Les 200 premières lignes.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
ترجمه از ناصر اسماعیلی
آخه، یه قاتل چه شکلی هست؟
واقعاً دارم میپرسم
چون اصلاً نمیدونستیم
فکر میکردیم که شاید جسیکا اینکاره بود،
ولی اینکه بخواد برایس بمیره، و اینکه واقعاً اینکارو بکنه،
دو چیز کاملاً متفاوتن
تایلر
کلی هستم. مطمئن نیستم دیشب پیامهام به دستت رسید یا نه، فقط...
خواستم مطمئن بشم که میدونی امروز میام دنبالت،
و میتونیم ترتیب همه چی رو بدیم
به زودی میبینمت
نوع خاصی از آدم رو میطلبه
ولی کی؟
گلها باعث میشن بنظر بیاد زیادی داریم سعی میکنیم؟
یکم. ما آدمای عاشق گُل هستیم؟ حس میکنم همچین عاشق گُل نیستیم
فقط باید خودمون باشیم
هی بچه. آمادهای؟
برا چی؟
ویزیت خونگی جاستین
مددکار اجتماعی الاناست که برسه
امروزه. عالیه
منم باید اینجا باشم؟
کلی، خیلی مهمه که بهشون نشون بدیم،
ما برای جاستین محیط خانگی سالم و شادی رو فراهم کردیم
هنوز حس خوبی نسبت به این چیزا داری، درسته؟
آره. نه، کاملاً. من خوبم. من...
فقط باید یه جایی می رفتم. یه کاریش میکنم
شاد، سالم، حله. همه چی ردیفه
بعدش خبر پخش شد. میدونین کدوم خبر رو میگم
- امروز خیلی استرس دارن - هی، برایس تیر خورده
- چی؟ - آره
اورگرین کونتی رجیستر امروز صبح گزارش کردش
و یهو، فقط یه نفر بود که به ذهن اومد
با تفنگ...
بهش شلیک شده
خیلی داغونه، درسته؟
هنوز چیزی بهشون نگو
- باور کن... - من فقط...
باید...
خیلی سریع یه زنگ بزنم
لعنتی
یه نفر، یه دانشآموز تو لیبرتی،
که بدتر از همه اذیت شده بود، و بیشتر اوقات گرفتارش بود
و اون تایلر داون بود
- کلی کجاست؟ - یه مشکل خانوادگی براش پیش اومده
گفت میاد دنبالم و ترتیب همه چی رو میدیم
خب، من اومدم دنبالت و ما ترتیب همه چی رو میدیم، پس...
خب، فکر میکردم کلی میخواد بیاد
کلی لامصب نمیاد، باشه؟ بگو تفنگ کوفتی کجاست تایلر؟
پیشم نیست
ببین، بعد مدرسه میدمش به کلی، باشه؟ قول میدم
- همراهت نیست؟ - نه نیست، نه
ببین
خب کجاست؟
چیزه...
قایمش کردم
تو یه جای امن
چرا میخوای امروز از دستش خلاص بشی؟
چون...
ازش خسته شدم
و الان هماتاقی داری؟ اونجا مشکلی هم داری؟
نه
عاشق هماتاقی داشتنم
برادر. هماتاقیت برادرت باشه معرکهست
تو و جاستین علاقهی مشترکی دارین؟
آره. قطعاً
ورزش؟
همینطور عاشق رباتها هستیم
- خیلی عالیه - آره
خب، باید نگران تایلر میبودیم، چون... خب...
خیلی وقت بود که نگرانش بودیم
- هی - کلی کجاست؟
هنوز پیش مددکار اجتماعیه. چی شده؟
تایلر دیشب اومد سراغم و گفت یه تفنگ داره،
که باید از شرش خلاص بشه
و امروز صبح، فهمیدیم...
- برایس؟ - آره
خدایا
فکر نمیکنی که اون... ولی احوالش خیلی خوب بود که
- خب، اینطور فکر میکردیم - اصلآً باورم نمیشه
تایلر نه. آخه چرا باید اینکارو بکنه؟
دفعهی قبل دلیلی داشت؟
- ای وای - من دارمش
آقای پدیا؟
دوباره خوش اومدی
خیلی وقت بود ندیدیمتون
میشه بیاین دفترم و توضیح بدین؟
نذار از جلوی چشمت دور بشه
چرا فکر میکردیم تایلر تفنگ داشت؟
خب، چون بار اولش نمیشد
اسپرینگ فلینگ رو یادتونه؟
آژیر اشتباه؟
آره، اصلاً اشتباه نبود
خب...
- رفتم جلوش - جلوی تفنگش؟
و...
ازش خواستم اونکارو نکنه
کلی، این دیوونگیه
آره، تصمیم خیلی بدی بود
اون...
فکر کنم دوباره هم همون کارو میکنم
دقیقاً همونطور
تو دیوونهای
میفهمم، فکر میکنی کار اشتباهی بود
فکر میکنم احمقانه بود
و شجاعانه
ولی به این معنی نیست همیشه باید قهرمان باشی
ولی یجورایی هست
تا وقتی بدونیم حالش خوبه
اول باید ماسک خودت رو بذاری
وقتی یه هواپیما فشار داخلیش رو از دست میده، و هیچ اکسیژنی نیست،
اول باید ماسک اکسیژن خودت رو بذاری
- برا خودت رو گذاشتی؟ - البته
خب، چطوری کمکت کنم برا خودت رو بذاری؟
اونموقع هیچ اتفاقی نیفتاد،
و همه، بیشتر از همه کلی، خودشون رو وقف این کرده بودن که حال تایلر بهتر بشه
ولی همش به این فکر میکنی که،
اگه بهرحال تایلر کشته بودش چی؟
اگه برایس رو اون کشته بود چی؟
هی، تایلر. میشه ببینم برا شماره ۹ رو چی داری؟ اونو نمیدونم
- آره حتماً - خوبه، من فقط...
- خودم میگم - ببخشید
- نمیخواستم... - نه طوری نیست
- ممنون - طوری نیست
کلی گفت جفتتون عاشق رباتها هستین
آره، کاملاً
کتاب مصور «رباتهای قاتل فضایی»... معرکهست
خب، بنظر میاد که شما دو تا دارین خیلی خوب با هم کنار میاین
آره
حتماً
و مت و لینی خیلی از داشتنتون خوشحالن
اونا جونم رو نجات دادن
هر سه تاشون
خب...
حقوق والدین تایید شده،
ولی اشارهای به «سث مسی» در پروندهی شما هست
باهاتون در تماس بوده؟
آره، از وقتی سال پیش فرار کردم ندیدمش
سر راه دم خودپرداز هم باید بایستیم
چی؟ نه. چرا؟
چون، جسیکا...
بعد این ماجراها یه قرار باکلاس حقشه
امروز چه مرگت شده رفیق؟ برا یه بارم شده آزادیم
تایلر از من و تونی خواسته تا از شر یه تفنگ دیگه هم خلاص بشیم
چون گفته که "ازش خسته شده". و فکر میکنیم شاید تو مدرسه همراهش باشه
- لعنتی. فکر نمیکنی که اون... - ببین، نمیخوام اینطور فکر کنم، ولی...
جسیکا تو کلاس بعدیش حواسش بهش هست. ولی باید بریم اونجا
و بیاین قبول کنیم،
آسون بود که اون فکرها رو دربارهی تایلر بکنیم،
چون، خب...
تایلر عجیب بود
تمام اون شخصیتهایی که میگن قاتلها دارن،
نداشتن مهارتهای اجتماعی،
شیفتهی مرگ بودن،
یه حس عمیق طرد شدن از طرف دنیا...
تایلر همشون رو داشت
فقط بواسطهی نگاه کردن نمیتونستی بفهمیش، ولی در اعماقش...
تایلر اون چیزایی که برا قاتل بودن لازم بود رو داشت
دیدی؟
- سلام - سلام
عصبانی، جوون، و مرد
تایلر غیرقابلپیشبینی بود، میدونین
هر لحظه امکان داشت دوباره از کوره در بره
تا مدتی بعد نمیتونستم بفهمم
هیچکدوممون نمیفهمیدیم
- چرا اصلآً باید این حرف رو بزنی؟ - من اینو نمیگم
هم کلی هم تونی فکر میکنن شاید کار اون باشه
نمیخوام اینو بشنوم
باور کردنش اینقدرا سخت نیست
تایلر دوست منه. الان جای خوبیه
و اگه تمام تابستون اون کارو باهاش نکرده بودی، اینو میفهمیدی
خدایا! صدات رو بیار پایین
خدایا! صدات رو بیار پایین
ببین، نمیتونم هر دفعهای که فکر میکنی "ترسناک" شده نجاتت بدم،
جس. میخوام یه تابستون خوب داشته باشم
میدونم، باشه؟
شرمنده
باشه، میبرمش
- بازم! - ممنون
میتونیم، میدونی، با همدیگه مواظبش باشیم. میتونم اینجا بمونم
کار دارم
آره. نه، میدونم. من فقط...
دلم برات تنگ شده
- الکس، من... - چی؟
مثل یه دوست منظورمه
هنوزم میتونیم با هم باشیم، درسته؟
- شوخیت گرفته؟ - چی؟ مطمئنم فقط داره فیلم میبینه
هی الکس. چه خبر؟
فقط... دارم یه فیلم میبینم
چه فیلمی؟
اسمش هست... دنیای ناشناخته
آره؟
دربارهی چیه؟
ناشناختهست، پس...
باشه. به درک
بجنب تایلر
تا کِی میخوای از دستم عصبانی باشی؟
نمیدونم
No comments yet. Be the first to leave one.