهت شلیک بشه
.خب، توی کون نه اولین بارمه این
بگیرش. بگیرش
آه
خیلهخب، آم.. حالا چی؟
باید زخم رو بخیه کنی
...بخیه
،چیه؟ دخترم این یعنی بلدم چطوری بدوزم؟
نه، اصلاً نمیدونم چطوری صندوق عقبت رو به هم ببافم
.به هیچ جام نیست چه شکلی میشه فقط زخم رو ببند. همین الان
ببین، واقعاً بابتِ تمام کارایی که کردی متشکرم، باشه؟
.جدی میگم و به خاطر دوستدخترت هم متأسفم
!آه - ..افتضاحه. شرمنده، شرمنده،شرمنده. آم -
.و میدونم که جواب میخوای هرکسی بود همینطور میشد
ولی واقعاً میگم اصلاً نمیدونم این ماجرا چیه
خیلهخب؟ بهت قول میدم
فکر کنم این آدما باید منو با ...کس دیگهای اشتباه گرفته باشن، چون
من فقط یه دانشجوئم که واسه ...مصاحبهی دانشگاه اومدم به این شهر، و
...هی، آقا، آم
...پیت، آم
ببین، من بیشتر از این دنبال دردسر نمیگردم، خب؟
مامان و بابام کم کم نگران میشن که من کدوم قبرستونی موندم
پس میشه لطفاً، لطفاً، بذاری من برم؟
تموم شد؟
لطفاً، گوش کن چی میگم، باشه؟ ...باید برم
بخیه زدن؟ تموم شد؟
...اُه، آم
آره، تمومه
برو تو تخت
!نه، نه
کونِ لَقت رو بذار روی تخت وامونده
دستهات رو بده من - چی کار میکنی؟ -
!دستهای بیصاحبت رو بده من - نه -
..ببین، هی، هی - خفه شو -
هی، واقعاً مجبور نیستی این کارو بکنی، باشه؟
دوباره فرار نمیکنم. قول میدم
میخوای کفشهات پات باشه یا نه؟
گور بابات - باشه -
هرجور راحتی - آره -
...خدا
اُه، خدا
داری چی کار میکنی؟
میخوام سعی کنم یه مقدار بخوابم
پیشنهاد میکنم تو هم همین کارو بکنی
...فقط
آم، نمیتونی همینجوری منو اینجا بذاری
میخوای سعی کنی بخوابی؟ باشه، خب، منم بیدارت میکنم
و بقیهی کسایی هم که تو این مسافرخونهن رو بیدار میکنم
...و بهشون میگم که پیت اسمِ فامیلت هرچی که هست
دست و پای منو بست، باشه؟ ...خدایا
.بذار برم. بذار برم
!نه، نه، نه، نه، نه، نه
خوب بخوابی
ترجمه از رضا کارگران .: greatR :.
منو بُکش
مُردن راحته
صبح به خیر، بیلی
.به نظر دوباره داشتی خواب میدیدی چیز جالبی بود؟
چرا میای اینجا؟
من نمیشناسمت
درسته، نمیشناسی
شما باید مأمور مدنی باشی
خوشحالم بالاخره دست بهت رسید
شما؟
.دکتر دومانت ماههاست که با آقای روسو کار میکنم
پس گمونم میدونی این فیلمِ "یادم نمیاد" اَلَکیـه
نه. در حال حاضر توانِ نقش بازی کردن نداره
اوضاع چطوره، بیلی؟
صورتم درد میکنه
سرم هم همینطور
خوابیدی؟ - یه مقدار. فکر کنم -
نمیدونم
وقت جلسهی درمانی آقای روسوـه
متأسفانه باید ازتون بخوام که برین
میدونی اون چی کار کرده، درسته؟ تواناییِ چه کارهایی داره؟
تو پروندهت هست؟
جُرمهایی که به بیمارم نسبت داده میشه به من مربوط نیست
من فقط به سلامتیش علاقه دارم
باید تیکهها رو بسازیم
درست نیست؟ - درسته -
درمورد چی حرف میزنه؟
از این استعاره استفاده میکنیم که صدماتِ بیلی
خاطرات و هویتش رو تبدیل به یه پازل کردن
من اینجام تا کمکش کنم حلش کنه
،اون مرد بهترین دروغگوییِ که به عمرم دیدم و تازه به شکل حرفهای با دروغگوها سر و کله میزنم
در حالی که کارِ من کمک به بیمارهام برای کشفِ حقیقت و کنار اومدن باهاشه
حالا اون واقعیت جدید هرچی که میخواد باشه
ساده
زندگی پشتِ میلههای زندان
،با توجه به شرایط انتظار ندارم درک کنی
مطلع هستم که شما هم از ضربهی شدیدی به سر خودتون رنج بُردین، مأمور مدنی
دنبال درمان بودین؟
.دقیقاً چیزی که لازممه انجام میشه نگران نباش
امشب میبینمت، روسو
حالت خوبه؟
یه کاری باهاش کردم، مگه نه؟
.خب، تازگی درموردش حرف زدیم یادت نمیاد؟
نه
نه حتی اینکه دربارهش حرف زدیم؟
نه! خیله خب؟ !همه چیز یادم نمیمونه که
!خیلی حرف میزنیم
سرم درد میکنه
میشه قبل از اینکه شروع کنیم استامینوفنی چیزی بخورم؟
با پرستار حرف میزنم
چی بود؟
باهاش چی کار کردم؟
به سرش شلیک کردی
تو کی هستی؟
آدمایی زیادی داری که بهت اهمیت میدن
ببخشید، میشناسمتون؟
وقتی بهبود لازم داریم جملاتِ بهجای نشوندهندهی علاقه میتونن خیلی روحیهبخش باشن
بث، اینو به این معنی در نظر بگیر" ".که جهان داره بهت میگه بیشتر تلویزیون نگاه کن
اینشو نمیدونم
،از روی دست خط به نظر میاد یه پسر داشته باشی
آره، پسر داشتن نعمتیـه
No comments yet. Be the first to leave one.