Les 200 premières lignes.
نگران ابی هستم که دیشب دیشب اومد رو تختمون
.از وقتی هشت سالش بود این کار رو نکرده بود حتماً نتونسته خوب با قضیه کنار بیاد
وای، راههای خیلی زیادی هست که بچههات رو به هم بریزی
حداقل بیش از حد تشویقش نکردیم، نه؟
عزیزم؟
امشب باید یکی رو بکشیم تا بتونی بخوریش، عزیزم
منم نگران ابی هستم
ولی نمیتونم راجعبه کشتن و خوردنش فکر نکنم
،میدونم باید امروز یه نفر رو بکشیم ولی ما باید هر روز وظایف پدر و مادری رو انجام بدیم
.وای، خیلی گرسنهام دو روزه که هیچی نخوردم
میدونم - املت چطوره، عزیزم؟ خوبه؟ -
...آره، یه کار جدید با گوجهی خشکشده انجام دادم
اوه، شرمنده
چیزی که تو دهنته رو قورت بده
اون شامی که توی تاسکنی خوردیم رو یادته؟
روی بالکن، بیرون قلعه
همهاش به این فکر میکنم که اون پیشخدمت چقدر خوشمزهاس
.داره دیرم میشه از استارباکس یه چیزی میگیرم
یه لحظه وایسا، عزیزم
میدونم توی چند روز اخیر تغییرات زیادی اتفاق افتاده
ولی یه چیزی تغییر نکرده
اگه نیاز به همصحبت داشتی من و پدرت همیشه کنارتیم
،یه فکری دارم. از امشب باید شام معمولی خانوادگی بخوریم
.به همدیگه بگیم چی تو ذهنمونه قضاوتی روی همدیگه نکنیم
مثل همینی که الان دارم تو صورتت میبینم
معرکه به نظر میاد
پس چی، یا بهتره بگم کیُ امشب قراره بخوریم؟
باید بگی کی رو
و همونطور که بهت گفتم، از الان به بعد فقط مرغ و گوشت گاو خام میخورم
و کنارش یه بشقاب "ابی در چه حاله؟" میخوریم
و شاید یکم برنج اسپانیایی
واقعاً میخواین بدونین ابی در چه حاله؟
ابی خوشش نمیاد که پدر و مادرش اینقدر توی "ک"ـش فضولی میکنن
توی کونت؟
!نه! خدای من! توی کارم
...خیلی خب، روز خوبی توی مدرسه داشته
خوشم نمیاد بهش دروغ بگیم ولی دلم نمیخواد ابی بدونه
پدر و مادرش قراره آدمها رو بکشن
آره، همین الانش هم در موردمون خیلی بد فکر میکنی
خب، داشتم فکر میکردم
،اگه قراره این کار رو بکنیم باید درست انجامش بدیم
نمیتونیم همینطوری هر کسی رو بکشیم
باید کسی رو بکشیم که نبودش حس نشه
یه نفر که خانواده نداره - درسته -
و شخص بدی که لایق مردنه - آره، مثلاً کی؟ -
نمیدونم. فکر کنم باید یکی مثل جوونیهای هیتلر و مجرد باشه
وای خدا. ما مثل قهرمانها میشیم
،و وقتی کسی رو پیدا کردیم باید آماده باشیم
دیگه ناگهانی کسی رو نمیکشیم، خیلی خطرناکه - صد در صد -
،باید پلاستیک، دستکش، جارو، اسفنج وایتکس برای تمیز کردن خون بگیریم
.همهی خون. اون همه خون همه جا خونی میشه
عزیزم؟ - بله؟ -
لازم نیست تو هم باهام بیای
من تنهایی نمیفرستمت این کار رو بکنی، عزیزم باهم انجامش میدیم
ولی کشتنها رو خودم انجام میدم، باشه؟ پس لازم نیست نگرانش باشی
ایول
خیلی خوشحالم که این از اون بیماریهایی نیست که پوست رو خشک میکنه
آره، اگه اینطوری بود خیلی بد میشد
چطوره اون دندونپزشک رو بکشیم که اون زن رو
وقتی دندون عقلش رو میکشید، حامله کرد؟
فکر کنم اینی که میگی مال یه فیلم بود - آره، اونا خیلی باحالن -
هی، اون زن مزخرف که تو کلاس یوگای منه چی؟
اون بچه نداره؟ - آره، ولی بچههاش هم مزخرفن -
ببخشید، به خاطر گرسنگیه
وای، هیتلرهای جوون و مجرد کجان؟
صحبت از هیتلر شد، مامانت زنگ زده بود
گفت یه دوست داره که ممکنه خونهاش رو بده ما بفروشیم
جوآن بود؟ اون یه آپارتمان چهارخوابهی معرکه توی بلو ریج داره
راستی، مامان تو هم اونقدرها آسونگیر نیست
.همون خونهاس استخر مجهز، آشپزخونهی کامل
و حداقل مادر من هر هفته ازم نمیپرسه چرا فقط یه بچه داریم
میشه برگردیم سر موضوع کشتن آدمها؟ حس میکنم اون موضوع دردسرش کمتره
میدونی داری با سرعتی حرکت میکنی؟ - چی؟ -
شوخی پلیسیه. دیر میگیری، جول
کتجکاوم بدونم واسه مورچههاتون از چه جور اسپری استفاده میکنین؟
چه جور اسپری مورچهکشی؟
بهم گفتی نصف شب به مورچهها اسپری میزنی
حالا میخوام بدونم چجوریش رو استفاده میکنی - چرا این کار رو میکنی، دن؟ -
فقط دارم از همسایهام یه سوال دوستانه میکنم
خب، جول؟
نمیدونم
،مورچهها دور بشن، مورچهها برن کون لقتون، مورچهها
کون لقتون، مورچهها
شما باید این قضیه رو جدیتر بگیرین
دلتون نمیخواد ناشیانه بکشینشون
،چیزی جا بذارین
برمیگرده و کونتون رو گاز میگیره
جول، شیلا
زیرنویس از آرمان اسدی .: Arman333 :.
دارم بهت میگم، اون بهمون مشکوکه - ما که اینو نمیدونیم -
کی با این همه هیجان و کنایه در مورد مورچهها حرف میزنه؟
شاید از مورچهها خوشش میاد
میدونستی مورچهها 50 برابر وزنشون میتونن بار حمل کنن؟
اونا موجودات جالبی هستن، جول
بهتره چیزهای دیگه هم بخریم تا مشکوک به نظر نیایم
مشکوک به تمیز کردن خونهامون بشیم؟
نون تاکو هم لازم داریم تا سهشنبه تاکو بخوریم
که خیلی کثیفکاری به جا میذاره
خیلی ناراحتم که اینقدر گری رو هدر دادم
ما بازیافت و تجزیه میکنیم با این حال من 70 کیلو گوشت رو دور ریختم
تا جایی که تونستی خوردی، عزیزم
گری هم ازت انتظار نداشت که همهاش رو بخوری
اوه
غذاهای دریایی منجمد
اینا به نظرت خوب میاد؟ تا حالا امتحان نکردیم ماهی به خوردت بدیم
باید روی طرز حرف زدنت در مورد من کار کنیم
نه. منجمد نزدیکترین چیز به گوشت تازهاس
چطوره یه فریزر گوشت بگیریم و بذاریمش توی انبار
،و وقتی کسی رو کشتیم میتونیم تیکه تیکهاش کنیم
و وقتی خواستم بخورم دیگه چیزی رو دور نمیریزیم
عجب
قراره تیکه تیکه هم بکنیم؟
عزیزم، میتونم تنهایی این کار رو بکنم
نه، باهات میام. چیزی نیست
یا خدا
،هی، داشتم فکر میکردم شاید امروز به جای دودره کرده مدرسه
میتونیم به عنوان اعتراض بریم سر یه کلاس
مثل معترضین به حقوق شهروندی که میشینن و سد معبر میکنن
به جز اینکه پشت میز میشینیم و ضرورت اخلاقی نداریم
بعد از اتفاقاتی که توی چند روز گذشته افتاده
.مدرسه خیلی خستهکنندهاس میخوام یه کار هیجانانگیز بکنم
جینی لوئیس عرض بزرگراه رو دوید - پس این کار رو نمیکنیم -
ناپدریم یه مشت لباس ضد شورش توی گاراژ داره
،بعضیوقتها دوستم جکسون و من جلیقههای ضدگلوله رو میپوشیم
و محکم با چوب همدیگه رو میزنیم
اصلاً دردش رو حس نمیکنی
حتی وقتی تو تخمات بخوره
نمیخوام این کار رو بکنم - هر کسی از این کار خوشش نمیاد -
سلام، ابی شش دقیقهای. آقای ربات - این اریکـه -
اشکالی نداره. سلام، سارا الیزابت نیوتن
اینجا چیکار میکنی؟ مدرسه رو دو دره کردی؟
فقط دارم یه چیزهایی رو امتحان میکنم - خوشم اومد -
من یه بار یه راسو خریدم
.آخه داشتیم در مورد چیزهایی که امتحان میکنیم حرف میزدیم من یه راسو خریدم
خب، امروز تو هم دو دره کردی؟ میخوای بگردیم؟
نه، نمیتونم. با کول دوست شدم
ببین واسه سالگرد سه ماه دوستیمون چی برام خرید
وای، اون پسر خیلی مهربونیه
.اون پسر نیست، سارا اون یه موادفروش 26 سالهاس
که ماشینی رو میرونه که داد میزنه "در مورد کیر کوچیکم ازم سوال کنین"
هی، سارا
.حسودی نکن من زندگی هیجانانگیزی دارم
و راستی، کیرش فقط وقتی خوابه کوچیکه
دوستت دارم، باشه؟ امشب بهت زنگ میزنم
آره، من اصلاً زندگی هیجانانگیزی ندارم
یعنی، فقط یه مادر از مرگ برگشته دارم
و یه جنازهی نیمه خورده شده وسط بیابون چال کردیم
مامانت سطح توقع رو خیلی بالا برده
کاش یه چیز خیلی جالب به فکرم میرسید تا بکنیم
اهم
اون بازی رو دوست داری که... ؟ - نه -
آره، منم همینطور
اشکالی نداره، شغلت این نیست که منو خوشحال کنی
به نظر میاد بود و الان اخراج شدم
باهام به هم زد
حتی از ماشین پیاده نشد و خوراک کسدیای من رو هم برد
توی رستوران کنار خیابون منو پیچوند - عوضی. متاسفم، سارا -
میتونی یکی از تاکیتوهای من رو بخوری - تاکیتو نمیخوام -
.اون کونی میانسال تازه بلوز آبیم رو هم تو خونهاش جا گذاشتم
همونی که واسه تولدت گرفتم؟ عاشق اون بلوز بودم
منم عاشق اون بلوزم - پسرها خیلی بیشعورن -
میخوام تلافیش رو سرش دربیارم
این کاریه که میتونیم امروز بکنیم
بریم دنبال یه موادفروش؟ یکم خطرناک به نظر میاد
میدونم، همینو بگو
آره، حتماً، باید به همین تکیه کنیم
،خب، یه فریزر خریدیم که جنازهها رو توش نگه داریم پس اینم از این
تنها چیزی که الان لازم داریم کسیه که بدذاته، حقشه بمیره
کسی متوجه ناپدید شدنش نمیشه و داخل این فریزر جا میشه
قرار نیست مادرمو بکشیم
نمیخواستم این رو پیشنهاد کنم
ولی خیلی جالبه که ذهنت تا کجا پیش رفت
شکمم قار و قور میکنه
سلام، ریک
سلام، ریک
سلام
ببخشید. داشتم به یه پادکست آشپزی گوش میکردم خیلی آرامشبخشه
میدونستین کلم بروکلی و گل کلم
و کلم دکمهای همهاشون از یه خانوادهان؟
چه عالی. تو یه پلیسی
مجرمی هست که توی این محله زندگی کنه؟
،میدونی، حیوون واقعی، انگل جامعه کسی که اینقدر بدذاته که تنها زندگی میکنه
به این خاطر میپرسیم که چند تا مشتری داریم
که میخوان راجعبه مجرمها و مخصوصاً محل زندگی آدمهای بد بدونن
خب، این محله خیلی خوبه - اوه -
ولی یه بچهباز تازگیا به آخر خیابون اسبابکشی کرده
اوه؟ - اوه؟ -
بچهباز عالیه
.آره، عالیه دقیقاً همونیه که لازم داشتیم، نه؟
حداقل بچهی شما 16 سالشه و دیگه بچه نیست
بچهی من 6 ماههاس
نمیگم دخترتون کردنی نیست
.فقط میگم در حد نوزاد سکسی نیست برای یه بچهباز منظورمه
اونا اینطوری حرف میزنن
خب، این یارو چه شکلیه؟
تقریباً 35 سالشه، ایتالیایی، چاق
پس این ایتالیایی چاق، بهمون نزدیکه؟
.نگرانش نباشین همهی بچهبازها اسمشون ثبت شده
از نزدیک تحت نظر هستن
واقعاً؟ - آره، حرومزادههای مزیض -
No comments yet. Be the first to leave one.