Reverse (Rewers)

Reverse (Rewers) (Rewers)

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

Rewers 2009 1080p BluRay DDP5 1 x264-SbR
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian Rewers 2009 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Publié le: 2025-12-24
Téléchargements: 10
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

زمان حال

در

وارونه

هزار نفر مثل یک نفر. حرکات دقیق و بی‌نقص

نمایش ژیمناستیک نظامی، با دقت و هماهنگی خوبش

تأثیر فوق‌العاده‌ای می‌ذاره

سربازهای جوان ارتش لهستان، خوش‌تراش و قوی هستن

انتشارات نووینا

و ترجیح می‌دم ناامیدم نکنی، رفیق

برای جابه‌جایی اثاثیه به هواپیما نیاز نداریم. این سیاسته، نه فرهنگ

متوجه منظورم می‌شی، نه؟

منتظر تاییدیه هستم

احمق

با چی تشریف آوردین خانم سردبیر؟

مشکل ووجیتسکی؟ بفرمایید

نه، چیز مهمی نیست قربان. ولی فقط شما می‌تونید حلش کنید

مدیر منابع انسانی‌مون تصمیم گرفته برای رژه لباس ورزشی بپوشیم

ایده خودش نیست، دستور از بالاست

عقل سالم در بدن سالم، یا شاید هم برعکس

فقط اینکه ادبیات کودک رو دادن به پینگ‌پنگ و تنیس

ادبیات داستانی هم می‌شه پرتاب نیزه و دیسک و چکش

و ما، یعنی بخش شعر، قرار شده اسکیت‌بازهای نمایشی باشیم

این پیشنهاد من بود

مگه شعر مثل سر خوردن روی ابرها نیست؟

و در مورد شاعر جوان‌مون مارسل ووجیتسکی چطور؟

می‌دونه که اگه موافقت نکنه، چاپش نمی‌کنیم؟

حتی با کوچیک‌ترین تغییرات؟

فردا میاد تا از تصمیمتون باخبر بشه. - تصمیم من؟

اگه فقط دست من بود، داشتن چنین شاعری بزرگ‌ترین موفقیت‌مون می‌شد

توی قیام ورشو بودی؟ نه، نتونستم

یعنی، نمی‌خواستم

ولی ممکنه بوده باشی

فکر کنم باید باهاش مهربون‌تر باشی

می‌دونم، بلد نیستی نامهربون باشی، اما دارم به

پیوندهای نسل شما فکر می‌کنم

هر وقت میاد همیشه بهش چای تعارف می‌کنم

و اخیراً هم از خونه براش کیک آوردم

خودشه، خونه

لطفاً از این ساختمون ببرش بیرون

حتماً از قبل جنگ دوستای مشترک دارین. و مطمئناً وجه اشتراک‌های زیادی

باید این مرد جوان زیبا رو راضی کنیم

که اگه فقط یه قدم کوچیک عقب بره، رو به جلو حرکت می‌کنه

ازش یه شاعر ملی می‌سازیم

سابینا، اعلام کردن که تمام طلاها و ارزها باید تحویل داده بشن

کسایی که اطاعت نکنن مجازات می‌شن

ولی مامان، ما که طلا نداریم. داریم. خب، آره، داریم

بهت نگفته بودم، ولی مادربزرگ یه سکه طلا نگه داشته که پدربزرگ

از سیبری آورده بود. از یه آمریکایی گرفته بودش، یه تاجر پوست

یه سکه یک دلاریه سابینا، برای همین ممکنه مجازاتش سنگین باشه

باید از آرکادی بپرسیم

آره، آرکادی. از همین الان می‌دونم پسرم در این مورد چی می‌خواد بگه

چرنده، فقط یه قانون احمقانه‌ست

و اگه این‌قدر می‌ترسی، بده‌اش به من. طبقه بالا نگهش می‌دارم

توی استودیوم. اونجا جاش امنه

مشروب سمت چپه ولی

نمی‌دونم الان وقت امتحان کردنش هست یا نه

مامان، حتماً باید درباره یه تیکه طلا حرف بزنیم؟

ولی سابینکا، سرسری نگیرش. ممکنه جریمه‌های سنگینی براش ببرن

خونه‌ها رو تفتیش می‌کنن. ولی مامان، تو نمی‌ذاری بهت بگم

که مارسل ووجیتسکی قراره بیاد به دیدنم

همونیه که مدت زیادی زیر آوار دفن شده بود؟

یه شاعر بزرگ

سابینا

مجرده یا متاهل؟

خیالاتی شدم یا داری از من چیزی رو مخفی می‌کنی؟

معلومه که نه، مادربزرگ

یه خاطرخواه قراره بیاد دیدن سابینا

مامان

خجالت نکش. بالاخره یکی قدرتو دونست

سابینکای عزیزم... خیلی خوشحالم، واقعاً خیلی خوشحالم

ایرنا، چه جور کیکی می‌پزی؟

خب نمی‌دونم. وقتی حتی نمی‌دونم

این آقا کی قراره بیاد، از کجا بدونم؟ سابینکا

فکر نمی‌کنی ما همه چیزمون رو به جز جونمون از دست دادیم؟

فکر کنم بفهمم چی می‌گی، ولی اوضاع اون‌قدرها هم بد نیست

با وجود تمام این‌ها، باید زندگی کنیم. و تو هم باید به عنوان یه شاعر حضور داشته باشی

اون «مرثیه‌ای برای شهر سوخته»ات دقیقاً زد به هدف

حالا، متأسفانه، زمانه چیز دیگه‌ای می‌طلبه

ولی باز هم باید حضور داشته باشی. ممنون بابت این «متأسفانه»

می‌دونم چی می‌خوای بهم بگی

نباید فقط با این امید زندگی کنیم که یه روزی این بساط تموم می‌شه؟

و اگه نشه چی؟

و عمرت که به طرز معجزه‌آسایی توی قیام نجات پیدا کرد، همین‌طوری بگذره؟

مدیر فقط می‌خواد یه نشونه‌ی کوچیک از خودت نشون بدی

یه آه... شاید

یه نشونه که نشون بده حاضری با تواضع نقد رو بپذیری

اون وقت غم و غصه‌هات هم پذیرفته می‌شن

و بزرگ‌ترین شاعر این کشور می‌شی. کی بیشتر از تو لیاقتش رو داره؟

شعرهام رو برای همسرم و دخترم وقتی به دنیا اومد می‌خونم

می‌شم یه شاعر خونگی

سلام من رو به مامانت برسون و بهش بگو اون کیک نبود

معجزه بود

متاهل؟

خب

یادت نره کلید رو بدی به سرایدار

فکر می‌کنی مدیر هنوز توی دفترش باشه؟ - برو چک کن

گاهی تا دیر وقت می‌مونه

روش نوشته «آزادی»

و اگه «لیبراسیون» به فرانسوی یعنی آزادی

اینجا هم همون معنی رو می‌ده

حتماً ارزش تاریخی داره. نباید اهداش کنیم به یه موزه؟

کدوم موزه‌ای قبولش می‌کنه؟

یه سکه دلار که روش نوشته «آزادی»؟

حتی احمق‌ترین کارمند هم فکر می‌کنه این یه تله‌ست

قبل از اینکه از اونجا بیای بیرون، پلیس می‌ریزه سرت

اگه تو حیاط پشتی خاکش کنیم چی؟

شبانه؟ می‌بیننتون

هیچ راه فراری نیست

سابینا، آرامش و امنیت خونواده‌مون از هر چیزی مهم‌تره

فردا می‌ری و تحویل مقامات می‌دی

یا بهتره من ببرمش. نه، من می‌برم. مامان

سکه رو بده به من و این رسید رو بده به مامان

نگاه کن، چه مهر تمیزی... جعل‌های من رو یادت هست؟

برای گذرنامه‌های آلمانی؟ توی کل ورشو کسی بهتر از من بود؟

ناببغه‌ی من

یه رسید زیبا

نگران سکه هم نباش. یه مخفیگاه عالی پیدا کردم

فقط جن بو داده می‌تونه پیداش کنه

مامان، می‌شه آریای آخر مادام باترفلای رو بذاری؟

ای بابا! باز هم پوچینی؟ می‌دونی که ازش خوشم نمیاد

من هنوز اینجا حق حرف زدن دارم؟

فقط همین یه آریا، مادربزرگ، بعدش هر چی شما دوست داری می‌ذاریم

خیلی خب. من می‌رم چای دم کنم

هنوز حاضر نشدی؟ برای فرودگاه دیرمون می‌شه

متاسفم، ولی حالم زیاد خوب نیست. هنوز یکم کار دارم که باید انجام بدم

از طرف من به مارک سلام برسون و بهش بگو فردا

فردا همگی می‌ریم سرِ خاک

قول داده بودی لب به مشروب نزنی

و در کل سر قولم بودم... همین یه دقیقه پیش شروع کردم

کمکم کن. یه مورد مناسب پیدا کردم ولی اون حتی علاقه‌ای نشون نمی‌ده

و چرا به این آقا یه فرصت نمی‌دی، سابینکا؟

حسابداره، مجرده، همه چیزش مرتبه

توی مدیریت داروخونه کار می‌کنه. سوابق خوبی داره، چک کردم

و با وجود اینکه دسترسی راحتی به الکل داره، اهلِ خوردن نیست

مامان، حتماً تو باید توی این مسائل جای من فکر کنی؟

کی باید به فکرت باشه اگه مادرت نباشه؟

فکر می‌کنی مادربزرگت دلش نوه نمی‌خواد؟

خودت چی؟ پیر که بشی تک و تنها می‌مونی

کسی نیست که حتی یه لگن زیرت بذاره؟

سابینکا، طرف حسابداره، لابد حساب کتاب سرش می‌شه

شوخی نکن مامان. سابینا

سابینا، دعوتش کردم خونه‌مون

لطفاً لباس خوب بپوش. براندازش کن، فقط بی‌طرفانه

اگه ازش خوشت نیومد، هیچ‌کس مجبورت نمی‌کنه باهاش ازدواج کنی

وقت‌شناسی شما زبانزده، آقای جوزف

بفرمایید

این دسته گل کوچیک برای شماست، بانو ایرنا

خیلی ممنونم. بفرمایید تو

اوه، لطفاً کفش‌هاتون رو درنیارید

باید شما رو با دخترم آشنا کنم. سابینکا! این دخترم سابیناست

آقای جوزف، که خیلی تعریفشون رو از من شنیدی

شما خیلی لطف دارید. و دخترتون مثل یه رویا زیباست

اجازه بدید یه بار دیگه به سلامتی این خونه بنوشم

از مامانت شنیدم که توی کار فرهنگ هستی

بله، سابینا توی یه انتشاراتی کار می‌کنه

حوزه سختیه، مگه نه؟

این‌طوری می‌گن

من زیاد وقت برای مطالعه ندارم. دنیا دو روزه و کلی کار نکرده هست

ولی احترام به کتاب رو

از مادرم یاد گرفتم که خیلی کتاب می‌خوند

زمان جنگ که توی خزانه‌داری کار می‌کردم، قسم می‌خورم

خیلی با اون خانم نویسنده مهربون بودم که توی خیابون بلودرسکا یه دکه باز کرده بود

و اون هیچی از حسابداری سرش نمی‌شد

اسمش چی بود؟

زوفیا نالکوفسکا؟ خودشه

فقط به یه یادآوری نیاز داشتم. این‌قدر اسم توی سرمه

اگه جسارت نباشه می‌پرسم

شما در بخش خاصی فعالیت می‌کنید؟

شعر لهستان

اوه، مچم رو گرفتی

شعر

موضوع بی‌انتهاییه

یه فکری دارم. چرا برای شام نمی‌مونید؟

داریم خوش می‌گذرونیم و گپ می‌زنیم. اگه مزاحم نیستم

اصلاً، خواهش می‌کنم بمونید

سابینکا، برای جوزف از یونیفرمی بگو که قراره توی رژه بپوشی

یکم شومان بذارم؟ نه، نه. فعلاً نه

می‌رم یه چیزی برای خوردن بیارم

شما گرسنه نیستید مامان؟ نه، نه. بعد از اینکه ایشون رفتن می‌خورم

بفرمایید

اگه جواب ندم خجالت‌زده می‌شم و همین دیگه

ضرب در ۱۸؟ خیلی آسونه ۱۶

خیلی آسونه. دویست و هشتاد و هشت

دوشیزه سابینا، شما به من ایمان ندارید ولی التماس می‌کنم بهم رحم نکنید

۳۱۴ اعداد سه رقمی رو ترجیح می‌دم. مثلاً ۲۲۸ ضرب در

ضرب در ۳۱۴؟ هفتاد و یک هزار و پانصد و نود و دو ۲۲۸

می‌خواید چک کنید؟

باورتون می‌کنم

می‌بینم که شما توی معاشرت با مردم مهارت دارید، دوشیزه سابینا

چون من توی ضرب کردن همتا ندارم. اما برای تقسیم

آقای جوزف، فقط نمی‌دونم پاچه سرد خوک توی ژلاتین دوست دارید یا نه؟

نه فقط سردش رو خانم. من کلاً آدمِ شکمویی هستم

اگه این خانم‌ها اجازه بدن... نیم‌ استکان دیگه

از این مشروب؛ فوق‌العاده‌ست

و این جناب حسابدار چطوریه؟

مامان همه چیز رو بهت می‌گه... ولی تو چقدر ازش خوشت اومده؟

شما دختر بسیار زیبا و باهوشی دارید

بله

اگه مایل باشه من رو به عنوان خواستگارش بپذیره، لطفاً بهش بگید که

حقوق خوبی دارم و می‌تونم کنارش درآمدهای دیگه‌ای هم داشته باشم

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left