Les 200 premières lignes.
براساس وقایع واقعی
سه ماه قبل خاورشرق 1900
یه آبجوساز موفق از نورنبرگ در مونیخ چیکار میکند؟
میخواستم داستانی رو براتون تعریف کنم.
داستان این پسر کوچولو
سال 1861 است
پسربچه درحال دیدن اولین اکتبرفست خود بود. (اکتبرفست = جشنواره ای برای معرفی و نوشیدن آبجو)
او مسیر طولانی به همراه پدرش از برلین سفر کرده
تا در این مکان خاص آبجو مخصوص خود را به نمایش گذارند.
درزمانی که پدرش مشغول است،
کودک میتونه یه نگاهی به اطراف آن نمایشگاه بیاندازد.
و در این روز اولین ریالی خود را بدست می آورد.
آن را برای خرید اولین پشمک زندگیاش خرج میکند.
همچنان که آن شیرینی بهشتی را تجربه میکند، تنها یک چیز میخواهد:
موفقیت پدرش
و؟ موفق شد؟
بله
موفقیت بزرگی داشت
پدر!
آقای پرنک
چرا اینو برام تعریف میکنید؟
قصد اختراع مجدد اکتبرفست رو دارم.
دوره دکههای کوچک به سر رسیده.
یک سرای خیمه مانند با 6 هزار کارمند تاسیس میکنم.
یک قصر، یک دژ
6 هزار صندلی
اون آیندهست
"خیمه آبجو" "کرت پرنک"
نوش!
نوش!
آقای پرنک با نهایت احترام ....
تصورات شما رو تحسین میکنم،
اما غرفههایی با این ابعاد در اکتبرفست؟
شما حتی یک مهمانخانه دار هم از مونیخ نیستید.
اولین نیاز همینه.
و آن چهار غرفه ای که دفن خواهید کرد
تحت حرکت هیولامانندتان ...
آن غرفه ها...
برای نسلها تحت اجاره خانوادهها بوده اند.
شانستان را در زمینه دیگری امتحان کنید اما نه اکتبرفست
تا وقتی من کمیسر ویسن باشم، این اتفاق نمیافته.
نه، باید اکتبرفست وجود داشته باشه.
میخوام حداقل تا سه ماه دیگه ساخت و ساز آغاز بشه.
این ابداع
مردم را از سرتاسر جهان به مونیخ خواهد آورد.
اکتبرفست شما ....
به لطف خیمه آبجو من شهرت جهانی پیدا خواهد کرد.
آقای پرنک
ممکنه به عنوان کمیسر ویسن تازه کار باشم.
اما ...
سنتهای مونیخ ....
با آنها آشنایی دارم.
اون پسر رو نگاه
بخشی از خانوادت نیست،
اما بچه هات طوری بهش حسادت میکنن که انگار بزرگترین سبد را پیدا کرده است.
به پسرتون افتخار میکنید.
خیمه آبجو رو فراموش کن
اون پسرم نیست، از توـه
شناختیش؟
زن جوان کنار همسرت.
مدتی هست، درسته؟
میدونی وقتی بالاخره کمی ازش حمایت شد چه قدر خوشحال شد؟
سال ها آخر برای آسون نبوده
اون همه شرم
یه بچه حرامزاده، طوری باهاش رفتار شده که ساکت بمونه، اون ...
میتونه اعصاب خوردکن باشه.
یک کلمه و اون، اون پسر رو میفرسته تا تو رو پدر صدا کنه.
جلو چشم زنت.
این مضخرفات رو بزار کنار
این چه طوره؟
کمکم کن تا کمکت کنم.
داشتن دشمن میتونه ستودنی باشه، بچه شهری
اما بیا دوست باشیم.
از همون ابتدا، کارخانه آبجوسازی ویسن بوده
اما اصلا به دنیا نیومده بودیم.
و من مطمئن میشم مدتها بعد از رفتن ما هم ادامه پیدا کنه.
اما هنوز کرایه رو پرداخت نکردید، خانم هافلینگر
بفرما
لطفا به آقای اربان بگید، ما افزایش کرایه رو میپذیریم.
اما تنها بعد از ویسن
پس لطفا سهم خودتون رو تحویل بدین.
نمیتونیم هیچ استثنایی قائل بشیم.
ما تامین کننده وفادارهستیم، پس مراقب چیزی که میگید باشید/
همسرتون اصلا اجازه صحبت کردن در اینجا رو دادن؟
با ما در نیوفت وگرنه پشیمون میشی.
مابع التفاوت رو پرداخت میکنیم.
خدانگهدار.
9 هفته تا اکتبرفست
وقتی وسوسه میشم که سیگار بکشم، دکترم اینکارو ممنوع کرده.
یه لطفی در حقم کن، من عاشق سیگارم
من سیگاری نیستم.
خدایا، همین یه بار، بیخیال
یه لحظه عزیزم.
دخترم همین الان رسید مونیخ
و همین الان میخوام 5 بخشی که صاحبشون هستم رو نشونش بدم، اونا کجا هستن؟
فقط 4 تا هستن
یکی کمه، از آقای هافلینگر
درسته، چهارتا هستن
آقای اربان
میخوای رئیست
و شهردار لعنتی رو متقاعد کنی،
اما همین اول کاری گند میزنی؟
هافلینگر زیربار قرضه،
فکر کردم سریع تر پیش میره، حتی کرایه رو بیشتر هم کردم.
فکر کردم اونا همین الانش هم ورشکست شدن
پیرمرده ... آدم پوست کلفتیه، زنش هم همینطور.
قبلش خبرنداشتی؟
کلارا!
پدر
سفر چه طور بود؟
فوق العاده
اما تصور دیگه ای از ویسن داشتم.
خیلی بیحاصله.
فعلا اینطوره، عزیزم.
نگاهت کن
یه ذره هم عوض نشدی
این خوبه یا بد؟
بیا
خونه جدید رو نشونت میدم.
"آبجوسازی دیبل"
خانمها، این سواره نظام آبجو هست.
یک کابوی غیر از یه آبجوی مشتی و یه دختر خوشگل چی میخواد؟
سالن شما فقط به آبجو ما نیاز داره.
هی، پسر خوشگله!
اون پرحرفه برادرته؟
اما من ... پسرخوشگله هستم.
گردی،
محبت کردی خودت اومدی
فقط به خاطر تو، ایگناتز
اما چرا باید دوتا از دخترام رو میآوردم.
ماریا کافی نیست؟
چرند نگو، واسه خودم نیستن.
واسه دوتا پسر هستن.
خوش تیپ هستی ها! هی!
لودویگ خجالتیه، میدونی؟
باید یه ذره اوردش تو راه.
و رومن دست خالی نباید دور شود.
میشه با قیمت مناسبی طی کنی؟
بیا داخل!
پدرت همیشه اینطوریه؟
نه، اینطوری عالی میشد.
فرشته، فرشته، پرواز کن!
بزار بهت بگم
وقتی کارم رو باهات انجام بدم، عاشق میشی.
ای احمق!
چرا؟
شنیدم اگر تو نخ یکی باشی.
پس روی تخت حالش دو برابر میشه
منم همین رو شنیدم.
دیدی؟ پس میتونیم دو دور بریم، درسته؟
میتونی یه اسب روی یخ بکشی؟
"روی یخ" منظورت چیه؟
یه بار تو زمستون روباهی رو دیدم.
روی دریاچه ایستاد، موقع حرکت خشکش زن.
و صورتش طوری بود که انگار اصلا متوجه نشده.
اونجا رو نگاه!
بجنب، بریم، پسرا
اوه، لعنتی ...
لعنتی، کنار به ایست!
و؟
ترتیب همه چیز داده شد.
میتونیم به ویسن امیدوارم باشیم!
تو هم میای؟ یه لحظه
چه قدر نیاز داری؟
گلوگاور
ای احمق
جوابم هنوز منفیه.
مشتری قیمتش رو دوبرابر کرده.
بزن به چاک وگرنه افرادم رو خبرکنم.
کی در نظرش میگیری؟
قیمتت رو بگو.
از آبجوسازی من گمشو
گرفتی؟
برو
همینطور نه ایستید. بچسبید به کار!
"گزارش"
ببخشید، در باز بود. برای کاری که خواسته بودید اومدم
امیدوارم زیاد دیر نکرده باشم
خانم ها تو سالن هستن.
لطفا همراهم بیاید. آقای پرنک به زودی میان
ببخشید، اما قبلش باید یه آبی به سرو روم بزنم.
آقای پرنک 5 دقیقه دیگه میان.... همین کافیه.
روز بخیر خانم ها.
اسم من آنتونیت پرنک هست.
باعث افتخار من است که با شما مصاحبه میکنم
برای کار در این خانه. لطفا به ایستید.
همان طوری که در آگهی خواندید.
ما نه تنها به دنبال شخصی هستیم با ارجاعات بی عیب و نقص
و همچنین شخصی با ثبات شخصیت.
بلکه شخصی که از سلامت کامل برخوردار باشد.
لطفا لباس های خودتون رو دربیارید.
چندین و چندسال از تمایل جنسی رنج میبرم.
به همین خاطر این سِمت
نیازمند چیزی فراتر از حدعادیه.
اما همچنین با دستمزد بیشتر
همسرم به تک تک شما نگاه خواهد کرد.
بجنبید، کل روز رو وقت نداریم.
اگر خوشتون نمیاد، پس برید. ورود کارمندان اون پشت هست.
متقاضی ها در سالن هستن.
بسیار خب
No comments yet. Be the first to leave one.