Les 200 premières lignes.
قبلاً در "ماینی ناین"
کی بهت قدرت داد، فیورد؟
نمیدونم
یه خاطره از شکافی شبیه این دارم
حس میکنم مال من نیست
ناین، نه گردنبند رو
م-من بهش احتیاج دارم
جلوی اونا رو میگیره. دیدشون رو
بگو ببینم. با اون کار میکنی؟
شاید به من اعتماد نداشته باشی، بورگارد. ولی نمیتونیم اینجا این کار رو بکنیم
عالیه. پس همینجا انجامش میدیم
استاد ایکیتون به ما میگفت ولاستراکر
حالا دیگه فهمیدم
اِسک، چرا به من نگفتی؟
اون تایفروس رو داره
ملکه نورانی دستور داده که به دزدی فانوس دریایی پاسخ داده بشه
من ۴۸ ساعت دیگه اعزام میشم به امپراتوری
مگر اینکه تو تو پیدا کردن فانوس دریایی موفقیت داشتی؟
این کلید همه چیزه
به من بگو فانوس دریایی رو کجا بردن
جون بکنین، لعنتی
وظیفه ماست که از امپراتوری محافظت کنیم
به هیچ وجه تو شیفت من شکست نمیخوریم
کرکسها
یتیمساز
اون اینجاست
کرکسها. غیرممکنه
کرکسها دنبالش میان
همهمون مُردیم
یتیمساز یه افسانه است
برگردید سر کارتون
فقط یه زنه
و من اینو ثابت میکنم
باشه پس، ای عفریته بزرگ
تیرت خطا رفت
خودشه
حمله کنید. حمله
لعنت به این
از سر راه برید کنار
نه، نه، نه، نه، نه. وایسا
وایسا، وایسا. التماست میکنم
لطفاً، از جونم بگذر
فکر کردم میخواستی این حسها رو فراموش کنی، یاشا
کارش رو تموم کن
و جایزهام رو پیدا کنم
جادوگرا
مجمع
کدوم طرف؟
اوه، اون ور اون رشتهکوه
غرب. زاداش
آخ، بالاخره. مقصدمون
رابطت اینجا زندگی میکنه؟
وقتی گوستاو... روحش قرین لذت باشه
برای کارناوال به یه چیزی با قانونی بودن مشکوک نیاز داشت
جنتلمن میتونست هر چیزی براش فراهم کنه
با هدیه مناسب
هدیه؟ فکر کردم گفتی یه جنتلمن گردنبند کالیب رو بهمون میفروشه
جنتلمن
و اون یه طلسم محافظه
یه جایگزین
تا دیگه هیچ جادوگرِ عوضی نتونه کالیب رو پیدا کنه
یا ما رو
من باید این کار رو بکنم
دیگه با من حرف نزن، مگر اینکه هدیه داشته باشی
یه هدیه و یه رمز عبور
اگه اشکالی نداره منم... آخ، آخ، آخ
هرگز از آدمهای شاد دزدی نکن
خوشحالم میبینمت، جولی
چطوری؟ خب، از چه جور هدیهای حرف میزنیم؟
یه چیز فاخر
ظاهراً اون یه آدم خیلی فرهیختهست
اوه
این چطوره؟
"داستان عاشقانه پرحرارت اسکار و گینیویر."
ما ممکنه "فرهیخته" رو جور دیگهای تعریف کنیم
کالیب
به نظرت اون سیکسپک کجا میره؟
آوردیش؟
حالا این کوفتی چیه؟
اَکسیوم
چی؟ همین بود؟
یه رمزه. برای یکی از اعضای مجمع سِربِروس
ترنت ایکیتون
این اسم برات معنایی داره؟
اون گند زده به زندگی کسی که میشناسم
بذار درست متوجه بشم
ترنت ایکیتون
همون خائنی که پشت حمله به پادگان راکگارد بود
کسی که این جنگ رو با خاندان شروع کرد
شما دو تا دوست مشترک دارین؟
نه دوست نیست
فقط یه پسریه که باهاش سفر میکردم
یه ولاستراکر
در واقع، سابق
با اونا چیزی به اسم "سابق" وجود نداره
این چیزی نیست که بتونی همینطوری ولش کنی
اگه بفهمه تو از گروه "روح کبالت" هستی
میکشتت
اون میدونه
و اون نمیکنه
فکر کنم
ببین، اون از این مرتیکه ترنت بیشتر از تو متنفره
یا حداقل میخواد تو اینو باور کنی
وقتی به شاه دوندال بگم
که رئیس پروپاگاندای اون یه خائنه
نمیدونم چی میشه
شاید انجمن دردسر درست کنه
یه... یه جنگ جادوگرا؟
با این یارو مراقب باش، بو
اگه واقعاً ولاستراکر سابق باشه
اولین کسیه که شنیدم تونسته جون سالم به در ببره
قسم میخورن برای امپراتوری بمیرن و بکشن
حواست باشه
وقتی اوضاع امن شد خبر میدم که از سرما برگردی
اوه، احتمالا بغل سگهام مچاله میشم
برِن
کِیلِب. تو میای؟
کجایی؟
آکادمی
پس
به خونه برگشتی
جاذبه
ولی من احساسات خیلی بیشتری دارم
فضا
واقعیت
تا کجا میتونه پیش بره؟
استاد ایکیتون، مراقب باشید
ممکنه به خودتون آسیب بزنید
نه. میتونم کنترلش کنم
سِتیو-دیستراداس
ممنونم، اِسِک
اون، اه... خطرناک بود
بله، دینامانسی میتونه جاذبه رو کنترل کنه. فضا رو
اما هدف نهاییمون رو فراموش نکن
البته
روح
برای غلبه بر مرگ
برای درمان مادرت
خب، برخلاف آنچه ممکنه دربارهم فکر کنی، اِسِک
من مرد حرفم هستم
این همیشه توافق ما بود
دانش دینامانسی
در ازای نجات زندگی مادرت
خب، من
خوشحالم که میشنوم
حالا، به نظرم راهی برای تثبیت بدن پیدا کردم
تا روح رو بدونِ
پادشاه، استاد
خواستار حضور شما در شوراست
ادامه بدید، اِسِک
فقط یه دقیقه طول میکشه
مراقبش باش
مگر اینکه من اینجا باشم، نباید بهش دست بزنه
بله، استاد
بله، بله
این شاید جواب بده
نایپ عصرگاهی
ام
فکر کردم گفتی این آقا خیلی باکلاسه
این همونجاست؟
فقط یه راه برای فهمیدنش هست
و کجا بودی؟
خرید میکردم
مالی گفت این یارو چیزای باکلاس دوست داره، مگه نه؟
اه
آره، یه جو خاصی داره
ما کادو آوردیم
اوه. ام
ما پیشکشهای سخاوتمندانه آوردیم؟
یا برای نوشیدنی پول داری یا نداری
ما چونه نمیزنیم، مرد بنفش
معذرت میخوام
مردی که رمز عبور رو بهم گفت مرده و حافظهم هم بعضی وقتا مسخره میشه
حتی خندهدار
اوه، مالی؟
شاید باید کادوی بیشتری میآوردیم
آه، بله، همینه
"در حالی که پولی ندارم
حاضرم هدایای زیادی تقدیم کنم."
به نایپ خوش آمدید
عالیه
یه پله مخفی همیشه یه نکته جالبه
اعلیحضرت، دنبالم فرستادید؟
هوم
عصر بخیر
وَس. چرا اینجایی؟
آه. جلسهای با پادشاه در کار نیست
این خودشیفتگی خودت بود که این بلا رو سرت آورد، ترنت
کاری از دستم برنمیآمد
کُریتور تاشا
ترنت ایکیتون
کوبالت سول شواهدی پیدا کرده
مبنی بر دست داشتن شما در حمله به پادگان راکگارد
این مسخره است
شِراتن گـ
میبینی؟ خودشیفتگی
پات رو مستقیم روی یک طلسم بستن گذاشتی
به دستور پادشاه
شما بدین وسیله به اتهام خیانت دستگیر میشوید
انجمن نمیتونه شما رو از فرمان پادشاه نجات بده
No comments yet. Be the first to leave one.