Les 200 premières lignes.
چرا میخوای کاراگاه خصوصی بشی؟
اینکار, اینکار رو خوب بلدم.
دلیلشم نمیدونم, اما همینطوره.
هی, ممنون که به انسل کمک میکنی.
یکی طلبت. اوه, بس کن.
دوست دارم, خودتم میدونی.
یکی...یکی رو اورده بودی اینجا, اونم وقتی که برادرم اینجا بود؟
اسمش لیزه.
رده سنی رعایت شده بود.
تو و دکس... فقط دوستیم.
خیلی خب.
فقط نمیتونم بگم, که ایا اون داره بازی در میاره یا...
دوست دارم دنیای خودم رو بهت نشون بدم.
اون منظورت رفتن به کنسرت جاز؟
بولینگ. چه سکسی.
خوشحالم اومدی.
من اینجا توی اورگان, شغل ایجاد میکنم.
خلق کار برای زحمتکشان پرکار,
مثل پدر و پدربزرگم.
اورگان هیچوقت دنباله رو نیست
ما همیشه رهبری میکنیم,
و من میخوام به رهبری خودمان
برای آینده ای که برای شما جوابگو باشد, ادامه دهم.
من "لولن اسلوکام" هستم
و رای شما رو برای مجلس سنا می خواهم.
این پیام توسط کمیسیون سیاسی
برای مجلس سنای اسلوکام
تایید و پرداخت شده.
ونسا آماده دیدن شماست.
عالیه.
خیلی خب, هر موقع تو آماده بودی. این بازنویسه.
ما با شبه جرم در سطح ایالت رو به رو هستیم.
اما به طور ملی باهاش روبه رویم.
گیج کننده تر بنویسش
تا رای دهندگان متوجه نشوند درباره چی صحبت میکنیم.
تا 45 دقیقه دیگه سالاد نیسوس میخوام,
و یه ویدیو از نحوه پخت ماهیش هم بفرست.
ما دربرابر رندل تپر قرار داریم.
آه, آره.
خب, یکی باید باشه.
درسته, بهاش هم داره.
حمایت مالی کمپین خودش رو متوقف کرد.
نمیخوام اونو در مقابلت قرار بدم.
یا قرار بدم؟
قرار میدی؟
نمیدونم, بیا بفهمیم, ویسکی؟
ساعت 11 قبل ظهره,
پس اره, چرا که نه.
الیوت!
دو طراوت!
اتاق رو در اختیارم بزارید.
درباره دن گیبسون چی میدونی؟
نماینده مجلس "دن"؟
آه, ...گی, ازدواج کرده...
به نظر باهوش, نمیدونم.
میخوام دن گیبسون رو نابود کنم.
باشه, میخوام به خاکستر تبدیلش کنم.
و بعد میخوام یک مراسم خصوصی بگیرم.
منظورم از "خصوصی" "مراسم عمومی" است.
مراسمی که مردم مغرور اورگان وقتی که باقی مونده هاش رو
بر روی کوه های بعد از بیابان پهناور پخش میکنم, تماشا کنند.
تا برای همیشه فراموش بشه.
چه حرکتی.
اوه.
ممنون, الیوت.
آه, من چرا اینجام؟
من یک ماه وقت دارم, تا رای دهنگان رو
به رای به ادمم "لولن اسلوکام" مجاب کنم.
تو قراره سورپرایز اکتبر منو بیابی.
پس, بزار دوهزاریم بیوفته.
تو میخوام نماینده مجلس دن رو نابود کنم؟
فروش تر و تمیزی انجام میده.
هیچکس در سیاست اینقدر خوب نیست.
اون راز خودش رو داره, قراره ته توش رو در بیاری.
و میاریش پیش من و منم روحش رو منفجر میکنم.
اره, از سیاست چیزی حالیم نیست؟
در نتیجه زیاد باهاش حال نمیکنم.
مطمئنی دختر درستی رو انتخاب کردی؟
50 هزارتا. 5 هزارتا پیش پرداخت.
و 45 هزار تا هم بعد از دریافت گاف کافی تا دن گیبسون رو خاک کنم.
اره, اره, باشه. من فقط یه سری چیزها رو
تو برنامه کاریم جابه جا میکنم, اما, آره.
ونسا, ونسا, تیم امنیتی بسته ای رو پیدا کردن
ممکنه حاوی مقداری آنتراکس باشه.
آنتی واکسر. بچیا وانسکی.
اره, باشه, بی زحمت چک 5 هزارتا رو بکشید.
اوه.
اوه, فکر نمیکنی... فکر نمیکنی ما خوب باشیم ...
اون فکر میکنم ما از پسش بر نمیایم.
خب... برای اعتماد سازی,
ماسک گازم رو میدم بهت.
جی, ممنون. الیون از خودت رو بده من.
اون چک نیازم میشه.
نمیخوام برای 12 دلار در ساعت بمیرم.
ارائه اختصاصی از وب سایت "سریال باران" کانال تلگرام ما را دنبال کنید: SerialbaranTV@
دیشب عالی بودی.
اوه, بودم؟
اوه خدای من, قلبم ایستاد.
دوبار.
خب, باید بدونی اولین بارم بود.
اوه, گولم زدی.
واقعا؟
در حقیقت ضبطش کردم.
خب, میخوام ببینمش؟
اوه, میخوای ببینیش.
فکر میکنم ما باید با هم تماشا کنیم.
اوه, نه. ممم هممم.
خوبه, آرنج بالا.
پیشنهاد خوبی بود. اره.
برادرم ادگار...
دو بار قهرمان پرتاب تبر حیاط خلوت شمال غربی.
چی؟ من تو رو از کجا یافتم؟
من تو رو یافتم, توی بارت.
تقریبا التماست کردم منو ببری خونه.
پس...
خوشحالم اینکارو کردی.
خیلی خب.
شروع کنیم.
ام...یه سوال زشت دارم.
منم جواب زشتی دارم.
میتونم کاری داشته باشم.
پس, میخوای دوران کاری نماینده مجلس دن رو خراب کنی؟
قضیه اینه؟ واو, خانم جدیدت...
زیادی بهت فشار اورده, ها؟
نه, قضیه سرد کردنه.
فراموش کردم سرد کنم.
سرد کردن به اندازه گرم کردن اهمیت داره.
به گمونم از موضوع دورشدیم.
موضوع اینه... نماینده مجلس دن به نظر
آدم واقعا خوبیه.
فکر کردم اینکارو برای کمک به ادم های خوب انجام میدی.
توی سیاست, آدم خوب وجود نداره,
که جذابیتش همینجاست. اوکی.
همه ازش خوششان میاد.
خودت باش و کورکورانه همراه جمعیت نباش, باشه؟
کاری میکنی همه ازش متنفر بشن.
نه, اینطور نیست. مطمئنم از درون یک هیولاست.
مثلا بقیه.
اگر قراره کسی به نماینده دن رای بده,
لایق اینه که حقیقت رو بدونه.
دنده ها هستن. اونجا خیلی درد میکنه.
آها. اره, واقعا دنده ها هستن.
اون اینکارو با پاهاش انجام داد, ...
اوه, آره. بچه انکر
زمانی که خم میشی
و فشار زیادی به کمر میاد...
اما, نیاز نیست... نیاز نیست واردش بشیم.
و از کی تا حالا به حقیقت اهمیت میدی؟
خب, از وقتی که حقیقت شروع به رخ نمایی کرده.
"دن از پسش برمیاد" مم هممم
اوه میخوای جاسوسی کنی.
همینطوره.
باید از جایی شروع کرد.
سلام, دکس....گلدستون گزارش برای وظیفه.
کارول, بانک تلفن ها رو مدیریت میکنم.
محکم باشی, دختر.
"لیدر تیم.... کارل"
اوه, خدایا.
البته البته.
توپ قلقلی؟ اوه, نه.
نه تو این دنیا یا دنیای دیگه.
هرطور مایلی, خیلی هم خوشمزه هستن.
حالا...اوه! ممنون.
خب, کجا بهم نیاز داری؟
سابقه کاری من بیشتر توی مدیریته.
خب اگر دن پشت میزش بهم نیاز داره...
اوه, نه نه نه اون 4 تا همکار داره.
کاملا پوشش داده شده. باشه.
اوه.
مشکلات سخت افزاری.
خوش آمدید.
پس...افزایش بودجه؟
خوب حدس زدی.
هممم فرم شما.
سهمیه ای وجود نداره,
اما توی هر شیفت 30 مخاطب خوبه.
ممم هشت نفرشون هم پرداخت کنند.
بهش میگن پیروزی.
عالیه. و خود ایشون؟
میاد, خواهی فهمید.
چرا اینجایی؟
اوه, آه....
جونم, چی؟
ما همه میدونیم دن سوار موشکی به واشنگتون هست.
چشمش به اون صندلی بزرگه.
به این قاتل ها نگاه کن.
نه, بیخیال.
این آینده کشور ماست.
و این مردم می دانند که در حال راندن
قطاری سنگین به دی سی هستند.
حالا, بزار دوباره ازت برسم....
چرا اینجایی؟ مم هممم.
میدونی, من فقط میخوام بدونم
ایا دن واقعا شخص خوبیه.
درنتیجه, اگر مدیریت این واگن قطار سنگین وزن به من داده شده
باید بدونم پیرو کی هستم.
پس بیا شروع کنیم.
باوشه.
اوه, خدایا اینقدر رمزی نباش.
هی, من مشتری هستم, میدونی چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.